هر کسی از ظن خود شد یار من

ﻣﻦ ﯾﮏ ﻣﺮﺟﻊ ﺗﻘﻠﯿﺪﻡ ﻭ ﯾﮏ ﻓﺘﻮﺍ ﻣﯿﺪﻫﻢ
ﺍﻭ ﻫﻢ ﯾﮏ ﻣﺮﺟﻊ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﯾﮏ ﻓﺘﻮﺍ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﮎ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.
ﺁﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺧﺘﻼ‌ﻑ ﺑﻪ ﺍﺳﻼ‌ﻡ ﺿﺮﺑﻪ ﻣﯿﺰﻧﺪ؟!
**
ﻣﻦ ﯾﮏ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻢ ﻭ ﺍﻭ ﻫﻢ ﯾﮏ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ.
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻠﻔﺎﯼ ﺳﻪ ﮔﺎﻧﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ
ﻭ ﺍﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻏﺎﺻﺐ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﯽ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ.
ﺁﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﺳﻼ‌ﻡ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﺸﺪ؟!
**
ﻣﻦ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﻡ
ﺍﻭ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺎﺭﮐﺲ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﺩ
ﺁﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺣﺮﻑ ﺍﺯ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺑﺰﻧﯿﻢ؟!
**
ﻣﻦ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﻡ.
ﺍﻭ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻭﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻼ‌ﻑ ﻣﻦ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﺩ.
ﺁﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻋﻼ‌ﻡ ﺑﯽ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺑﮑﻨﺪ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺑﺪﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻨﺪ و برایش بد می شود؟!
**
ﻣﻦ ﯾﮏ ﻗﺮﺗﯽ ﻭ ﻓﮑﻠﯽ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺍﻧﻘﻼ‌ﺏ ﻭ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﻫﺴﺘﻢ
ﻭ ﺍﻭ ﯾﮏ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻣﺤﺎﺳﻦ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﻧﻈﺎﻡ ﻭ ﺭﻫﺒﺮﯼ
ﺁﯾﺎ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺁﺳﯿﺐ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ؟!
**
ﻣﻦ ﯾﮏ لاییک ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻧﮋﺍﺩ ﻫﺴﺘﻢ
ﻭ ﺍﻭ ﯾﮏ شیعه ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻧﮋﺍﺩ
ﺁﯾﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻧﮋﺍﺩ ﺑﺪ ﺍﺳﺖ؟
ﺁﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻧﮋﺍﺩ ﺑﺎﺷﯿﻢ؟!
**
پی نوشت۱: ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻦ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻭ ﻫﺎ ﺗﺨﯿﻠﯽ ﺍﺳﺖ. ﻣﻬﻢ ﺗﻀﺎﺩ ﺑﯿﻦ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻣﻦ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻭ ﻫﺎ ﺍﺳﺖ.

پی نوشت۲: از آنجا که به تازگی بیشتر از یک نفر با استفاده از اکانت «فرهاد»، در اینجا مطلب می نوشتند، با الهام از مصرعی از شعر دکتر احمدی نژاد که «واندر شرار فتنه آخر سیاوشیم» و نیز با توجه به معنی دار بودن عبارت «سیاوشان» در فرهنگ ایرانی، نام اکانت فرهاد را به «سیاوشان» تغییر دادیم.

لینکهای روزانه:

گزارش تصویری: دمپایی و پای بدون جوراب امیر قطر در دیدار علی لاریجانی با او مورخ ۲۰ اسفند ۱۳۹۳ (اونهایی که سر دمپایی و پای بدون جوراب امیر سابق قطر در دیدار با احمدی نژاد سر و صدا راه اندخته بودند کجا هستند؟)

مقایسه نحوه مواجهه دولت روحانی و دولت احمدی نژاد با سفر خارجی دو رئیس جمهور سابق

گزارش و تحلیل احمد سعیدی از واقعه حمله به علی مطهری در شیراز

سایت بنفش با تاخیر چند ساله نظر احمدی نژاد در مورد لغو تغییر ساعت تابستانی را تایید کرد

30 دیدگاه در “هر کسی از ظن خود شد یار من

  1. بر خلاف انتظار شما، جواب همه این سوالات آری است.
    مگر اینکه خیال کرده باشید حق و باطل فرقی ندارند و هر کس هر کاری بکند درست است. پولس می تواند ادعا کند مسیحی است ، پطرس هم می تواند!! نه. پولس کافر است و پطرس موحد.
    و دقیقا همیشه همین مصلحت اندیشی ها ی بیجا بوده است که سبب شده است فتنه ها ایجاد شود و فضا غبار آلود شود و حق و باطل از هم متمایز نشود.

    بالاخره باید دانست که وقتی هر کسی از ظن خودش یار می شود، هیج کدام حقیقت و کنه اسرار را درک نمی کنند. درست شبیه ماجرای فیل در خانه تاریک. در این حال وظیفه امثال شما این نیست که به همه بگوید هر کس هر چه در مورد فیل بگوید درست استت! بلکه وظیفه ما این است که چراغی روشن کنیم تا همه حقیقت را که یکی بیشتر نیست تشخیص دهند و از کثرت به وحدت برسند. اگر هم احیانا کسی خوشش نمی آید از همینجا راهش را جدا کند.

    و در تاریخ جریان حق چه بسیار ضربه خورد به خاطر همین عدم رعایت خطوط قرمز و ترسیدن از سنت الهی غربال. این رفتار غلط و این اظعهار ات صرفا به خاطر نشناختن مقام انسان است.
    این انسان است که باید انتخاب کند، اما این انتخاب تما باید آگاهانه باشد و براساس یقین و نه ظن و گمان که ان الظن لایعنی من الحق شیئا
    وقتی یقین آمد و راه روشن شد، حال انسانها آکاهانه انتخاب می کنند که به چه راهی بروند. فطرتها همیشه راه حق را انتخاب می کنند اما کم نیستند افرادی هم که آکاهانه راه باطل را انتخاب می کنند.

    پس به این افسانه ظاهرا خیرخواهانه که می خواهید طیف رنگین کمانی درست کنید خاتمه دهید. اگر براستی دلسوز هستید، چراغ را روشن کنید و مطلقا از غربال شدنها نترسید. این غربالها همیشه لازم است و گریزی هم از آن نیست.

    مومن فاروق است، یعنی جدا کننده حق و باطل. لهذا امیرالمومنین فاروق اعظم است. کسی که از جدا کردن حق و باطل می ترسد، قطعا مومن نیست.

    کسی که ترجیح می دهد کج دار و مریز رفتار کند تا طیف رنگین کمانی دور خود جمع کند و طوری باشد که مسلمان بزمزم شوید و هندور بسوزد، فقط یک منافق است. و چه چقدر دقیق شهید مطهری این مساله را کتاب جاذبه و دافعه امام علی علیه السلام توضیح داده است.

    • شما چرا نمی فهمید که ایشان از روی دلسوزی چراغ را روشن کرده اند و در در نور این چراغ است که این پلورالیسم را دیده اند. شما فکر می کنید چراغ دست امثال شماست؟

  2. هلاک این نگاه خود برتر و خود درست و خود هادی پنداری شماهام(منظورم کامنت گذار ناشناس اول است)
    چنان دم از لامپ روشن کردن میزنید انگار فوق خدا ایستادید و با اشراف کامل به حقیقت همه چیز حتی خدا میخواهید همه رو هدایت کنید.
    اون حکایت فیل هم دقیقا بخاطر اینه که هیچکسی به کنه حقیقت پی نمیبره!
    ضمنا اگر معتقدید جواب تمام سوالات آری هست لطف کنید تمام تلاشتون رو بکنید تا فقط یه مرجع تقلید وجود خارجی داشته باشد
    و برعلیه صدا و سیمای مملکت هم قیام کنید
    و ایضا برعلیه رهبر که اون سخنرانی رو در باب حجاب داشتن!!
    یعنی این روحیه استبدادی از کجا توی زندگی کننده های ذیل این حکومت ظهور کرده جالب هس!! البته من فرض گرفتم ساکن ایران باشین

    • خوب به این نگاه شما می گویند پلورالیسم. حتی همان شاعر هم که این داستان را مطرح کرد آخرش تذکر داد که اگر کسی چراغ می آورد این حقیقت معلوم می شد.
      پلورالیستها اصل وجود چراغ را انکار می کنند! اما همه هدف از بعثت انبیا این بود که انسانها این چراغ را داسته باشند. اگر پیامبر گفت برای شما قرآن و عترت را می گذارم که اگر به آنها تمسک کنید هرگز گمراه نمی شوید معنایش این است که هرکس مثل شما فکر کند و چراغ را انکار کند گمراه می شود و صد البته پلورالیسم از یک طرف مدعی است که همه حق هستند و از طرف دیگر کسانی را مدعی داشتن چراغ هستند باطل می داند!! و این تناقض ذاتی پلورالیسم است.

      اما در مورد رهبری و حجاب دارید عمدا تجاهل می کنید. اینکه باید با گناهکاران در بدو امر با نرمی سخن گفت – ولو خود فرعون باشد – تا آکاه شوند و حق را باطل تشخیص دهند غیر از آن است که بگویید گناهکار بر حق است و هر کاری می خواهد بکند!
      آری. چه بسا آن بی حجاب فقط همین یک نقص را داشته باشید و ما صدها نقص داشته باشیم. اما این نمی شود دلیل که در در مقابل نقص های او و خودکمان ساکت باشیم. اگر هم شما نقص مرا می دانید باید تذکر دهید و ضمنا برخود من هم واجب است که هر روز اعمال خودم را با دسیتورات خدا بسنجم و اگر جایی خلاف است اصلاح کنم. باید به مجالس موعظه بروم و خود را در معرض تذکر شنیدن قرار دهم. اما دقیقا به همین دلیل باید آن فردی را هم که ناگاه است آگاه کنم. همه نسبت به هم در هر مورد که می دانیم نقص است مسوولیم. در جامعه توحیدی حقیقی همه نسبت به تکامل یکدیگر مسوولند. لیکن اینکه زبان این برخورد چه باشد و راهش چیست البته بحثی است جدا گانه. اما تایید گناه هرگز!

      مانعی دارد که شما اسم این تفکر را استبداد بدانید چون این خود شما هستید که گرفتار استبداد نفس شده اید تا آنجا که یادتان رفته است که قرار است انسان بنده باشد و بنده یعنی تحت فرمان و اختیار نمولا و حتی نه تحت اختیار نفس خودش . و آزادی مطلق هم این است که بنده خدا باشی. بنده خدا باش تا از بندگی و عبودیت هر غیر خدایی رها شوی. حتی نفس خودت. و آن وقت خواهی دید که چه قدر زندگی ساده می شود برای کسی که مطیع نفسش هم نیست.
      در عوض شما را به آزادی حقیقی، یعنی همان بندگی خدا دعوت می کنم.

      • آه جناب ناشناس
        چقدر این کامنت های شما من رو یاد نوشته های جناب ابطحی در وبلاگ احمدی نژادی های سال های ۹۰ و ۹۱ میندازه
        یادش بخیر

  3. دوست عزیز برای من یک سوال پیش می آید
    چراغ را که چه کسی باید روشن کند؟ چراغ اگر دیدگاه های خود من باشد پس فقط برای خود من نور دارد….
    این همان می شود که همه می گویند حق با من است…
    و سوال دوم اینکه مومن بداخلاق بهتر است یا کافر خوش رو…..
    وزن مومن و کافر در کفه انصاف شما می چربد یا خوش اخلاق و بداخلاق…

    • اشتباه نکن آقای اقبال. چراغ دست ما هست. قرآن و عترت را ما داریم. حداقل می دانیم چه کاری غلط است و چه کاری درست.
      اگر هم از روشن شدن مسیر خوشتان نمی آید وجود چراغ را انکار نکنید. لزومی ندارد کسی همه ابواب فقه را بخواند تا مقلا بفهمد کسی که اهل نماز نیست و نسبت به اسلام بی قید است نمی تواند در راه حق باشد.

      اما در مورد اخلاق داردید مغالطه می کنید. آری. همان چراغ را هم باید به دست گرفت و با مهربانی سراغ مردم رفت. اما این مساله مطلقا به معنای کوتاه آمدن از مسیر نیست. چراغ را روشن کنید تا مردم به سوی کمسیر حق بیایند. نه اینکه خودتان مسیرهای باطل بروید و آنها را تایید کنید.

      ضمنا مومن ولو بداخلاق باشد حداکثر در برزخ عذاب می شود. اما منافق اگر خوش اخلاق هم باشد – که معمولا منافقان بسیار خوش اخلاق هستند!- حجایگاه ابدیش در جهنم است.

        • این حرف شما دقیقا مصداق ندانم گرایی و یا شکاکیت است.
          چرا نمی دانیم؟ آیا واقعا خیلی چیزها را نمی دانیم درست است یا نادرست؟ پس چرا خود را فریب دهیم؟
          آیا براستی همه این شک ها برای آن نیست که طیف هوادرانمان را گسترده کنیم و به قدرت دست یابیم؟ لهذا می بینید که چرا ارباب قدرت دنیا دم از پلورالیسم می زنند. تا جایی که حتی برای همجنس باز هم حق تعریف می کنند!! اما وقتی کسی پیدا شود و همین تفکر پلورالیستی را زیر سوال ببرد با مشت آهنین با او برخورد می کنند!

          پس پاسخ شما این است که باور کن حق نیستی! با منطق خودتان به شما پاسخمی دهم . چه چیزی باعث شده که با این جزمیت بگویید ” نمی دونی چی غلطه و چی درسته”؟
          با منطق خودتان، شما هم نمی دانید حرفهایی که من زدم درست است یا نه. پس چرا به خود اجازه می دهید درباره اش قضاوت کنید؟

          و در ضمن اینکه باید درد دیگری را توضیح داد. ان شاء الله در کامنت جداگانه بعدی.

        • در مورد اخلاق قصدم مغالطه نبود
          در ضمن نفاق و دورویی یک بداخلاقی است
          منظور از اخلاق که فقط خنده رویی نیست..
          برای من …انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق…. یک دلیل قوی است.
          در این بحثها ما قرار نیست خودمان را قانع کنیم.وگرنه من می دانم قرآن یک چراغ و راهنماست ولی همین قران گفته…ولایزید لظالمین الا خسارا…خود قران باعث زیان کاری یک عده میشه
          چراغ کم نداریم ولی چراغ بدست کم داریم…
          مشکل ما اینه …راسخون فی العلم …نداریم
          بنظر من مشکل ما اینه که همه دارن سمت سوی نور این چراغهای نورانی رو به سمت جاده ه ای خودشون میکشن

          • بله. این حرف درست است. اما آیا حتما باید کسی تمام دوره های فقهی را بخواند تا بفهمد نماز و حجاب لازم هستند و یا قرتی بازی با خدا محوری در تضاد است؟
            منظور این است که خود هر کداممان این مقدار اطلاعات را داریم .
            جایی که درست را از غلط تشخیص می دهیم چرا خود را به شک بزنیم؟

  4. سلام
    بک وقت هست که شما می گویی هم علی سلام الله علیه درست می گوید و هم مارکس و هردو ذره ای از حقیقت را دارند ، این می شود پلورالیسم. اما ما می توانیم به اصول خودمان پایبند باشیم و بر دیگران برچسب نزنیم و در حد امکان برای نیل به آرمان ها با دیگران همکاری کنیم.
    متاسفانه تفکر صفر و یکی آسیبی است که… .
    آقا حامد چرا دیگه نقد سینمایی نمی نویسی؟ من هنوز هم معتقدم نقد هنری و سینمایی خیلی به تلطیف فضای سیاسی کمک می کنه. خود دانی…

    • منظورتان از برچسب نزنیم چیست؟ یعنی چیزی را که می بینیم منکر شویم و سکوت کنیم؟ یعنی اینکه جلوی غربال را بگیریم؟
      دیگر اینکه برای حق، وحدت فقط به دور حق معنا دارد. به دور حبل الله. که البته تجسمش شخص امام علی علیه السلام است.
      ما هم صد البته وظیفه داریم افراد را به سوی این حق جذب کنیم و صد البته با دلسوزی و مهربانی.
      اما آیا وحدت و ائتلاف برای کسب قدرت هم معنی دارد؟
      چند دفعه باید اشتباه امثال میرزا کوجک خان را تکرار کنیم تا عبرت بگیریم؟
      چیزی به نام همکاری بر سر منافع مشترک نداریم. البته شاید گاهی مجبور شویم سکوت کنیم یا با باطلی همکاری کنیم که بد ، بدتر نشود. مثل وقتی که امام علی علیه السلام خانه نشین بود اما اگر خلفای غاصب نیاز به کمکی داشتند مه نتیجه اش به نفع عامه مسلمین بود کوتاهی نمی کرد. اما وقتی در مقام تمدنسازی و غلبه حق هستیم، نمی توانیم از باطل کمک بگیریم یا آنچه را بلطانش واضح است در کنار خود بگیریم.
      اگر اینکار را انجام دهیم دچار پلورالیسم عملی شده ایم. ولو در بعد نظری پلورالیست نباشیم.

  5. یعنی چه که خود را حق ندانیم؟ هر کسی فقط خودش را حق می داند و اگر خودش را حق نداند که باید تحقیق کند و حق را پیدا کند و بر آن پافشاری کند.
    اگر کسی شک کند که حق است یا باطل به کدام طرف قدم باید بردارد؟ چرا خود شما شک نمی کنید که احتمالا حق نیستید و همینکه می گویید ” هیچ کس نباید خودش را حق بداند” حق نیست؟ چون خودتان را عین حق می دانید.
    و این هم تناقض آشکار پلورالیسم است. اگر قرار باشد حق نسبی باشد خود پلورالیسم هم باید نسبی باشد در حالی که پلورالیستها اتفاقا به طور جزمی و قاطع همین حرف خود را عین حق می دانند !!

    یک مساله عجیب که مخصوصا در این سایت جلب توجه می کند، این است کسانی که در عمل معتقد به تفکرات سروش وپلورالیسم هستند، دم از پیروی از حق و غدالت می زنند! و امثال هاشمی را زیر سوال می برند! اما اگر اعتقاد پلورالیستی آمد و قرار شد مرز حق و باطل معلوم نباشد، دیگر سخن گفتن از حق و عدالت بی معنا است و همه چیز نسبی و قراردادی خواهد بود. و از آن عججیبتر اینکه همین افراد، نظیر نویسنده متن فعلی و برخی کامنت گذاران، با وجود علاقه ای که به پلورالیسم نشان می دهند ، دم از حمایت از مردی می زنند که جزمی ترین و مطلق گرا ترین سیاستمدار حال حاضر ایران است. البته برای ما شخاص نباید ملاک حق باشند و اشخاص را باید با حق سنجید. اما به نظر می رسد تذکر این نکته برای کسانی که از یکسو ادعای هوادارای احمدی نژاد دارند و از سوی دیگر دم از پلورالیسم می زنند لازم است.

    این راهم بگویم، هیچ اثری از نسبی گرایی در مردان اصلی دولتهای نهم و دهم نبود. اتفاقا احمدی نژاد شخصی بشدت تکلیف گرا و مطلق انگار بود که بر آنچه حق می دانست پای می فرد و از آن تحت هیچ شرایطی کوتاه نمی آمد ولو متهم می شد به بی کفایتی و بی تدبیری یا حتی بی دینی و ضدیت با ولایت فقیه و… در واقع اگر احمدی نژاد فقط ذره ای در مورد آرمانهایش نسبی انگار بود و سر سوزنی کوتاه می آمد الان بزرگترین قهرمان بود به جای آنکه بزرگترین متهم باشد.
    آنهمه اصرار برای حذف عده ای که او آنها را شایسته و لایق نمی دانست و حفظ آنهایی که بیگناه و خدوم می دانست تنها از سر تکلیف گرایی و مطلق انگاری بود.
    اصرار برای معرفی مشایی در انتخابات و تحمل آنهمه هجمه فقط برای آن بود که احمدی نژاد هم زیر این آسمان اصلح از مشایی سراغ نداشت و هرگونه کوتاه آمدن از اصلح را برای خود جرم می دانست. بله. این رفتار درست شبیه رفتار آقای مصباح و جبهه پایداری بود. اما آنچه باید به آن دقت کند این است که نه حقانیت هدف حقانیت قالب می آورد و نه غلط بودن هدف غلط بودن قالب را مشخص می کند.
    احمدی نژاد می توانست در مورد اعتقادات خود در مورد چاوز یا در مورد انسان کامل قدری کوتاه بیاید. اما هرگز اینکار را نکرد. چون در دیدگاه مطلق گرایان حق با هیچ چیز دیگری قابل معاوضه نیست. اما نسبی گرایان بسادگی هر چه تمامتر هر جا لازم باشد تغییر موضع می دهند و حتی می گویند :” چند نفر مزاحم نوامیس مردم را می شد اعدام نکرد اما مصلحت جامعه این
    بود که اعدام شوند!”. این تفکر حقیقت تجلی نسبی گرایی و اعتدال است که می گوید می شود چیزی را بنا به مصالح غیر شرعی را جایگزین حق نمود. حتی در واقع مصباح اگر به اندازه احمدی نژاد مطلق گرا بود هرگز نمی گفت من به همه گروههای اصولگرا ارادت دارم!! و یا از اصلح خودش زیر آسمان کوتاه نمی آمد! همانطور که احمدی نژاد کوتاه نیامد.

    نگارنده بارها از امثال نبویان و شاگردان مصباح و حامیان باند پایداری و امثال همین جناب جزب الله – که دایم مشایی را متهم به پلورالیسم می کردند – پرسید شما چگونه کسی را که حق را در مکتب ایران محصور کرده است و غیر آن را قبول ندارد پلورالیست می دانید؟ جالب است که آنها پاسخ میدادند اتفاقا در انحراف مشایی همین که هم پلورالیست است و هم
    ناسیونالیست! و ابدا متوجه عمق تناقض حرفهای خود نبودند.

    مشایی هم بشدت مطلق گرا بود. ماجرای مکتب ایران را به یاد آورید. حتی تمام سخن مشایی که مورد طعن و تکفیر واقع شد هم همین مطلب بود. قالب اسلامی و شعار اسلامگرایی و داشتن یک سری ادعاهای مثبت که برای مسلمانان جذاب است کسی را سر سوزنی لزوما به حق نزدیکتر نمی کند.
    حالا این جمله را بگذارید کنار جمله مشهور و بسیار مهم احمدی نژاد که :” اگر کسی در کنار امام نباشد فرق نمی کند در حال نماز باشد یا در کاباره.
    این را می گویند تجسم حقیقت مطلق گرایی در آرمانها. قالبها مساله ای ثانوی هستند. ممکن است قالب تو شیعه باشد و ضد امام باشی و ممکن است قالب تو سنی باشد و در خط ولایت باشی. گر چه احمدی نژاد و مشایی اعتقاد بسیار مطلق انگارانه دیگری هم داشتند که می گفت تنها قالب های صحیح و دقیقا منطبق با آرمانها قرار است توسط یک مرد الهی و انسان کامل به جهان عرضه شود.
    پس مطلق گرایی نه تنها بد نیست بلکه واجب انسان حق را پیدا کند و مطلق بر آن پای بفشارد. ولو دیگران ناراحت شوند و دوستانش دشمنش شوند.

    آری. ما انسانها را دوست داریم. با زبان فطرت با آنها سخن می گوییم و تلاش می کنیم قدم به قدم آنها را به سوی راه حق بکشانیم اما این به معنای آن نیست که خودمان سر سوزنی از عقیده صحیحمان کوتاه بیاییم. بهترین نمونه چنین رفتاری در مرحوم سید مهدی قوام است. بسیاری از گمراهان عاملا راه خطا را انتخاب نکرده اند و با آنها را آکاه نمود.
    اما وقتی آگاهی آمد و راه روشن شد، کسی که آگاهانه بر راه خطا اصرار کرد، همان است که باید با او جهاد کرد.

    اگر این حقیقت برای عده ای خوشایند نیست، به آنها تذکر می دهم که بیهوده سعی نکنند احمدی نژاد را تحریف کنند. بروند دنبال امثال سروش. اینطوری برای خودشان هم بهتر است.

    در اینجا یقین برخی افراد که احتما غرضی هم ندارند و دلسوز هستند خواهند گفت که داری افراد از احمدی نژاد دور می کنی و فلان بهمان. این افراد دقت نمی کنند که هر تصمیمی باید آزادانه و آکاهانه باشد. اگر قرار باشد کجدار و مریز رفتار کنیم تا هوادار حذب کنیم، در واقع آنها را فریب داده ایم و به مقام انسانی آنها خیانت کرده ایم. باز هم به قول مشایی، این دقیقا کار باطل است که فضا را غبار آلود می کند.
    ما باید حیقت را بگوییم. فطرتها خودشان جذب حق می شوند و آنها هم که برای رفتن به راه باطل تعمد دارند آگاهانه انتخاب خواهند کرد.

    این عقاید؛ برخلاف تصور نسبی گرایان، مشتی باورهای قلبی و فردی نیست. بلکه الگویی است برای تمدنسازی و حکومت سازی، همه خونریزیهای طول تاریخ بین حق و باطل هم دقیقا به همین دلیل بوده است. اگر قرار بود ایمان امری فردی باشد، که اصلا تصادمی بین انبیا و مخالفانشان پیش نمی آمد. اصلا نیازی نبود که کسی بخواهد عیسی علیه السلام را مصلوب کند! و این دقیفقا همان پاسخ قاطعی بود که احمدی نژاد به یک مسیحی به اصطلاح صلح طلب داد.

  6. در تعریف شبهه
    وَ اِنَّما سُمِّیَتِ الشُّبْهَهُ شُبْهَهً لاَِنَّها تُشْبِهُ الْحَقَّ. فَاَمّا اَوْلِیاءُ اللّهِ
    شبهه را به این خاطر شبهه مى گویند که شبیه حق است. اما چراغ اولیاء خدا
    فَضِیاؤُهُمْ فیهَا الْیَقینُ، وَ دَلیلُهُمْ سَمْتُ الْهُدى. وَ اَمّا اَعْداءُ اللّهِ
    در امور شبهه ناکْ یقین، و راهنمایشان راه هدایت است. ولى دعوت کننده دشمنان خدا
    فَدُعاؤُهُمْ فیهَا الضَّلالُ، وَ دَلیلُهُمُ الْعَمى. فَما یَنْجُو مِنَ الْمَوْتِ مَنْ
    در مسیر شبهه ضلالت، و راهنماشان کوردلى است. نه ترس از مرگ علّت نجات
    خافَهُ، وَلا یُعْطَى الْبَقاءَ مَنْ اَحَبَّهُ.
    اسـت، و نه عشـق به بقا عامل جاودانگى اسـت.

    وَ مِنْ کَلام لَهُ عَلَیْهِ السَّلامُ
    از سخنان آن حضرت است
    فى ذَمِّ اخْتِلافِ الْعُلَماءِ فِى الْفُتْیا
    در نکوهش اختلاف علما در فتاوى
    در حکمى از احکام قضیه اى نزد یکى از ایشان مطرح مى گردد او به رأى خود
    حکم مى دهد، سپس همان بر دیگرى ارائه مى شود او حکمى دیگر صادر مى نماید،
    آن گاه به نزد رهبرى مى روند که مسند قضا را به آنان سپرده است
    او هم صحّت هر دو حکم را تصدیق مى نماید! در حالى که خدا و پیامبر
    و کتابشان یکى است. آیا خداوند آنان را به اختلاف دستور داده و آنان اطاعتش کرده اند؟
    یا آنان را از اختلاف نهى فرموده و آنان از نهى او سرپیچى نموده اند؟ یا خداوند دینى ناقص نازل نموده
    و از آنان براى کامل نمودنش یارى خواسته؟ یا این فتوادهندگان در حکم شریک خداوندند که مى توانند
    به رأى خود حکم نمایند و بر خداوند است که به حکم آنان رضایت دهد؟ یا خداوند دین کاملى فرستاده

    ولى رسولش ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ در تبلیغ آن کوتاهى کرده؟
    در صورتى که خداوند مى فرماید: «در کتاب چیزى را فرونگداشتیم.» و مى فرماید:
    «بیان هر چیزى در آن است.» و تذکر داده که بعض قرآن گواه بعض دیگر است،
    و اختلافى در آن نیست، و فرموده: «اگر این کتاب از سوى غیر خداوند نازل شده بود
    در آن اختلاف فراوان مى یافتند.» قرآن ظاهرش زیبا، و باطنش عمیق و ناپیداست،
    شگفتى هایش تمام شدنى نیست، و غرائبش پایانى ندارد، و تاریکیها جز با قرآن از فضاى حیات زدوده نگردد.

  7. به عنوان یکی از خوانندگان این نوشته اصلا برداشتم از این نوشته دعوت به نسبی گرایی و پلورالیسم نبود و تعجب کردم از مباحث برخی دوستان. به نظر بنده که نه برای رهبری بد است که فکلی ها طرفداراش باشند و نه برای احمدی نژاد بد است که لائیکها طرفدارش باشند. این چه ربطی داره به پلورالیسم یا نسبی گرایی؟ به نظرم بهتره بدون پیش داوری، خود سئوالات متن رو بخونید و بهشون جواب بدید. سئوالای متن، ربطی به کامنتهای یه سری از دوستان نداره اصلا.

    • حامد عزیز، فکر می کنم یا شما معنای پلورالیسم را نمیدانید و یا اینکه منظور متن را درست متوجه نشده اید. بالاخره آیا مهم هست یا مهم نیست؟ یا حاضرید برای کسب هوادار رویکردهای کجدار و مریز در پیش بگیرید یا نه؟

      • به نظرم سئوالها خیلی مشخص هستن و شما دارید سعی می کنید الکی بحث رو به انحراف بکشید و کش بدید. باز هم تکرار می کنم نه برای رهبری بد است که قرتیها طرفدارش باشند نه برای احمدی نژاد بد است که لائیکها طرفدارش باشند. هیچ ربطی هم به پلورالیسم نداره. اتفاقی هست که همین الان هم کم و بیش افتاده. یعنی شما نظرتون اینه اگر کسی لائیک یا بی حجاب بود و احمدی نژادی بود یا طرفدار رهبر بود بزنیم تو دهنش و بگیم دمت رو بذار روی کولت و برو و تو حق نداری طرفدار احمدی نژاد یا رهبری باشی؟ غیر این رفتار کنیم می شیم پلورالیست؟
        ضمنا با عرض معذرت اگر الان جواب منو بدید، من جوابتون رو نمی دم. سالها است می شناسمتون و حوصله بحثهای فرسایشی تون رو ندارم. الان هم صرفا نظرمو گفتم. دوستی که نویسنده این یادداشت هستند اگر مایل بودند می تونن باهاتون بحث کنن.

        • بنده خدا! شمایی که نمی توانید از پس پاسخ دادن به مخلوق ضعیفی مثل خودتان بر بیایید در قیامت به خالق چه پاسخی خواهید داد؟ قطعا قیامت بسیار طولانیتر و سوالهاهایش فرسایشی تر است.

          اما ظاهرا اصرار دارید تعبیر وارونه ای از آنچه گفتم بکنید با اینکه بارها توضیح دادم. نویسنده می پرسد آیا مهم است که فلانی اینطور است؟ جوابش این است آری مهم است که اینطور است و ما حق نداریم عملش را تایید کنیم. اما این بدان معنی نیست که برای جذبش و اصلاحش تلاش نکنیم.

          اول کار توی دهنشان هم نمی زنیم. اما بهشان دروغ نمی گوییم . می گوییم مختصات مثلا حمایت از رهبری یا احمدی نژاد این است. هر سوالی هم داشتند به آنها پاسخ می دهیم. کمکشان هم می کنیم. قدم به قدم هم دستشان را می گیریم سعی می کنیم به راهشان بیاوریم.
          اگر فطرتشان پاک باشد قطعا جذب می شوند. اما اگر هم نخواستند آگاهانه راه خود را جدا می کنند.

          داستانهای مرحوم سید مهدی قوام را بخوانید تا متوجه عرایضم بشوید. البته قدم به قدم.

          ولی اصل حجاب بسیار مهم است و ما حق نداریم نسبت به آن بی تفاوت باشیم و بگوییم هر کس هر چه گفت و کرد مهم نیست! و بگوییم مهم این است که هوادار ما باشد! اگر اینطور برخورد کنید حتما پلورالیست هستید.
          اگر برای هوادارانتان برنامه عقیدتی و کشاندن آنها به راه صحیح و رفتار صحیح نداشته باشد، نسبی گرا هستید.

          حالا اگر دوست ندارید، ادامه نمی دهم.

  8. جواب گزینه های شما متفاوته ۰ مورد اولی ـ در خطبه امام به تفاوت رای قضاوت فقه ها جواب دارد ۰
    مورد دومی ـ درفَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ ـ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً ـ آمده
    سومی در تعهد اجرای احکام است۰
    چهارم وپنجمی درجذب وهدایت افراده ـ مگردر ظهر عاشورا سعی امام ع در ندای هل من ناصر هدایت کفار نبود۰
    ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻧﮋﺍﺩ مروج بهاره ــ بهار زنده شدن عشقه

  9. سلام. دوست بزرگواری که از چراغ و فاروق می فرمایند، عنایت داشته باشند که اساسا بحث همین است که کدام چراغ و با کدام تفسیر و نگاه؟ جواب دادند قرآن چراغ است. مومن! همین الان به نام قرآن و به نام پیامبر دارند سر می برند، حافظ قرآن و مفسر کتاب خدا هستند، به زعم خود چراغی هم در دست گرفته اند و می خواهند به نام دولت اسلامی مردم را روشن کنند. چه کسی فاروق است؟ چگونه یقین پیدا کردی چراغی به دست داری؟ چگونه یقین پیدا کردی چراغی را که به دست گرفته ای داری درست استفاده می کنی ازش؟ از کجا بفهمیم از میان این همه چراغ به دست، کدامتان راست می گویید و بر حقید؟ از امیر مومنان و انبیا مثال زدی، عزیزم امیرمومنان انسان کامل است، قرآن ناطق است، امام است، چه کسی را با حضرتش قیاس می کنی؟ برادرم اگر هم زمان دو حافظ قرآن که هر دو شیعه ی اهل بیت هم باشند و هر دو اهل واجبات و مستحبات باشند و هر کدام چراغ را یک طرف بگیرند، ما به سمت کدام شان برویم؟ ضمنا مومن، هیچ کدام از انبیا و اولیا چون شما در پی جدا کردن انسان ها از هم نبودند، در سودای وصل باش و نه فصل. کمی آرام، کمی فروتن، کمی مهربان، کمی در اندیشه ی گناهان خود باشیم. زنده باشی

  10. یعنی مثلا یه مرجع نظرش درباره پیوند اعضا اینه که این کار حلال است و یه مرجع دیگه میگه حرام است؛ به “اسلام” ضربه وارد میشه؟!
    یا مثلا اهل تسنن باید دست از اسلام بردارن و نگن ما مسلمونیم؟!
    یا مثلا یه آدم که هیچ دینی نداره لزوما باید از ظلم دفاع کنه و اگه از عدل دفاع کنه برای نفس عدالت اتفاقی میفته؟
    یا مثلا بعضی طرفدارای رهبر فکلی هستند برای آقای خامنه ای بد هست؟!

    یا بذارید اینطوری بگم:
    بر اساس طرفدار فکلی رهبر میشه نتیجه بگیریم رهبر طرفدار فکلی بودن است؟
    یا بر اساس اینکه یه مارکسیست طرفدار عدل است میشه نتیجه بگیریم که عدالت با دین و اسلام مخالفه؟

  11. من هم برداشت پلورالیسم از این بحث ندارم…
    کامنتها خیلی بحث رو شلوغ کرد.هرچند نمیشه به هرکسی بگی تو هم راست میگی…برای اینکه محبوب همه باشی و همه آرام باشند ولی منظور نویسنده فکر نکنم این بود…
    ولی فکر کنم معیارها کلی تر باشه
    وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ لَمَن یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْکُمْ وَمَآ أُنزِلَ إِلَیْهِمْ خَاشِعِینَ لِلّهِ لاَ یَشْتَرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ ثَمَنًا قَلِیلًا أُوْلَئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ

    ایه مبارکه بالا به اصول مشترک اشاره میکنه که باید اونها برجسته بشن

  12. نشانه هائی از خرد گرائی …
    دوست عزیز به شما تبریک میگویم , شما با نوشتن این پرسش ها و این پست من بعد میتوانید ادعا کنید دارای خرد هستید و شروع به فهمیدن کردید …
    به حرف این {…} مخالف هم هیچ توجه نکن و بدان که تازه لطف خدا شامل حالت شده ….

  13. ناشناس دیدگاه اول یک خود عمار پندار close mind ـه !
    عامل بدبختی کشور ما هم امثال این جماعت هستند!
    امیدوارم خدا از جهل غرور نجاتت بده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<