تاملی در قانون اساسی

آرمانشهر: کامنت یکی از دوستان، انگیزه ای شد که دو تا از یادداشتهایم برای سایت مستبین را در اینجا بازنشر کنم. اولی را امروز منتشر می کنم و دومی باشد ان شاءالله برای دو سه روز دیگر.
***

قانون اساسی، الگویی است که نظام حکومتی یک کشور از روی آن ساخت می یابد. می توان گفت: «نظام» بر روی کاغذ، می شود «قانون اساسی» و «قانون اساسی» در عمل می شود «نظام».
پس یک معیار برای ارزیابی استقرار یا سقوط یک نظام، میزان تطابق آن با قانون اساسی اش است:
نظامی که در حد قابل قبولی با قانون اساسی اش تطابق داشته باشد، نظامی استقرار یافته است و نظامی که در حد قابل قبولی با قانون اساسی اش تطابق نداشته باشد، نظامی هنوز مستقر نشده، یا ساقط و براندازی شده است.
در مقدمه «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» آمده است:
«قانون اساسی، … زمینه تداوم این انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم می کند.»
گفتیم «قانون اساسی» در عمل، همان «نظام» است. پس:
«نظام جمهوری اسلامی، زمینه تداوم این انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم می کند.»
به عبارت دیگر آنچه موضوعیت دارد انقلاب است و جمهوری اسلامی، طریقیت دارد. و اما کدام انقلاب؟
آمارگیری از کلیدواژه های به کاررفته در یک متن و مقایسه آمار آنها با یکدیگر، راه میانبری برای تحلیل و شناخت آن متن است.
در «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» واژه «آزادی» ۱۷ بار، واژه «استقلال» ۱۵ بار، واژه «عدالت» ۸ بار، واژه «قسط» ۴ بار و واژه «وحدت» ۵ بار به کار رفته است.
پس وقتی یک دوستدار انقلاب اسلامی بر شعار «آزادی» تاکید می کند، اصل را باید بر آن گذاشت که او دغدغه احیاء و استقرار جمهوری اسلامی و مقابله با سقوط آن را دارد؛ نظامی که آن را وسیله تداوم انقلابش می بیند.
آیا در ۳۷ سال گذشته بر این مبنا قضاوت کرده ایم؟
***
منتشر شده در سایت مستبین مورخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ به آدرس:
http://mostabin.com/89575

5 دیدگاه در “تاملی در قانون اساسی

  1. این قانون آمارگیری از روی کلید واژه رو از کجا آوردی؟؟
    کل کائنات بر اساس قسط بنا شده در نتیجه دین اسلام هم در نتیجه جمهوری اسلامی که بر اساس اون قانونش نوشته شده هم
    الان یعنی چون قسط ۴ بار تکرار شده اهمیتش از اونای دیگه کمتره یا عدالت یا..؟؟
    جالبه! :)
    بعد باید دید تعریف آقایون از آزادی چیه وگرنه با استدلال شما امثال آقای خاتمی خیلی بیشتر دنبال پیاده کردن اصل جمهوری اسلامی بودن چون از همه بیشتر دم از آزادی میزدن!

  2. فکر می کنم بهتر است آدم با خودش صداقت داشته باشد. قانون اساسی چهل سال است که در این کشور هست و احمدی نژاد هم ده سال است که صحنه سیاست است. چرا ناگهان الان یاد آزادی می افتد؟ آنهم به این شدت؟

    بگذریم که اساسا قانون اساسی وحی نیست که تعداد کلماتش هم لزوما ارزش عقلانی داشته باشد ضمنا آزادی بحمد الله تا دلتان بخواهد مدعی و حامی دارد – بر عکس عدالت که هیچ کس را ندارد!- و کاملا از دوم خرداد ۷۶ به بعد مفهومش برای ملت مشخص شده و معلوم است که چه سوء استفاده هایی از این کلمه و اصلا از خود قانون اساسی می شود کرد! در واقع این ضعف قانونگذاربوده است که از کلماتی استفاده کند که بار معنایی چند وجهی داشته باشد. هر چند اگر در فضای ابتدای انقلاب و گذار از دوره ستمشاهی به به جمهوری اسلامی قرار بگیریم می بینیم که منظور از آزادی قطعا آزادی های رایج دهها های اخیر – نظیر آزادی جنسی و آزادی تمسخر دین و آزادی ترویج اباحه گری- نیست چرا که قطعا این نوع آزادیها در زمان پهلوی وجود داشت و مطالبه آنچه موجود است بی معنی است! پس یقینا الان درک ما از کلمه آزادی با آن کلمه در سال ۵۷ کاملا متفاوت شده است.

    اما می بینید که احمدی نژاد تفاوتی بین آنچه الان در جامعه آزادی نامیده می شود و آنچه در سال ۵۷ به عنوان شعار آزادی مطرح بود نمی گذارد. حال آنکه این آزادی نقطه مقابل آن آزادی است. چنانچه در همان کامنت توضیح داده شد. و اصلا آزادی و عدالت ذاتا در تقابل با یکدیگرند. به هر حال این تنها مورد تغییرات احمدی نژاد نیست…

  3. نمی دانم آقای احمدی نژاد واقعا چه چیزی در پیشانی ما دیده اند؟ امروز ایشان در مشهد گفته اند :” اسم آزادی را می بریم عده ای ترش می کنند؟ بالاترین سطح آزادی، انقلاب است. پیامبران آمدند تا انسان ها را آزاد کنند.”!

    خیر آقای احمدی نژاد. آن آزادی انبیا می گفتند با این آزادی مصطلح و رایج در فضای سیاسی جامعه تفابل ۱۸۰ درجه ای دارد. آزادی مورد نظر انبیا یعنی بندگی خدا. بنده خدا باش تا از هر غیر او آزاد شو حتی از هوای نفس خودت. این خیلی متفاوت است با آزادی که منظورش زندانی کردن انسان در هوای نفس خود است به بهانه اینکه انسانها باید آزاد باشند! اگر نعوذ بالله منظور انبیا از آزادی این آزادی مصطلح بود که همان آمریکا و کشوری های مدعی دنیای آزاد و یا در خود ایران امثال خاتمی بزرگترین پیروان انبیا بودند!!
    اما چرا شما حاضر نیستید به این تضاد آشکار اشاره کنید؟
    کافیست یکبار این تضاد را تبیین کنید. اما دایم اینطرف و آن آن طرف می روید و داد سخن از آزادی می دهید بی آنکه تعریفتان از آزادی را مشخص کنید. همانطور که خاتمی حاضرنشد تعریفش را از اصلاح مشخص کند! نه. این رویه حتی اگر به رای آوردن هم منجر شود رویه ای نامقدس است.
    هر چه بیشتر احمدی نژاد به این رویه ادامه دهد بیشتر مطمئن می شوم که متاسفانه گفتمانش را عوض کرده و رو به بندبازی سیاسی آورده است.

  4. من سخنرانی چن وقت پیش آقای احمدی نژاد تو زنجانو کامل گوش دادم. ایشون اونجا هم درباره ی آزادی حرف زدن.آزادی رو خوب توصیف کردن.دقیقا منظور ایشون از آزادی٫ آزادی از هوای نفس بود و ایشونم گفتن که راه رسیدن به آزادی٫ بندگی و عبودیت خداست.چرا ندونسته قضاوت می کنید؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<