مردم و مردمترها

انسانها دو دسته اند: دسته ای از انسانها «مردم» اند. دسته ای دیگر، «مردمتر» اند.
دموکراسی به معنی حاکم بودن نظر اکثریت است، اما اکثریت مردمترها، نه اکثریت مردم. دموکراسی، حکومت مردمترها است.
ثروتمندان، دیوانیان، آکادمیسین ها، ساکنان متروپولیس، ژورنالیستها، آرتیستها (نمی گویم هنرمندان) و انتلکتوئلها، مردمتر ها هستند.
تا دنیا، دنیا بوده، دموکراسی، حکومت مردمترها بوده است.
در یونان باستان، مهد دموکراسی، حق رای با «مردان آزاد آتنی» بود و بردگان که جمعیت بیشتری داشتند حق رای نداشتند.
در آمریکا و اروپا هم تا اواخر قرن نوزدهم، فقط ملاکان و صاحبان سرمایه و برده داران، حق رای داشتند.
از قرن بیستم به بعد هم که مردمترها به مردم حق رای داده اند، مردم تنها حق دارند از میان کسانی حاکمان خود را انتخاب کنند که مردمترها در احزابشان تعیین کرده باشند.
خلاصه اینکه حکومت مردمترها، دموکراسی و حکومت مردم، پوپولیسم نام دارد. البته پوپولیسم هم نامی است که مردمترها برای «حکومت مردم» برگزیده اند.
در مقیاس جهانی هم، دنیا با قواعد دموکراسی اداره می شود. در این مقیاس، مردمترها، «جهان اول» نامیده می شوند. مردم هم که به دو دسته اقلیت و اکثریت تقسیم می شوند جهان دوم و جهان سوم نام گرفته اند. حتی نامگذاری «جهان اول، جهان دوم و جهان سوم» را هم مردمترها صورت داده اند. (اصلا نامگذاری کار آنها است. حق انحصاری آنهاست. آنها هستند که سخن می گویند و سخنشان شنیده می شود.) سازمان ملل متحد، با نظر مردمترها و مباشران جهان دومی شان اداره می شود؛ با حقی به نام حق وتو.
انقلاب ۱۳۵۷ ایران، حدود ده سال دوگانه مردم و مردمترها را در این کشور از بین برد. همه، مردم بودند. لااقل در ظاهر، همه مردم بودند. مردمترها اگر هم بودند، در مردم حل شده بودند. دموکراسی، پوپولیسم بود و پوپولیسم، دموکراسی. روح خدا که رخت بربست، کم کم مردمترها سربرآوردند.
بعد از آن، تا زمانی که رای مردم با مردمترها هماهنگ بود، مردمترها دموکراسی شان را داشتند و به آن راضی بودند. ۱۶ سال دموکراسی به معنای تاریخی آن، بر این کشور حاکم بود. می گویم شانزده سال و نه ۲۶ سال، چون دموکراسی با وجود مردمترهاست که معنی می یابد. بدون مردمترها دموکراسی نداریم. آنچه به نام دموکراسی در تاریخ دیده ایم، حکومت مردمترها بوده است.
در سال ۱۳۸۴، دموکراسی ۱۶ ساله ایران متحمل ضربه سنگینی شد. مردم به کاندیدای مورد نظر مردمترها رای ندادند.
مردمترها با امید به راه آوردن مردم، به مدد دهها روزنامه و مجله داخلی، دهها شبکه تلویزیونیِ جهانِ اولی و صدها سایت اینترنتی، چهار سال دندان روی جگر گذاشتند ولی در نهایت، در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ ضربه ای کاری تر از قبل خوردند. حالا مردمترها خشمگین اند و برای احیای دموکراسی و نابودی پوپولیسم از هیچ تلاشی فروگذار نخواهند کرد. مردمترها در این ادعا که برای احیای دموکراسی تلاش می کنند صداقت دارند. حکومتی واقعا دموکراتیک است که به رای مردمترها تمکین کند.

——–
در همین مورد بخوانید: نمایشگاه سوبژکتیویته در تهران

7 دیدگاه در “مردم و مردمترها

  1. برده‌داری، دنیای قرن پیش غرب را ساخت، و استفاده از مهاجران ارزان، دنیای قرن اخیر غرب را.
    چرا باید این روش بهره‌کشی را کنار بگذارند؟! در نبود دین و اخلاق، هر چیزی مجاز خواهد شد.

  2. خیلی خوب نوشته بودی…
    یاد یه تعبیری از میرشکاک افتادم که می گفت:
    “هر آیینی خواه زمینی و خواه آسمانی برای دوام خود نیازمند قربانی است…
    دموکراسی آیینی زمینی است که قربانی آن مردمان فرودست هستند…”

    و به بیان زیبای تو “مردمتران” برای بقای این آیین زمینی “مردمان” را قربانی می کنند…

  3. سلام دوست
    عیدت مبارک و همیشه به میمنت و خوشی باشی
    همه اصطلاحی را در سیاست شنیده بودم الا مردم تر ها و حقوق شان!!!
    جالب بود
    با کمال افتخار لینک شدین

  4. سلام
    مطلب خوبی بود. هرچند گاهی با خودم فکر می کنم که رهایی از سیاست در اندیشیدن به دشواری مرد خدا شدن است!
    در باره همین ایده ای که دارید می توان به مناقشات گسترده رورتی و برخی دیگر (از جمله پاپر) با فیلسوفانی که دموکراسی را مقدم بر لیبرالیسم میدانند توجه کرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<