مغالطات ویرانگر ۳: در آغاز راهی طولانی هستیم

تا به حال به چند مورد از مخدرها و ویروسهای شایع شده در اندیشه سیاسی دسته ای از ایرانیان در چهار دهه گذشته اشاره داشته ام. سوءبرداشت از “قاعده لطف” و انگاره “چون طرفمان بد است، پس ما حتما خوبیم”، دو مورد از این مخدرها بودند.
دسته دیگری از این مخدرها با اینکه در ظاهر با هم متفاوتند اما همگی آشکارا یا غیر آشکارا، ذیل انگاره نامشروع و باطل “هدف وسیله را توجیه می کند” قرار می گیرند.

یکی از این انگاره ها به قرار است:

“ما در حال تمدن سازی هستیم، تمدن سازی امری است که چند قرن طول می کشد، پس نباید عجول بود و باید به امید تمدنی که در پیش است کاستیها و ظلمهای امروز را تحمل کرد و از حدی بیشتر، معترض به آنها نبود.”

یک اشکال به این انگاره آن است که با کمی تامل در آن، متوجه می شویم بیان دیگری است از گزاره خود به خود باطل “هدف، وسیله را توجیه می کند.”

اما اشکال دیگر آن است: با کدام تضمین الزاما این “ما” هستیم که قرار است به آن تمدن مورد نظر برسیم و بنیانگذار آن تمدن باشیم؟ چه تضمینی است که الزاما “الان” و “امروز”، متفاوت و ویژه اند و حتما زمان آغاز یک عصر جدید هستند؟
آیا قبل از ما، بارها کسانی نبوده اند که امید ساختن جهانی نو را داشتند، تصور می کردند استثنائا در سرآغاز عصر و عهد جدیدی از تاریخ هستند، ویژه اند و بار ماموریتی تاریخی را بر دوش می کشند و به همین دلیل، پلشتی های معاصرشان را توجیه می کردند، اما گذشت زمان نشان داد که در اشتباه بودند؟
آیا غیرممکن است که در آینده، کسانی هم حکایت امروز ما را بخوانند و ما را در ردیف آن خوش خیالان سابق قرار دهند؟ و اگر چنین چیزی غیرممکن نیست، آیا برای سنجش و ارزیابی عدالت ورزی امروز هر نظام سیاسی، راهی به جز ملاکهای عقلی (حسن و قبح عقلی در برابر حسن و قبح ذاتی) و با نگاه به همین امروز و نه فردای شاید موهوم باقی می ماند؟

محض نمونه به یک مورد از خودویژه پنداران گذشته اشاره می کنم:

“در دهه بیست (۱۹۲۰)، بسیاری از آدم ها (در روسیه و غیر روسیه) پیروزی بلشویکها را با پیروزی مسیحیت مقایسه می کردند و چنین می اندیشیدند که این مذهب جدید تا حداقل یک هزار سال دیگر پابرجا خواهد بود… همه به ارجحیت و برتری این آیین جدید، که قول برپایی بهشت در همین جهان مادی را داده بود، اذعان داشتند.” (سایمن سیبیگ مانتفیوری، “استالین، دربار تزار سرخ”، ترجمه بیژن اشتری، نشر ثالث، صفحه ۶۴۴)

استالین در زمانی که این جمله لافزنانه را بر زبان می راند، غلو نمی کرد: “ما، بلشویکها از یک تکه و برش خاص هستیم.” (همان منبع، صفحه ۶۴۵)

نادژدا مندیلشتام، همسر شاعر سرشناس روس (اوسیپ مندیلشتام) در کتاب خاطرات خود، نوشت:

“آنها (بلشویکها) حاضر نیستند مسئولیت آن حوادث (کشتار دهقانها بر اثر قحطی تحمیلی) را گردن بگیرند. اما آنها چگونه می توانند از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کنند؟ مگر نه اینکه اینها همان آدمهای دهه بیستی ای بودند که ارزش های قدیمی را نابود و فرمول های تازه ای را ابداع کردند تا این اقدام بی سابقه خود را توجیه کنند: شما نمی توانید بدون شکستن تخم مرغ یک املت درست کنید. هر کشتار تازه ای به این بهانه انجام می شد که ما داریم یک دنیای نوین باشکوه خلق می کنیم.” (همان منبع، صفحه ۶۴۳)

“فرد بیل آمریکایی به پتروفسکی، رئیس جمهوری اوکراین، گزارشی درباره قحطی داد. پتروفسکی در پاسخ گفت: “ما می دانیم میلیونها نفر دارند می میرند مایه تاسف است اما آینده پرافتخار اتحاد شوروی چنین حوادثی را توجیه می کند.” (همان منبع، صفحه ۶۴۲)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<