چهارده سال وبلاگنویسی مستمر

به نظرم انگشت شمار باشند وبلاگهای فارسی زبانی که هم از سال ۱۳۸۱ شروع به فعالیت کرده باشند، هم تا امروز بدون وقفه به روز شده باشند و هنوز در مهر ۱۳۹۵ فعال باشند. آرمانشهر یکی از همین معدود وبلاگها است. ۲۱ مهر ۱۳۸۱ اولین پست وبلاگی ام را نوشتم و از دیروز آرمانشهر وارد پانزدهمین سال عمر خود شد. آرشیو ۱۴ ساله آرمانشهر نیز همچنانکه می بینید در اینجا موجود و قابل پیگیری است:

http://armanha.tk/?page_id=2799

خیلی دوست داشتم در این روزها از برخی خاطرات شیرین و تلخ این ۱۴ سال، دوستان وبلاگی این دوره، درسها، تغییرها و نکته هایش بنویسم که متاسفانه فرصت نشد. اگر فرصت شد ان شاءالله خواهم نوشت.

ایرانیان با این تصویرسازیها و شعارها و آرمانها بود که انقلاب کردند

“آن عامى که به عالم خرده می‌‏گیرد و می‌‏گوید این کار شما خلاف به نظر می‌‏رسد، اگر در پاسخ انتقادش شنید که «برو، عالم را با جاهل بحثى نیست»، یک وظیفه بیشتر ندارد؛ به نظر من وظیفه‏ اش این است که دیگر به دیده عالم به آن فرد ننگرد، چون او جاهلى است اصطلاح ‏دان، نه عالمى ره‌‏شناس.
آن فرد مادون که از زبان مافوقش در برابر هر انتقاد می‌‏شنود که «من رئیس تو هستم، پس انضباط ادارى و تشکیلاتى یا حزبى کجا رفته؟» باید به او به دیده مافوق ننگرد. این طاغوتى است که بر مسند کبریایى تکیه زده و شایسته اطاعت و فرمانبرى نیست.
جامعه اسلامى جامعه هوشیارها و زبان‏دارهاست. جامعه اسلامى جامعه مردم فضول است؛ نه از آن فضولهایى بیجا و نه زبان‌‏دار، به این معنا که بره نیست. جامعه بره‌‏ها نیست؛ جامعه آدمهاست. آدمی‌ که انتقاد می‌‏کند و در کار همه دقت می‌‏کند. اما به خاطر چى؟ به خاطر پاسدارى از محترمترین چیزها: حق و عدل. حق و عدل از همه کس محترمتر است؛ پاسدارى از آیین حق و آیین عدل، فضیلت و عدالت و حق‌‏پرستى و خداپرستى، نورانیت و روشنى، مبارزه با ظلمت و حمایت از نور…
انسانها فرمان مى‏ برند اما از فرمانده‏ اى که براى دیگران حق انتقاد نسبت به خود را محفوظ مى‏ داند. فرمان مى‏ برند، ولى با حفظ حق انتقاد، با حفظ حق رسیدگى و پرسش…”

(از کتاب «بایدها و نبایدها؛ امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن»، متن سلسله جلسات تفسیر قرآن شهید سیدمحمد بهشتی در سالهای پیش از انقلاب، نشر بقعه، سال ۱۳۷۹، صفحه های ۶۸ و ۶۹)

مطرودان بعدی کشتی نظام

مطرودان آینده کشتی نظام، تیپهایی هستند که با عناوینی همچون “جبهه پایداری” و “حزب اللهی” از آنها یاد می کنم. تیپهایی که پنج شش سال است بر سر شاخه نشسته اند و بن می برند.
سرنوشت محتوم اینان:
– یا طرد و انزوا در صورت اصرار بر هویت خود است.
– یا استحاله و دست کشیدن از آرمانهای خود و تغییر ماهیت و محافظه کاری و حل شدن در مناسبت سیاست بازانه و ساخت و پاخت با آنهایی که اساسا در تمایز با آنان هویت یافته بودند.

دسته ای از این جوانان و میان سالان نیز البته هویت خود را حفظ می کنند و در ظاهر طرد نیز نمی شوند، چون به ادامه حیات غم انگیزشان در گردوبازی خانه هایی همچون شبکه افق، بنیاد خاتم الاوصیاء، منا، عروج، اشراق، جبهه فکری و… قانع هستند.
کشتی نظام به مسیر خود می رود و این جوانان در این گردوبازی خانه ها، انرژی شان تخلیه می شود و با آرمانگرایی کنترل شده و بی خطر و اثر خود دلخوشند.
————————
تفنگت را به سمت من گرفتی، غافل از اینکه اعدامی بعدی خودت هستی برادر…