سخنی با خواهران و برادران مذهبی

اسفندیار رحیم مشایی را منحرف می دانی و سعید زیباکلام را غیرمنحرف. ولی وقتی می شنوی زیباکلام گفته حاضرم دست روی قرآن بگذارم که مشایی منحرف نیست، به جای اینکه لحظه ای و ذره ای در قضاوت خودت در مورد مشایی شک کنی، سریع و با قاطعیت، حکم به منحرف شدن زیباکلام می دهی. حالا چند سئوال:
این قطعیت و جزمیت تو در قضاوت در مورد مشایی و غیرقابل تجدید نظر و ابدی دانستن این قضاوت از کجا آمده که امثال سعید زیباکلام را به راحتی پای آن قربانی می کنی؟ اعتمادت به دیگران (اعم از رسانه ها و اشخاص و بولتنها)؟
چرا همین نسبتی را که با زیباکلام برقرار کردی و از او گذشتی، در مورد همان دیگرانِ مورد اعتمادت برقرار نمی کنی؟ مگر زیباکلام، زمانی مورد اعتمادت نبود؟ آیا از نظر تو زیباکلام معصوم نیست ولی آن دیگران معصومند؟ آیا مطمئنی که فردای قیامت می توانی به خاطر همین اعتمادت، از محکمه الهی سربلند بیرون بیایی؟
برادر و خواهر من! دوره بتهای چوبی و سنگی گذشت، اما بتهای انسانی و ذهنی هنوز سر جایشان هستند. بت انسانی، هر غیرمعصومی است که با او مثل معصوم تعامل کنی و بت ذهنی، هر عقیده و حب و بغضی است که در آن تشکیک نکنی و آن را به طور مستمر در معرض تشکیک و بازخوانی قرار ندهی. بالشخصه یک «به ظاهر کافرِ بدون تعصب» را از یک «به ظاهر مسلمانِ متعصب»، مسلمان تر می دانم. مسلمان کسی است که مثلِ پَر، در برابر نسیم حقیقت، تسلیم و سبک باشد و شرط این تسلیم بودن، تشکیک و تجدید نظر و بازخوانی هر روزه در همه حب و بغضها و عقیده ها و به راحتی از آنها گذشتن است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<