از همان ابتدا / برشهایی از یک کتاب

آرمانشهر: مطلبی که در ادامه می آید، گزیده هایی از کتاب “۲۱ ساعت با رئیس جمهور” نوشته “امیرحسین انبارداران” (از خبرنگاران کیهان) است که در سال ۱۳۸۴ توسط نشر مجنون منتشر شده است.

۲۳ خرداد ۱۳۸۴

“می خواهیم مصاحبه را شروع کنیم که آقای نجار پس از چند لحظه مکالمه با تلفن همراه رو به احمدی نژاد می گوید:
– آقای فلانی بود. می گوید قرار است امشب شما و آقایان لاریجانی و قالیباف و رضایی بروید خدمت آیت الله مکارم، تا بلکه نتیجه ای حاصل شود و اجماعی صورت گیرد.
دکتر حرف نجار را می شنود و چهره از هم می گشاید و می گوید:
– ما که فعلا در سفر هستیم، سلام برسانید، بگویید نیازی نیست، مردم انتخاب شان را کرده اند.” ( صفحه ۳۹ کتاب)

“صراحت کلام و صلابت بیان دکتر عالی است و این همانی است که انگار به مذاق مهدی محمدی خوش نمی آید. استنباط من این است که محمدی انتظار دارد احمدی نژاد طبق معیارها و میل کیهان حرف بزند و این اتفاق نیفتاده است. حس می کنم رنجش مهدی محمدی از این بابت است. اما من خوشحالم که دکتر بدون مصلحت طلبی، حتی کیهان را هم پشت سر می گذارد و این نشان می دهد که او با هیچ فرد و حزب و گروهی تعارف ندارد. اصولی دارد و اعتقاداتی، که قدم به قدم آنها را جلو خواهد برد.
مصاحبه در حال اتمام است. از دکتر می پرسم:
– پس آن تحول اساسی که قولش را داده بودید در روزهای پایانی منتهی به انتخابات حاصل شود چه شد؟ چهار روز دیگر انتخابات است.
دکتر با لبخند پاسخ می دهد:
– مگر دیروز (۲۲ خرداد ۸۴) در سالن افراسیابی نبودی؟… دیشب هم که در اصفهان مردم آن گونه اقبال نشان دادند… این تحول است دیگر… از امروز به بعدش را هم ببین!
در کلام دکتر ذره ای غرور دیده نمی شود. هرچه هست یک نوع اعتماد و اطمینان قلبی است. انگار او ته خط انتخابات را هم خوانده که این همه مطمئن حرف می زند.
می پرسم:
– اما مردم از کلام شما این برداشت را داشتند که احتمالا کاندیداهای اصولگرا به اجماع خواهند رسید.
دکتر پاسخ می دهد:
– این وظیفه مردم است که بروند دقیق بررسی کنند و کاندیدای خود را از میان جمع برگزینند!
سپس او درباره اصولگرایی توضیحاتی می دهد که از نوع نگاه مهدی محمدی احساس می کنم بیشترش مطابق میل او نیست و پکر می شود. به همین خاطر سئوال و جواب من و دکتر را تحمل نمی کند و نگاه که می کنم حتی ضبط را هم خاموش کرده است.” (صفحه های ۴۲ و ۴۳ کتاب)

“مهدی محمدی با عطش فراوان تقاضای آب می کند و در همان حین می گوید:
– به گمان من باید پول غذای مان را خودمان بدهیم!
و سپس رو به من ادامه می دهد:
– با توجه به حرف هایی که از دکتر و همراهانش شنیدید باز هم اصرار دارید همراهش باشید؟
جواب می دهم:
– آره، حتی به او رای هم می دهم.
او اندکی تامل می کند و می گوید:
– شاید حاج آقا [شریعتمداری] ناراحت بشود!
خیالش را راحت می کنم:
– اشکالی ندارد، درستش می کنم.
مهدی محمدی که حریفم نمی شود می گوید:
– پس نگو از کیهان هستی!” (صفحه های ۵۱ و ۵۲ کتاب)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<