در مورد دانکرک

دیشب فرصتی دست داد تا برخی از نقدها به فیلم دانکرک، آخرین ساخته کریستوفر نولان را بخوانم. تقریبا همه نقدها منفی بودند و البته به نظرم آمد این منفی بودن از روی مد و جوزدگی و ژست است. مثل اکثر اوقات، خواندن نقد فیلم، آزارم داد.
وجه مشترک همه نقدها برگشت آنها به تعریف ذاتگرایانه از سینما و قوانینی بود که شامل و ابدی انگاشته شده اند و راستش نمی دانم مبنای این انگاره ها چیست.
مثلا اینکه ذات سینما، تصویر است و صدا اصالتی ندارد از کجا می آید و چرا باید حکم وحی منزل را پیدا کند؟ انگار بگویی موسیقی فقط موسیقی بیکلام است و تمام موسیقیهای با کلام را از دایره موسیقی خارج کنی.
اینکه سینما باید قصه گو باشد تا مخاطب عام را جذب کند از کجا می آید؟ چرا باید به عنوان قانون لایتغیر در ارزیابی یک فیلم از این حکم استفاده شود؟ تو گویی کسی بگوید فقط موسیقی پاپ، موسیقی است!
چه کسی گفته فیلم الزاما باید قهرمان محور باشد؟ و اگر گفته چرا باید به چشم قانون آن هم قانون ابدی به حرف او نگریست؟ مثلا آیا در موسیقی با کلام، الزاما باید یک خواننده داشته باشیم و موسیقیهایی که کلام آنها را گروه کر یا گروه سرود می خوانند از دایره موسیقی خارج هستند؟
یا فرض کنید کسی بگوید تدوین یک فیلم باید تداومی و کلاسیک و خطی باشد. انگار که کسی بگوید فقط موسیقی سنتی، موسیقی است.
راستش را بخواهید همیشه به دخیل کردن این قانونها در نقد و تحلیل یک فیلم به چشم ادا نگریسته ام.
وقتی کسی ملزم باشد به جای ۳، ۴ خط، یکی دو صفحه و بیشتر در مورد یک فیلم بنویسد ناچار است به این قوانین چنگ بیندازد. وقتی کسی آشنایی با سینما را فضیلت بداند و بخواهد فضیلتش را به رخ بکشد نیز وضع همینگونه است.
“دانکرک” به نظر من فیلم خوبی بود. موسیقی فیلم به تقویت حس فیلم کمک کرده بود و از قضا چیزی سوار شده بر فیلم هم نبود. اساسا تدوین فیلم در بسیاری سکانسها ریتمیک بود و از این رو موسیقی با فیلم در هم تنیده شده بود.
کارگردانی فیلم خیلی به چشم می آمد. اشکالش چیست؟ واقعا اینکه بیننده از قاب بندیها و فضای بصری فیلم لذت ببرد و مقهور آن شود چه اشکالی دارد؟
قهرمان فیلم به جای یک نفر چند نیمه قهرمان به اضافه “مردم” بودند. اشکالش چیست؟ ضمن اینکه انصافا و مثلا آیا خلبان حاضر در فیلم با آن حس و حال عجیب و دوست داشتنی اش، مشخصات یک قهرمان را نداشت؟
در جایی کسی نوشته بود که فیلم اشاره ای به ذات پلید جنگ نداشت. چگونه و مثلا، هیولاشدن ناگزیر سربازها و ارتشیها در اولویت دادن نیروهای انگلیسی به نیروهای متحد فرانسوی در زمان فرار به چشم این ناقد محترم نیامده است؟ یا خشن شدن سرباز نجات یافته ای که به خاطر اصرار بر فرار، نوجوانی را که ناجی اش بود می کشد؟ یا سوار نکردن همه مغروقها به قایق نجات و پس زدن دیگر مغروقها پس از تکمیل ظرفیت قایق و از این قبیل صحنه ها؟
از همین رو آیا حق ندارم نقد منفی به فیلم دانکرک را مد و ادا بدانم؟
خلاصه کنم، دانکرک فیلمی با فیلمبرداری قوی و قاب بندی های چشم نواز و حاشیه صوتی لذتبخش بود و اگر هم قهرمان محور و قصه گو نبود، حس و حال شاعرانه خوبی داشت. فیلمی که ارزش دیدن داشت.

#فیلم
#سینما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<