در مورد غائله دراویش

رد شدن با اتوبوس آن هم از روی سرباز وظیفه و گروهبانان درجه داری که به احتمال زیاد از سر نداری و ناچاری به شغل پلیسی روی آورده اند قطعا محکوم است.
بحث سر این است که مگر ماجرا از همین قتل وحشیانه و از امروز شروع شده است؟
کسی نمی گوید وقتی قتلی رخ داده نباید غائله را جمع کرد و مرتکبان قتل را مجازات نکرد.
ادبیاتی از این قبیل که “باید چشم فتنه را کور کرد”، “وقت آن رسیده که بساط دراویش جمع شود”، “وقت مشت آهنین رسیده”، “ای کاش می شد برویم پدر درویشها را در بیاوریم” و… بوی رفتار همان راننده اتوبوس را می دهد. بوی مهار نکردن خشم و غضب، بوی دیدن ماجرا از وسط آن، بوی اینکه انگار دوست داری آنهایی که باب طبعت نیستند به جایی برسند و عملی انجام دهند که بهانه برای ریشه کن کردن همه آنها داشته باشی، بوی یک کاسه کردن حساب همه آحاد یک نوع، بوی زیستن در عهد زندگی قبیله ای.
موضعگیری ما، نایس بازی و حد وسط گیری و عشوه برای اصلاح طلبان نیست. عقده ای بازی هم نیست.
ماهها و سالها است داریم با گوشت و خونمان لمس می کنیم که چنین رویه هایی چه بر سرمان آورده است. از ما که گذشت، اما دوست داریم لااقل فرزندانمان در چنین فضایی بزرگ نشوند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<