فلسفه قاره ای

نویسنده: سایمون کریچلی
مترجم: خشایار دیهیمی
ناشر: نشر ماهی
تعداد صفحه ها: ۱۱۹ – قطع پالتویی
نوبت چاپ: اول
تاریخ چاپ: پاییز ۱۳۸۷

آدمهایی که احساس فرهیختگی می کنند، معمولا سراغ کتابهایی که روی جلدشان عبارتهایی مثل «مختصر مفید»، «فلان چیز به زبان ساده»، … درج شده است نمی روند. کتاب «فلسفه قاره ای» اما از سری کتابهای «مختصر و مفید» نشر ماهی است که در قطع پالتویی منتشر می شوند. اینکه چه شد من که احساس فرهیختگی می کنم این کتاب را خواندم به دو اعتبار بود:
۱- توصیه دوستم مهدی ابراهیم زاده به مطالعه این کتاب که خودش آن را سه بار خوانده است!
۲- نام مترجم کتاب که هرچند جز یکی دو تا مصاحبه سیاسی از او چیزی نخوانده ام (و البته هم نپسندیده ام) همینجوری الکی فکر می کنم کتابی را که مایه ای نداشته باشد ترجمه نمی کند.

منظور از قاره، در عبارت «فلسفه قاره ای»، قاره اروپا، منهای کشورهای انگلیسی زبان آن است. فلسفه قاره ای هر چند «سلسله بسیار التقاطی و پراکنده ای از جریان های فکری است که بسیار دشوار می توان آن ها را به یک سنت واحد تعبیر و تحویل کرد»(صفحه ۵۵) در برابر فلسفه تحلیلی تعریف می شود. چهره های شاخص فلسفه قاره ای هگل، مارکس، نیچه، هوسرل، هایدگر، سارتر، مارکوزه، آدورنو، فوکو و…. هستند و چهره های شاخص فلسفه تحلیلی فرگه، راسل، کارناپ، پوپر، آیزایا برلین، ویتگنشتاین و… هستند.
عبارت “قاره ای” به معنای دقیق کلمه، جغرافیایی نیست و بیشتر از جغرافیا به یک مفهوم دلالت می کند چرا که «فیلسوفانی هستند از اروپای قاره ای مثل فرگه و کارناپ که “قاره ای” به حساب آورده نمی شوند و فیلسوفانی بیرون از اروپای قاره ای هستند که “قاره ای” به حساب آورده می شوند.» (ص۵۵)
کانت«از جهات مختلف، آخرین فیلسوف بزرگ مشترک میان دو سنت قاره ای و تحلیلی است که در ضمن نقطه شروع گسست میان این دو نیز هست.» (ص۱۰)
در این کتاب می بینیم که تعلق خاطر فلاسفه تحلیلی، بیشتر به کتاب شناخت شناسانه کانت، «نقد عقل محض» (۱۷۸۱) است و فلاسفه قاره ای بیشتر به کتاب «نقد قوه حکم»(۱۷۹۰) علاقه دارند. به عبارت دیگر «درک و برداشت علمی از جهان مورد علاقه فلسفه تحلیلی و درک هرمنوتیکی مورد علاقه فلسفه قاره ای است.»(ص۳۵)
کریچلی در صفحه ۴۳ کتاب چنین می نویسد:
«مفهومی که بهتر از هر مفهوم دیگری می تواند اسباب تمیز فلسفه تحلیلی از فلسفه قاره ای شود، نیهیلیسم است.»
نویسنده کتاب در تبیین این نگرش می گوید:
«پاسخ به نیهیلیسم بزرگترین مسئله پیش روی فلسفه قاره ای مابعد کانتی است. همین سبب شده است بخش اعظم فلسفه قاره ای به دنبال گفتمان ها و ورزه هایی برود که احتمال می رود بتوانند پاسخی برای بحران دوران مدرن فراهم آورند. نیچه چنگ در تفکر تراژیک یونانیان آتیکی می زند، هایدگر آن را در تفکر میانجی گرانه آفرینش شاعرانه می یابد، آدورنو در خودمختاری هنر مدرنیستی والا، مارکس در اقتصاد سیاسی، فروید در دست یازیدن به روان کاوی.» (ص۱۲۳)
دغدغه اصلی نویسنده این کتاب، آشتی بین فلسفه تحلیلی و فلسفه قاره ای است. مثلا در صفحه ۷۴ چنین می نویسد:
«مسئله این است که هر دو گرایش فلسفی را بیان تلفیقی یک حقیقت بزرگ تر ببینیم- یعنی این حقیقت که انسان ها هم دغدغه شناخت دارند و هم دغدغه حکمت- انسان ها برای دیدن هم نیازمند عینک هستند و هم نیازمند چشم. فلسفه هم نیازمند ویرانگری نقادانه و منطقی است، هم نیازمند بازسازی هرمنوتیکی صبورانه. یعنی فلسفه تحلیلی و فلسفه قاره ای دو نیمه یک کل فرهنگی بزرگتر هستند، و به حقیقت امور فلسفی نمی توان با صحه گذاشتن بر یک نیمه و رد و انکار نیمه دیگر رسید. بلکه این کار، به تعبیر (جان استوارت) میل، فقط با “افزودن نگاه دیگری به نگاه خود” میسر است.»
فایده مطالعه این کتاب برای امثال من این است که با طبقه بندی کلان فلاسفه و اندیشمندان غربی که نامشان در این کتاب آمده به دو دسته تحلیلی و قاره ای، قبل از خواندن آثار هر یک از آنها می توانیم حال و هوای آثار آنها را پیش بینی کنیم و تصمیم بگیریم که آثار آنها را بخوانیم یا نخوانیم یا اینکه پیش بینی کنیم آیا از خواندن اثر آنها لذت خواهیم برد یا نه. اگر انسانی هستید با روحیه منطقی و استدلالی، متفکران تحلیلی شما را به وجد خواهند آورد و اگر روحیه شاعرانه و رومانتیک دارید، متفکران قاره ای.  اگر در برابر پیشرفتهای تکنولوژیک به وجد می آیید فلاسفه تحلیلی و اگر از حاکمیت ماشین و علم زدگی واهمه دارید فلاسفه قاره ای به کارتان می آیند و الی آخر.
ارزش این تقسیم بندی در فلسفه، مثل ژانر بندی نمایشنامه ها و فیلمها است. ژانر کمدی را بیشتر می پسندید یا تراژدی را؟ اگر به یکی از این دو ژانر گرایش بیشتری داشته باشید و قبل از تماشای فیلمی از ژانر آن باخبر شوید در این تصمیم که فیلم را ببینید یا نه مشکل کمتری خواهید داشت. البته به نظر نمی آید چنین تصمیمی در فلسفه جایی داشته باشد، چنین ادعا می شود که هدف از فلسفه، رسیدن به حقیقت است، نه پیروی از ذوق و سلیقه و امیال شخصی! ادعایی که خودش هم جای تأمل دارد.

2 دیدگاه در “فلسفه قاره ای

  1. به به
    تشکر میکنم!
    دو دلیل توجه من به این کتاب از این قرار بود:
    ۱٫ طرح موضوع تاریخ فلسفه به صورت مسأله محور(نسبت نظر و عمل)که ذهن را درگیر می‌کرد.
    ۲٫ نگاه به کتاب به عنوان یک الگو برای نوشتن مسائل مبتلابه تاریخ فلسفه وکلام اسلامی.(کتاب یک اصل قوی از کتاب‌های کوچک کانون اندیشه جوان بود که به تاریخ و شخصیت‌های فلسفه و کلام می‌پردازند.)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<