چشمه فصلی

پیدایت نیست
ناگهان انگار
آب شدی و در زمین رفتی
نه
انگار آب شدی و بخار شدی
فضا آکنده از تو است
تو را تنفس می کنم
و در ریه هایم فرو می دهم
و در دورترین سلولهای بدنم ذخیره می کنم
***
آب نشدی
آب بودی
چشمه بود چشمانت
نگاه می کردی و غسلم می دادی
جمعه ها به انتظار آب تنی در مردمک چشمهایت به پایان می رسید
و حالا که بیشتر از همیشه کدر شده ام، نیستی
جمعه و شنبه ای در کار نیست
تقویم و ساعتی در کار نیست
***
چشمه فصلی!
این فصل اگر فصل تو نیست
فصلت می آید و از ابرها فرو می ریزی
بر من می باری و دوباره جاری می شوی

1 دیدگاه در “چشمه فصلی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<