تطهیر موج سبز با انتساب جوانان حزب اللهی به شبکه بقایی

حاشیه ای بر مقاله اخیر عبدالله شهبازی
(مطلب جدید وبلاگ: درباره یهودی بودن احمدی نژاد)

مقدمه (اگر حوصله نداشتید می توانید این مقدمه را نخوانید)

چند سال پیش که در دانشگاه آزاد یزد تحصیل می کردم، بچه های بسیج دانشجویی از ستاد تفحص شهدا درخواست کردند که بقایای چند پیکر مطهر شهدای گمنام در دانشگاه ما تدفین شود. دست آخر، چند شهید گمنامی که قرار بود در دانشگاه صنعتی شریف دفن شوند و مصطفی معین، وزیر علوم وقت دولت اصلاحات اجازه نداد که در این دانشگاه دفن شوند، میهمان دانشگاه ما شدند. بچه های بسیج دانشجویی، همزمان با تدفین این شهدا، به مدت پنج شب مراسم با شکوهی در تبیین و تجلیل فرهنگ شهادت برگزار کردند که انصافا در آن زمان فضای معنوی شهر یزد را تکان داد. این مراسم «کنگره آسمانی عروج» نام داشت. کیفیت کنگره عروج به قدری بالا بود که آن کسانی که از دور به آن نگاه می کردند تصور می کردند با بودجه آن زمان، دهها میلیون تومان خرج آن شده است.

راستش من خیلی سعادت نداشتم که در روند برگزاری کنگره، کمک قابل توجهی بکنم، اما از آنجا که برگزار کنندگان مراسم از دوستانم بودند و هر روز که به دانشگاه می رفتم مدتی را با آنها سر می کردم، از ماهها قبل، کاملا در جریان برگزاری این مراسم بودم. مراسمی که خیلیها کیفیت بالای آن را محصول بودجه میلیونی می دانستند، در حقیقت به خاطر تلاش طاقت فرسا و شبانه روزی دهها نفر از بچه های بسیج به چنین حدی از کیفیت رسیده بود و به هیچ وجه، پای بودجه کلان که هیچ، پای بودجه جزئی هم در میان نبود.

چند روز بعد از این مراسم، سوار سرویس اتوبوس دانشگاه بودم که یکی از دانشجویان که مرا نمی شناخت و فکر نمی کرد در جریان جزئیات برگزاری کنگره عروج باشم سر صحبت را با من باز کرد و گفت: «هشتاد میلیون تومان خرج این مراسم شده است و رئیس بسیج دانشجویی هم از قِبَل این بودجه برای خودش یک ماشین خریده است.» بنده خدا، در شرایطی نبود که بخواهم با او وارد بحث شوم و حرفش را رد کنم. فقط در دلم به تصور اشتباه او خندیدم و خدا را شکر کردم که به طور کامل در جریان این مراسم بوده ام. الآن هم بعد از سالها، هنوز با رئیس وقت بسیج دانشگاه که از دانشجویان دانشگاه بود دوستی و برادری ام را حفظ کرده ام و بعدها که ازدواج کرد، تا زمانی که در یزد زندگی می کردیم با هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم. بیچاره تا زمانی که من در یزد بودم از خودش ماشینی نداشت و گهگاه با ماشین پدرش رفت و آمد می کرد! بگذریم.

این مقدمه را نوشتم تا بگویم بعضی وقتها که آدم در متن یک جریان و واقعه قرار دارد، خوب می فهمد که تصور بعضیها از این جریان چقدر با واقعیت فاصله دارد. حالا حکایت جناب عبدالله شهبازی است و ادعای ایشان مبنی بر اینکه “شبکه مظفر بقایی” با تمام قدرت در انتخابات اخیر در برابر میرحسین موسوی ایستاد!

چرا انتساب جوانان حزب اللهی به باند بقایی، توهم است؟

آقای شهبازی در مقاله جدید سایت خود چنین نوشته است:

در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری و حوادث پس از آن، بقایای شبکه بقایی، مانند سید محمود کاشانی، پسر آیت‌الله کاشانی، و منوچهر محمدی، معاون وزارت امور خارجه در کابینه اوّل احمدی‌نژاد، و ابراهیم اسرافیلیان، نماینده دوره اوّل مجلس شورای اسلامی، که از حمایت جدّی حسینیان، رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی و کانون‌هایی معین در برخی نهادهای سیاسی و امنیتی برخوردارند، با تمامی قدرت علیه میرحسین موسوی وارد میدان شدند.(سایت اینترنتی عبدالله شهبازی، جمعه ۱۰ مهر ۱۳۸۸)

البته ایشان در تبیین چیزی که آن را «وارد میدان شدن بقایای شبکه بقایی با تمامی قدرت» نامیده اند، در پاورقی مقاله شان صرفا به این سه مورد اشاره کرده اند:

«بیانیه سید محمود کاشانی درباره انتخابات: موسوی مسئول مستقیم پیامدهای خشونت‌آمیز تجمعات بدون مجوز است.»، خبرگزاری فارس، یکشنبه ۷ تیر ۱۳۸۸٫

گفتگو با ابراهیم اسرافیلیان، «شهید آیت قبل از همه موسوی را شناخت»، روزنامه جوان، یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۸، ص ۱۲٫

ابراهیم اسرافیلیان: «آیت در حال انتقال اسناد مهمی درباره موسوی ترور شد»، رجانیوز، سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۸٫

که نشان می دهد ایشان تعریف درستی از «وارد میدان شدن با تمامی قدرت» ندارند. با این حال، دو مورد از سه موردی که ایشان به آن اشاره کرده اند، جزو همان مواردی است که اینجانب در متن آن بوده ام و همچون مورد کنگره عروج و ادعای بودجه میلیونی آن که در مقدمه یادداشت آمد، چنین تصوراتی برایم تاسف آور و البته خنده دار است. و اما توضیح مختصر در مورد در متن بودن بنده و بی ربط بودن ادعای آقای شهبازی:

مدتی پیش در وبلاگم وعده داده بودم که مطلبی در مورد شهید حسن آیت تهیه کرده ام که به زودی آن را روی وبلاگ خواهم گذاشت. در تهیه این مطلب، علاوه بر استفاده از منابع مکتوب با یکی از دوستان شهید آیت و پسر ایشان، محسن آیت، مصاحبه کرده ام. (داخل پرانتز اشاره کنم که شهید مظلوم حسن آیت، یکی از افرادی است که متهم است به سرسپردگی مظفر بقایی)

یکی از دوستانم که با یکی از مجله های سیاسی هفتگی کشور مرتبط است، از تهیه این مطلب توسط بنده خبردارشد و درخواست کرد که این مطلب را برای نشر، در اختیار آن هفته نامه قرار بدهم، چون این هفته نامه هم قرار بود پرونده ای در مورد شهید آیت منتشر بکند. روشن است که اخلاقا اجازه ندارم مطلبم را قبل از نشر در آن هفته نامه، در وبلاگ منتشر بکنم. (خدا هم بگویم چه کار بکند مدیران این هفته نامه را که دو ماه است ما را معطل کرده اند و همه اش نشر این پرونده را عقب می اندازند.)

القصه، روابطی که در جریان تهیه این مقاله پیدا کردم و سابقه مختصر کار مطبوعاتی ام باعث شد که قبل از انتشار مطالب مورد اشاره آقای شهبازی، که انتشار آنها را در سایتها و روزنامه ها، «حضور بقایای شبکه بقایی در برابر میرحسین موسوی با تمامی قدرت» خوانده اند، بی واسطه و باواسطه در جریان روند تولید و محتوای آنها باشم. از این رو، تحلیل های مبتنی بر تئوری توطئه آقای شهبازی، برایم کاملا مسخره است. چیزی که ایشان حضور تمام قد بقایای باند بقایی می خواند، اصلا نه به بقایی ربط دارد، نه به دوستانش یا باندش. خلاصه بگویم این، بچه های حزب اللهی حوزه مطبوعات بودند که کاملا به طور خود جوش، به سراغ دوستان بقایی (البته دقیق تر و غیرمغرضانه تر این است که بگوییم دوستان آیت) رفتند، نه اینکه کسی به آنها خط بدهد یا از دوستان بقایی کسی به سراغ آنها بیاید و درخواست کند که با او مصاحبه شود. این بچه ها، کم و بیش از اینکه شهید آیت با میرحسین موسوی در حزب جمهوری اسلامی اختلاف نظر شدید داشته است خبر داشتند. اختلاف نظری که به طور مثال در خاطرات روزانه هاشمی رفسنجانی از سال ۱۳۶۰ به آن اشاره شده است. از این رو پس از رفتارهای غیر قابل پیش بینی و هنجارشکن موسوی در ایام انتخابات و پس از آن که بعد از سکوتی بیست ساله روی می داد، سالگرد شهادت شهید آیت را زمان مناسبی برای بازخوانی این اختلاف دیدند و به سراغ دوستان شهید آیت رفتند و این کاملا طبیعی است که بعضی از دوستان شهید آیت، به دلیل سابقه عضویت (البته لغو شده) او در حزب زحمتکشان، دوست مشترک آیت و بقایی باشند.

چون توضیح بیشتر این مساله باعث سوختن مطلبم می شود، سربسته می گویم، گافی که یک هفته نامه اصلاح طلب، سال گذشته در انتشار ویژه نامه ای در مورد شهید آیت مرتکب شد، نقش زیادی در جلب توجه بچه ها و از جمله خودم به موضوع رابطه میرحسین موسوی و شهید آیت و مسائل و افراد مرتبط با آن داشت و مصاحبه های مورد نظر آقای شهبازی و انتشار آنها، محصول توجه و دقت موشکافانه بچه ها به مطالب آن هفته نامه بود، نه تحرکات شبکه بقایی.

جریان سبزِ بعد از انتخابات، از یک طرف، ماهیت صهیونیستی خود را در روز قدس با شعارهایی همچون «نه غزه، نه لبنان» و عدم برائت موسوی از این شعارها در روزهای بعد آن نشان داد و از طرف دیگر، حمایت همه جانبه سیاستمداران و رسانه های وابسته به صهیونیسم بین الملل را در پشت سر دارد. از این رو ناچار است برای تطهیر ننگ وابستگی به صهیونیسم، در یک فرافکنی مسخره، از مطالبی که جوانان حزب اللهی مطبوعاتی را تحت تاثیر باند بقایی معرفی می کند استقبال کند.

بقایی، فردی غیرمذهبی بود که ذره ای به ولایت فقیه اعتقاد نداشت و به مشارکت در کوتای نوژه که برضد ولی فقیه زمان طراحی شده بود نیز متهم شد. اتفاقا، آنها که رفتار چند ماه گذشته شان، ایستادگی در برابر ولی فقیه زمان را تداعی می کند، باید به این سئوال پاسخ دهند که چرا راه بقاییها را ادامه می دهند.

2 دیدگاه در “تطهیر موج سبز با انتساب جوانان حزب اللهی به شبکه بقایی

  1. بازپینگ: درباره یهودی بودن احمدی نژاد | آرمانشهر

  2. بازپینگ: ملکه فرقه شیطانی کابالا به جنبش سبز پیوست! | آرمانشهر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<