در مترو

اتوبوس، تاکسی، مترو، آسانسور، صف بانک و هر مکان عمومی که در آن مردم به اجبار مدتی در کنار یکدیگر قرار می گیرند، منبع الهام برای داستان و فیلمنامه هستند. از این به بعد سعی می کنم چیزهای جالبی که در این جور جاها می بینم و می شنوم در وبلاگ بنویسم.

سه پسر جوان، نزدیک در قطار مترو ایستاده بودند و با صدای بلند، گرم صحبت و خنده بودند. یکی شان با لحن خیلی شنگولی گفت: «دوست دخترِ حسین بود که با من دوست شد، الآن با سعید دوست شده.»

5 دیدگاه در “در مترو

  1. بالاخره همه چیزمون باید به هم بیاد دیگه برادر. اقتصاد اسلامی مدیریت اسلامی فرهنگ اسلامی و روابط اسلامی. حالا البته قضاوت شتابزده نمیکنم برادر از کجا معلوم که دوست دختر این سه نفر با هر کودوم جداگانه صیغه نشده بوده؟؟!! اشکال که نداره ؟ داره؟؟

  2. سکوت شما هم نشانه رضاست برادر؟؟ پس شما هم میدونید چه خبره ولی صداشو در نمیارید ( در واقع گندشو در نمیارید!!) :-)

  3. سلام
    درباره ی موسوی با بی تقوائی حرف میزنی. مثل احمد کسروی نباش که چون به اطلاعات نادر و حتی بی همتائی دست داشت،دیگران را براحتی لگد مال میکرد. یعنی حرفهاش تا حدی از روی منابع ناب بود اما اینقدر نامرد و مغرور بود که کاری نکرد که این منابع را حفظ کنند و به این ترتیب تاریخ بی مانندی که کسروی توانسته بود با زیرکی و زحمات بسیار خودش از اینور و آنور بدست آمده بود در فلان آتش سوزی محفلشان توسط فدائیان اسلام دود شد و بهوا رفت. حامد میدانم بدت میاید اما یکبار اینکارها را کردی و ضربه اش را خوردی. دوباره همان راه را میروی،یعنی اطلاعاتت دقیق هست و بود بر خلاف دار و دست ی فریبکار رجانیوز و…اما با زاویه ی تند و رادیکال ارزشش را میاوری پائین و اسناد انقلاب را میکنی کارد بر گلوی جریان رقیب. به قول خودت بس است، خودت باش. گور پدر انتخابات، انقلاب را به توالت نبریم، دشمنی لائیک و بی دین دارد گوش میدهد، میفهمی؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<