ما اتمام حجت بودیم

بازنشر یک یادداشت پس از یک سال

از گرفتن ژست «دیدید گفتیم» خیلی خوشم نمی آید، با این حال، از این یادداشت وبلاگم که درست یک سال پیش نوشتمش، خیلی راضی ام. خیلی از حضرات و دوستان ما در ۱۴ اسفند سال گذشته، پیروز انتخابات ریاست جمهوری آینده را بی برو و برگرد در امثال محمدباقر قالیباف، کامران باقری لنکرانی و سعید جلیلی جستجو می کردند و خوابش را هم نمی دیدند که دولت یازدهم در قبضه یاران رفسنجانی خواهد بود. حساب آنهایی که می دانستند دارند چه کار می کنند و خودشان را به خواب زده بودند که حساب دیگری است. برای امثال بنده اما مسجل بود که در غیاب جریان احمدی نژاد و در انتخاباتی که با له کردن او و دستاوردهایش شکل گرفته است، تنها پیروز میدان، جریان غربگرا است. گرچه بنا به اقتضائاتی به برخی فرازهای این یادداشت کوتاه پایبند نماندم، منتها مناسب دیدم بعد از یک سال، دوباره آن را بازنشر کنم:

«این روزها فکر می کنم وبلاگنویسانی مثل بنده حقیر، در موضوع سیاست، همه گفتنیها را برای مخاطبان محدودمان گفته ایم. ما برای هر کسی که صدایمان به او می رسید، «اتمام حجت» بودیم. دیگر از این به بعد، هر چه بگوییم، تکرار مکررات و توضیح واضحات است. قلیلی حرفهایمان را شنیدند (بعضی شان قبول کردند و بعضی شان قبول نکردند)، خیل کثیری با بی تفاوتی به ما نگاه کردند و یا با پوزخندی تحقیر آمیز از کنارمان گذشتند. دسته دیگری هم هرچه جِز زدیم، نیتهای خیر ما را انکار کردند، تهمت بارانمان کردند و در موردمان داستان ساختند. در هر صورت، گفتنیها گفته شده است.
بالشخصه ماهها است، ادامه مسیرِ سیاسیِ فعلیِ کشور را نوشیده شدن جام زهری دیگر و هضم شدن جمهوری اسلامی و میراث شهدا در نظام سلطه جهانی می بینم. در حد بضاعت اندک خودم، تلاش کردم که در تعویق و یا ملغی شدنِ نوشیده شدن این جام زهر و آن هضم شدن، نقش داشته باشم. اما از یک جایی به بعد می بینی فقط داری مشت بر سندان می کوبی و در چنین شرایطی شاید سکوت تو از حرف زدنت موثرتر باشد.
از این به بعد تا زمانی که ببینم بیان نکته ای سیاسی، تکرار مکررات و توضیح واضحات نیست، در این صفحه، مطلب سیاسی نمی نویسم. ممکن است آن زمان خیلی نزدیک باشد (که بعید می دانم) و ممکن است خیلی دور باشد. اِلمانهای سیاسی را هم از سر و شکل وبلاگ حذف کردم که مشخص باشد اینجا دیگر وبلاگی سیاسی نیست. البته در قسمت پیوندهای روزانه، اگر حوصله ای بود و مطلب سیاسی جالبی دیدم، ان شاءالله به آن لینک خواهم داد.»

پی نوشت: برای جلوگیری از برخی سوءتفاهم ها، دو جا از نوشته بالا را آن چنان که می بینید، بولد کردم.

15 دیدگاه در “ما اتمام حجت بودیم

  1. میدانی مثل احمدی نژاد و یارانش و جریان شما و … مثل چیست؟
    مثل اصحاب کهف است.
    کسی حرفشان را نخرید.
    مظلوم و تنها بودند.
    شاید آنها هم فکر کردند چه سودی برای مردمشان داشتند.
    آما آنها هم مثل شما اتمام حجت بودند برای مردم زمانشان.
    زمان خریداری حرفشان آن زمان نبود.
    اما سالها بعد تاثیرشان مشخص شد.
    (بنده سال گذشته در حرم حضرت عباس ع از قرآن استخاره ای گرفتم تا ماهیت جریان فکری احمدی نژاد برایم روشن شود. این کار را برای محکم شدن دلم کردم در حالی که درستی راهش منطقا برایم روشن بود. نتیجه آن آیات شریف اصحاب کهف بود)

    • نه داستان اصحاب کهف رو اگه جدی با تحقیق موضوعی مطالعه کنید می فهمید که اونها مومنان بی دردی بودند که دنبال کهف (جای وسیع) و رقیم (ورقه های پول ) بودند. اونها دنبال معامله سر ایمانشون بودند
      لطفا فایل های زیر را گوش بدید
      http://zeizei1387.persiangig.com/audio/ashabkahf1%5B1%5D.mp3/download

      http://zeizei1387.persiangig.com/audio/ashabkahf2%5B1%5D.mp3/download

      این بی انصافیه که دکتر رو با اونها مقایسه می کنید

      • نستجیر بالله از بعضی کامنتهای کفر آمیز.
        خدا خودش در مورد اصحاب کهف می گوید

        انهم فتیه آمنوا بربهم و زدناهم هدی

        حالا این جناب بید مجنون می آید به این مردان بزرگ می گوید مومنان بی درد! و برایمان لینک می گذارد!
        اگر بی درد بودند که لازم نبود فرار کنند. می نشستند با بقیه مردم زندگی می کردند و برای خودشان مخفیانه دینداری می کردند. درد داشتنذ و نمی توانستتند نظام اجتماعی را تحمل کنند که فرار کردند.

        اتفاقا راهی که اصحاب کهف انتخاب کردند همان درستی است که دستور داریم در آخرالزمان انتخاب کنیم. باقیماندن در جامعه وقتی که هیچ راهی برای اصلاح آن وجود ندارد گناه است. حدیث است که در آخر الزمان مومن برای حفظ دینش چاره ای ندارد جز اینکه مانند روباه با زن و بچه اش کوهی به کوهی و از بیابانی به بیابانی فرار کند.
        حتی شهادت هم زمانی که منجر به بیداری مردم نشود بیفایده است.
        متاسفم برای این افراد و این اهانت شرم آور به اصحاب کهف.

  2. دوست دارم نظر شما را درباره این سؤال بدانم. از جام زهر صحبت کرده اید…به نظر می رسد جام زهر زمانی معنا دارد که هیچ گزینه و راه دیگری پیش رو نباشد. به نظر شما تأیید صلاحیت آقای مشایی از این به اصطلاح جام زهر هزینه سنگین تری را بر نظام تحمیل می کرد؟ و این هزینه چقدر سنگین بود که به قول شما حاضر به نوشیدن جام زهر شدند اما آن را نپذیرفتند؟ (این سؤال را از این رو می پرسم که من فکر نمی کنم اصولاً جام زهری در کار بوده باشد برعکس فکر می کنم گروه های مختلف بر روی روحانی اجماع داشتند و همه برای رئیس جمهور شدن وی کمک کردند آن هم دقیقاً برای سازش بر سر برنامه هسته ای به دلایلی که هنوز برایم روشن نیست)

    • من گمان نمی کنم کسانی که هنوز واقعیتها را نفهمیده اند بعد از این هم نفهمند.
      اما کافیست فکر کنیم که در صورت حضور احتمالی مشایی در انتخابات گسل قم تهرزان در سال ۸۸ از جایش تکان خورد اینبار چطور به حرکت در می آمد.
      نفرت را نمی شناسید؟
      احمدی نژاد و تفکرش هیچ جایی در دنیای حقیقی که نه بر اساس عشق و عقیده و بلکه بر اساس بده بستان بنا شده جایی ندارد. پس بهتر است انتظارات غیر واقعی نداشته باشیم و فکر نکنیم که می توانیم یک روز هم شرایطی مانند سوریه را تحمل کنیم.

    • http://www.aparat.com/v/0JzY7
      امروز می خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است. تزویر با لباس دیانت و تقوی به میدان می آید. تزویر سکه ای است دورو، که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است. عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش. و چه خون دلها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.
      «یا ایّها الّذین امَنوا امِنوا». اتمام حجت می کنم تزویر به شما امان می دهد تا مقاومتتان را بشکند. پس از غلبه شک نکنید گردنتان را خواهد شکست.

    • «گروه های مختلف بر روی روحانی اجماع داشتند و …»

      کاملاَ با فرمایش شما موافقم. در داخل٫ تفکر احمدی نژادی همه شان را در سایه قرار داده بود و در سطح جهانی٫ تز نوینی زاده میشد که ستمدیدگان تیپا حورده از سرمایه داری و سر خورده از سوسیالسم را میتوانست به سوی خود جلب کند. مفاله زیر تحلیل بسیار جالبی از شگردهای غرب در جلو گیری از به ثمر رسیدن بیداری ملتهای تحت ستم است:

      War, “Regime Change” and the Globalization of “Austerity Economics”

      By Hossein-Zadeh Ismael

      Global Research, March 01, 2014

      http://www.globalresearch.ca/war-regime-change-and-the-globalization-of-austerity-economics/5371481

    • بله به نظر من از جام زهر بدتر هم وجود داره
      دست و پنجه نرم کردن با مشتی احمق کوته بین که جلوتر از نوک بینیشون رو نمیبینن و سنگ اندازی اونا از دشمنی دشمن هم بدتره از خوردن جام زهر سخت تره امام علی هم یک زمانی به خواسته خوارج احمق تن داد و حکمیت رو قبول کرد

      • علی از شدت عدالتش در محراب به شهادت رسید. این آقایون برای عدالت چه کرده اند که دائما با علی مقایسه شون می کنید؟

    • آقای فتاحی دوست داشتم نظر شما رو بدونم و گرنه استدلال افرادی مانند ناشناس محترم سالهاست که برای ماله کشی و توجیه ظلم همه جا نوشته میشه.

      • سلام
        تو مقدمه بازنشر یادداشتم اشاره کرده بودم به اینکه حساب کسانی که می دانستند دارند چه کار می کنند و خودشان را به نفهمی زده بودند جدا است. البته در این مورد قضاوت قطعی ندارم ولی محتمل به نظر می رسد که دستهایی بودند که پیروزی روحانی مطلوبشان بود، علی رغم ظاهرشان.

  3. ممنون از بارگذاری مجدد کتیبه وبلاگت
    درد غریبی که تو جامعه ای زندگی کنی که با شعارهای انقلابی زنده باشه
    اما هیچ مرد مبارزی پیدا نکنی!!
    درد غریبیه که پدر شهید روشن از گفتن (( ما از اولش هم ۲۰در صد نمی خواستیم)) برخی سیاسیون بناله!!
    میترسیم چند وقت دیگه بگن ما از اولش چیزهای دیگه ای هم نمی خواستیم
    اونوقت پیرمدهای زیادی باید غصه پسرهاشونو بخورن
    (درد دل با خودت بود بار گذاریش نکن)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<