نمایشگاه سوبژکتیویته در تهران×

این روزها وقایع تهران و حاشیه های این وقایع، آزمایشگاه فلسفه پست مدرن و نمایشگاه عوارض ناشی از سوبژکتیویته است. وقتی فیلسوف پست مدرنی چون اسلاوی ژیژک، به چنان تحلیل پرت و سخیفی از وقایع اخیر ایران می رسد که خواندیم، ناخودآگاه دارد مهر تاییدی می زند بر ادعای غول فلاسفه پست مدرن، مارتین هایدگر که “فلسفه به پایان خود رسیده است.”

حد اعلا و حاد سوبژکتیویته، انکار هرچه غیر از خود، توسط سوژه (سوبژه) است.(۱) وقتی سوبژکتیویته در سوژه به فعلیت تام و تمام می رسد، سوژه، فقط خودش را می بیند و هرچه غیر از خودش را انکار می کند.

این روزها در شهر شبه مدرن تهران و در دانشگاههای ایران، نتیجه فعلیت حاد سوبژکتیویته را می بینیم. سوبژکتیویسم، نتیجه اومانیسم، وجهی از وجوه آن و از ویژگیهای دوران مدرن است. غلبه اومانیسم، انسان را به “سوژه” تبدیل می کند و به سوژه تقلیل می دهد. از همین رو سوبژکتیویسم، در دانشگاهها(۲)، در میان ژورنالیستها و مخاطبانشان(۳)، در میان کاربران اینترنت، در میان یقه سفیدهایِ مگس پران و مفت خورِ سیستمِ بوروکراسی، در ابرشهر شبه مدرنی چون تهران و در هر جمع و گروهی که روح مدرن در آنها بیشتر رسوخ کرده است یا در تمنای مدرنیسم هستند، نمود بیشتری دارد.

مهم نیست که دست سوژه ساکن تهران، از هرگونه سند و مدرک برای اثبات تقلب گسترده در انتخابات خالی است، مهم نیست که هزار و یک دلیل و توضیح برای امکان ناپذیری تقلب در سیستم انتخابات ایران به سوژه عرضه کنی، مهم این است که سوژه به کاندیدایی رای داده و حالا که آن کاندیدا رای نیاورده است، از آن رو که سوژه جز خود را نمی بیند می گوید “همه به کاندیدای مورد نظر من رای دادند” یا “کسی را ندیدم که به دیگری رای دهد”.

سوژه تقصیری ندارد. راست می گوید. چون سوژه است و لازمه سوژه بودن، فقط خود را دیدن است. در دنیای مدرن و برای سوژه، چیزی جز سوژه موضوعیت ندارد. همه چیز و همه کس،‌ سوژه است. سوژه، وقتی می گوید همه به موسوی رای دادند، دورویی نمی کند، خود را به کوچه علی چپ نزده است، دروغ نمی گوید. او فقط سوژه می بیند. او “باور” دارد که همه به کاندیدای او رای داده اند.

اجتماع سوژه ها و در کنار هم بودن آنها در کلنی هایی مثل نیمه شمالی و تا حدودی مرکز تهران(۴)، دانشگاهها، هیئتهای تحریریه مطبوعات،‌ محافل روشنفکری و… ، باعث هم افزایی این باور در آنها نیز می شود.

وجه مشترک تمام این کلنی ها، سخنگو بودن آنها است. قدرت، با آن کس است که “سخن” می گوید. در طرف دیگر، ۲۵ میلیون انسانی هستند که به کاندیدای دیگری رای داده اند، اما دچار لکنت زبان هستند. قبل از انتخابات، لکنت داشتند و بعد از انتخابات هم لکنت دارند. در این میان، سخنگو بودن سوژه ها و الکن بودن طرفداران کاندیدای دیگر، عامل دیگری در تقویت “باور”‌ سوژه ها به در اکثریت بودن است. این ۲۵ میلیون،‌ باید که زبان و سخنگویان خود را پیدا کنند و الا خطر دیکتاتوریِ اقلیتِ مبتلا به سوبژکتیویسم حاد،‌ جدی است.

امتیاز دیگر سوژه ها، پایتخت نشینی آنها است. استفاده از رانت زندگی در پایتخت، صدای اعتراض آنها را رساتر می کند ولی سکوت رضایت آمیز و مخلوط با لکنت اکثریتی که از رانت زندگی در پایتخت محروم هستند، صرفا به دلیل خارج از پایتخت بودن دیده نمی شود. البته بین پایتخت نشینی در دنیای مدرن و تبدیل شدن تام و تمام به سوژه، تلازم وجود دارد.

یک درجه پایینتر از فعلیت کامل سوبژکتیویته را در سوژه هایی می بینیم که در اقلیت بودن خود را پذیرفته اند اما رای خود را حاصل آگاهی و رای ۲۵ میلیون طرفدار کاندیدای دیگر را حاصل جهل، رای فروشی و … می دانند. متفرعنانی که ته دلشان دوست دارند هر رایشان برابر با رای پنج، ده یا بیست جنوب شهری و غیرتهرانی باشد.

پی نوشت:
—-
* این یادداشت کوتاه، بسط چند جمله نغز از دوست فلسفه خوانده ام علیرضا شفاه، در مورد انتخابات اخیر است. امیدوارم ایده او را خراب نکرده باشم.
۱- سوژه یا سوبژه را می توان با اغماض، «من نفسانی فردی» و سوبژکتیویسم را «اصالت من نفسانی فردی» ترجمه کرد.
۲- دانشگاه، به عنوان فضای آموزشی مدرن و محلی که علومی با مبادی پوزیتیویستی در آن آموزش داده می شود و شرنگ اومانیسم را در جان دانشجویان می نشاند.
۳- در اینجا، ژورنالیسم، به عنوان پدیده ای مدرن که به هیچ وجه صورت تکامل یافته و در امتداد کتاب، سخنرانی، منبر و تریبون نیست،‌ مورد نظر است.
۴- به یادداشت “بررسی آمار آرای احمدی نژاد در شهر تهران”، از همین وبلاگ رجوع کنید.

25 دیدگاه در “نمایشگاه سوبژکتیویته در تهران×

  1. جناب استاد فقط تهران نبوده که اعتراض شده توی شهرای بزرگ دیگه هم اعتراض شدید بود(مخصوصا شیراز و اصفهان) اهواز هم که من هستم اعتراض شدید بود حتی دزفول هم ۲ بار تظاهرات خیلی شدید بود ولی انقدد وحشتناک مردم رو زدن که دیگه کسی جرات نکرد بیاد بیرون! از زمانی که فهمیدی پورپیرار چرند مینویسه بلاگتو میخوندم خیلی وقت بود کامنت نذاشته بودم حالا دیگه بلا گتو هم فک نکنم بخونم دیگه کاملا منطق رو بوسیدی گذاشتی کنار! ایشالا وقتی فهمیدی احمدی نژادتون هم در حد پورپیراره دوباره سر میزنم به بلاگت!


    آرمانشهر: سلام. شک نداشته باشید اعتراضهای شیراز و اصفهان و اهواز را هم “بچه دبیرستانیهای+۲۰، ۴۰، ۶۰… واحد”، مخصوصا تهرانی هایشان تدارک دیده اند و کانون اعتراض ها هم بالای شهرها بوده است.

  2. زمانی ردیف کردن کلمات عربی برای درس خونده ها و مثلا روشنفکرها کلاس بود!
    حالا ردیف کردن یه سری کلمات انگلیسی بدون توضیح مشابه فارسی آن شده کلاس!!.
    عجبا از ریا و عجبا از رنگ و نیرنگ!
    هر روز به نیرنگی بر ما زنند رنگی!.
    تو هم بازیچه ای! و خود نمیدانی!.
    ای غلطک !ای جاده ساز!
    باز هم پاک کن!!!

  3. وا ویلا!لا اقل یه کم تحقیق میکردی بعد جواب میدادی تو تظاهرات اهواز از همه سن و همه قشری بود مخصوصا عربها که زیاد به موسوی رای داده بودن محل تظاهرات هم مرکز شهر بود از همه شهر هم اومده بودن جمعیت هم خیلی خیلی زیاد بود کل دانشجو های اهواز(که خودم جزشون هستم)یک جهارم این جمعیت هم نیستن!دوستای خودم هم که اصلا تهرانی نیستن توهران تظاهرات بودن خیلی هم وضعیت مایشون بده(البته به لطف احمدی تژاد بد تر هم شده) درضمن مگه لت و پار کردن داشجوها آزاده؟به چه حقی تیرو انتظامی مردم رو اونطور میزد؟ درباره تظاهرات شهرهای کوچیک هم که وحشیانه زده شدن هیج توضیحی ندادی!


    آرمانشهر: دسته ای از آن هفت میلیون نفری که در سال ۱۳۷۶ به ناطق نوری رای دادند، اگر کاندیدایشان به جای نوشتن نامه تبریک به خاتمی، بیانیه اعتراض به تقلب داده بود، با توجه به غیرقابل پیش بینی بودن اختلاف ۱۳ میلیونی بین کاندیدایشان با کاندیدای پیروز، ممکن بود امر برشان مشتبه شود که تقلب صورت گرفته است و برای پاسداری از رایشان وارد میدان شوند.

  4. آدم متعجب میشه از شما. ۳ حالت وجود داره : شما یا اونقدر نا آگاه و ساده لوح هستی که صدا و سیما و حرفهای چند نفر که در ذهنت ازشون بت ساختی برات وحی منزل شده. یا خدا نکرده مزد بگیر جایی هستی. یا اینکه احیانا میدونی قضیه چیه ولی چون در ناخود آگاهت نمیتونی با قضیه کنار بیای و تحمل واقعیت برات خیلس سنگین و سخته در نتیجه برای راحت کردن خودت خودتو میزنی به اون راه. هر کودوم از این ۳ حالت که باشه باید بگم در نهایت احترامی که برای شما قائلم از ته دل براتون متاسفم و به حالتون افسوس میخورم . به امید روزهای بهتر. موفق باشید.


    آقا اصلا حرف شما قبول. باشد، مرغ یک پا دارد. با اعتراف من راضی می شوید؟ بله در انتخابات تقلب شده، چه جور هم تقلب شده! بروید خوش باشید که من به یک پا داشتن مرغ اعتراف کردم.

  5. نیازی نیست از کوره در بروید و عصبانی بشید. شما یک سری اصل در ذهنتان ساخته اید دوست گرامی که اونقدر به این اصلهای ذهنی چسبیده اید که متاسفانه نمیتونید خارج از این چهارچوب خود ساخته فکر کنید. به خاطر همین فکر میکنید هر نظری غیر از آن اصول خود ساخته به معنی آنست که مرغ یک پا دارد. نه آقا کسی از شما انتظار ندارد بگویید مرغ ۱ پا دارد. در عوض خود را کمی بیشتر بشناسید و ببینید در کدام یک از ۳ دسته ای که گفتم قرار دارید. به این صورت گام مهمی در جهت انسانی بهتر شدن بر میدارید. به هستی نگاه کنید هیچ چیز همان چیز یک ثانیه پیش نیست. ما انسانها هم میتوانیم انسانهای بهتری شویم و دنیا را بهتر بسازیم اگر خود را بشناسیم. در غیر اینصورت فقط جسممان است که رشد میکند و سلولهایش عوض میشوند و نه روحمان. فرا ر از خود چیزی را حل نمیکند.باید شجاعانه با واقعیت خود روبرو شد تا بتوان آن را در مسیر بهتر هدایت کرد. پیروز باشید.

  6. بیشتر وبلاگها معمولا یک حلقه از خوانندگان همفکر دارند که برای یادداشتهای وبلاگ کامنت می گذارند. برایت متاسفم که وبلاگت چنین حلقه ای ندارد و کامنتدونی وبلاگت، محل عرض اندام مشتی بی … است که هیچ سنخیتی با حال و هوای وبلاگت ندارند.


    آرمانشهر: بخشی از پیام بالا به علت توهین آمیز بودن، حذف شد.

  7. اصلا بحث این نبود که تقلب شده با نه.بحث تو این بود که اعتراضها مربوط به فشر مرفه جامعه بودن اون هم توی تهران!من هم گفتم اعتراضات توی تهران نبودن فقط،خیلی جاها بود. در ضمن به سوال من هم جواب ندادی:
    زدن مردمی که رفتن تظاهرات قانونیه؟(لا اقل انکار کن بگو نزدن مردمو!!)


    زدن مردمی که حاشیه و ته مانده تظاهرات آرامشان، جولان مشتی اراذل و اوباش باشد که به اموال عمومی آسیب می رسانند، تلخ است ولی قانونی است. باید اینقدر فهم وجود داشته باشد که در حواشی تجمعشان یا وقتی پراکنده می شوند و به طرف خانه هایشان می روند، مشتی ته مانده افراطی، تظاهراتشان را به گند می کشند، پس بهتر است از راه دیگری اعتراضات خود را پیگیری کنند تا مسبب آسیب به اموال عمومی و ضرب و جرح مردم نشوند.
    ضمیمه همه چند تظاهرات آرامی که در تهران صورت گرفت، عربده کشی و قداره بندی جمعی آشوبگر بود. مطمئن باش، دولت اگر چنین ضمیمه ای وجود نداشت، هیچ برخوردی با تظاهرات و متفرق کردن تظاهرات بعدی نمی کرد.

  8. راستی به موضوع دیگه:
    انتخابات ۸۴ توی خانواده ما ۵۰% رای ندادن۳۰% به احمدی نژاد را دادن ۲۰% هم هاشمی!(بقیه کسایی که میشناسم هم همیطور رای داده بودن)اما این دفعه همه رای دادن و همه هم به موسوی رای دادن!


    آرمانشهر: در خانواده یکی از عموهای بنده هم سال ۱۳۸۴، ۱۰۰% اعضا، رای ندادند ولی در این دوره همه شان در انتخابات شرکت کردند و همه شان به احمدی نژاد رای دادند ولی دوست عزیز، ایران نه خانواده شما است، نه خانواده عموی بنده، نه شهر تهران، ایران، همه ایران است.

  9. هیج آشوبی توی اهواز نشد توی ولی مردم رو به وحشیانه ترین وضع میزدن! بزرگترین مشکلم بعد از انتخابات با طرفدارای احمدی نژاد همینه همشون یه جورایی با زدن مردم موافقن! تو هم انگار خیلی برات سنگین نیست!کجای فانون این کارای کثیف آزادن اصلا کجای قانون لباس شخصی ها تعریف شدن؟!! کجا اجازه داده شده کسی رو که هیچ کاری جز ۲ تا شعار کاملا عادی نداده با باطوم بزنن؟ شما ماده از قانون دیدی که ما ندیدیم؟ در ضمن منظور من هم از رای دادن خانوادم این بود که خیلی از قشر غیر مرفه جامعه هم که قبلا به احمدی نژاد رای دادن الان بهش رای ندادن،بحث پست تو اینه که نوشتی رای میرحسین از قشر مرفه جامعه بوده که خدایی اینجوری نیست! راستی زمان شاه هم قانون بوده! هر بار هم که تظاهرات میشده خیلی ها به اموال عمومی آسیب میرسوندن،تظاهراتهای اون موقع هم نباید انجام میشد


    در قانون اساسی، هر راهپیمایی آزاد است به شرطی که مخل مبانی اسلام نباشد. قانون مصوب مجلس شورای اسلامی هم، تشخیص اینکه راهپیمایی مخل مبانی اسلام هست یا نیست را به عهده وزارت کشور گذاشته است و بنابراین هر راهپیمایی که وزارت کشور به آن مجوز ندهد غیر قانونی است و طبق قانون از انجام آن جلوگیری می شود.
    وقتی در شمیرانات، رای موسوی دو برابر احمدی نژاد و در شهرری، رای احمدی نژاد دو برابر موسوی است، نشان از این دارد که در مجموع و به طور کلی، قشر مرفه به موسوی و قشر مستضعف به احمدی نژاد رای داده اند. دارم می گویم “در مجموع”، بنابراین استثنا هم در این میان وجود دارد. اگر این آمار را هم قبول ندارید، می توانید به مقایسه طنین شعار الله اکبر در شبهای گذشته، در نقاط شمالی تهران با مناطق جنوبی تهران بپردازید. در نقاط شمالی این طنین بیشتر بود در نقاط جنوبی در بیشتر محلات، اصلا الله اکبری شنیده نمی شد.

  10. جناب حامدخان عزیز از شجاعت ، شهامت و عزم راسخ شما در دفاع از حقیقت خوشحالم.همین موضوع باعث شده که از زمان انتخابات تا الان به وبلاگ شما میایم و البته گاهی از نظرات بعضی از دوستانی که نظراتشون رو می خونم می خندم.
    اما چند حقیقت دیگر هم وجود دارد که شاید بدانید با اینحال می نویسم:
    ۱٫موضوع اینست که در نیای وب حق با دوستان مخالف آقای احمدی نژاد هست و موسوی در این دنیا طرفداران بیششتری دارد زیرا بسیاری از طرفداران احمدی نژاد عموما نمی دانند اینترنت چیست؟!!!

    ۲٫در تهران و بعضی شهرهای بزرگ جمعیت بسیار انبوهی به خیابانها اومده بودند( مخصوصا در تهران)اما بسیاری را که من می شناختم در فامیل یا در بین دوستان ، از کسانی بودند که اصلا در انتخابات شرکت نکرده بودند!!و البته اکنون می گفتند تقلب شده!!

    ۳٫یکی از دلایل تقلب اینست که :احمدی نژاد رای بسیاری رو خرید.درست است.اما این کار رو نه درزمان انتخابات و با دادن مثلا مانتوی سبز بلکه در طول ۴ سال با سهام عدالت ،افزایش مستمری و کالا مردم تحت پوشش بهزیستی و کمیته امداد و بسیار کارهای عمرانی در مناطق محروم کشور و ………..از طریق افزایش رفاه نسبی اونها این کار رو کرد.از نگاه مخالفین این امور پوپولیستی محسوب می شود!

    یه موضوع دیگه!
    چه کار خوبی میکنی که نظرات دوستانی رو که توهین آمیز حرف می زنند نمایش می دی چون در این صورت هست که شخصیتشون معلوم میشه!

    این دوستمون آقای دکتر مرادی هم خیلی خوب حرف می زند حتما مثل آقای خاتمی لیسانس فلسفه دارد!

    حامد عزیز برات آرزوی موفقیت می کنم .

  11. آفرین همین طور لطف کنید به سایر بندهای فانون اساسی هم گند بزنید وزارت کشور مستضعف عزیز آقای محصولی رو هم تبدیل کنید به قوه قضاییه شماره ۲ که تشخیص بده راهپیمایی طرفداراهای میرحسین مخل مبانی اسلام هست یا نه!همین بلا هارو سر قانون اساسی اوردن که وضعمون اینه!در ضمن جلوگیری به معنی لت و پار کردن مردم شده جدیدا؟ میر حسن میرحسین حمایتت میکنیم هم احتمالا شعار ضد اسلامه؟
    تو تهران شاید در مجموع این جور باشه ولی در مجموع اهواز خیلی فرق میکنه! از همه قشری به موسوی رای دادن. راستی خودت که باطوم نگرفتی بری مردم رو بزنی؟(قصد توهین ندارم،با یکی از کسایی که بحثم شد میگفت خیلی دوس داره بره تهران مردم رو بزنه(بسیجی بود))


    سلام
    فکر کنم آقای موسوی بود که بارها قبل از انتخابات می گفت “قانون، حتی اگر هم غلط و بد باشه باید رعایت بشه و از بی قانونی بهتره” و همین جمله رو چماق کرده بود تو سر احمدی نژاد.
    نه من باطوم نگرفتم. اهلش هم نیستم. اونهایی هم که گرفتند بیشتر برای حفاظت از مغازه های مردم و اموال عمومی، چماق به دستشون گرفته بودند.
    یکی از دوستانم زیر پل کالج (تقاطع خیابان حافظ-انقلاب) کتابفروشی دارد. همان روز اول بعد از انتخابات با سنگ و آجر، تمام شیشه های مغازه اش را پایین آورده بودند. آن وقت وقتی روزهای بعد از این حادثه، بسیجی ها برای مراقبت از مغازه ها، کنار خیابان می ایستادند، یک مشت نمک نشناس می گفتند: “چماقدارها رو نیگا!” حالیشون نمی شد که اینها برای حفاظت از اموال خود مردم کنار خیابان ایستاده اند.

  12. باز هم که حق رو از باطل جدا کردی !!!
    بزار خواننده ها خودشون تصمیم بگیرن.این روح قیم مابانه رو خوب به ارث بردید!.
    ای نتیجه و هدف خلقت!!! دیگران هم حق تصمیم دارن!.


    سلام
    اینجا وبلاگ من هست و هر کامنتی را که عشقم بکشد و دوست داشته باشم نمایش می دهم و هر کامنتی را که عشقم نکشد نمایش نمی دهم. حرفیه؟
    معنی ندارد که من وبلاگی بزنم و محملی بشوم برای نشر حرفهایی که قبولش ندارم. جنابعالی می توانید وبلاگ بزنید و مطالب مورد نظرتان را در آنجا منتشر کنید. اینجوری حق قضاوت خوانندگان هم محفوظ می ماند. مطمئن باشید لااقل من، جلویتان را نمی گیرم.

  13. میتوانی بالای وبلاگت درشت بنویسی که عاشق و دلسوخته و مرید خامنه ای و مصباح و احمدی نژاد و امثالهم هستی و جز اینان را قبول نداری تا تکلیف بینندگان وبلاگت مشخص شود!.حق را آنان بدان ودیگران را باطل. بنویس هر که تو را تایید کرد میتواند پیامش را ثبت شده ببیند.
    !


    من عاشق و مرید و دلسوخته و فدایی و جورکش و بلاکش خامنه ای هستم و مصباح و احمدی نژاد را هم در حدی که در خط خامنه ای باشند دوست دارم. لازم نمی بینم که بالای وبلاگم چنین چیزی را بنویسم، از یادداشتهای وبلاگم پیداست.
    وقتی بلاگفا سیستم تایید یا عدم تایید پیامها را گذاشته، یعنی اینکه من حق دارم از این اختیار استفاده کنم. بنابراین هر پیامی را عشقم نکشد، نمایش نمی دهم، چون اینجا وبلاگ من است. شما برو وبلاگ خودت رو بزن و روزی اندازه هزار صفحه مطلب با هر محتوایی که می پسندی توش بذار.

  14. محض امتحان هم شده یه بار نظرات “نسل سوخته”رو تایید کن.اونوقت میشی بهترین و روشنفکرترین آدم دنیا!
    این خاصیت طرفداران موسوی هست.

  15. آقای موسوی اگر گفته(که نگفته) اگر یکی از مواد فانون اساسی قلب بشه باید اجراش کنیم بی جا گفته قانون اساسی فقط با رای عمومی مردم فابل تغییره(نه با تصویب مجلس و نه با حکم رهبری) پس اصل ۲۷ قانون اساسی سر جاش هست.معنی مبانی اسلام هم که فکر کنم واضح باشه!
    —————————–
    یا واقعا بی خبری یا بی انصافی(قک میکنم مورد اوله) هم لباس شخصی ها هم یگان ویژه مردمی رو که فقط شعار میدادن موسوی موسوی حمایتت میکنیم میدادن با باطوم برقی میزدن(جلوی چشم خودم) همه چیزای زشتی رو که از ۲۴ خرداد دیدم و شنیدم حوصله ندارم بنویسم فایده ای هم نداره نوشتنش،خدا کمک کنه وضعیت به جایی نرسه که مردم به خون هم تشنه بشن فقط لازمه از این ۱۴۰۰۰۰۰۰(به گفته وزارت کشور) هم ۲۰۰۰۰۰۰ نفر مثل لباس شخصی ها وحشی بشن و باطوم و فمه گیر بیارن اون موقع باید تو جهنم زندگی کنیم. به جای انکار بهتر بسیجی هایی که مخالف این رفتارها هستن مخالفتشون رو اعلام کنن


    آرمانشهر: اولا که آقای موسوی چنین حرفی را گفته است و بارها هم گفته است. ثانیا همان قانون اساسی که گفته است “هر تجمع و راهپیمایی آزاد است، مگر راهپیمایی که مخل مبانی اسلام باشد”، تبدیل قانون اساسی به قانون جاری کشور را هم به عهده مجلس شورای اسلامی گذاشته است. مجلس شورای اسلامی هم به تبعیت از اصل اخیر، مرجع تشخیص مخل مبانی اسلام بودن یا نبودن را وزارت کشور قرار داده است. شورای نگهبان هم که بر اساس قانون اساسی، باید تطبیق یا عدم تطبیق مصوبات مجلس را با قانون اساسی کنترل کند، این مصوبه مجلس را منطبق با قانون اساسی تشخیص داده است. بنابراین اصلا کسی قانون اساسی را تغییر نداده که قرار باشد با رای مردم انجام شده باشد.
    ثالثاً به این صفحه رجوع کنید تا ببینید وحشی اصلی و کسانی که وحشی گری را شروع کردند و ضربه اول را زدند چه کسانی بودند:
    ettehad88.blogfa.com
    ضمنا من مخالف شدید برخوردهای تند و غیرمنطقی با مردم هستم و در جاهایی که توانسته ام و لازم بوده است این مخالفت را ابراز کرده ام.

  16. عزیز جان عشقت میکشه پیام منو بذاری؟؟!! عشق و اینجور چیزا هم مگه در حیطه فکری شما جا داره عزیز عشقی من؟!!! مگر اینکه عشق به همجنس باشه؟؟ در هر حال این عشق کشیدنت ما رو کشته داداش!! بپا اینقدر عشق عشق میکنی زبانت آلوده کلمه حرام نشه یا غسل برت واجب نشه!!


    حامد: عزیز جان! راست گفتی، عشق در حیطه فکری من جایی ندارد. عشق برای من، بزرگتر از آن است که بخواهد در حیطه فکرم جا بگیرد. این فکر من است که در حیطه عشق، جایکی دارد.
    ضمنا در اینکه کلمه “عشق” را نباید تنزل داد و برای هرجایی حرام کرد با شما موافقم. شما درست می گویید. در پاسخ به کامنت “نسل سوخته”، باید از کلمه دیگری استفاده می کردم. از عصبانیتم بود.

  17. یک بازی قدیمی: هر آنچه را که با آن مخالفید، مدرن یا مربوط به سوبژکتیویته بخوانید و هر آنچه را که با آن موافقید مربوط به پریروز یا پس فردا؛ یا آنکه چیزی در باره اش نگویید. البته بی آنکه به تبار واقعی امور توجهی داشته باشید. به نظر تو نسبت تلویزیون و رادیوی دولتی و همین طور باتوم ها، کلت ها و مسلسل هایی که مردم را با آن کشتند و رایانه هایی که با آن عدد ساختند، با مدرنتیه و سوبژکتیویته چیست؟
    دست کم در این خصوص، مفاهیم جالب تری در سنت خودمان داریم، مثلا می توانستی از هوای نفس، تکبر یا حب دنیای معترضان صحبت کنی و شاید متن شکیل تری می شد تا آنچه که نوشته ای.


    آرمانشهر:
    یک بازی نسبتا جدید: اصلاح طلبان پیروز هر انتخاباتی هستند و اگر در آن پیروز نشوند یا به علت حضور حداقلی است، یا به خاطر تقلب است.
    من مردم را خیلی نجیب تر از آن قداره بندهایی که اطراف میدان آزادی را قرق کرده بودند می دانم. کتابفروشی معارف را فکر کنم شما بشناسی. برای چه عصر ۲۳ خرداد، شیشه های آن را شکستند و بانک مجاورش را آتش زدند؟ مردم این کار را کردند؟ شما اگر می خواهی حساب مردم و آن لات و لوتها را یکی کنی مختاری ولی من اینها را مردم نمی دانم.
    رایانه هایی که عدد ساختند کدام است؟ اتفاقا فکر کنم این شما هستید که خیلی دارید دنیا را از پشت صفحه شیشه ای مانیتور می بینید. آقای موسوی حدود ۴۰ هزار ناظر در صندوق ها داشتند. یک نفر از این ۴۰ هزار نفر، زبان نداشت بگوید اعدادی که جمعه شب (۲۲ خرداد) در صندوقی که من ناظرش بودم و به عنوان رای آقای موسوی و احمدی نژاد شمارش کردیم، با اعدادی که در سایت وزارت کشور اعلام شده مغایرت دارد؟

  18. سعی کن معنی چیزایی که میخونی رو بفهمی نه اینکه فقط اصطلاحاتشونو از بر کنی.
    عزیز دلم اینجا یک صندوق هست و من توش یک رای به کروبی دادم. بعد نتیجه ی انتخابات اعلام میشه و میگن که حتی یک رای کروبی هم در این صندوق نیست! منه سوبژه ی بخت برگشته آیا باید نتیجه بگیرم که وجود ندارم؟!

    برو مقاله ی “روشنگری چیست” کانت رو بخون تا یه کم روشن شی! بلکه سوژه و آبجکت دستت بیاد.


    اولا چقدر خوب بود شماره این صندوق را می گفتید تا حرفتان مستند باشد. ثانیا در انتخابات مجلس ششم(که همین حاج آقای کروبی رئیسش شد) حداد عادل که خودش کاندیدای مجلس بود به اتفاق خانواده اش، در صندوقی در شمیران رای خود را به صندوق ریختند. وقتی نتایج شمارش آرا اعلام شد، حداد عادل حتی یک رای هم در این صندوق نداشت. با این حال پس از فراز و نشیبهایی، شورای نگهبان صحت این انتخابات را تایید کرد. بالا و پایین شدن یک رای و صد رای و هزار رای، در انتخاباتی ۴۰ میلیونی، تغییری در نتیجه آرا ایجاد نمی کند. خیلی نگران نباشید.

  19. سلام
    اولا باید خدمتت عرض کنم اسلاوی ژیژک فیلسوف پست مدرن نیست بلکه برعکس در کنار بدیو و آگامبن و چند نفر دیگه جزو فیلسوفای پست- مارکسیستی هستن که پروژه خروج از پست مدرنیسم رو پی گیری می کنن. باز نکوبی تو کلمون که افه روشنفکریه باور کن صرفا محض اطلاع عرض کردم!

    در ضمن سوژه محوری هم جزو لاینفک پروسه مدرنیته هست و کسی هم منکرش نیست تا تسلط کامل هم دست بردار نیست و راه گریزی هم وجود نداره.

    وحدت مورد نظر جناب هایدگر هم نتیجش در کنش سیاسی پرورش توده گله واری بود که “سوژه بودن” خودشون رو کنار گذاشتن و به دعوت عارف ربانی و رهبر معظمشون لبیک گفتن و “متحد” شدن و چنان فجایعی رو رقم زدن.

    حداقل خوشحالم اعتراف می کنی به سوژه نبودن. که تحلیلی از خودتون ندارید که گوش به فرمان آقایید.
    موفق باشی

  20. بازپینگ: مردم و مردمترها | آرمانشهر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<