شخصیت سانسور شده

وجهی از شخصیت یک مرد را که رسانه های مدعی انقلابیگری، همیشه آن را سانسور کرده اند در این نوشته از او ببینید:

«ایران بزرگ و افتخار آفرین در همه ادوار تاریخ، دوستدار بشریت بوده است و به ویژه پس از انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) خود را موظف به حمایت از مظلومان جهان دانسته و از این رو با قاطعیت و از روی ایمان و صمیم قلب در کنار برادران و خواهران اوگاندایی خود ایستاده و خواهد ایستاد و این سیاست تغییر ناپذیر ایران است»
اسفندیار رحیم مشایی/ ۴ اردیبهشت ۱۳۸۹

ogandaبرگرفته از کانال تلگرامی نگاهی نو به احمدی نژاد:
https://telegram.me/negahi_no_be_ahmadinejad/3599

پی نوشت آرمانشهر: به یاد می آورم در فروردین و اردیبهشت ۱۳۹۲ در سه سخنرانی اسفندیار رحیم مشایی حضور داشتم. از جمله مضامینی که او در هر سه سخنرانی تکرار کرد، چنین مضمونی بود:

«دعوای اصلی در ایران، دعوا بین کسانی است که انقلاب اسلامی را در سال ۱۳۵۷ تمام شده می دانند و آن را محصور به جغرافیای ایران می دانند با کسانی چون ما که انقلاب اسلامی را تمام شده نمی دانیم و آن را هم محدود به ایران نمی دانیم.»

چنین تصویری از اسفندیار رحیم مشایی، تصویری است که بسیاری از رسانه های مورد رجوع حزب اللهی ها در ایران، آن را مطلقا سانسور کرده بودند.

2 دیدگاه در “شخصیت سانسور شده

  1. با شما موافقم اما اتفاقات بدی دارد می افتد.
    اینکه مشایی نمی خواهد دیگر در سیاست دخالتی بکند و نمی خواهد همراه احمدی نژاد باشد یک چیز است و اینکه هواداران احمدی نژاد از اینکه مردم فکر کنند مشایی هنوز همراه احمدی نژاد است ناراحت می شوند یک چیز دیگر است. کاملا واضح است که احمدی نژادیها اصرار دارند بگوید دیگر مشایی رابطه ای با ما ندارد! سر همین قضیه دیدار هنرمندان دیدید که دوستان بهاری چقدر آمپرشان بالا رفت. و ناراحت شدند از اینکه برخی رسانه ها گفتند مشایی در آن جلسه سخنرانی کرده! واقعا اگر هنوز آن روحیه عدالتخواهی در آنها زنده است چرا ناراحت می شوند از اینکه مردم فکر کنند مشایی هنوز همفکر و همراه احمدی نژاد است؟ بگذار مردم فکر کنند که هنوز مشایی یعنی احمدی نژاد.

    مساله دوم هم شیفت آشکار خود احمدی نژاد از مقوله و گفتمان عدالت به سوی آزادی است. در حالی که آزادی و عدالت اساسا دو مقوله متضاد هستند. عدالت یعنی نظم. یعنی قرار دادن هر چیز در جا و مکان معین. اما آزادی یعنی آنتروپی یعنی بی نظمی. یعنی حرکت آزادانه. عدالت همیشه شعار اقشار مستضعف و ستمدیده است و آزادی همیشه شعار کسانی است که شکمشان سیر شده و دنبال تنوع وتلون و به زبان رک تر زیر شکم می افتند. پس این پاردوکس و بند بازی نمی تواند قابل دفاع باشد. اگر هم منظور احمدی نژاد از آزادی همان آزادی مد نظر اسلام است که معنایش بندگی خدا و نفی همه طاغوتها حتی هوای نفس خود انسان است، باید این مساله را صریح بگوید و مشخص کند که منظورش از آزادی در تقابل ۱۸۰ درجه ای با چیزی است که الان در دنیا آزادی نامیده می شود. اما او تاکنون حاضر به این خط کشی نبوده است.

    برای همین به نظر می رسد احمدی نژادیها برای گسترش سبد رای خود هم تلاش می کنند رای عمارها و عمار پرستها را با انکار رابطه با مشایی جلب کنند و هم تلاش می کنند آرای لختی های بالاشهری را به دست آورند که همه هم و غمشان شعار آزادی است. ظاهرا نظر سنجیهای اخیر را باور کرده اند و فکر می کنند که دست کم ده درصد از روحانی عقب هستند! و باید جبران کنند! والا چه نیازی به این بازیها بود؟ در حالی که احمدی نژاد اتفاقا باید الان بر مساله عدالت بیشتر تاکید کند ومخصوصا جهت نیش و کنایه خود را از روحانی به سوی سیستم فاسد و مخصوصا نظام فاسد عدلیه سوق دهد.

    اما این دگردیسی آشکار احمدی نژاد و احمدی نژادیها بسیار خطرناکتر از خود فتنه ۸۸ است. چرا که احمدی نژاد قرار بود اسطوره عدالتخواهی باشد. حالا می شود فهمید چرا احمدی نژاد دست از حمایت رحیمی کشید- که آن بیانیه کذایی دفتر احمدی نژاد و بعد دردنامه رحیمی را در پی داشت.
    اگر شما صدایتان به گوش احمدی نژاد می رسد به او حالی کنید که کسانی که از سال ۸۳ به بعد تاکنون حامی او بوده اند متوجه این تغییرات هستند. اگر واقعا احمدی نژاد تصمیم گرفته گفتمانش را عوض کند حداقل ما بدانیم که تکلیفمان با او مشخص شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<