در ستایش نیروهای سمپات و غیرتشکیلاتی در یک جریان سیاسی

در تکمیل یادداشتی که مدتی پیش در لزوم تشکیلات یافتن نیروهای آرمانخواه و شرایط و لوازم آن نوشتم، یادداشت زیر را در تجلیل از نیروهای غیرحزبی، غیرتشکیلاتی و غیر رسمی اما هوادار یک جریان سیاسی و بیان برکتهای به رسمیت شناختن چنین نیروهایی در یک جریان سیاسی می نویسم.
***
۱- پیشرو بودن، خط شکنی و جاده صاف کنی سمپاتها:

– نیروهای سمپات، چون خود را به طور کامل، سرسپرده رهبری یا کادر رهبری جریان سیاسی نمی دانند، راحتی بیشتری در بیان نظرات سیاسی شان دارند. نظراتی که خیلی وقتها در زمان بیانشان، با مخالفت نیروهای تشکیلاتی مواجه می شوند. اما چند ماه بعد یا چند سال بعد دیده می شود که نیروهای تشکیلاتی جریان دارند همان نظرات سمپاتها را بیان می کنند؛ در بعضی مواقع حتی تندتر از خود سمپاتها.
شاید تشکیلاتیها بگویند سمپاتها زمان ناشناس و عجول بوده اند [سمپاتها هم می توانند بگویند تشکیلاتیها پسدان یا دیرفهم هستند و نوشدارویشان بعد از مرگ سهراب رسیده] اما از حیثی دیگر می توان گفت تنها پس از تابوشکنیهای مکرر سمپاتها در ناخوداگاه تشکیلاتیها بوده است که با اختلاف فازی چند ماهه یا چند ساله و با لکنتی کمتر، تشکیلاتیها می توانند امروز نظراتی را بیان کنند که زمانی شاذ و تابو به نظر می آمدند.

در بیشتر مواقع، می توان مواضع آینده یک جریان سیاسی را در مواضع امروز سمپاتهای غیر تشکیلاتی آن دید.

۲- به رسمیت شناختن سمپاتها، نشانه آزادمنشی یک جریان

به رسمیت شناختن و تحمل سمپاتها توسط نیروهای تشکیلاتی یک جریان، به آن جریان جلوه ای دموکراتیک، آزادمنش و پویا می دهد.
جریان آزادیخواهی که سمپاتهایش را به رسمیت می شناسد و طرد نمی کند، در برابر توتالیترهایی که با آنها مبارزه می کند، می تواند نمونه های متعدد نیروهای سمپاتش را به رخ بکشد که به راحتی و بدون طرد شدن، رهبری یا کادر رهبری جریان را نقد یا استیضاح می کنند.
در چنین جریانی به رسمیت شناخته شدن و تحمل سمپاتها، سند پایبندی آن جریان به ادعاها و شعارهای آزادیخواهانه اش و امتیاز آن جریان نسبت به دیگر جریانهایی است که از هوادارانشان صرفا تعبد می خواهند.

۳- بالا بردن قدرت چانه زنی:

مواضع به ظاهر تند و خارج از چهارچوب سمپاتها، گاهی اوقات می تواند قدرت چانه زنی کادر رهبری را بالا ببرد. کادر رهبری یک جریان به درستی می تواند ادعا کند اگر من در منازعات سیاسی از حدی کوتاهتر بیایم و امتیازی نگیرم، آن بخش از هوادارانم را که مطیع من نیستند از دست می دهم و آنها یا سرخورده می شوند یا طغیان خودسرانه و خارج از کنترل من خواهند داشت که مسئولیتش هم با من نیست چون سمپات، ذاتا در کنترل رهبر سیاسی نیست.

۴- مصونیت بخشی به رهبران در برابر خطر خودمحوری و خودبینی

تجربیات متعدد تاریخی نشان داده است، رهبرانی که به صورت مداوم، مکرر و روزمره فقط با تایید، مدح، تمجید و اطاعت بی چون و چرای اطرافیان و هوادارانشان مواجه بوده اند، گرچه در ابتدا پاک و باتقوی نیز بوده اند، به مرور، نامحسوس و ناخودآگاه به اشخاصی خودمحور، خودبزرگ بین در تصمیمها و مشورت ناپذیر (و طبعا ضربه پذیر) تبدیل شده اند. وجود هوادارانی که در عین هواداری، زبان صریح و بعضا گزنده دارند، نعمت مغتننمی است که از چنین تغییر تلخی در رهبران آرمانخواه جلوگیری می کند.

۵- انداختن مسئولیت کارهای مطلوب اما با ریسک بالا به گردن سمپاتها

سمپاتهایی که بارها نشان داده اند (مثلا با ابراز انتقادهایشان از کادر رهبری جریان) وابستگی صد در صد تشکیلاتی به جریان ندارند، خیلی اوقات می توانند مواضعی را بیان کنند که رهبر، کادر رهبری یا نیروهای تشکیلاتی جریان، به خاطر جایگاه، ملاحظات یا مسئولیتهایی که دارند نمی توانند آنها را بیان کنند (یا حتی ظاهرا وانمود کنند با این مواضع مخالفند) اما در دل دوست دارند آنها را بیان کنند. با بیان چنین مواضعی از تریبونهای غیررسمی جریان که دست سمپاتها است، هم این مواضع بیان شده اند هم مسئولیت و دردسر اعلام آنها به دوش نیروهای تشکیلاتی جریان نیفتاده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<