مخملباف: بهتر است زنان در نمایش، کمتر بازی داشته باشند

چند سال پیش ویرم گرفته بود که کتابهایی در حوزه آموزش داستان نویسی و فیلمنامه نویسی مطالعه کنم. یکی از کتابهایی که به آن برخورد کردم، کتابی بود به اسم یادداشتهایی درباره قصه نویسی و نمایشنامه نویسی که نویسنده اش محسن مخملباف بود. این کتاب را حوزه اندیشه و هنر اسلامی (حوزه هنری فعلی) در سال ۱۳۶۰ منتشر کرده بود. برخی مطالبی که مخملباف ۱۳۶۰ در این کتاب مطرح کرده بود، به قدری با نظر و عمل مخملباف ۱۳۸۲، یعنی سالی که کتاب را می خواندم، متفاوت بود که آنها را یاددشت کردم.
این روزها نام مخملباف را زیاد می شنویم. مخملبافی که “فریاد مورچگان” می سازد و از پارلمان اروپا و صدای آمریکا، مردم ایران را به قیام علیه جمهوری اسلامی دعوت می کند، در کنار مخملبافی بگذارید که در سال ۱۳۶۰ فتواهای زیر را صادر کرده است و حیرت کنید:«در قصه های متأثر از ادبیات غرب که در پنجاه سال حکومت پهلوی در ایران، توسط نویسندگان نوشته شده به تعداد زیادی قصه برمی خوریم که سوژه هایشان بطور مستقیم یا غیر مستقیم به مسائل غیراخلاقی نزدیک شده اند. اکثر قصه های صادق چوبک، جمال میرصادقی و بزرگ علوی شامل همین حکم اند.
زنانی که فاحشه اند و یا در لحظه ای به این کار زشت دست می زنند. مردانی فاسد و چشم چران و یا فحاش. جالب اینکه نام این تیپها و شخصیتها را هم مردمی گذاشته اند. چنین کارهایی را به عنوان یک قصه نویس اسلامی نباید تکرار کنیم.» (ص۴۴)

«خوشبختانه در این باره (آموزش الفبای قصه نویسی) تاکنون جزوات و کتابهایی نوشته شده اما نارسائیها و اشکالات آن جزوه ها که در ذیل به آنها اشاره خواهد شد عملاً به نحوی مشکل را بقوت خود باقی گذاشته. اشکالاتی که به این جزوات و کتابها برمی گردد عبارتند از:

یک- وجود انحرافات در جزواتی که به نوعی سعی کرده اند تکنیک قصه نویسی را آموزش بدهند اما در میان مطالب تکنیکی، محتوای ناشی از تفکر ناصحیح خویش را نیز گنجانده اند.

پنج- آوردن نمونه های غیراخلاقی بگونه ای که نه تنها از نظر اسلام خواندن آنها صحیح نیست که در همین رابطه برای مردم و بخصوص نوجوانان مضر و منحرف کننده است.
شش- الگو قرار دادن مسائل غربی و عدم توجه به مسائل خاص ما» (صفحات ۹ و ۱۰ کتاب)

«تخیل هدایت شده با ذهنیگری مالیخولیایی ای که بعضی نویسندگان دچار آن هستند، تفاوت می کند و فرق آن را با تخیل صحیح و هدایت شده، از مطابقت آن با اصول اعتقادی مذهبی مان می توانیم بفهمیم.» (ص۳۲)

«نظریه هنر برای هنر، چنان غیرمنطقی و بی پایه است که هیچ ضرورتی ندارد ما نیز به رد آن بپردازیم. کافی است یادآوری کنیم که هیچکس قصه را برای این نمی نویسد که قصه ای نوشته باشد. ممکنست کسی برای بدست آوردن شهرت و پول و… اقدام به این کار بکند اما وقتی خداوند در قرآن قصه می آورد، ذکر می کند که این قصه را برای عبرت گیری شما آوردیم. در مورد سوژه قصه های ما مسلمانان نیز، باید دقت شود که آیا چنین انگیزه ای در آنها وجود دارد یا ندارد؟» (صفحات ۴۵ و ۴۶)

«چگونه قصه را ارزیابی کنیم؟
… در وهله اول باید نوشته را از جنبه مکتبی بررسی کنیم و ببینیم آیا در کل نوشته یا در بعضی از اجزاء آن حرفی زده ایم که مغایر با اعتقادات مکتبی مان باشد.» (ص۹۰)

«با وجودیکه مذهب، استفاده از همه هنرها را در جهت خدایی جایز می داند، اما برای هر کدام از آنها محدودیت هایی قائل است. بعنوان مثال غنا در موسیقی حرام است…» (ص۲۲)

«داشتن یک استعداد هنری، هیچ ارزشی برای انسان ایجاد نمی کند. بلکه بکارگیری این استعداد در جهت حق است که به آن ارزش می دهد.» (ص۲۷)

 «وظیفه نویسنده قصه اسلامی این است که نه تنها راجع به جهان ملموس بنویسد، که موظف است راجع به غیب نیز بنویسد.» (ص۳۰)

 «ما به عنوان یک قصه نویس مسلمان، با الهام از قرآن، موظفیم راجع به بهشت، جهنم، عالم برزخ، آنچه در خواب و بیداری می بینیم و راجع به ملائکه، جن، روح، انبیاء، شهدا و… نیز بنویسیم.» (ص۳۱)

«در سوژه یابی، باید در نظر داشت که زمان طرح این سوژه نگذشته باشد، یا هنوز زود نباشد. طرح بسیاری از سوژه ها شاید نتیجه ای داشته باشد، عکس هدف امروزی نویسنده. بعنوان مثال بررسی انقلاب و حکومت بنی عباس بعنوان یک فراز مهم از تاریخ اسلام، ضروری و عبرت انگیز است. چرا که آنها با ادعای خونخواهی امام حسین، بر علیه امویان شوریدند؛ اما پس از آنکه بر سر کار آمدند، کار را به جایی رساندند که مردم از ظلم آنها آرزوی بازگشتن بنی امیه را می کردند. حال اگر همین سوژه را برای بررسی بصورت یک نمایشنامه درآوریم و به روی صحنه اجرا کنیم آیا مغرضین تبلیغ نخواهند کرد که جمهوری اسلامی نیز همان بنی عباس است؟ آیا بیننده ناآگاه بطور ناخودآگاه چنین برداشتی نخواهد کرد؟» (ص۴۱)

«آیا نشان دادن زن (در تئاتر) به همان سادگی و بی اشکالی صحبت کردن از آن (در قصه) است؟ مسلماً نه. در اینجا نویسنده (نمایشنامه) به خاطر اعتقادی که دارد و اعتقادی که تماشاچیان به نمایشنامه او دارند با مشکلی به اسم مسئله زن در تئاتر اسلامی برخورد می کند…
اما این مشکل وقتی قوی تر می شود که به قرآن مراجعه می کنیم. آیات مربوط به حجاب تأکید دارند که در هنگام راه رفتن، زنان نباید چنان پای بر زمین کوبند که توجه مردان را جلب کنند و زینت آلاتشان آشکار شود.
متأسفانه به صرف حضور زنان در صحنه نمایش، توجه بینندگان و از جمله تماشاچیان مرد به آنها جلب خواهد شد.
حرف زدن زن در صحنه با سخن گفتن او در اجتماع تفاوت می کند.
در زندگی اجتماعی، اسلام به زنها اجازه حضور و فعالیت داده است. بشرط آنکه حجاب را رعایت کنند و به مردان نیز دستور داده است که چشمان خویش را از نگاه نامحرم فروپوشند.
اما در سالن نمایش، تماشاچی برای دیدن نمایش آمده است و لاجرم بازیگران را می بیند و بایستی ببیند و بازیگر نیز برای اجرای نقش ملزم است خود را نشان دهد تا نمایش به اجرا درآید و این دو حکم با هم متناقض است.
به هرجهت بهتر آن است که زنان در نمایش کمتر بازی داشته باشند. و در صورت لزوم با حجاب کاملتری بازی کنند و نمایش نامه نویس برای آنها نقشی در صحنه هایی پیش بینی کند که اجتماعی است و رعایت حجاب طبیعی می نماید.
گذشته از این، تماشاچیان مرد نیز نبایستی به همان راحتی که به بازی مردان توجه دارند به آنها نیز توجه کنند و دیگر اینکه نقش زنان تا ممکن است کوتاه باشد.» (صفحات ۱۳۶ – ۱۳۸)

«در بسیاری تئاترهای غربی، تماشاچی جذب دکور و امکاناتی که بروی صحنه آمده است می شود. نهضت اسلامی ما امکان چنین اسرافهایی را ندارد. و لذا نمایشنامه نویس مسلمان سعی می کند بهترین دکور را با حداقل امکانات پیش بینی کند.» (ص۱۸۶)

3 دیدگاه در “مخملباف: بهتر است زنان در نمایش، کمتر بازی داشته باشند

  1. سروده ای از مصطفی بادکوبه ای در خطاب به افرادی چون شما

    وقتی تو می گویی وطن

    وقتی تو می گویی وطن من خاک بر سر می کنم

    گویی شکست شیر را از موش باور میکنم

    وقتی تو میگویی وطن بر خویش می لرزد قلم

    من نیز رقص مرگ را با او به دفتر می کنم

    وقتی تو می گویی وطن یکباره خشکم می زند

    وان دیده ی مبهوت را با خون دل تَر می کنم

    بی کوروش و بی تهمتن با ما چه گویی از وطن

    با تخت جمشید کهن من عمر را سر می کنم

    وقتی تومی گویی وطن بوی فلسطین می دهی

    من کی نژاد عشق با تازی برابر می کنم

    وقتی تو می گویی وطن از چفیه ات خون می چکد

    من یاد قتل نفس با الله و اکبر میکنم

    وقتی تو میگویی وطن شهنامه پرپر می شود

    من گریه بر فردوسی آن پیر دلاور میکنم

    بی نام زرتشت مَهین ایران و ایرانی مبین

    من جان فدای آن یکتا پیمبر می کنم

    خون اوستا در رگ فرهنگ ایران می دود

    من آیه های عشق را مستانه از بر می کنم

    وقتی تو می گویی وطن خون است و خشم وخودکشی

    من یادی از حمام خون در تَلِ زَعتَر(اردوگاهی در فلسطین) میکنم

    ایران تو یعنی لباس تیره عباسیان

    من رخت روشن بر تن گلگون کشور می کنم

    ایران تو با یاد دین، زن را به زندان می کشد

    من تاج را تقدیم آن بانوی برتر می کنم

    ایران تو شهر قصاص و سنگسار و دارهاست

    من کیش مهر و عفو را تقدیم داور میکنم

    تاریخ ایران تو را شمشیر تازی می ستود

    من با عدالتخواهیم یادی ز حیدر میکنم

    ایران تو می ترسد از بانگ نوایِ نای و نی

    من با سرود عاشقی آن را معطر میکنم

    وقتی تو میگویی وطن یعنی دیار یار و غم

    من کی گل”امید”را نشکفته پر پر میکنم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<