سه نکته در مورد مصاحبه جدید رفسنجانی با موضوع ماجرای مک فارلین

در سالروز ورود هیئت امریکایی – اسرائیلی به ریاست «رابرت مک فارلین» (مشاور امنیت ملی رونالد ریگان»، رئیس جمهوری وقت ایالات متحده) به ایران، ۴ خرداد، روزنامه شرق مصاحبه جدیدی با اکبر هاشمی رفسنجانی در مورد این ماجرا منتشر کرده است. در مورد محتوای این مصاحبه که متن کامل آن را می توانید در آدرس زیر بخوانید، سه نکته را لازم به تذکر می بینم:

http://www.sharghdaily.ir/News/63916/

۱- تلاش برای انکار یا کمرنگ نشان دادن تعامل با اسرائیلیها

آقای رفسنجانی در قسمتی از مصاحبه گفته است:

«یک‌بار موشک‌هایی آوردند که آقای روحانی به فرودگاه رفت و دید، چون آقای روحانی معاون من در قرارگاه بود. ایشان رفت دید و گفت اینها مارک اسرائیلی دارد. در همان‌جا آنها را نگاه داشتیم که هواپیمایی آمد و آنها را برد و عوضش را آورد، یعنی تا این حد حساس بودیم که پای اسرائیلی‌ها در میان نباشد.»

ماجرای برگشت دادن موشکهایی که آرم اسرائیلی داشته اند، ادعایی است که ایشان و سایر راویان رسمی ماجرای مک فارلین بارها آن را نقل کرده اند و البته ادعایی مطابق با واقع است. اما وقتی همه واقعیت گفته نشود، تاکید مکرر بر تکه ای از آن، رنگ دیگری به خود می گیرد.
آنچه شمار قابل توجهی از اسناد رسمی منتشر شده در آمریکا آن را تایید می کنند این است که ماجرایی که در ایران به ماجرای مک فارلین مشهور شده است، اساسا و متاسفانه در دل معامله های مکرر سلاح بین ایران و رژیم صهیونیستی رخ داده است. معاملاتی که با توجه به زشت بودن صورت گرفتن آنها، مساله مذاکره و معامله با آمریکاییها یا سفر هیئتی آمریکایی به ایران در برابر آنها در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد. تا حدی که به نظر نگارنده، عنوان «ماجرای مک فارلین» برای این ماجرا، عنوانی انحرافی است.
فاجعه اصلی که سعی می شود به انحاء مختلف کتمان و انکار شود، خرید مکرر و مستقیم سلاح از رژیم صهیونیستی توسط مدیران وقت جنگ در بازه قابل توجهی از زمان بوده است نه سفر مشاور امنیت ملی آمریکا به ایران. با این تفاوت که در ماجرای مورد علاقه راویان رسمی این ماجرا که در مصاحبه با روزنامه شرق هم دوباره به آن اشاره شده است، اسرائیلی ها بر خلاف محموله های بدون نشان قبلی، این بار سلاحهایی با مارک اسرائیلی ارسال کرده بودند که طبعا ارسال چنین سلاحهای نشانداری به جبهه ها ممکن نبوده است و از این رو استثنائا این محموله برگشت داده می شود.
راویان رسمی ماجرای مک فارلین، برگشت دادن این محموله را به حساسیت خود در مورد عدم معامله با اسرائیل نسبت می دهند در صورتیکه متاسفانه باید گفت بر اساس اسناد موجود، حساسیت وجود داشته است، اما این حساسیت صرفا در مورد «لو نرفتن» معامله با اسرائیل بوده است نه اصل معامله با اسرائیل. چرا که محموله های دیگری از سلاحهای خریداری شده از رژیم صهیونیستی هم در کار بوده اند که نشان اسرائیلی نداشته اند و عودت هم داده نشده اند. به عبارت دیگر جناب رفسنجانی در نقل در ماجرای مذکور، روغن ریخته را نذر امامزاده کرده اند.
در اینجا برای پرهیز از طولانی شدن مطلب، صرفا به اسامی برخی اسرائیلیهای سابقه دار، پرنفوذ و و بعضا نشانداری که درگیر این معاملات بوده اند اشاره می کنم و امید دارم که خوانندگان این یادداشت خودشان برای تحقیق در این مورد وقت بگذارند: «دیوید کیمچ» (David Kimche)،  «یعقوب نیمرودی» (Yaakov Nimrodi)، «آدولف الشویمر» (Adolph Al Schwimmer)، «امیرام نیر» (Amiram Nir) و «آری بن مناشه» (Ari Ben-Menashe)
جالب اینجا است که سوای اسناد رسمی دولت آمریکا که در گزارش ۵۵۰ صفحه ای کمیسیون تاور منتشر شده اند و در آنها به معاملات اسلحه بین ایرانیها و اسرائیل و جزئیات برخی آنها تصریح شده است، فی المثل یعقوب نیمرودی، در سال ۲۰۰۴ میلادی (۱۳۸۳ شمسی)، کتاب خاطرات خود در مورد این ماجرا را در سرزمینهای اشغالی و به زبان عبری منتشر کرده است که ترجمه انگلیسی عنوان آن Irangate: A Hope Shattered (ایران گیت؛ امید شکست خورده) است. روزنامه صهیونیستی هاآرتص در تاریخ ۲۰ می ۲۰۰۴ در یادداشتی این کتاب را معرفی کرده است که در آرشیو انگلیسی این روزنامه قابل مطالعه است. نکته جالب دیگر این است که با وجود اهمیت شخصیت نیمرودی و مقالات و یادداشتهای پرشماری که به زبان فارسی در مورد سوابق او در ایران قبل از انقلاب منتشر شده اند، بنده به زبان فارسی هیچ متنی را نیافتم که به خاطرات منتشر شده او در سال ۱۳۸۳ شمسی با موضوع ماجرای به اصطلاح مک فارلین اشاره کرده باشد.

۲- اطلاع یا بی اطلاعی امام خمینی از مذاکرات و معاملات

رفسنجانی در قسمت دیگری از مصاحبه تازه خود با شرق گفته است:
«من هم در جلسه سران مطرح کردم. احمدآقا هم بود که با امام هم مطرح کرد. امام هم گفتند: اقدام کنید تا هرچه نیاز جنگ است، بگیرید و ما مخالفتی نداریم. جنگ ما در رأس امور است.
یعنی همه در جریان بودیم. ما به‌عنوان رئیس مجلس، رئیس‌جمهور، رئیس قوه‌قضائیه، نخست‌وزیر و حاج‌احمدآقا اطلاع داشتیم و امام هم با واسطه در جریان بودند. اگر اتفاقی می‌افتاد، خودمان می‌رفتیم و به امام توضیح می‌دادیم.»

شواهد و قرائنی هستند که ادعای جناب رفسنجانی در مورد مطلع بودن امام خمینی از ماجرا، به وقت خودش و به شکل کامل را مخدوش می کنند. مثلا:

– در گزارش کمیسیون تاور، بارها و بارها تصریح شده است مذاکره و معامله با طرف ایرانی دو هدف داشته است:
۱) ایران بعد از خمینی (که از نظر آمریکاییها امام خمینی تندرو محسوب می شده است) و آغاز تعامل با میانه روهای حاضر در کادر رهبری ایران، برای همکاری با آنها در ایران بعد از خمینی.
۲) آزادسازی گروگانهای آمریکایی و اروپایی در لبنان

طبعا وقتی مذاکرات، این دو هدف را در کنار هم داشته اند، معقول به نظر نمی رسد که امام خمینی، اطلاع به موقع و اشراف قابل توجهی در مورد آنها داشته اند. شاید یکی از دلایلی که راویان رسمی ماجرا در ایران، تنها به هدف دوم آمریکاییها از این مذاکرات اشاره می کنند همین باشد.

– امام خمینی برخورد بسیار تندی با کسانی که در آن دوره پیگیر و مدعی معامله تسلیحاتی بین ایران و رژیم صهیونیستی بودند داشتند که به نظر می آید حاکی از قانع شدن ایشان توسط مدیران وقت جنگ در مورد کذب بودن این ادعاها بوده است. این برخورد تند، خود می تواند نشانگر بی اطلاع ماندن امام از همه ابعاد ماجرا، علی رغم ادعای جناب رفسنجانی باشد.

۳- برای چه چیزی می جنگیده ایم؟

و اما آخرین نکته ای که همیشه در تامل بر ماجرای به اصطلاح مک فارلین، ذهن نگارنده را مشغول می کند این است که اگر بنا بوده است برای جنگ با صدام، اینقدر در مضیقه بیفتیم و کارمان به جایی برسد که از آمریکا و اسرائیل سلاح تهیه کنیم، اساسا به چه علت به جنگ با رژیم صدام ادامه می داده ایم؟ آیا دچار تناقض و نقض غرض نشده بودیم؟ آیا شیوه مناسبی بر اداره جنگ حاکم بوده است که برای مقابله با ارتش به قول خودمان «بعثی – صهیونیستی صدام» و برای تحقق شعارِ در آن زمان پرنفوذِ «راه قدس از کربلا می گذرد» روی به خرید اسلحه از آمریکا و اسرائیل آوردیم؟ اگر نگاه واقعی مدیران وقت جنگ، به جنگ اینقدر غیرقدسی، سکولار، رئال و غیرآرمانی بوده است، بسیج نیروهای مردمی به جبهه ها با شعارهای قدسی و عاشورایی و آرمانی، چه وجهی داشته است و خرج کردن از این شعارها چه لزومی داشته است؟

11 دیدگاه در “سه نکته در مورد مصاحبه جدید رفسنجانی با موضوع ماجرای مک فارلین

  1. در حالیکه دشمن دسته دسته از بهترین جوانهای این مملکت را در جنگ ۸ ساله قتل عام می کرد مقداری سلاح هم از اسراییل یا لیبی یا افریقای جنوبی یا هر کشور دیگری تهیه شد ( یا نشد ) این مساله کجایش اسباب آبروریزی است که باید انکار شود یا کمرنگ نشان داده شود؟
    یاد ماجرای حمله محمود افقان به اصفهان افتادم که اصفهان را محاصره کرده بود عده ای از ارمنیان مقیم اصفهان خدمت شاه رسیدند و خواستند با پول یا حتی با نفراتشان محاصره را بشکنند شاه صفوی در جواب گفت اینها کافر هستند و ما نباید از آنها کمک بگیریم و خب نتیجه فتح اصفهان و سقوی سلسله صفوی و هرج و مرج در سراسر مملکت شد.
    سوال می کنید ” برای چه چیزی می جنگیده ایم؟” در حالیکه امروز باید بگوییم برای چه با دنیا سر جنگ داریم؟ وقتی تمام عربها و حتی اکثر فلسطینها با اسراییل ساخته اند و به طرح دو کشور برای یهودیان و فلسطینیها راضی هستند ما چرا کاسه داغتر از آش شده ایم و به کمتر از نابودی اسراییل راضی نیستیم؟
    وقتی بسیاری از مسئولانمان خودشان یا آقازاده هایشان برای کار و تحصیل و تجارت و تفریح و درمان و خرید و … مدام به اروپا و امریکا و کانادا رفت و آمد می کنند و عده ای فرزندانشان و حتی خودشان پاسپورت این کشورها را دارند این غرب ستیزی آیا کمی مشکوک بنظر می رسد؟

  2. با سلام
    نکته بند ۳ بسیار کلیدی است. در دهه ۶۰ و بعد از فتح خرمشهر از معدود کسانی که شهامت داشتند و با با ادامه جنگ مخالفت کردند بازرگان و افراد نهضت آزادی بودند. شما یادتان نمی آیدد که بسیار از افرادی که امروز راست یا چپ با احمدی نژادی شناخته می شوند در آن ایام چه با بازرگان کردند.

  3. سلام اخوی! مشتاق دیدار!
    البته اصولاً نکات جدید! زیاد میشه در رابطه با ایشون پیدا کرد خصوصاً توسط ما نسل جدید.
    از قضیه ارتباط مجاهدین خلق با امام خمینی در زمان حضورشون در نجف(قبل از انقلاب) گرفته تا قضیه چاپ کتاب درباره فلسطین و با نام «سرگذشت فلسطین» در دوره ای خاص و مباهات عجیب و غریب او در این باره(http://www.jahannews.com/vdcipvap5t1arz2.cbct.html) و ماجرای تشکیل وانهدام حزب جمهوری و ماجرای ترور خودش و حضرت آقا و قضیه جانشین رهبر شدن منتظری و باند مهدی هاشمی و عزل منتظری و ماجرای مک فارلین و انفجار دفتر نخست وزیری و فرماندهی جنگ و جام زهر ناشی از جنگ برای امام خمینی و ماجرای انتخاب حضرت آقا به رهبری و رستوران میکونوس و قتلهای زنجیره ای و زیر رادیکال رفتن وزارت اطلاعات و ماجراهای شهرداری تهران و کرباسچی آن و راه افتادن جریان دوم خرداد و …. تا فتنه عظیم۸۸٫ سیاهه، برازنده یک عمر سیاستمداری در ترازهای بالای سرنوشت سازترین انقلاب قرن بیستم و بلکه قرون قبل از آن است! انقلاب جهانی حضرت موعود را دست کم نگیرید! :wink:

  4. متأسفانه جز بی‌انصافی و حدس و گمان، چیزی در این مطلب ندیدم. سلاح‌ها، نه اسرائیلی بلکه از اساس آمریکائی بوده‌اند و آیا نگارنده نمی‌داند که موشک تاو آمریکائی است؟ آمریکا در مقطعی این سلاح‌ها را از انبارهای خود در اسرائیل به ایران داده، و این کجا و معامله با اسرائیل و حرف‌های دیگری که شما بدون تکیه بر سند و بدون تکیه بر استدلال نوشتید؟
    بگذریم، به این نوشته شهید آوینی در پاسخ به بند آخر نوشته بسنده می‌کنم.

    برای چه می‌جنگیدیم، و دستاوردمان چه بوده است؟!
    کدام دستاورد؟!
    وقتی کسی می‌انگارد هر چه را که نبینند و لمس نکنند، باور کردنی نیست و از تو می‌پرسد: «دستاورد ما در جنگ چه بوده است؟»، از کلمه «دستاورد» بدت نمی‌‌آید؟ من بدم می‌‌آید. اگرچه کلمه که گناهی نکرده است. اما مگر همه چیز را باید به همین دستی بدهند که از این کتف گوشتی و استخوانی بیرون زده و به پنج انگشت بند بند ختم گشته است؟ «دستاورد» کلمه‌ای است که آدم را فریب می‌دهد. با کلمه «دستاورد» که نمی‌توان حقیقت را گفت. چه بگویی؟ بگویی بزرگترین دستاورد ما انسان‌هایی بوده‌اند به نام بسیجی؟
    خلیج فارس آن همه ماهی دارد که می‌شود دویست کشتی صید صنعتی – از آن کشتی‌هایی که ماهی‌ها را دویست کیلو، دویست کیلو، در حلق‌های بزرگ و وحشتناک خویش هرت می‌کشند – سالی دویست میلیون ماهی دویست کیلویی بگیرند؛ اما کجاست آن شجاعت و توکل و عشقی که یکی مثل «نادر مهدوی» یا «بیژن گُرد» بر یک قایق موتوری بنشیند و به قلب ناوگان الکترونیکی شیطان در خلیج فارس حمله برد؟ می‌پرسد: «این شجاعت و توکل و عشق به چه درد می‌خورد؟». هیچ! به درد دنیای دنیاداران نمی‌خورد، اما به کار آخرت عشاق می‌آید که آنجاست دار حاکمیت جاودانه عشاق. و من به بسیجیان امید بسته‌ام؛ نه من تنها، همه آنان که تقدیر تاریخی انسان فردا را دریافته‌اند و می‌دانند که ما از آغاز قرن پانزدهم هجری، پای در «عصر معنویت» نهاده‌ایم.
    شهید سید مرتضی آوینی

    • ما اگر اسلحه های روسی زاغه هایمان را به کشور دیگری بفروشیم، آن کشور با ما معامله کرده است یا روسیه؟
      اصلا هم قضیه به این شکلی که می گویید نبوده. پس از ماهها معامله با اسرائیلی ها، تازه سر و کله آمریکاییکها وسط قضیه پیدا می شود.
      با مطلب شهید آوینی هم موافقم ولی این هم خیلی دردناک است که وقتی بیژن گرد داشته با آمریکاییها درگیر می شده، مدتها از معامله اسلحه بین ایران و تو بگو آمریکا می گذشته است. مخاطب سئوال من مدیران جنگ بودند، نه امثال نادر مهدوی و بیژن گرد.

      • اسناد حرف‌های شما را تأیید نمی‌کند، و علاوه بر این، نوع ورود شما به مسئله و تکیه بر برخی حدسیات و ذهنیات، این زمینه را برای رفسنجانی و دار و دسته فراهم می‌آورد که از اساس ارتباطشان با آمریکا و اسرائیل را منکر شوند. همچنین غرب‌گرایان می‌توانند با تحلیل‌هائی از سنخ آن‌چه در بند پایانی آورده‌اید، از اساس منکر کمک غرب به صدام شوند -که شده‌اند-.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<