کار نیکان را قیاس از خود مگیر

زمانی، حدود اواخر دهه ۱۳۷۰ و اوایل دهه ۱۳۸۰، ماهنامه ای منتشر می شد به نام امامت. یکی از مطالبی که در این ماهنامه با آب و تاب و به صورت سلسله وار و به عنوان افشاگری و انتشار اختصاصی اسناد فوق سری رسیده به این نشریه، منتشر می شد، عنوانی با این مضمون داشت:
“مشروح مذاکرات محرمانه Y، X و Z در مورد وضعیت ایران”.
در این سلسله مطالب، سه حرف ایکس، وای و زد، نماد و اسم مستعار سه افسر اطلاعاتی از سه کشور آمریکا و انگلیس و رژیم صهیونیستی بودند.
خوب اگر این اسناد واقعی بودند، اسنادی بسیار حیرت آور، روشنگر و تحول آفرین در مورد وابستگی برخی جریانها و شخصیتهای سیاسی و فرهنگی ایران به بیگانه در آن زمان بودند که حیف بود در یک ماهنامه محبوس بمانند.
جوان بودم و پر حوصله و اهل جستجو و البته کمی ساده و خام. موبایل و اینترنت هم اصلا باب نبود. تلفنی، مدیر مسئول نشریه و صاحب امتیاز امامت را پیدا کردم و مشتاقانه از او خواستم که بگوید این اسناد را با این تفصیل و اهمیت از کجا پیدا کرده و چقدر سندیت دارند و چرا در جاهای دیگر ارائه شان نمی کنید و جای کلی کار دارند و چرا دیگران این اسناد به چشمشان نمی آید و روی آنها مانور نمی دهند و اگر مستندند رویشان کار کنیم و…
اگر اشتباه یادم نمانده باشد در آن اولین گفتگو، ایشان گفت این اسناد از طریق دوستان مسلمان آلمانی به ما رسیده است و اطلاعات بیشتری نداد.
بعدها در یکی از مساجد شهرک شهید محلاتی تهران (که آن زمان خانه یکی از اقوام نزدیکمان در آنجا بود و از قضا با جناب مدیر مسئول هم محلی بودند) جناب مدیر مسئول را حضوری دیدم و خودم را به او معرفی کردم که من همان جوانی هستم که فلان وقت از یزد با شما تماس تلفنی گرفتم و در مورد منبع متن مذاکرات ایکس، ایگرگ و زد سؤال پرسیدم. سؤالاتم را دوباره از او پرسیدم و خلاصه جناب مدیر مسئول، دوباره ما را پیچاندند. این قضیه به تناوب چند بار دیگر هم ادامه پیدا کرد و جناب مدیر مسئول که دیگر با ما خودمانی تر و آشناتر شده بود آخرین بار بالاخره آب پاکی را روی دستمان ریخت و گفت آن سلسله مطالب، منبعی ندارند، ساختگی و تخیلی بودند، اما با الهام از واقعیتهای موجود نوشته شده بودند!!
بعدها دولت احمدی نژاد روی کار آمد و جناب مدیر مسئول، به سمتهایی رسید که اگر دولت احمدی نژاد نبود او و امثال او هیچگاه از صد متری آنها هم عبور نمی کردند. البته که در آن دوره به یادآوردن آن داستان بافی زشت و حیرت آور و جا زدنش به عنوان واقعیت و پست گرفتن چنین شخصی در دولت احمدی نژاد برایم آزاردهنده بود. شکر خدا که هرچه گذشت چنین آدمهایی از احمدی نژاد فاصله گرفتند (گرچه آثار عملکردشان در خراب کردن وجهه احمدی نژاد هنوز باقی است.)
اما این روزها که نوشته های خالی از انصاف همین شخص را در مورد احمدی نژاد می خوانم و می بینم که او چگونه در مورد احمدی نژاد دچار توهم توطئه است و او را به نقش بازی کردن و ادا و بازی و بی صداقتی و تلاش برای رسیدن به هدف با هر وسیله ای متهم می کند، به این فکر می کنم که قیاس به نفس، چه بلاها که سر آدم نمی آورد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<