اعتراض مدنی؟ جان من؟!

امشب در جایی بودم که تلویزیون روشن بود و توفیق اجباری شد بخش خبری سیما را در مورد اعتراضات اخیر ببینم.
مصاحبه شوندگان می گفتند اگر کسی اعتراضی دارد به صورت مدنی مطرح کند و مانعی نیست.
دو سئوال برایم مطرح شد:
– آیا امثال رضا شهابی و اسماعیل عبدی و محمود بهشتی لنگرودی و میثم صفائیان و منصور نظری و… به صورت غیرمدنی اعتراض کرده بودند؟ جایی را آتش زده بودند؟
بست نشینی بقایی و جوانفکر در حرم حضرت عبدالعظیم چطور؟ جایی را داشتند خراب می کردند؟ پس چرا بزن بهادرها را برای به هم زدنش گسیل کردید؟
– سرنوشت ماهها اعتراض و دادخواهی لایت و مدنی مالباختگان موسسات مالی و بازنشستگان و… جز بی اعتنایی دیدن چه بوده است؟

چرا حس در بن بست بودن داریم؟

چرا حس در بن بست بودن داریم؟

۱- آیا در ایران امروز، نسبت به یک سال پیش، شاخصهای عدالت اجتماعی، آزادی، احساس کرامت، رفاه، رونق اقتصادی، سلامت محیط زیست، اخلاق و استقلال از بیگانه، به طور میانگین رشد کرده اند یا سقوط؟ نسبت به دو سال پیش چطور؟ نسبت به سه سال پیش؟ نسبت به چهار سال پیش؟ نسبت به پنج سال پیش…
اگر از رشد و سقوط میانگین این شاخصها نموداری تهیه شود، این نمودار صعودی است یا نزولی؟ به عبارت دیگر، این نمودار، چه آینده ای را به ما نشان می دهد؟

۲- من جوان ایرانی، چگونه می توانم برای صعودی شدن نمودار مذکور، تلاش جدی و موثر داشته باشم بدون اینکه به موانع سیاسی بربخورم؟

۳- برای برطرف کردن این موانع سیاسی، چگونه می توانم رفتار موثر (و نه بی خاصیت و شعاری و دکوری) داشته باشم بی آنکه برچسبهایی همچون “سر پل منافقین بودن”، “نئوفرقانی”، “التقاطی”، “کمونیست”، “لیبرال”، “وحدت شکن”، “منحرف”، “عدالتخواه منهای ولایت”، “فتنه گر جدید”، “منافق” و… را به من بچسبانند و با احضاریه مواجه بشوم و زندگی خودم و خانواده ام با آرامشی حداقلی بگذرد؟

آیا در سال ۵۷ انقلاب شد که مطالبه حقوق بدیهی، اینقدر پرهزینه باشد؟

پرسش اصلی

مهمتر از این سئوال که چه کسانی عامل یا چهره پشت پرده تحرکات دو سه روز اخیر در ایران هستند (طبقات فرودست؟ مردم؟ آمدنیوز؟ سپاه و بیت؟ دولت روحانی و حسام الدین آشنا؟ رئیسی و علم الهدی؟ احمدی نژاد؟ دلواپسان؟ اصولگرایان؟ اصلاح طلبان؟ آمریکا؟ انگلیس؟ عربستان؟ تجزیه طلبان و …) این پرسش است:

چگونه قابلیت ایجاد چنین حرکتی به وجود آمد؟

سئوال اول، در برابر پرسش اخیر، سئوال انحرافی و فرعی است و ارزش وقت گذاشتن ندارد.

چرا به صداقت یا عقل برخی دوستان حزب اللهی شک داریم

انسانی که هم حداقل عقل را داشته باشد و هم عافیت طلب نباشد، وقتی می تواند در منازعه دو طرف وارد شود اما وارد نمی شود که:
علم کافی به موضوع منازعه نداشته باشد؛
یا علم کافی داشته باشد اما هر دو طرف را به یک اندازه حق یا باطل بداند.
گاهی اوقات نیز چنین انسانی ممکن است در شَر بودن یک طرف دعوا شک داشته باشد اما در شر بودن طرف مقابل او شک نداشته باشد و به شرارت او مطمئن باشد. از این رو برای دفعِ طرفی که شر بودن او را مسجل می داند با طرفی که به شرارت او مطمئن نیست همراه می شود.
***
شرور دانستن احمدی نژاد، فی نفسه و در یک زمینه خالی، از سوی برخی اشخاص چندان حیرت آور نیست. اما در این سالها وقتی می بینیم برخی حزب اللهی ها در دعوای بین احمدی نژاد و طرف دیگر، به جای بی طرفی و سکوت یا همراهی با احمدی نژاد، احمدی نژاد را محکوم می کنند حق داریم نتیجه بگیریم که:
– یا طرف مقابلِ احمدی نژاد را از او بهتر می دانند؛
– یا در شر بودن طرف مقابل احمدی نژاد شک دارند(!) ولی به شرارت احمدی نژاد مطمئنند.
همچنانکه گفتم، شرور دانستن احمدی نژاد از سوی برخی اشخاص، فی نفسه و در یک صحنه بدون منازعه آنچنان حیرت آور نیست ولی اینکه در برخی منازعات (که به صورت مصداقی به آنها اشاره نمی کنم)، او را از طرف مقابلش شرورتر بدانیم یا در شر بودن طرف مقابلش شک داشته باشیم، قطعا نوبر است و همینجا است که ما حق داریم به صداقت یا عقل آن دسته از حزب اللهی ها که چنین قضاوتی دارند شک کنیم.
البته یک توجیه دیگر نیز ممکن است از سوی این دسته از دوستان حزب اللهی ارائه شود و آن این است که بله در فلان دعوا، در شر بودن طرف مقابلِ احمدی نژاد شکی نیست یا اینکه بله، طرف مقابل، از احمدی نژاد شرورتر است، اما الان احمدی نژاد دارد خلاف مصلحت کشور، جنجال سازی می کند و گرچه حق با اوست اما بنا به مصلحت باید ساکت باشد.
البته که وقتی ۳۷ است در «موقعیت حساس کنونی» قرار داریم و قرار هم نیست هیچگاه از آن خارج شویم و نتایج کوتاه آمدنها و سکوتهای مصلحت آمیز را در رئیس جمهور شدن فردی مثل روحانی و تحمیل “خسارت محض برجام” دیده ایم، روشن است که عمل به این مصلحت اندیشی ها، تا کجا می تواند کشور را در دره انحطاط فرو ببرد. علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد.

نکته ای مغفول مانده در پرونده بقایی

بر اساس کیفرخواست بقایی، نهاد انقلابی کشور متهم به نفاق است

۱- یکی از نکاتی که در ماجرای پرونده حمید بقایی کمتر به آن توجه شده این است که در دوره دوم دولت احمدی نژاد، رسانه ها و تریبونهای وابسته به یک نهاد انقلابی، همواره بعد از اسفندیار رحیم مشایی، دومین پاشنه آشیل و متخلف و نشانه انحراف دولت احمدی نژاد را حمید بقایی معرفی می کردند.

۲- از سوی دیگر در کیفرخواست بقایی، ادعا شده است که همین نهاد انقلابی، در سال ۹۲، پس از اینکه چند سال بوده بقایی را به عنوان نشانه انحراف و تخلف در دولت احمدی نژاد معرفی می کرده، به او برای منظوری خاص (که البته رسید و مدرکی هم بابت آن وجود ندارد!!)، مبلغ کلانی ارز تحویل داده و بقایی این میزان ارز را بالا کشیده است. گویی آن نهاد انقلابی برای چنین منظوری، در تمام مجموعه جمهوری اسلامی، شخص امین و مورد اعتمادتری از کسی که خودش او را منحرف و متخلف معرفی می کرده سراغ نداشته است!!
به هر حال هرکس دو گزاره فوق الذکر را در نظر داشته باشد، از کنار هم گذاشتن آنها، متاسفانه فقط دو رویی و نفاق و دروغگویی آن نهاد انقلابی را برداشت می کند که البته مسئول چنین برداشت تاسفباری، تنظیم کنندگان کیفرخواست بقایی هستند.

پایان دوران افشاگری؟

بالشخصه بر این نظرم که بعد از حضور ۷۲ درصدی مردم در انتخابات امسال که متعاقب فراگیری شبکه های اجتماعی و گوشیهای هوشمند و افشای فیشهای نجومی و املاک نجومی و… صورت گرفت، اساسا دوره افشاگری و رو کردن سند گذشته است و جدا فاز آنهایی را که منتظر افشاگری برای یک جامعه کم حساسیت هستند، درک نمی کنم و خریدار حالشان هستم.
ضمنا احمدی نژاد در همین چند ماه، کم افشاگری نکرده است که دقیقا چون دوره آن گذشته است اصلا به چشم و گوش این دسته از دوستان نیامده است.

کرگدنها

کوه احمدی نژاد فیل نمی زاید، اما موش هم نمی زاید. فیل نمی زاید، چون می خواهد زنده بماند و مکررا کرگدن بزاید.

در ادامه، لینک چند تا از کرگدنهای این چند ماه، محض یادآوری:

۱- گفتگوی تصویری با مردم در مورد نقش علی لاریجانی در افزایش تحریمها و ارتباطات خارجی او:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2983

۲- سخنرانی در حرم حضرت عبدالعظیم:

https://t.me/dr_ahmadinejad/2998

۳- گفتگوی تصویری با مردم در مورد عملکرد قوه قضائیه (به خصوص نیمه دوم ویدئو):

https://t.me/dr_ahmadinejad/3029

۴-نامه به رهبر انقلاب در مورد اوضاع کشور:

https://t.me/dr_ahmadinejad/3061

البته نمونه های دیگری هم هست که چون یادداشتم طولانی می شود از آنها می گذرم. از تابوشکنیها و افشاگریهایی که از طریق حمید بقایی و اکبر جوانفکر و اسفندیار رحیم مشایی صورت گرفته (مثل افشای طرح علی لاریجانی در به باد دادن جزایر سه گانه و نقش احمدی نژاد در خنثی کردن آن…) نیز می گذرم.

همه آنهایی که همچون نگارنده این سطور، سالها قبل از ریاست جناب صادق لاریجانی بر قوه قضائیه در فضای رسانه ای مجازی و غیرمجازی فعال بوده اند و دوره های مختلف و میزان حس آزادی و اختناق آنها را تجربه کرده اند خوب می دانند که اگر تابوشکنی های احمدی نژاد و بقایی از اسفند ۹۵ تاکنون نبود، امکان نداشت در نشست اخیر سخنگوی قوه قضائیه در دانشگاه شریف، سخنرانان و تمام حضار، یک صدم صراحتی را که دیدیم در مورد عملکرد قوه قضاییه داشته باشند.

پی نوشت: این چند سطر را در پی یکی از یادداشتهای کانال فرهاد جعفری عزیز نوشتم:
https://t.me/goftamgoft/5365
به اسم ایشان اشاره کردم چون نمی خواهم نوشته ام حال و هوای نیش و کنایه داشته باشد و موجب دلخوری شود.

اشتباه محاسباتی

امید بستن به رد صلاحیت احمدی نژاد در انتخابات ۹۶، اشتباه محاسباتی تمام قدرت طلبانی بود که سودای جانشینی آیت الله خامنه ای را در سر دارند. اگر احمدی نژاد تایید صلاحیت شده بود و به احتمال زیاد به ریاست جمهوری رسیده بود، الان اولیگارشی در گوشه رینگ، در حال مشتمالی و ناک اوت کردن او بود. اما با خارج ماندن او از ساختار قدرت، اوست که قدرت طلبان را گوشه رینگ برده است و از آنها ابهت زدایی و مشروعیت زدایی می کند و تا این لحظه بسیار موفق بوده است.

لطف قیصر به گلادیاتورها

گویا در نبرد میان دو گلادیاتور (که از میان اسیران و بردگان انتخاب می شدند) در روم باستان، وقتی یکی از دو طرف، ضعیف میشد، طرف مقابل، او را نمی کشت بلکه با نگاه به جایگاهی که قیصر در آن نشسته بود منتظر می ماند تا ببیند قیصر در مورد جان طرف ضعیف شده چه حکم می کند.
در این لحظات که گاهی برای بالا بردن حس تعلیق، ممکن بود قدری طولانی شود، این قیصر بود که حافظ جان طرف ضعیف شده محسوب میشد. به طور قطع اگر قیصر نبود و چنین رسمی بر مبارزات گلادیاتوری حاکم نبود، طرف غالب، لحظاتی قبل، طرف ضعیف شده را کشته بود. از آن بالاتر اینکه ممکن بود قیصر لطف کند و به طرف قوی تر اجازه ندهد که طرف ضعیف شده را بکشد که نهایت لطف قیصر به گلادیاتور بود. لطفی که لابد گلادیاتور حفظ شده، بابت آن باید خودش را تا ابد مدیون قیصر می دانست.

سنگ محکی بر ادعای عدالتخواهی و بی طرفی تشکل های دانشجویی

حالا که هم بر اساس نقل قولهای غیررسمی و هم خبرهای رسمی منتشر شده از جلسه تشکلهای دانشجویی با صادق آملی لاریجانی، مشخص شده است که بخشهای قابل توجهی از این جلسه به موضوعاتی حول و حوالی دکتر احمدی نژاد اختصاص داشته است، لازمه عدالتخواهی و بی طرفی و انصاف دانشجویان حاضر شده در جلسه این است که درخواست ملاقاتی با طرف غایب در این نشست، یعنی دکتر احمدی نژاد بدهند و شنونده حرفهای او در مورد مطالب مطرح شده در جلسه با رئیس قوه قضائیه نیز باشند.
بسم الله! منتظریم.