عطر سنبل، عطر کاج

نویسنده: فیروزه جزایری دوما
مترجم: محمد سلیمانی نیا
ناشر: نشر قصه
تعداد صفحه ها: ۱۹۲
نوبت چاپ: سیزدهم
تاریخ چاپ: بهار ۱۳۸۷
قیمت: ۲۵۰۰ تومان
——-
«عطر سنبل، عطر کاج»، خاطرات یک زن ایرانی مقیم آمریکا است که از هفت سالگی اش در سال ۱۹۷۲به جز مقطعی کوتاه، در آمریکا زندگی کرده است.
این کتاب، از آن دست کتابهایی است که دریافت شخصی ام را که چقدر قضاوت درباره افراد سخت است، تقویت می کند. گویی من و امثال من در دنیایی قرار داریم و فیروزه و امثال فیروزه در دنیایی دیگر که کاملا با دنیای من بیگانه است. سعی می کنم دنیای فیروزه را درک کنم و احتمالا نمی توانم. به نظرم می رسد متقابلا فیروزه نسبت به دنیای من بدبین است و به طور حتم زندگی و جهان بینی من و امثال من را نمی تواند درک کند؛ من، به عنوان یک ایرانی که مذهبی هستم و انقلاب ۱۹۷۹ (۱۳۵۷ شمسی) ایران را در مجموع مثبت می بینم.
پدر و مادر من، در چهار-پنج سال از مقطعی که فیروزه در آمریکا زندگی کرده است در آمریکا بوده اند و اتفاقا این مقطع چهار-پنج ساله، رویداد انقلاب اسلامی و ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در تهران را در بر می گرفته است. چقدر روایت پدر و مادرم از آمریکا با روایت فیروزه متفاوت است. فیروزه، آمریکا را سرزمینی رویایی روایت می کند، اما پدرم هنوز بعد از ۲۷ سال که از امریکا برگشته است، هر وقت کابوس می بیند،‌ لوکیشن کابوسهایش آمریکا است.
با اینکه فیروزه، سعی می کند، منصف باشد و جنبه های مثبت و منفی فرهنگ و زندگی ایرانی و آمریکایی را با هم ببیند، در مجموع نسبت به ایرانی بودن و همینطور مسلمان بودن خود شرمسار است و شیدای آمریکا است. کافی است به نام دو فصل از کتابش که در مورد آمریکا است اشاره کنم: «جزیره گنج» و «آمریکا سرزمین Free». نام فصلی از کتاب او که به زندگی کودکی اش در آبادان می پردازد نیز این است:‌ «مردها و پشه ها». تازه در اواخر کتاب،‌ یعنی در صفحه ۱۳۷ است که می فهمیم، فیروزه از نسل پیامبر اسلام است، آن هم اینگونه:
«او (یعنی نوئل، سرایدار آپارتمانی که فیروزه در سفر تابستان ۱۷ سالگی اش به فرانسه در آن زندگی کرده است) می خواست بداند آیا نزدیک هالیوود زندگی می کنم و آیا هیچ آدم مشهوری را می شناسم. بهش گفتم خانه مان یک ساعت با هالیوود فاصله دارد؛ و در مورد آدم های مشهور، اول فکر کردم به او بگویم پدر خودم از نوادگان پیامبر است، اما می دانستم چنین تشخصی به کارش نمی خورد.»
نمونه ای دیگر از شرمساری:
“در طول ماه دسامبر مردم دائم و به صورت اتوماتیک به ما «کریسمس مبارک» می گفتند. اگر می گفتیم کریسمس را جشن نمی گیریم یک «هانوکا مبارکِ»(۱) گرم دریافت می کردیم. «راستش ما آن را هم جشن نمی گیریم.»
می پرسیدند: «پس چی را جشن می گیرید؟»
می گفتیم: «هیچی.»
«مگر چی هستید؟»
«مسلمان.»”
ای کاش خانم جزایری می دانست که مسلمانان، اعیاد بزرگی مثل فطر و قربان دارند که در تمام کشورهای اسلامی، البته به جز ایران، به طور مفصل و چشمگیری آنها را جشن می گیرند؛ در هر کشور اسلامی، شیرینی ها، غذاها و آداب و رسوم مخصوصی برای این اعیاد وجود دارد و اگر ایشان و البته ما، این اعیاد را جشن نمی گیریم، ‌ربطی به مسلمان بودنمان ندارد،‌ بلکه احتمالا به ایرانی بودنمان ربط دارد.
با همه این حرفها،‌ فیروزه با خوانندگان کتابش صمیمی است و اصلا سعی نمی کند از خود و خانواده اش تصویری آرمانی ارائه کند. توصیفهای او از رفتار و عادات بامزه پدرش، خواندنی است. همین صمیمیت و خودمانی بودن است که باعث می شود موقع خواندن قسمتهایی از کتابش که فکر می کنم دارد آشکارا اشتباه‌ قضاوت می کند،‌ عصبانی نشوم و از کوره در نروم. طنز پنهان و آشکاری که در لابه لای سطور کتاب وجود دارد نیز،‌ مطالعه آن را شیرین تر می کند.

پی نوشت:
۱- یکی از اعیاد یهودی که تقریبا با کریسمس همزمان است.

3 دیدگاه در “عطر سنبل، عطر کاج

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<