کاش بعضی دوستان روزی دو سه بار این دست مطالب را بخوانند

امام خمینی(ره): اگر من پایم را کج گذاشتم، باید هجوم کنید، نهی کنید که چرا؟

امام خمینی:

«هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده بدهد.»
(صحیفه امام، جلد ۵، صفحه ۴۰۹)

«ما امیدواریم که ایران اولین کشوری باشد که به چنین حکومتی دست می‌یابد. حکومتی که کوچکترین فرد ایرانی بتواند آزادانه و بدون وجود کمترین خطر به بالاترین مقام حکومتی انتقاد کند و از او در مورد اعمالش توضیح بخواهد.»
(صحیفه امام، جلد ۵ – صفحه ۴۴۹)

«این مسئله مهم است. و آقایان توجه کنند همه و همه ملت موظفند که نظارت کنند بر این امور. نظارت کنند اگر من یک پایم را کنار گذاشتم، کج گذاشتم، ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتی، خودت را حفظ کن. مسئله، مسئله مهم است. همه ملت موظفند به اینکه نظارت داشته باشند در همه کارهایی که الآن مربوط به اسلام است… اگر دیدند یک معمم بر خلاف موازین اسلام، خدای نخواسته، می‌خواهد عمل بکند، همه موظفند که جلویش را بگیرند که امروز غیر روزهای دیگر است… همه باید مراعات این مسائل را بکنند. توجه داشته باشند که نبادا من یک وقت یک کلمه برخلاف مقررات اسلام بگویم. اعتراض کنند، بنویسند، بگویند… در صدر اسلام هست که عمر وقتی که گفت – در منبر بود – که اگر من یک کاری کردم شماها چه بکنید. یک عربی شمشیرش را کشید گفت ما با این، با این شمشیر راستش می‌کنیم. باید اینطور باشد. باید مسلمان اینطور باشد که اگر – هر که می‌خواهد باشد، خلیفه مسلمین و عرض بکنم هر که می‌خواهد باشد – اگر دید پایش را کنار گذاشت، شمشیرش را بکشد که پایت را راست بگذار.»
(صحیفه امام، جلد ۸، صفحه های ۵ و ۶)

«الآن مکلّفیم ما، مسئولیم همه‌مان، همه‌مان مسئولیم، نه مسئول برای کار خودمان؛ مسئول کارهای دیگران هم هستیم «کُلُّکم راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسؤُولٌ عَن رَعِیَّتِه‌» همه باید نسبت به همه رعایت بکنند. همه باید نسبت به دیگران. مسئولیت من هم گردن شماست؛ شما هم گردن من است. اگر من پایم را کج گذاشتم، شما مسئولید اگر نگویید چرا پایت را کج گذاشتی؟ باید هجوم کنید، نهی کنید که چرا؟»
(صحیفه امام، جلد ۸، صفحه ۴۸۷)

پی نوشت: ویرم گرفته بود جمله اول (هر فردی از افراد ملت…) را بدون نام گوینده و منبعش در اینجا بگذارم و افاضات یک سری از دوستان را به تماشا بنشینم اما دیدم به دردسرش نمی ارزد. تا بیاییم بگوییم این جمله از امام خمینی است ممکن است خیلی قضاوتها در مورد بنده صورت گرفته باشد.

45 دیدگاه در “کاش بعضی دوستان روزی دو سه بار این دست مطالب را بخوانند

  1. خوب به همین می گویند براندازی دیگر! منتهی الان شما از این تذکر عصبانی می شوید و از کوره در می روید . اما خواهش می کنم منطقی باشید و این متن را بخوانید گر چه طولانی است.

    اتفاقا جمله اول امام خمینی خودش غلط است! زمامدار مسلمین چه بسا مجبور باشد تصمیماتی بگیرد که مردم حکمت آن را متوجه نشود و یا اصلا گفتنش صلاح نباشد. اما مردم باید چنان یقینی به رهبرشان داشته باشند که به سخن او اعتماد کنند.
    کافیست خودتان را رهبر فرض کنید. ممکن است حرف حقی بزنید که ایران بشود سوریه! آیا این حرف را می زنید؟
    دیگر بالاتر از امامان که نداریم! آیا حضرت علیه علیه السلام می توانست خطبه شقشقیه را ادامه دهد؟ آیا امام حسن علیه السلام ممکن بود حکمت صلح را به بعضی افراد داغ توضیح دهد؟

    مساله این است که آیا شما واقعا می دانید در کجا راه کج شده و واقعا از همه چیز خبر دارید؟

    یادتان باشد که همین امام خمینی درماجرای ۹۹ نفر و یا مساله مک فارلین چه برخوردی نمود با کسانی که خواستند به زعم خودشان با کجروی مقابله کنند.
    خیلی وقتها هست که رهبری یک حرکت را به دلایلی درست می داند – و چه بسا واقعا در اشتباه باشد و چه بسا دلایل درست باشد منتها از شما پوشیده است .
    بلی. اطاعت از ولی باید از روی یقین باشد و اطاعت کورکورانه هم نداریم. اصلا برای همین است که باید شیعه به جایی برسد که هیچ راهی جز ظهور وجود ندازد. و کسی از امام اطاعت می کند که یقین کند هر که او می گوید درست است و عین دستور خدا است. برای همین حتی چون و چرا هم نمی کند.
    اما اگر کسی یقین نداشته باشد که هر چه امام می گوید صحیح است حق ندارد کورکورانه اطاعت کند. بلکه حتی اگر مالک اشتر هم باشد اول به دستور خود امام باید هر فرمان مافوق را با قرآن بسنجند و هرگز نگوید که مامورم و معذور!
    اما وقتی یقین آمد می شود شیعه تنوری. می شود حضرت ابراهیم علیه السلام . و همین یقین است که آتش جهنم را هم سرد می کند. آتش نمرود که چیزی نیست! مطابق نقل یهود، حضرت ابراهیم علیه السلام برادری داشت که که نسبت به نبوت ایشان در شک بود. با خود گفت اگر ابراهیم را از آتش زنده آمد می گویم من هم به او ایمان دارم و اگر سوخت می گویم به او کافرم! ابراهیم علیه السلام از آتش زنده آمد و آن برادر گفت من هم ایمان آوردم! همانجا او را به آتش انداختند و سوخت!! چون ادعای ایمانش از روی یقین نبود.

    آقا فرهاد عزیز!

    پیشنهاد من این است که یا سقف انتظاراتتان را پایین بیاورید و یا اینکه متوجه شوید که چرا همه حکومتها و مدعیان – اعم از صالح و فاسد- باید بیایند و ناتوانیشان ثابت شود تا بعد ظهور اتفاق بیفتد. فایده اصلی ججمهوری اسلامی هم ارتقای معرفت شیعه به امام زمان می شود. و مومنین باید به حقیقت ناامیدی و خفگی برسند.
    امام خمینی فوق العاده مرد بزرگی بود و هدف بی نهایت مقدسی داشت و باید و او را در زمره درخشانترین ستاره های تاریخ شیعه و افرادی نظیر حسین بن علی صاحب فخ محسوب کرد که قیامش برای احقاق حق بود. که به فرموده امام کاظم علیه السلام مضی والله مسلما صالحا صواما آمرا بالمعروف و ناهیا عن المنکر.
    منتهی حتی آن مرد بزرگ هم متوجه این نکته نبود. برای همین الان ما به این تناقض می رسیم که چطور اطاعت آگاهانه را با اطاعت بی چون چرا با هم می توان داشت؟ در حالی که تنها در یقین چنین مساله ای ممکن است.
    اما این مساله سر سوزنی از ارزش حرت امام خمینی و لزوم پاسداری از آن کم نمی کند.
    آنچه شما به صورت فطری به دنبال آن هستید فقط در حاکمیت امام معصوم ممکن است و بس.

    اما تا سر سوزنی امید به زندگی در غیبت در دل ما هست ظهور واقع نخواهد نشد.
    بارها در سایت دولت بهار و جاهای دیگر در مورد لزوم رسیدن به ناامیدی از غیر خدا برای رسیدن به ظهور گفتم که همه جا عکس همل های شدید و تندی دیدم. با این وضع عجالتا ظهور ممکن نیست.
    همه اینها کاسه شکستن لیلی است. او ناراحت می شود که مجنون در خانه اش برود و به جای مطالبه خودش آش بخواهد! مجنون نباید بدون لیلی بتواند نفس بکشد. چه رسد که آش بخورد!

    • سلام
      راستش بنده نفهمیدم انتقاد شما به نوشته بنده چیه چون به نظرم هم نظریم. ضمنا این یادداشت رو جناب فرهاد تهیه نکردن.

      • ببخشید که دقت نکردم و فکر کردم از فرهاد است. در این مدت بحثهای زیادی با فرهاد داشتم و فکر کردم این مطلب اشاره ای به همان مطالب قبلی او است و همان خط مشکوک.
        به هر حال خدا را شکر که در این مورد اختلافی نداریم.

        • ولی این مطلب عنایتی هم به مطالب فرهاد داشت و در ادامه و تایید اونها بود. به نظرم حرفاتون با هم تفاوتی نداره. لااقل کامنت آخری که گذاشتید اینجوره.

    • “جمله اول امام خمینی خودش غلط است”! ” اما مردم باید چنان یقینی به رهبرشان داشته باشند که به سخن او اعتماد کنند.”! “دیگر بالاتر از امامان که نداریم!”! دو جمله اولتان که تناقض آمیز است. اگر قرار است هر چه رهبر میگوید و هر کاری می کند پذیرفت پس جمله امام خمینی نمی تواند غلط بوده باشد. مگر اینکه قانون شما از امام خمینی به بعد صدق کند. مشکل شما این است که می خواهید امام معصوم را با انسان معمولی مقایسه کنید در حالیکه اصلا چنین چیزی امکانپذیر نیست. تنها راهی که می توان رهبری یک انسان غیر معصوم را به این شکل پذیرفت نظارت دائمی مردم بر اوست در غیر اینصورت فساد و دیکتاتوری ایجاد می شود. وارد مصادیق نمی شوم که وبلاگ دوستان دچار مشکل نشود. خدا سوریه را هم از شما نگیرد که تنها مثالی است که بالاخره یافتید تا از آن مردم را بترسانید که بدتری هم می تواند وجود داشته باشد!

      • همه آن نظر را نوشتم که همین تناقض را نشانتان بدهم دیگر!
        و ابدا معتقد نیستم که هر چه رهبری می گوید را باید قلبا پذیرفت مگر اینکه یقین داشته باشید و ایمان آورده باشید که سخن رهبری همان سخن خدا است!
        ضمنا ادعای نظارت مردمی هم دروغ است. مگر اینهمه فرامانروایان عالم مثلا زیر نظارت نیستند؟ آن وقت برخود ناظران چه کسی نظارت کند؟ یا اگر خود مردم اشتباه کنند؟

        اما البته معتقدم – و انشاء الله این اعتقاد از روی یقین باشد- که مدیریت همه چیز به دست امام زمان عجل الله تعالی فرجه است و ما بی صاحب نیستیم و اگر هم رهبر شیعه دچار اشتباه شود ، امام این اشتباه را رفع و رجوع می کند و نتیجه نهایی این مساله خیر است ولو در آن زمان شر به نظر برسد
        پس اصلا برانداز نیستم.

        اما این حرفها را رها کنید و ایمان بیاورید به امام.
        راستش را بخواهید امام زمانی ظهور می کند که بپذیریم بهایش را بپردازیم. بگوییم خدایا امام را برسان ولو ایران سوریه شود و گر چه باید در شدیدترین تحریمها و فشارها با تمام مستکبران عالم در بیفتیم.
        متاسفانه ما اینطور نیستیم و بهتر بگویم اصلا امام را برای خودش نمی خواهیم. امام را می خواهیم که رفاه و ارزانی ایجاد شود و دلار و پراید پایین بیاید و امنیت حاکم شود!برای همین دایم حسرت

        کشورهای غربی را می خوریم و آنها را پیشرفته می نامیم.
        برای همین به کسی رای می دهیم که وعده های اقتصادی بدهد و قول معتبر شدن پاسپورت یا یارانه و یا مسکن مهر بدهد!
        آری. البته که وقتی امام بر دنیا حاکم شود عدالت و رفاه و امنیت مطلق برقرار می شود اما قبل از آن باید غرقاب خون و عرق و سختترین دوره پیکارها با همه طاغوتها عبور کرد.
        لهذا امام خود فرمود شیعیان ما ما را به اندازه آب خوردنی نمی خواهند که اگر می خواستند، ظهور محقق می شد.
        پس تا زمانی که می ترسیم دچار شرایطی مثل سوریه بشویم، همین برخوردهای رهبری کاملا درست است. چون مردم کشش ندارند.
        اما مطمئن باشید این حلقه دار و این کاسه شکستن لیلی ادامه خواهد و یافت و چه بسا کل دنیا سوریه شود تا بالاخره ما بفهمیم مطقا راهی جز ظهور نیست و حاضر شویم این بها را بپردازیم.
        همه این آلودگیها و گرانیها و خشکسالیها هم عین خیر است. فقط برای آنکه ما به نامیدی نزدیکتر شویم.

        • من با حرف های شما کاملا موافقم خوشحالم بعد از مدت ها یک کسی در بین احمدی نژادی ها پیدا شد و از این حرف ها زد ظهور تا وقتی که تشنه نشویم اتفاق نمی افتد

    • به ناشناس اول:
      بگمانم نظرتان اشتباه است یا من منظور شما را از یقین متوجه نشدم.
      چه در رابطه امام و ماموم و احتمالا در رابطه تقریبا مشابهی که ما فعلا داریم اصل بر رشد فکری ماموم برای درک حکمت فرمان امام است، اطاعت بواسطه درک حکمت حاصل می شود. جایی حدیثی به این محتوا شنیدم که حضرت علی درباره مالک می فرمایند اگر من نباشم و به مالک دستور ندهم خود او با عقلش به دستورِمن می رسد و همان را عمل می کند،‌ حداقل شیعه در زمان ظهور هم باید به آن درجه از رشد فکری برسد که بتواند حکمت دستورات را دریابد و حتی بیشتر: مانند امام تصمیم گیری کند و لذا تصمیمیش در تعارض با نظر امام نباشد
      صحبت امام خمینی هم اشتباه نیست اگر در حکمت امر دچار مشکل شدید قطعا وظیفه دارید به عنوان مسلمان اعتراض کنید و از بزعم خودتان خطا جلوگیری کنید، قطعا این برخورد برای جامعه هم هزینه دارد ولی آنچه در زمان حاکمیت امام عصر اتفاق می افتد باید این باشد که بواسطه رشد شیعیان و یاران نزدیک حضرت برخوردها و درنتیجه هزینه ها به حداقل می رسد.
      بگمانم یقین به تشخیص صحیح امام علیرغم داشتن نظر متفاوت صرفا با توجیه معصوم بودن امام و یا اطاعت از اولی الامر ممکن است و این مطلب توجیهی برای تایید سکوت نیست. شما اعتراض می کنی، البته هزینه ایجاد می شود،‌ امام پاسخ می دهد و یا شما حکمت را درک می کنی یا در نهایت بدلیل یقین به عصمت امام یا وجوب اطاعت از اولی الامرساکت می شوی و ادامه نمی دهی. این سکوت می تواند با رضایت قلبی یا حتی بدون آن باشد.
      بعید می دانم بندگان محبوب خدا هم آن بندگانی باشند که کورکورانه او را می پرستند!!!!

      • شما کجا چنان حدیثی شنیدید؟؟
        بلی. امام می فرماید ای مالک !هر دستوری را که از مافوق رسید با حکم خدا بسنج و هرگز کورکورانه اطاعت مکن و مگو که مامورم و معذور.
        امااین تایید حرف شما نیست. چون مالک یقین دارد به اینکه علی علیه السلام بگوید عین دستور خدا است. نه اینکه مالک خودش شک کند. ضمنا مالکها بو بلکه بهتر بگکویم اویس قرنیها به حجای می رسند که بدون آنکه حتی امام یا پیامبر را به چشم ببینند با ولایت تکوینی معارف را از ایشان دریافت می کنند که این بحث دیگری است گنده تر از دهان ما. آری. کسی که به آن مرحله برسد خود بخود در امام حل می شود و هر چه بگوید عین دستور امام است. عین عثمان بن سعید رحمه الله که امام هادی علیه السلام بفرماید هر چه عثمان بگوید همان است که من می گویم. عثمان بن سعید این مقام را با تفکر و اجتهاد به دست نیاورد! بلکه با اخلاص به دست آورد که العلم نور یقذف الله فی قلب من یشاء.
        درست شبیه همان ماجرای نقاشی که چینیها و رومیها کشیدند. رومیها بلد نبودند مثل چینیها نقاشی کنند. فقط دیوارشان را صیقل دادند و آینه کردند. بله. ما هم می توانیم به آن مرحله برسیم. اما نه از راهی که شما گفتید. کسی که به آن مرحله رسید می شود نایب خاص یا در زمان ما می شود جزو اوتاد و رجال الغیب یا نقبا یا نجبا که اکنون در خدمت امام هستند ولی مردم آنها نمی شناسند.
        اما حرف شما هم در اینکه اگر دیدید رهبری الاشتباه می کند را همانطور که مفصل توضیح دادم عین تقاض است. چون چه بسا شما به خیال خودتان به اشتباه رهبری پی برده باشید و چه بسا امری باشد که ظرفیتش را ندارید و اتفاقا سخن امام خمینی در مقایسه این مساله با عمر بن خطاب هم غلط است. بر عکس، حضرت علی علیه السلام از مردم کوفه اطاعت حق والی بر رعیت را می خواست که البته مردم گوش نمی کردند! و به خیال خودشان امام را در خطا می پنداشتند!
        دستور شرع این است شما دست از کلماتی ماانند بگمانم یا فکر می منم بردارید که همه اینها در اثر القائات نفس است.
        انسان فطرتا می داند که باید اطاعت کند. وفزرتا می داند ه این اطاعت باید ریشه الهی داشته باشد. اما غیر معصوم هر چه قدر هم خوب باشد ، این تناقض پیش می آید.
        راهش چیست؟۱- اعتماد به مدیریت امام زمان دو اینکه در نهایت جز خیر واقع نخواهد شد. ۲- ناامیدی که از زندگی در غیبت.
        تا نگرید طفل کی نوشد لبن؟ و این دو مورد با هم است. این امام است که دارد کاسه می شکند تا ما به سمت خودش برویم. چون غیرت خدا نمی خواهد که ما دنبال غیر او برویم.
        اما در مورد خدا چرا. وقتی ایمان آوردی و فهمیدی مملوک و مخلوق هستی و فهمیدی مالک خودت نیستی قطعا می فهمی که هر چه مالکت بگوید را باید چشم بسته اطاعت کنی. که اینجا اطاعت کورورانه و یقین فرقی ندارد. قطعا ما و حتی محمد و آل محمد هم به همه علم و حکمت خدا قایل نیستند و مقابل او صفرند. اما همینکه بدانی این کار با رضایت خدا است آن را عاشقانه انجام می دهند که من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی.
        آن وقت می شود مثل امام حسین علیه السلام. و وقتی عاشق و معشوقی آمد مالک و مملوکی برخاست!

        • عرض کردم: «ای مولای من! مردم، از برگزیدن امام برای خودشان، ممنوع شده اند. علّت منع چیست؟».
          حضرت فرمود: «امام مصلح برگزینند و یا امام مفسد؟». عرض کردم: «امام مصلح.». فرمود: «آیا امکان دارد که مردم به نظر خود، امام مصلحی انتخاب کنند، ولی در واقع، مفسد باشد؟». عرض کردم: «آری؟». فرمود: «علّت، همین است و اکنون برای تو دلیلی بیاورم که عقل ات آن را بپذیرد.».
          فرمود: «پیامبران الهی که خداوند متعال آنان را برگزید و کتاب های آسمانی بر آنان نازل کرد و ایشان را به وحی و عصمت مؤیّد ساخت تا پیشوایان امّت ها باشند و مانند موسی و عیسی که سرآمد مردم عصر خود بودند و در برگزیدن و انتخاب کردن، شایسته ترند، عقل شان بیش تر و علم شان کامل تر، آیا ممکن است منافق را به جای مؤمن برگزینند؟». عرض کردم: «نه.». فرمود: «این موسی کلیم الله است که با وفور عقل و کمال علم و نزول وحی بر او، از اعیان قوم و بزرگان لشکر خود، برای میقات پروردگارش، هفتاد مرد را برگزید و در ایمان و اخلاص آنان هیچ گونه شک و تردیدی نداشت، امّا منافقان را برگزیده بود. خداوند متعال می فرماید (:وَاختارَ مُوسی قَومَهُ سَبعینَ رَجُلاً لِمیقاتِنا [۲] )تا آن جا که می فرماید (:لَن نَؤمِنَ لَکَ حَتّی نَرَی اللّهَ جَهرَهً) [۳] (فَاَخَذَتهُمُ الصّاعِقَهُ بِظُلمِهِم [۴] ) وقتی می بینیم که خداوند، کسی را که برای پیامبری برگزیده، اشخاص مفسد را به گمان این که افرادی صالح اند، انتخاب کرد، هر آینه، یقین پیدا می کنیم که تعیین و اختیار امام، سزاوار کسی جز ذات اقدس الهی که از مخفیات دل ها و ضمائر و سرائر مردم آگاه است، نیست. وقتی پیغمبر برگزیدهِ خدا، در مقام انتخاب افراد، غیر صالح را انتخاب می کند، به اعتقاد این که اهل صلاح اند، اختیار و تعیین مهاجران و انصار هم هیچ ارزشی ندارد.

          وَ مِنْ کِتاب لَهُ عَلَیْهِ السَّلامُ
          از نامه هاى آن حضرت است
          اِلى اَهْلِ مِصْرَ، لَمّا وَلّى عَلَیْهِمُ الاَْشْتَرَ رَحِمَهُ اللّهُ
          به اهـل مصر، زمانى که اشـتر را زمامـدار آنان نمـود
          مِنْ عَبْدِ اللّهِ عَلىٍّ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ، اِلى الْقَوْمِ الَّذینَ غَضِبُوا لِلّهِ
          از بنده خدا على امیر المؤمنین، به مردمى که براى خدا غضبناک شدند
          حینَ عُصِىَ فى اَرْضِهِ، وَ ذُهِبَ بِحَقِّهِ، فَضَرَبَ الْجَوْرُ سُرادِقَهُ عَلى
          وقتى که خدا در زمینش معصیت شد و حق او از بین رفت، و ستم سراپرده خود را
          الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ الْمُقیمِ وَ الظّاعِنِ، فَلا مَعْرُوفٌ یُسْتَراحُ اِلَیْهِ،
          بر سر نیک و بد، و مقیم و مسافر زد، در نتیجه نه معروفى بود که در پناهش بیاسایند،
          وَ لامُنْکَرٌ یُتَناهى عَنْـهُ.
          و نه منکَرى که از آن بازداشته شود.
          اَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَعَثْتُ اِلَیْکُمْ عَبْداً مِنْ عِبادِ اللّهِ، لایَنامُ اَیّامَ
          اما بعد، بنده اى از بندگان خدا را به سوى شما گسیل داشتم، که هنگام جوّ وحشت
          الْخَوْفِ، وَ لایَنْکُلُ عَنِ الاَْعْداءِ ساعاتِ الرَّوْعِ، اَشَدَّ عَلى الْفُجّارِ
          نخوابد، و ساعات هولناک از دشمنان نهراسد و عقب ننشیند، از آتش سوزان بر بدکاران
          مِنْ حَریقِ النّارِ، وَ هُوَ مالِکُ بْنُ الْحارِثِ اَخُو مَذْحِج. فَاسْمَعُوا لَهُ،
          سوزنده تر است، و او مالک بن حارث از قبیله مَذحِج است. سخنش را بشنوید،
          وَ اَطیعُوا اَمْرَهُ فیما طابَقَ الْحَقَّ، فَاِنَّهُ سَیْفٌ مِنْ سُیُوفِ اللّهِ، لا کَلیلُ
          و امرش را در آنچه مطابق حق است اطاعت نمایید، که او شمشیرى از شمشیرهاى خداست، که تیزیش
          الظُّبَهِ، وَ لانابِى الضَّریبَهِ، فَاِنْ اَمَرَکُمْ اَنْ تَنْفِرُوا فَانْفِرُوا، وَ اِنْ اَمَرَکُمْ
          کنْد نگردد، و ضربتش بى اثر نشود، اگر شما را دستور به حرکت داد حرکت کنید، و اگر فرمان
          اَنْ تُقیمُوا فَاَقیمُوا، فَاِنَّهُ لایُقْدِمُ وَ لا یُحْجِمُ، وَ لا یُؤَخِّرُ وَ لا یُقَدِّمُ
          توقف داد بازایستید، که او قدم برنمى دارد و بازپس نمى نهد، و به تأخیر نمى اندازد و پیش نمى برد
          اِلاّ عَنْ اَمْرى. وَ قَدْ آثَرْتُکُمْ بِهِ عَلى نَفْسى لِنَصیحَتِهِ لَکُمْ، وَ شِدَّهِ
          مگر به فرمان من. شما را در فرستادن او بر خود مقدّم داشتم چون او را خیرخواه شما، و نسبت به
          شَکیمَتِهِ عَلى عَدُوِّکُمْ.
          دشمنتـان سـرسـخت تر یافتـم.

          وَ اَطیعُوا اَمْرَهُ فیما طابَقَ الْحَقَّ

          وَ مِنْ کِتاب لَهُ عَلَیْهِ السَّلامُ
          از نامه هاى آن حضرت است
          اِلَى الْمُنْذِرِ بْنِ الْجارُودِ الْعَبْدِىِّ، وَ قَدْ کانَ اسْتَعْمَلَهُ عَلى
          به منذر بن جارود عبدى که او را در بعضى نواحى
          بَعْضِ النَّواحى، فَخان الاَْمانَهَ فى بَعْضِ ما وَلاّهُ مِنْ اَعْمالِهِ
          به کار گمارد و او در امانت کارگزاریش خیانت کرد
          اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ صَلاحَ اَبیکَ غَرَّنى مِنْکَ، وَ ظَنَنْتُ اَنَّکَ تَتَّبِعُ هَدْیَهُ،
          اما بعد، درستى پدرت مرا نسبت به تو خوشبین نمود، و فکر کردم پیرو او هستى،
          وَ تَسْلُکُ سَبیلَهُ، فَاِذا اَنْتَ فیما رُقِّىَ اِلَىَّ عَنْکَ لا تَدَعُ لِهَواکَ انْقِیاداً،
          و به روش او مى روى، ناگاه به من گزارش رسید که در تبعیت از هواى نفس دست بردار نیستى،

          وَ لاتُبْقى لاِخِرَتِکَ عَتاداً، تَعْمُرُ دُنْیاکَ بِخَرابِ آخِرَتِکَ، وَ تَصِلُ
          و ذخیره اى براى آخرتت باقى نمى گذارى، با ویران کردن آخرتت دنیایت را آباد مى کنى، و به قیمت
          عَشیرَتَکَ بِقَطیعَهِ دینِکَ. وَ لَئِنْ کانَ ما بَلَغَنى عَنْکَ حَقّاً لَجَمَلُ
          جدا شدن از دینت به خویشانت مى پیوندى. اگر آنچه از تو به من گزارش شده درست باشد شتر
          اَهْلِکَ وَ شِسْعُ نَعْلِکَ خَیْرٌ مِنْکَ! وَ مَنْ کانَ بِصِفَتِکَ فَلَیْسَ بِاَهْلِ
          خانواده ات و بند کفشت از تو بهتر است! کسى که مانند تو باشد نه اهلیت دارد که
          اَنْ یُسَدَّ بِهِ ثَغْرٌ، اَوْ یُنْفَذَ بِهِ اَمْرٌ، اَوْ یُعْلى لَهُ قَدْرٌ،
          مرزى به وسیله او بسته شود، و نه برنامه اى به توسط او اجرا گردد، و یا مقامش را بالا برند،
          اَوْ یُشْرَکَ فى اَمانَه، اَوْ یُؤْمَنَ عَلى خِیانَه. فَاَقْبِلْ اِلَىَّ حینَ یَصِلُ
          یا در امانتى شریکش نمایند، یا از خیانت او در امان باشند. زمانى که این نامه به دستت رسد
          اِلَیْکَ کِتابى هذا اِنْ شاءَ اللّهُ.
          به طـرف من حـرکت کن ان شـاء اللّـه.
          ]وَ الْمُنْذِرُ هذا هُوَ الَّذى قالَ فیهِ اَمیرُالْمُؤْمِنینَ عَلَیْهِ السَّلامُ: «اِنَّهُ لَنَظّارٌ فى
          این منذر کسى است که امیرالمؤمنین علیه السّلام درباره اش فرمود:ازخودبینىوخودپسندى مرتب به این طرف
          عِطْفَیْـهِ ، مُخْتـالٌ فى بُرْدَیْـهِ ، تَفّـالٌ فى شِـراکَیْـهِ .»[
          و آن طرفش نظر مى کند، در دوجامه خودمى خرامد، وپیوسته گرد وغبار کفشهایش را پاک مى نماید.»

          اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ صَلاحَ اَبیکَ غَرَّنى مِنْکَ، وَ ظَنَنْتُ اَنَّکَ تَتَّبِعُ هَدْیَهُ،

  2. با سلام
    اقایان و خانم های ناشناس
    لطفا برای خودتان یک اسم حتی الامکان منحصر بفرد انتخاب کنید تا خواننده بفهمند با کدام ناشناس طرف است.

    • لازم نکرده است شما برای ما تکلیف تعیین کنید. مهم این است که اتفاقا افراد مجبور شوند بدون ذهنیت قبلی متن را بخوانند و در آن بیندیشند نه اینکه بنا بر سابقه ای که از اسم نظر دهنده دارند در مورد وی پیشداوری کنند.
      ضمنا مخاطب این نظرات شیعیان و پیروان ولایت و ولایت فقیه بودند.
      با فتنه گران خودخواهی که خود را روشنفکر می دانند هیچ کاری نداریم و آنها مخاطب ما نیستند.

      • با سلام
        ادبیاتتان به شدت شبیه ادبیات اقتدارگرایان است. بنده البته نه معتقد به ولایت فقیه هستم و نه پیرو آن و صدالبته که هم شیعه هستم و هم پیرو ولایت ائمه معصومین. شما که با خواندن چند نوشته از من چنین قاطعانه مرا فتنه گر خودخواه خود روشنفکربین دانسته اید، البته حق دارید که نخواهید دیگران بفهمند قبلا چه نوشته اید. امیدوارم روزی بفهمید که تهمت زدن چقدر کار بدی است.

        • اصلا مانعی ندارد چه طور تصور می کنید. برای شما شباهت ملاک قضاوت است. از نظر شما چون گردو گرد است پس هر جا گردی دیدید همان گردو است!
          اما صد البته که شما و هر کس چنان ملاک قضاوتی داشته باشد نه نسبتی با تشیع دارد و نه با ائمه. فکر نمی کنم لزومی داشته باشد مباحث قبلی را مرور کنیم. این حرفها را برای کسانی بنویسد که کامتتهای قبلی شما را نخوانده باشند.

          • با سلام
            شما از کجا فهمیدید از دیدگاه من شباهت ملاک قضاوت است؟ من صرفا شباهت ادبیاتتان را گوشزد کردم. شما ظاهرا هنرتان تهمت زدن است.

          • به خاطر اینکه در مقام پاسخ دادن و محکوم کردن حرفهای من گفتید که شبیه ادبیات اقتدار گرایان است! خوب اگر ملاکتان شباهت نبود اصلا برایتان مهم نبود که ادبیاتم چگونه است. چون فقط محتوی مبنای قضاوت عادلانه است و نه شباهت. هیچ اشکالی بر شباهت وارد نیست.
            بس کنید آقای شمس الهی. اینطوری سنگینترید.

          • با سلام. اقا یا خانم ناشناس. من اصلا قضاوتی نکرده بودم که مبنای آن بخواهد شباهت باشد یا چیز دیگر. اصولا وقتی شما دایره مخاطبانتان را محدود می کنید، نمی دانم اصلا چرا جواب مرا (که از آن دایره خارج می دانید) می دهید. بنابراین من دلیلی برای بس کردن ندارم و سنگین ماندن و یا نماندن هم در نظر دیگران خصوصا جنابعالی اهمیت ندارد. شما ظاهرا عادت دارید شیعه بودن و یا نبودن دیگران را از روی نوشته های آنها تعیین کنید. کماکان آرزوی می کنم در همین دنیا بفهمید تهمت زدن چقدر کار بدی است.

          • عجب! امثال شما که به ششصدهزار دست اندر کار انتخابات ۸۸ افترا بستید و رییس جمهوری ۸ سال شبانه روزی برایش اتهام اعلام می کردید، به ما درس اخلاق می دهید؟
            خیر. لازم نکرده است. البته که نوشته های شما سند هستند و همین سند علیه خود شما کافیست. و صد البته بهترین ملاک برای تعیین عقیده افراد.حالا شما اگر دوست دارید اسمش را تهمت بگذارید!
            ضمنا من هیچ جوابی در خصوص بحث ولایت با امثال شما نداشتم و ندارم و مطلقا شما را در دایره این بحث و حتی نزدیک آن نمی دانم بنا بر همان سند. اما صرفا به پارازیتی که به عنوان ابراز وجود فرستادید پاسخ دادم. حالا لازم نیست خودتان را اینقدر تحویل بگیرید.

          • با سلام
            امثال من به ششصدهزار دست اندرکار انتخابات افترا نبستیم. اگر طرح نظر در مورد انتخابات افترا است، پس شورای نگهبانی که انتخابات مجلس سوم را هیچ گاه تایید نکرد هم افترا بسته است. ما فقط به یک سری تخلفات اعتراض داشته و داریم و اگر شبهه تقلب باور پذیر شد، یکی از مسئولین مهم آن شخص احمدی نژاد است که به جای دفاع از درخواست ۳ کاندیدای معترض و قبل از بررسی اعتراضات، در روز ۲۴ خرداد جشن غیرقانونی پیروزی در میدان ولی عصر برگزار کرد ولی از حق برگزاری تجمعات معترضین به عنوان رییس جمهور همه مردم دفاع نکرد. ما هنوز هم به آن انتخابات پرشبهه اعتراض داریم و تمکین به قانون تغییری در اصل اعتراض نمی دهد. اینکه هیچ یک از معترضین تغییری در موضع خود نداده اند (علیرغم کتک و زندان و حصر و محدودیت) و در مقابل بعضی از مدافعین، اکنون اذعان به شبهه در آن انتخابات دارند،‌ برای من ملاک خوبی است که اصل اعتراضات ما به حق بوده است.
            خوشبختانه نوشته های من برخلاف شما همه با اسمم واقعی و یا اسم مجازی که برای آقا حامد کاملا مشخص است انتشار یافته است و من دیگران را به قضاوت می گیرم که از نوشته های من چگونه می توان حکم به شیعه نبودن من داد، کاری که شما بی شرمانه انجام دادید. تشخیص اینکه کدام اظهار نظر هم پارازیت است را به خوانندگان این وبلاگ می سپارم. برای شما کماکان آروز می کنم بفهمید تهمت زدن کار بدی است.

  3. سلام گمونم مشکل این جاست که موازین اسلام رو مساوی خودمون در نظر گرفتیم برا همین اگه کسی خواست حتی سوال کنه ، حالا نقد و انتقاد و راست کردن با شمشیر و اینها بماند متهم می شود به ضدیت به موازین…..
    و من مدتهاست که سرشارم از این سوال: حق را باید مواظب بود یا مصلحت را؟

    • هیچ کدام را.
      ملاک اصلی حفظ کرامت انسان است. انسان باید آگاهانه تصمیم بگیرد و اگر قرار است مسیر شر را انتخاب کند آگاهانه باشد اگر قرار است مسیر خیر را انتخاب کند آگاهانه باشد.
      بهترین مثال در این خصوص رفتار حضرت علی علیه السلام است. ایشان در دوره حکومت خود چشم خود را بر بسیاری بی عدالتی ها و خلافها بست و با آنکه از آن ناراحت بود اما به هیچ وجه وارد مقابله با آن نشد. رجوع کنید به
      http://www.porseman.org/q/show.aspx?id=133629)

      چون عدالت هم برای خدمت به انسان و کرامت انسان است و نه برای تحمیل به انسان. جایی که مردم عدالت را متوجه نشوند و ظلم تعبیر کنند عدالت هم باید تعطیل شود.
      هر عملی هر چند بزرگ و با ظاهر مقدس، باید ابتدا سنجیده شود که آیا باعث هدایت مردم خواهد شد یا برعکس آنها را از هدایت دور می کند؟ اگر مردم فعلی را که از علی یا امام مینی یا احمدی نژاد یا هر کس دیگری ببیند و آن را نوعی حرکت برای دستیابی به دنیا و قدرت تعبیر کنند ،آن فعل و آن حرکتدر خلاف جهت هدایت و کرامت انسانی است.
      همین علی حتی در ایام قدرتش از بازگرداندن فدک به فرزندانش خودداری می کند و می گذارد این ظلم بزرگ برجا بماند.چون مردم معنای عدل را در این مورد نخواهند فهمید و آن را دنیا پرستی تلقی خواهند کرد.
      آن آدمی که در مورد فدک و دهها بدعت دیگر در زمان خلافتش سکوت می کند، در مورد مساوات در بیت المال قیام می کند. چرا؟ چون مساوات در بیت المال یک امر حسی است. همه می دانند که حق است. هیچ کس به علی نگفت کاری تو می کنی ظلم است همه می دانستند علی دارد
      عدالت را اجرا می کند اما می گفتند یک مقداری باطل چاشنی اش کن! این است معنای کرامت انسان. انسانی که می خواهد باطل را انتخاب کند هم باید آگاهانه انتخاب کرده باشد.
      و صد البته وقتی کسی آگاهانه را شر را انتخاب کرد اسلام او را رها نمی کند بلکه با مشت آهنین با او برخورد می کند. اما مهم انتخاب فرد است.

      پس اینکه عده ای می گوید عدالت باید به هر قیمت اجرا شود غلط است. عدالت بر تحمیل به انسان نیست. بلکه برای هدایت انسان است و جایی که عدالت نتیجه عکس بدهد، البته که باید تعطیل شود.

      • سلام ممنون از کلام گهربارتان اما جواب من نبود.
        هیچ کدام رایی نبود یک طرف بود ان هم انتخاب مصلحت ! البته به گمان من .سوالم رو نگه می دارم برا یه روزی که نه متهم بشم به براندازی و نه نگران اذیت شدن صابخونه ها تو این دنیای مجازی باشم ! شاید یه روز این روز بیاد که بی ترس و واهمه بپرسم و خلاص بشم ….

        • این بدترین شکل مغالطه است که بعد از اینکه جواب بگیریم بگوییم قبول ندارم و یا جواب من نبود بدون اینکه هیچ دلیلی اقامه کنیم. این رفتا شما صرفا توهین به کسی است مخاطب شما است.
          توضیح دادم که آنچه ما مصلحت و یا عدالت می نامیم هدف نیستند. جایی که عدالت به نفع هدایت است باید اجرا شود و جایی که به سود هدایت نیست باید تعطیل شود و این همان مصلحت است. آنچه مهم است کرامت و انتخاب آگاهانه انسان است.

          • خب می خواستی خودت رو علامه دهر ندونی که برا یه ابراز احساسات سه خطی ۱۰ خط بنویسی ….

    • یا ایها الذین آمنوا اطیعواالله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول إن کنتم تؤمنون بالله و الیوم الاخر

      با على‏ (ع) بیعت کردند مسئولیت سنگینى بر عهده امام قرار گرفت و امام باید اصلاحات را شروع مى‏کرد و تحولى عمیق در جامعه به وجود مى‏آورد، یکى از فورى‏ترین کارها کوتاه کردن دست نااهلان و افراد بى تقوا که از سوى عثمان به ولایت شهرها منصوب شده بودند، از سرنوشت مسلمانان بود، در رأس این افراد معاویه قرار داشت که یک حکومت اشرافى در شام تشکیل داده بود و ارزشهاى اسلامى را زیر پا گذاشته بود، امام لحظه‏اى درنگ نکرد و او را از کار بر کنار نمود. امام به خوبى از پى آمدهاى این اقدام سریع آگاه بود ولى به طورى که خواهیم گفت، از نظر دینى و سیاسى چاره‏اى جز آن نداشت.

      اقدام به عزل معاویه مورد انتقاد برخى از مصلحت اندیشان قرار گرفت، آنها معتقد بودند که این کار باعث مخالفت و سرکشى معاویه خواهد بود و این براى حکومت نوپاى امام خطرناک است. و باید امام صبر مى‏کرد و پس از آن که معاویه و مردم شام با او بیعت کردند و حکومت او تثبیت شد، آن وقت معاویه را عزل مى‏کرد.

      از جمله کسانى که چنین عقیده‏اى داشتند، مغیره بن شعبه و عبدالله بن عباس بودند. ابن عباس مى‏گوید: به خانه على رفتم و مغیره بن شعبه را دیدم که با او خلوت کرده است، مرا منتظر گذاشت تا اینکه از نزد او بیرون آمد. گفتم: این شخص به تو چه مى‏گفت؟ امام گفت : او پیش از این به من اظهار داشت که عبدالله بن عامر و معاویه و عمال عثمان را در حکومت‏هاى خود تثبیت کن تا از مردم براى تو بیعت بگیرند، آنان شهرا را آرام و مردم را ساکت مى‏کنند ولى من با این پیشنهاد او مخالفت کردم و گفتم: به خدا قسم اگر ساعتى از روز مهلت داشته باشم، نظر خود را اعمال خواهم کرد و اینان را والى نخواهم کرد و مانند چنین افرادى شایسته ولایت نیستند.

      مغیره از پیش من رفت و من مى‏دانستم که او معتقد است که من اشتباه مى‏کنم سپس نزد من برگشت و گفت: من پیش از این مصلحت تو را در آن دیدم که به تو اظهار کردم و تو در آن با من مخالف کردى، ولى بعدا نظر دیگرى پیدا کردم و من فکر مى‏کنم که تو به نظر خودت عمل کنى و آنان را بر کنار سازى و از کسانى که به آنان اطمینان دارى کمک بگیرى که خدا کفایت مى‏کند و آنان از نظر قدرت ناتوان‏تر از آن هستند که بودند.

      ابن عباس مى‏گوید: به على گفتم او نخست تو را نصیحت کرده ولى بار دوم به تو خیانت کرده است. على گفت: چگونه مرا نصیحت کرده است؟

      ابن عباس گفت: تو مى‏دانى که معاویه و یاران او اهل دنیا هستند، هر گاه آنان را تثبیت کنى براى آنان مهم نیست که چه کسى خلافت را در دست دارد و هر گاه آنان را عزل کنى، خواهند گفت: خلافت را بدون مشورت گرفته و عثمان را کشته است. (۸۵)

      در این روایت که از طبرى نقل کردیم، مغیره خواهان تثبیت همه عاملان عثمان از سوى امیرالمؤمنین است ولى در روایت شیخ طوسى و ابن شهر آشوب چنین آمده که او فقط خواستار تثبیت معاویه شد و اظهار داشت که فعلا او را بر کنار نکن وقتى کارها محکم شد اگر خواستى عزل کن و امیرالمؤمنین (ع) در پاسخ او فرمود: اى مغیره آیا در فاصله تثبیت و بر کنارى او، زنده بودن مرا تضمین مى‏کنى؟ مغیره گفت: نه. امام فرمود: هرگز چنین نخواهد بود که خداوند از من راجع به تولیت معاویه بر دو نفر از مسلمانان در یک شب سیاه پرسش کند. آنگاه امام این آیه را خواند: و ما کنت متخذ المضلین عضدا (۸۶) و من هرگز گمراهان را یاور نخواهم گرفت. (۸۷) http://imamalinet.net/old/per/a/ae/ae15.htm

      ابن عباس و فرمانداریش و مغیره و سیلی . هواخواهان مصلحت

      • این حرفها کاملا درست است اما نکته اینجا بود که احدی از میان مردم آن روز تردیدی نداشتند که حضرت علی علیه السلام خلافتش قانونی است و تعیین والی ایالت شام حق قطعی او است. حتی خود معاویه هم هیچ حا خلاف این ادعا را نمی کند! بلکه موضوع بحث را منحرف می کند به قصاص قاتلان عثمان! حال آنکه اگر حرفی دارد ابتدا باید از حکومت شام کنار برود و بیاید مدینه و برای عثمان خونخواهی کند و شکایت کند! بگذریم که حتی این مساله هم وظیفه معاویه نیست. چون عثمان خودش پسر دارد و ولی دم شرعی دارد! منتهی می بینید که معاویه عمدا حق را نشان نمی دهد و باطلی را حق حلوه می دهد تا مردم را گول بزند.
        لهذا احدی به امام اعتراض نکرد که دستور شما برای عزل معاویه بی عدالتی است! بلکه می گفتند بیا و مصلحت اندیشی کن! یعنی آگاهانه راه ناحق را انتخاب می کردند. و یا همین افراد در قضیه مساوات به هیچ وجه امام را بی عدالتی متهم نکردند بلکه می گفتند بیا و مقداری به نفع ما ظلم کن! باز هم آگاهانه انتخاب می کردند.
        در این شرایط هم که مردم عدل را از ظلم تشخیص می دهند ، امام باید عدل را به هر قیمتی پیاده کند. مصلحت اندیشی فقط مال جایی است که مردم نمی توانند حق و باطل را تمیز دهند. آن جا باید کوتاه آمد.

        مشایی در خصوص حق و یاطل جمله بسیار بلند و مهمی گفته بود و آن اینکه اگر حق و باطل در کنار هم عرضه شوند فطرتها قطعا حق را انتخاب می کنند – و به این جمله اضافه می کنم که ضمنا کسانی هم که باطل را انتخاب می کنند آن را آگاهانه انتخاب می کنند- و لهذا کار باطل این است که فضا را غبار آلود می کند.
        در اینجا است که امام حق هم باید از اجرای عدالت منصرف شود.

        • نه عزیز معاویه از طلقا بود و حضرت رسول ص هم دستور فرمود: هر گاه معاویه را بر منبر من دیدید او را بکشید. بحث کار به حق نداشتنه . امام در مواردی سکوت میکرد ولی بغیر از خواست عمومی مردم در ابقای قاضی شریح هیچ مخالف اجرای عدالت اجتماعی را منصوب و حکم نداد . بین سکوت در زمانی که مردم حتی حکم الله ورسول الله ص ر ا اجرا نمیکنند با {…} : کمک به یک مسلمان ایرانی ولو فاسق، بهتر از تقویت کافر خارجی است ! با اینکه امام ع مامور بود
          امرنى رسول الله بقتال الناکثین وا لمارقین و القاسطین –
          الا و قد امرنى اللّه بقتال اهل البغى و النکث و الفساد فى الارض
          فلمّا نهضت بالامر نکثت طائفه و مرقت اخرى و فسق آخرون

  4. به ع: حتی یک اپسیلون هم ایشان تناسبی با احمدی نژاد ندارند. هرکس اسم از امام زمان برد که احمدی نژادی نیست! در ضمن یک توصیه به ایشان دارم که به جای استفاده از امامان معصوم در مقایسه هایشان از {…} …. استفاده کنند تا به ذهن نزدیکتر باشد.

  5. متاسفانه تفکرات این ناشناس محترم شباهت زیادی با حجتیه دارد. هر تفکری که عقل و مسئولیت انسان را محدود کند جز برای توجیه ظلم چه علت دیگری می تواند داشته باشد؟ ولو به اسم منتظر ظهور بودن انجام شود. اگر کسی واقعا منتظر امام باشد بیش از هر چیزی باید از آزادی و عدالت پاسداری کند و در مقابل ظلم و اختناق بایستد. فکر می کنم ناشناس محترم کامنت دانی آرمانشهر را با روزنامه کیهان اشتباه گرفته است.

    • شما هم متاسفانه همان تفکر را دارید هر گردی را گردو می ناید. صدالبته خود احمدی نژاد را هم به خاطر ذکر نام امام زمان متهم کردند انجن حجتیه ای است!
      و صد البته واضح است که انجمن حجتیه را اصلا نمی شناسید!
      از نظر انجمن حجتیه هدف پذیرش زندگی در شرایط حال و خود را تطبیق دادن با آن است.
      اما آنچه کفته شد درک این مساله بود که زندگی برای یک مومن در خارج از حاکمیت امام اصلا ناممکن است!
      اما در مورد آزادی و عدالت هم همانطور که در ذیل کامنت بید مجنون توضیح داده شد این چیزها هدف نیستند. هدف این رسیدن به انتخاب آگاهانه و حذف قشر خاکستری است که از سر ناآگاهی انتخاب می کنند.

      • من شما را به خاطر ذکر نام امام زمان به حجتیه ای بودن متهم نکردم به خاطر تفکراتتان گفتم. فرقی نمی کند به چه اسمی به انسان ها ظلم شود به اسم امام زمان یا هر اسم دیگر و البته چه ظلمی بالاتر که به نام امام زمان به انسان ها ظلم شود. امام زمان زمانی می آید که در انسان ها اراده ی ایستادن در مقابل ظلم ایجاد شود. از صحبت های شما اینطور بر می آید که انسان ها می توانند حتی ظلم را بپذیرند چون حکمتش را نمی دانند و میتوانند عقلشان را تعطیل و از خود سلب مسئولیت کنند چون کسی وجود دارد که مصلحت ها را بهتر از آنها تشخیص میدهد. متاسفانه با تفکر شما وضع همینی می شود که امروز می بینیم.

        • چرا شما قدری در همان مطالب که دوست ندارید تامل نمی کنید؟
          بیایید و اصلا فرض کنید که اعتراض کردید و اصلا انقلاب کردید و حکومت دلخواه خود را تشکیل دادید. آیا می توانید ادعا کنید که قادر به پیاده کردن عدالت هستید؟
          و به فرض که اجرا کنید آیا جامعه تاب اجرای آن را دارد؟ و آیا شما اگر عکس العمل منفی جامعه را ببینید پشیمان نمی شوید؟
          آیا حاضرید حتی به قیمت جنگ داخلی پای حرفتان بایستید؟
          گر چه همانطور که گفتم وقتی صمیمانه به این سوالات پاسخ آری دادید همان لحظه ظهور واقع خواهد شد و اصلا نیازی به حکومت غیر معصوم نخواهد بود. اما می دانم فعلا پاسخ شما و همه مردم منفی است.

          اعتراض به ظلم خوب است منتهی اگر اول ظلم را واقعا و یقینا بشناسید و بعد اینکه واقعا بتوانید با رفع آن ظلم به هدایت انسانها کمکی کرده باشید. شما را هم به خواندن پاسخی که به بید مجنون داده شد دعوت می کنم.

  6. سلام برادر، بعضی اوقات کلاهتون رو قاضی کنید، خود شما وقتی کسی از آقای احمدی نژاد انتقاد میکنه چقدر جبهه میگیرید؟ نگید که اینطور نیست که بحمدالله نمونه عملی هم کم ندیدیدم….

  7. سلام و رحمت الله
    خیلی وقته وبلاگ شما و احمد و… رو می بینم بعد از خودم(اگه منو یادت باشه)
    یادمه یروز احمد پست گذاشت درباره اینکه اگه آقا از احمدی نژاد دفاع نکنه چی میشه و… من هم یادمه خیلی بحث کردیم و به نتیجه نرسیدیم و من هم تو یه پست تو وبلاگم از احمد انتقاد کردم که تا اونجایی طرفدار احمدی نژادم که از مسیر ولایت شخص “امام خامنه ای” خارج نشه و فکر کنم متهم شدم به شخص گرا بودن و این حرفا.بعدش شما که احتمالا حامد باشی زمان انتخابات پست گذاشتی تا احمدی نژاد رای نداده رای ندید درحالی که آقا تاکید کردن هرچه زودتر رای بدید(همچین مضمونی و اگه اشتباه نکنم تو این وبلاگ بود)
    اینی که شما رهبرت کیه و از کی پیروی می کنی برام مهم نیست.فقط می خوام بگم یه زمانی یکسری بودن که جمله معروف امام درباره موسوی رو میکوبیدن تو سر حزب اللهی ها و هر کاری دلشون میخواست میکردن و هرچی نخست وزیر امام میگفت روچشم میذاشتن غافل از اینکه کجا و چرا این حرف زده شده و اصلا موسوی الان یا اون موقع تفاوتی نداره؟(لفظ غافل در بهترین حالت ممکن براشون صدق میکنه)
    و یادمه یه زمانی دوستان وبلاگ نویس هرکس با احمدی نژاد مخالفت می کرد رو مخالف رهبری معرفی میکردن و از مظلومیت آقا اظهار تاسف میکردن…
    اینم یادمه تو مراسم استقبال از احمدی نژاد که از نیویورک میومد شعار مالک اشتر علی …. و یاور رهبر سر میدادن همین افراد
    همینا اصرار داشتن غیر از “امام” نباید گفت به حضرت آقا و سینه چاک بودن برای ولایت
    ولی بعد از اون یکشنبه مجلس خیلی چیزا مشخص شد برادر
    پست هایی که میذارین و حرف هایی که میزنین آدم رو به شک میندازه نکنه احمدی نژاد هم همینجوریه؟مگه شماها نبودین که دم از ولایت میزدین و وبلاگ هاتون پر بود از بیانات آقا از طرفداری احمدی نژاد.به آرشیو وبلاگت یه نگاه انداختی؟مطالب سال ۸۴ وبلاگتو خوندی یبار؟
    آقا تا اونجایی که از احمدی نژاد حمایت کنه امامه ولی وای به روزی که انتقاد کنه…
    یه متنی از روی کتاب ولایت فقیه امام برات مینویسم: اگر فرد لایقی دارای این دو خصلت باشد که به پا خاست و تشکیل حکومت داد همان ولایتی را که رسول خدا در امر اداره جامعه داشت دارا می باشد و بر همه مردم لازم است از او اطاعت کنند.
    فقط سوالم اینه که چرا شما که خودتون رو اصل جریان سوم تیر میدونید تبدیل دارید میشید به اپوزسیون؟به کدوم یکی از اون دو تا صفت شک کردید؟

  8. البته که من فقط همچین حسی دارم و دوست ندارم همچین چیزی درباره شما واقعیت داشته باشه اما سوالی بود که خیلی وقته تو ذهنمه و دوست دارم جوابش رو بشنوم.شاید پست هایی که اخیرا اینجا میاد همچین حسی رو بوجود میاره…نمیدونم.اصلا علاقه ای نداشتم به این حرفها اما سوالیه که بوجود اومده برام و میخوام جوابش رو بشنوم تا از شک و سوءظن دربیام.
    باتشکر!

  9. یه عدد توی قسمت نام بذارید آدم بفهمه ناشناس چندم جواب داده یا چه نظری گذاشته!
    البته یه دوستی اینو خواسته بود ازتون و آشفته شدید. اینکه “ناشناس” ها در حد تمایز و نه اسم واقعی،از هم جدا باشن بنظرم خواسته فتنه گرانه ای نیس
    مخصوصا در این پست که دو ناشناس اختلاف دیدگاه دارن

    • چه عیبی دارد که همه کامنتها را بخوانید؟
      ببینید کدام مطلب حق است. نه کدام فرد.
      اتفاقا فکر می کنم این که افراد بر اساس اسم ما نوعی پیش فرض و ذهنیت قبلی داشته باشند با کرامت انسان ناسازگار است.

  10. اصلا نمی دانم حرفی که میزنم ربطی به موضوع دارد یا نه
    گشتی در وب می زدم (چند سال قبل رو مرور می کردم)
    چندین سال قبل یکی از خبرنگاران خبرگزاری ها در وبلاگش نوشته بود با اقای قالیباف همسفر بودم … وی گفت در زمانی که نیروی انتظامی بودم به آقا (رهبر انقلاب) پیشنهاد آوردن پلیس زن رو کردم ولی ایشان مخالف بودند. ولی چند بار با ایشان صحبت کردم تا سرانجام ایشان را قانع کردم…
    ظاهرا اصول گرا نما ها به خودشان که می رسد حرف از قانع کردن ولی فقیه می زنند.ولی نوبت احمدی نژاد که می رسد می گویند چرا نگفتی سمعا و طاعتا

    • نه فقط رهبری، حتی پیامبر خدا هم وقتی اصرار مردم را می دید قانع می شد. البته مشروط بر اینکه خواسته مردم خلاف شرع نبود. مثل ماجرای جنگ احد. خواسته جوانها خلاف نبود اما ریسکش زیاد بود. پیامبر هم فرمود اگر اطاعت کنید پیروزیم. که اطاعت نکردند و شکست خوردند.

        • اشکال کار شما همین است که خیال می کنید پیامبر خدا و ائمه علیهم السلام مثلا یک تکه طلا بودند یا لباس نورانی داشتند و مردم می دانستند که آنها حسابشان جدا است و چه و چه. اما آنها حداقل در ظاهر عین مردم عادی بودند و مثل آنها رفتار می کردند.

          عزیزم! بیا خودت را بگذار در زمان همان جنگ احد. آیا مثل عبدالله بن ابی نخواهی گفت محمد صلی الله و علیه و آله حرف یک مشت جوان بی تجربه را شنید و حرف عقلا را گوش نکرد؟
          یا بگذار جای مردم زمان حضرت علی علیه السلام. جایی که حکمیت را پذیرفت. آیا با این منطق که دارید شعار لاحکم الا لله نخواهید داد؟
          این بود رفتار مردم حایی که رهبر معصوم داشتند. جه رسد به شرایط حاضر قطعا رهبری معصوم هم نیست و خطا دارد. وقتی معصوم را می شود قانع کرد چطور غیر معصوم قانع نشود؟

          اما قدری صریحتر بگویم، اگر شما واقعا به این نتیجه رسیده اید که جمهوری اسلامی حکومتی نیست که زندگی برای یک مومن در آن ممکن باشد، پس احساس خفگی کنیذ. و از ناامید شدن نترسید و بیهوده وقت خود را برای یک تجربه تکراری دیگر هدر ندهید. مستقیما سراغ امام بروید و از مردم هم بخواهید چنین کنند.
          اگر امشب مردم به این نتیجه برسد که نمی توانند یک روز دیگر هم غیبت را تحمل کنند والله بالله تالله ظهور همین فردا صبح واقع خواهد شد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<