لزوم خلوت با یک سئوال

در اقوام ما شخصی هست که ما بیشتر از اینکه او را به نامش بشناسیم، با لقب “ایراد من چیه” می شناسیمش.
ماجرا از این قرار است که سالها پیش، او چند باری به خواستگاری دختری رفته بود و خانواده دختر، او را رد کرده بودند. دفعه آخر، او صرفا به این دلیل به خانه دختر می رود که از پدر و مادر او بپرسد: “ایراد من چیه؟”
خانواده دختر در جواب این سئوال او می مانند و در نتیجه وصلت سر می گیرد و الان سی سال از زندگی مشترک آنها میگذرد.
کاری با بزرگترهای جریان اصولگرایی و عماران و انحراف یابان ندارم چون برایم اظهر من الشمس است که آنها دنبال بهانه اند. اما جوانانی آرمانگرا در این میان هستند که صادقانه در میدان سیاست هستند و اگر حاضر شوند یکبار در خلوت خود با این سئوال مواجه شوند که “واقعا ایراد مشایی و بقایی چیست که احمدی نژاد نباید با آنها همراه شود” بالکل رویه و مسیر خود را در قبال احمدی نژاد تغییر خواهند داد.
واقعا ایراد و اشکال مشایی و بقایی چیست؟ در کدام دادگاهی، اتهاماتی که به آنها زده شده به اثبات رسیده است؟
با ایرانگرایی و تکریم کوروش آنها مشکل دارید؟ انصافا توضیحاتشان در این مورد قانع کننده نبوده؟ نکند گوشهایتان را تا الان گرفته اید که توضیحاتشان را نشنوید تا مبادا سحر شوید؟
کدام ایراد در آنها بوده که یا جواب قانع کننده به آن داده نشده (مثل بحث مدیریت انبیاء) یا از اساس بی پایه نبوده است (مثل ارتباط با عباس غفاری و علی یعقوبی) یا بعد از مدتی حقانیت این دو در آن اثبات نشده است (مثل بحث بیداری اسلامی) یا اگر جزو این سه دسته ایراد نبوده است بزرگتر از آن ایراد، در بزرگان خود شما وجود ندارد؟
واقعا برایم سئوال است که ایراد مشایی و بقایی چیست.
تا الان جز اینکه با قیافه و تیپ آنها حال نمی کنید، دلیل دیگری به ذهنم نرسیده که واقعا اگر دلیلتان چنین چیزی باشد باید شرمزده آرمانگرایی تان باشید و اجازه بدهید که شما را از این بابت به اشرافیت در آرمانگرایی و عدالتخواهی متهم کنم.
بینی و بین الله بیایید یکبار با سئوال “ایراد این دو نفر چیست؟” خلوت کنید.

آدرس کانال تلگرامی آرمانشهر:
https://telegram.me/armanha_tk

10 دیدگاه در “لزوم خلوت با یک سئوال

  1. اگر مشایی هزار بار دیگر از دوستی با مردم اسراییل یا از کوروش یا از پایان اسلامگرایی و.. می گفت برایش توجیه می تراشیدم. اما نمی دانم به چه زبانی به شما حالی کنم که اصل به رسمیت شناختن اشرافیت فتنه گر به عنوان یک رقیب سیاسی که صرفا با او قدری اختلاف سلیقه داریم برخی اشتباهات را مرتکب شده جز پایمال کردن خون شهدای فتنه نیست. مگر خاتمی در نامه آشتی ملی چیزی غیر این می خواست؟ اختلاف ما با خاتمی مبنایی است. احمدی نژاد چریک و کاندیدای جبهه مستضعفان در مقابل خاتمی به عنوان نماینده مستکبران بود. نه اینکه صرفا بحث اختلاف سلیقه باشد.

    هدف مشایی هم صرفا جذب رای بالا شهریها بود! آنهم با این نامه بیجا. اما حتی نمی فهمد که اگر خاتمی بین بالاشهری ها محبوب است به خاطر حمایت غربیها از او است. هر وقت بی بی سی از بقایی حمایت کرد شمال شهریها به او رای خواهند داد.

    حالا از شما می پرسم، چرا بر عکس نباشد؟ چرا همه اش ما باید خودمان را بکشیم تا برای اظهارات و حرکات مشایی توجیه بتراشیم؟ چرا مشایی یک هزارم این تلاشی را که برای کسب رای یک مشت مرفه بالاشهری می کند برای جذب افرادیب که در ۲۷ خرداد ۸۴ به احمدی نژاد رای دادند نمی کند؟ اگر قرار به نامه نوشتن به امثال خاتمی ملعون است چرا به مصباح چنین نامه ای نوشته نشود؟
    پاسخ روشن است. احمدی نژاد در این مدت و مخصوصا بعد از انتخابات ۷ اسفند ۹۴ به این نتیجه رسیده که حزب اللهی ها کمتر از آن هستند که ارزش جذب داشته باشند و تازه دیگر جنوب شهریها رای نمی دهند و باید بر آرای شمال شهر تمرکز کرد. لهذا در این مدت هم خودش به طور محسوس سخنرانیها و گفتارهایش را از عدالتخواهی و مهدویت که خواسته جنوب شهریها است به آزادیخواهی و باستان گرایی که پارادیم روشنفکران است تغییر داده و هم مشایی سعی دارد با این نامه نگاریها و کمرنگ کردن خطوط قرمز بین جبهه فقر و غنا قدری از آرای خاتمی را جذب خود کند. حالا هم که کار به چنان افتضاحی کشیده که احمدی نژاد خود را تا حد هنرپیشه پایین می آورد و آن اجرای مضحک و مسخره دکلمه نوروزی را اجرا می کند! که چه؟ که بگوید من حامی بقایی هستم. اما آیا این اعلام حمایت بیش از یک نامه ساده لازم داشت؟
    شما دایم شعار آزادگی و نفی اطاعت کورکورانه می دهید. بد نیست یکبار هم در ازای این همه جوالدوزی که به حزب اللهی ها زدید یک سوزن هم به خودتان بزنید و فکر کنید تا کجا می توان حرکات غلط احمدی نژاد و تیمش را که به طور واضح اجرای نظرات ماکیاول است ماله کشی نمود. احمدی نژاد فقط می خواهد به قدرت برسد و در این مسیر ابایی ندارد که از چریک جبهه فقرا به یک روشنفکر مورد علاقه مرفهان تبدیل شود.

    • خداوکیلی نامه مشایی را خوانده اید؟
      صرف این که در یک نامه به کسی گفته برادر عزیز ، برای این همه نیت خوانی از احمدی نژاد و تهمت به اوکافی است؟
      واقعا آدم به کسی که فقط با او اختلاف سلیقه سیاسی دارد ، ازنسبت به اشرافیت سیاسی علاوه بر اشرافیت اقتصادی انذار می دهد؟ آشتی ملی موردنظرش را در قاب نخبگی و بی اعتنایی به آشتی ملی در میان کل ملت انذار می دهد؟
      خداوکیلی نامه را بدون پیش فرض خوانده اید؟ یا فقط مشکل این است که چرا به آیت الله مصباح نامه ننوشته؟

      • متاسفانه خوانده ام و متاسف تر از اینکه شما خود را به آن راه زده اید و وانمود می کنید که نمی فهمید اعتراض من به محتوی نامه نیست بلکه به تعارفات و عناوینی است که خطاب به فتنه گر خطرناکی مانند خاتمی به کار برده است و او را رسما داخل آدم حساب کرده است. عمدا دارید بحث را منحرف می کنید.

        این نامه طوری نوشته شده که گویا به یک رقیب محترم سیاسی است که قدری دچار اشتباه شده و مثلا از شعارها و آرمانهای والای اصلاح طلبی انحراف پیدا کرده است!

        حالا که شما فردی که تمام وجودش دشمنی و خیانت است را برادر و رقیب محترم خود می دانید دیگر جایی برای برادری من و شما باقی نمی ماند.
        من بردار جبهه فقر هستم و حامی همان احمدی نژاد ۲۷ خرداد که چریک فقرا بود و با همین خاتمی یعنی نماینده اقشار مستکبر جامعه در حال نبرد بود.
        حالا همه چیز عوض شده و جنگ فقر و غنا از نظر او به رقابت سالم سیاسی تبدیل شده است! یعنی تفاضای برای ورود به باشگاه اشراف.
        بگذریم که همین آدم حساب کردن خاتمی دقیقا همان چیزی بود که او در نامه اش برای آشتی ملی دنبال آن بود! یعنی ما که از فتنه عذر خواهی نمی کنیم اما شما باید از ما دلجویی کنید!!

        اگر باز هم به خود را به آن راه زدن ادامه دهید یقین می کنم به خیلی چیزها…

        • من با این مدل که اول یک انگ محکم بچسبانید تا طرفتان منفعل شود ، مشکلی ندارم . اما با دیدن پاسختان برایم مسجل شد که یا اصلا متن نامه مشایی را نخوانده اید ، یا حداقل بدون پیش فرض ذهنی نخوانده اید .
          سراسر نامه دارد نه بنیان های رفتاری خاتمی را به مدعاهای کلامی اش عرضه و تناقض های را نشان می دهد . هیچ گونه سخنی از اختلاف سلیقه در کار نیست بلکه طرف را علاوه بر اشرافیت اقتصادی به اشرافیت سیاسی هم متهم می کند . حتی در فقره آشتی ملی هم با صراحت می گوید شما – اشراف سیاسی – دنبال کنار آمدن با هم هستید و عرصه واقعی آشتی ملی را که بدنه عظیم جامعه باشند کنار گذاشته اید .
          راجع به آدم حساب کردن خاتمی مدعی شده اید اما نمی دانم پاسختان درباره رپرتاژ آگهی شبکه خبر سیما به بهانه بررسی انتخابات های ریاست جمهوری و نیز خبر تکذیب نشده دیدار منتجب نیا و رهامی با حضرت آقا چیست؟
          قبول دارم که اصلا به محتوای نامه توجهی نکرده اید و در الفاظ به قول شما تعارفاتی مانده اید. این مدلی شناخته شده در میان برادران موسوم به حزب اللهی است که ابتدا تحلیل ها را از هادیان سیاسی اخذ می کنند وبعد آنهایی شان که تازه زحمت مطالعه به خودشان می دهند تازه می روند دنبال پیدا کردن فاکت و کد از میان انبوه سخنان شخص مورد نظر . اگر این طور نبود از میان این همه سخنرانی و مصاحبه احمدی نژاد طی دوسال گذشته وبخصوص بعد از اعلام نامزدی ، مدعی عقب نشینی او از جنگ فقرو غنا نمی شدید.
          من کاری به یقین شما و امثال شما ندارم ، اما همچنان با قدرت تمام خودم را به آن راهی می زنم که هادیان سیاسی بهش می گویند : آن راه! شما اگر از بردن نامش ابا دارید ، من ابایی ندارم : جریان انحرافی .

          • خودت را گول بزن عزیزم. ظاهرا تو هستی نامه را نخوانده ای و صرفا با شیفتگی حیرت آور از هر کار غلط حمایت می کنی. کسی که برای یک کودک دو ساله کفش شماره ۴۵ می خرد دیوانه است هر چند جنس کفشش اعلا و چرم اصل باشد. کسی که برای بچه عقب افتاده که درس کلاس اول را نمی فهمد حساب دیفرانسیل و انتگرال می گوید خل است حتی اگر در حد اینشتین باسواد باشد.

            آیا براستی باورتان شده که خاتمی یک رقیب سیاسی است که قدری دچار اشتباه و فاصله گرفتن از آرمانهای والای اصلاح طلبی شده است؟ و باید به او به شدت محترمانه تذکر داد؟ آیا این چیزی جز تمسخر خون همه شهدای فتنه است؟
            خاتمی اصلا انسان نیست. شیطان است. رفتار ما با او باید تبری باشد و نه هیچ چیز دیگر. او بارها ثابت کرده عمد دارد.

            از این همه گذشته اگر مشایی صداقت داشت از این نامه ها را هزار بار برای همان هادیان سیاسی و روسایشان می نوشت. چرا همیشه رحمت و احترام او نثار فتنه گران می شود؟

            تا کی باید خود را فریب دهید و هر کار غلطی که آقایان می کنند را توجیه کنید؟
            من دهسال و مخصوصا چند سال اخیر را با همین هادیان سیاسی به خاطر بیشعوری و اطاعت کورکورانه شان درگیری داشتم. اما این مساله مرز ندارد. اطاعت و حمایت شما از مشایی هم به همان اندازه و بلکه بیشتر کورکورانه است.

  2. برادر عزیز سلام
    در کانالتان فرموده اید: “اینکه حتی در تقابل فرضی و ذهنی احمدی نژاد و رهبری، این جماعت طرف احمدی نژاد را نمیگیرند و ولایتمدار میشوند، نکته ای بس قابل تامل و درس آموز است. اگر درس گیرنده ای باشد.”
    من به عنوان یک اصلاح طلب (و البته بیزار از بسیاری از اصلاح طلبان مثل آنها که شما در پاسخ به مطلبشان، جمله بالا را نوشته اید)، دغدغه آزادی، دموکراسی، عدالت و حقوق بشر دارم. به من ثابت کنید که احمدی نژاد این دغدغه ها را داشته و دارد تا من طرف او را بگیرم.

  3. سلام برادر
    بنده با این سوال بارها خلوت کردم. بنظرم طرفداران آقای احمدی‌نژاد هم باید یکبار برای همیشه با بعضی سوالات مواجه بشن و به جای جا خالی دادن جواب بدهند. لطفا حضرتعالی نظرتون رو در مورد اینکه «دوران اسلام‌گرایی به
    پایان رسیده است» بفرمائید. بقیه مسائل بماند
    بر چه اساسی مساله ارتباط ایشون با عباس غفاری رو کتمان می‌کنید؟
    و یک مساله دیگه. بنده می‌پذیرم که ایشون انسانی است که در موردشون ظلم شده و ایراداتش از بسیاری از سیاست‌مداران دیگر حال حاضر ایران کمتره و اصلا شایسته‌تره. ادعای «اولیاء الله» بودن ایشون رو کجای دل‌مون بگذاریم؟؟؟

    • سلام
      تبلور «دوران اسلامگرایی به پایان رسیده است» را در به بن بست رسیدن و به انحطاط رسیدن اکثر گروههای معاصری که با نگاه ایدئولوژیک به سراغ اسلام رفتند می توان دید. تا می گویی اسلامگرایی، تمام جهان به یاد گروههای ابوسیاف و داعش و القاعده و طالبان و النصره و بوکوحرام و… می افتند.
      در مورد ارتباط با غفاری، این شما هستید که باید براش سند بیارید. برای اتهام سند میارن نه برای رفع اتهامی که سند ندارد. سالها پیش مهدی کوچکزاده چند بار اعلام کرد، با بازجوی غفاری شخصا صحبت کرده و او گفته است سندی از ارتباط غفاری با مشایی پیدا نکردیم.

  4. عرض سلام

    مساله‌ای مثل مساله آقای غفاری مساله‌ای نیست که اسنادش در دسترس هرکسی باشه اما چیزی که روشن شده اینه که  ایشون در تمامی دولتها رابط‌هایی داشته. چیزی که اسنادش در دسترس نباشه باید بر مبنای نشانه‌ها در موردش صحبت کرد و نشانه‌هایی هم از ارتباط چنین افرادی با افرادی در دولت قبل وجود داره.
    اما از این مساله بگذریم چون بفرمایش شما مستند نیست و بنده هم قصد اتهام زنی ندارم.

    در مورد همون مساله پایان دوران اسلام‌گرایی. اگر منظور آقای مشایی همین پاسخی باشه که شما دادین، بنابراین با این پاسخ اعتراف کرده که اولا آنچه که غربی‌ها بواسطه گروه‌های تروریستی به عنوان اسلام به دنیا معرفی کردند رو پذیرفته. و اسلام رو از منابع اصیلش یعنی قرآن، عترت و علمای راستین در اعصار گذشته و کنونی دریافت نکرده.
    ثانیاً​ به همون نتیجه‌ای رسیده که غربی‌ها با ترویج چنین گروه‌هایی مدنظر داشتند، یعنی عبور از اسلام و اسلام‌گرایی!

    خب سوال اینجاست که چرا ایشون اسلام رو از منابع اصیلش نگرفته و از پشت عینکی که غربی‌ها روی چشم بشر گذاشتند جهان رو و اسلام رو می‌بینه؟
    برخلاف نظر شما (و احتمالا نظر آقای مشایی) بوضوح می‌بینیم که در جهانی که همه جنبش‌های عدالت‌خواهی و آزادی‌خواهی یکی یکی رو به افول گذاشتند و از میان رفتند، تنها عدالت‌خواهان و آزادی‌خواهانی که هنوز نفس می‌کشند و در حال مبارزه هستند، مبارزان مکتبیِ مکتبِ اسلام هستند (امثال حزب الله و انصار الله و …)

    با همه این حرف‌ها، اینها حرف‌های یک شخصه و نظرات ایشونه و خب نظرات انسان در طول زمان عوض میشه و کسانی آمدند در این مملکت که مقام‌های عالی داشتند و دارند و حرف‌های خیلی بدتر از این زدند و می‌زنند (بویژه که آقای مشایی این حرف‌ها رو خیلی سال پیش زده و اون موقع مقام بالایی هم نداشته) و از این نظر بنده بشخصه خُرده‌ای بر ایشون نگرفته و نمی‌گیرم.
    و حتی می‌پذیرم که آنچه که در ذهن ایشون بوده به این بدی که ما فکر می‌کنیم نبوده و ما دچار سوء برداشت شدیم.
    اما زمانی که ایشون «اسطوره»، «متفکر» و بالاتر از اون «اولیاء الله» نامیده میشه، دیگه قضیه فرق میکنه. دیگه اینجا یعنی کسی که حرف رو زده به عنوان نظر شخصی نگفته بلکه قصد ترویج و اشاعه نظریاتش رو داره. اینجا دیگه قضیه فرق میکنه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<