ولایت عارف فقیه

دکتر «لیلی عشقی»، ساکن فرانسه، کتابی دارد به نام «زمانی غیر زمانها» (Un temps entre les temps) که ترجمه فارسی آن چند سال پیش منتشر شده است. کتاب، تفسیری عرفانی است از رویداد انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ که البته برای مخاطب غربی نوشته شده است. هرچند خلاصه کردن کتاب در یک یا چند جمله جفای به کتاب است، اما می توان گفت این کتاب، تفصیل این جمله از آیت الله خامنه ای است در مورد امام خمینی(ره): «خمینی روح خدا بود در کالبد زمان.»

حدود دو سه سال پیش که این کتاب را مطالعه می کردم، به نظرم رسید اگر لیلی عشقی، به الگوی حکومتی غیر عرفی و غیر سکولار قائل باشد، که البته در کتاب او تصریحاتی در این مورد وجود ندارد، آن الگو، «ولایت عارف فقیه» نام خواهد گرفت. در آن زمان، عبارت «ولایت عارف فقیه»، برای من تداعیهای دیگری در پی داشت. تعابیری که شهید سیدمرتضی آوینی در نوشته های خود، اعم از مقالات و نریشن هایش، در مورد امام خمینی و انقلاب اسلامی دارد به یادم آمد و به نظرم رسید نزدیکترین عنوان برای مدل حکومتی که شهید آوینی در ذهن دارد، «ولایت عارف فقیه» است.

حتی به نظر می رسد عبارت «ولایت عارف فقیه»، به نوعی در خود عبارت «ولایت فقیه» مستتر است و کلمه «عارف» در این میان صرفا نقش توضیحی، تبیینی و تاکیدی دارد. اهل فن و آشنایان با متون عرفانی، بار عرفانی کلمه های «ولایت» و «ولی» را می شناسند. چرا نگفته اند «خلافت فقیه» یا «حکومت فقیه» یا «امارت فقیه» یا «امامت فقیه» یا «ریاست فقیه» و…؟

کتاب دیگری که بدون اشاره صریح به عبارت «ولایت عارف فقیه»، به فهم این عبارت کمک می کند، کتاب «حکمت صامت»، نوشته اکبر جباری است. این کتاب، معرفی امام خمینی به مثابه یک «عارف» است. عارفی که سفرهای چهارگانه (اسفار اربعه) را در مراحل مختلف عمر خود طی کرده است. از متون دیگری که می توان از آنها تاییداتی بر مدل حکومتی «ولایت عارف فقیه» بیرون کشید تا جایی که یادم می آید، فرازهایی از کتاب «نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی»، نوشته مرحوم دکتر سیدعباس معارف، سری مقالات «عرفان ستیز و عرفان پرهیز» از یوسفعلی میرشکاک و فرازهای گذرایی از کتاب «اقتصاد اسلامی»، نوشته سیدعباس معارف هستند.

به نظر می آید، با پیروزی انقلاب اسلامی، آنچه پس از قرنها به صحنه آمده است، عرفان یا به تعبیر دقیق تر، فقه عرفانی است. هنوز، چند ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نمی گذشت که امام خمینی، شروع به برگزاری جلسات تفسیر عرفانی سوره حمد کرد که برای عموم مردم از تلویزیون پخش می شد. متاسفانه با ان قلت ها، تکفیرها و اعتراضهایی که از سوی برخی بزرگان حوزه صورت گرفت، ایشان صلاح را در تعطیلی این جلسات دیدند. از تعلق خاطر حضرت امام خمینی به چهره برجسته و مناقشه برانگیز عرصه عرفان نظری، «محی الدین ابن عربی» زیاد گفته شده است. حضرت امام در ماههای آخر حیاتشان، در نامه ای که به «میخائیل گورباچف»، آخرین رئیس جمهوری شوروی کمونیست نوشتند، از میان تمام متون و مآثر اسلامی، هیئت حاکمه شوروی را به مطالعه و غور در آثار «ابن عربی» دعوت کردند که با بهت و کمی تا قسمتی غیظ بسیاری از بزرگان مواجه شد.

حقیر فکر می کنم، با رحلت امام خمینی، عرفان از صحنه خارج نشد و تقدیر انقلاب اسلامی لااقل تا به اینجای کار، در حاکمیت ماندن عرفان با همه افت و خیزهایش بوده است. چرا که برای رهبر فعلی انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای نیز شانیت و مشرب عرفانی قائلم. آنها که نکته دان عشقند به این حقیقت معترفند و آنها را که سند می خواهند به معدود اشعاری که از ایشان منتشر شده است احاله می دهم. «یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی / عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم» و… چنین اشعاری هرچند ممکن است سختگیران را به مقامات عرفانی رهبر انقلاب رهنمون نشود، اما اینقدر هست که مشرب عرفانی و تعلق خاطر ایشان به عرفان را نشان می دهند. مدل «ولایت عارف فقیه»، هنوز پابرجاست.

ادعا نمی کنم احمدی نژاد یک عارف است، اما اجازه بدهید با ادعای صاحب نظرانی همچون حجت الاسلام «بهمن شریف زاده» همراه باشم و بگویم احمدی نژاد مشرب عرفانی دارد و آگاهانه (یا شما بگویید ناآگاهانه و به صرافت طبع) به عرفان نظری، تعلق خاطر دارد و فهمیده است رمز موفقیت جمهوری اسلامی در تعامل با مردم خویش و مردم دنیا، در مرحله اول، نه دعوت به فقه و شریعت اسلامی که استفاده از زبان عرفان است. همچنانکه امام خمینی، کمونیستهای کرملین را به «ابن عربی» دعوت کرد و از اتحاد با مسلمانان عالم فراتر رفته بود و اتحاد با «مستضعفان عالم»، آرمانش بود و به شنیده شدن «ناقوس مرگ آمریکا از کلیساهای جهان» امید می داد.

برای بسیاری از ما حزب اللهی ها به احتمال زیاد از همان سال ۱۳۸۴، عبارت «مهرورزی» که بارها و بارها در سخنان احمدی نژاد به کار می رفت، عبارتی گنگ، ناچسب و غیر جدی بود. مناقشات چند ماه اخیر در میان ما بر سر احمدی نژاد، تا حد زیادی محصول غفلتمان از به کارگیری مکرر کلید واژه هایی همچون «مهرورزی» و «عدالت و عشق» در سخنان او از همان سال ۱۳۸۴ است. یکبار گفته بودم که نوشته ۲۲ خرداد ۱۳۸۷ احمدی نژاد در وبلاگش، نوشته ای مهم در شناخت مشرب و جهان بینی او است و دوباره این ادعا را تکرار می کنم و بگذارید بگویم دعواهایی که شش ماه است میان اصولگرایان جاری است، تا حد زیادی، بازتولید سوءتفاهم پرقدمتی است که برخی از اهل فقه نسبت به اهل عرفان داشته اند.

28 دیدگاه در “ولایت عارف فقیه

  1. طبق برداشت من کمی دنباله‌دارتر است.
    عرفان و صوفی‌گری، به قرون اول اسلام که برگردیم، معمولاً همراه جهاد است – بیشترین رونق خانقاه‌ها در نزدیکی مرزهاست، و بسیاری عارفان معروف سابقه جنگ دارند. با این وجود، صوفی‌ها گرایشی به گرفتن قدرت و تأسیس نظام ندارند؛ فرمانده نیستند، سربازان داوطلبی‌اند که قصد ارتقا یافتن هم ندارند.
    اتفاق ویژه‌ای در تأسیس صفویه (از یک قرن قبل از آن) می‌افتد: صوفی‌ها لشگر تشکیل می‌دهند، و شیخ، به اسم نایب امام زمان یا شعیب ابن صالح (شاه اسماعیل) و نظایر آن شمشیر به دست جلو می‌افتد، و البته در زمان صلح هم خانقاه در اداره امور اجتماعی و قضاوت و مانند آن ورود می‌کند – و در نهایت به تأسیس حکومت می‌انجامد.
    ولی این طرز حکومت چندان دوام نمی‌آورد. از اواسط حکومت شاه طهماسب اتوریته مذهبی از شیوخ صوفی به فقها منتقل می‌شود، و سپس شاه عباس صوفی‌ها و قزلباشان را به‌کلی سرکوب کرده و جایشان را با سربازان مسیحی گرجی پر می‌کند – که البته آغاز انحطاط و مقدمه سقوط نظام است.

    به نظر می‌رسد دو دیدگاه هست. یکی این‌که اصل طریقت و عدالت و کرامت است، و احکام و دستگاه حقوقی فرع بر آن است. دیگری اینکه اصل نظام حقوقی و احکام فقهی‌ست و باقی امور فرع بر آن‌اند. قضیه صفویه هست، بعد اخباری‌گری مقابل اصولی‌گری، بعدتر شیخی‌ها در مقابل متشرعه.
    توصیفاتی که اصول‌گرایان امروزی از جریان انحرافی می‌کنند خیلی اوقات دربرگیرنده مشخصات صوفی‌ها، اخباری‌ها و شیخی‌هاست، و چند جا اشاره مستقیم به این شباهت هم کرده‌اند.
    دیدگاه دوم معمولاً جز در مواقع بحران و آشوب حمایت نظام‌های حاکم را دارد و برنده است (امروز صوفی، اخباری و شیخی نداریم)، ولی جالب است که طرفداران دیدگاه اول تمام نمی‌شوند، یک جریان که شکست خورد به شکل دیگر و از جای دیگری دوباره سر بر می‌آورند.

    چند وقت است می‌خواهم بپرسم نظرتان درباره فردید چیست؟
    و مقالات میرشکاک که اشاره کردید کجا چاپ شده‌اند؟

    • سلام.
      کامنت خیلی خوبی بود. ممنونم.
      بنده در حد و اندازه و مقامی نیستم که بتوانم در مورد سیداحمد فردید نظر بدهم. یعنی در این مباحث، تبحر و تخصصی ندارم. اما همین اندازه قائلم که فردید، آدم بزرگی است و نمی توان او را دست کم گرفت. آن مقالات میرشکاک هم اگر اشتباه نکنم در مجله نیستان چاپ می شد. جستجو می کنم و اگر غیر از این بود آدرس جدیدش را خواهم گفت.

  2. این دیگر خیلی بی انصافی است
    شما امام راحل را که واقعا عارف بزرگی بودند وامام عارفان لقب داشتند را تا حد یک رئیس دولت پایین آوردید؟وتمام هدفتون از آورد کتاب دکتر لیلی عشقی همین بود؟
    واقعا که دستتون درد نکنه با این تحلیل!!!!! و برای خوشامد دوستانتون هرکار ی میکنید؟

    • شما عادت کرده اید مطالب این وبلاگ را سرسری بخوانید. نسبت هر آدمی با عرفان می تواند مراتبی داشته باشد. برای اینکه به شما برنخورد می گویم امام خمینی یک عارف کامل و احمدی نژاد فردی است که صرفا تعلق خاطر به عرفان و مشرب عرفانی دارد و البته این تعلق خاطر در شیوه مدیریتی اش نمود دارد. من یا شما هم می توانیم بگوییم مشرب عرفانی داریم و این ربطی به ادعای عارف بودن ندارد.

    • جای بسی تأسف است که این روزها، تأسی به امام هم جرم محسوب می‌شود! البته برای آن‌ها که کینۀ امام و آقا را در دل دارند، تأسی به ایشان در عرفان و اخلاق، باید هم ممنوع باشد. احمدی‌نژاد رئیس جمهور است، لفظ رئیس دولت را آن‌ها به کار می‌برند که هنوز کینۀ شکست از «جمهور» را در دل دارند.
      واقعاً مقام این دنیائی، آن قدر ارزش دارد که به خاطرش اخلاق را فدا کنید و تهمت بزنید؟ :-x

  3. شماهم عادت دارید سرسری قضاوت کنید
    مثل اینکه ما هم مختصر هوشی خدا وند بهمون داده ووقتی از اول مطلبتون را شروع کرده اید
    ظاهرا برای اون پیر جماران مطلب نوشته اید ولی مقصد شما چیز دیگری است
    اینرا واگذار میکنم به وجدان وانصاف خودتون
    البته بهتون برنخورد

    • پس چی؟ بر منکرش لعنت! هدف من این بوده است که بگویم دعواهای اخیر تا حد زیادی دعوا بر سر به صحنه آمدن عرفان است. ولی اینکه بگویید احمدی نژاد را هم رتبه امام خمینی نشان دادم، بی انصافی است.

  4. اتفاقا آقای مطهری هم در تحلیل وقوع انقلاب اسلامی و رهبری نایب الامام خمینی، از مدل عرفانی سیر از خلق به حقریال و از حق به خلق استفاده می کند و رهبری ایشان و وقوع انقلاب را ناشی از خودآگاهی فطری می داند. باید به یادداشتهایم مراجعه کنم، ولی به نظرم این مطلب را در کتاب مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی گفته بود.

  5. آره… میگن اینکه احمدی نژاد به انسان و انسان کامل و اینجور عبارات تاکید می کنه و اینکه نگاهش به انسان ها فطری و یکسانه هم یه جورایی عرفانیه…
    این دوستان هرچقدر هم خودشونو بکشند که احمدی نژاد منحرف شده من که تو کتم نمیره…!!! منم حس عرفانی دارم از صحبتای دکتر…
    چی بگم والا…
    الله اعلم

  6. خوبه دوستان عزیزتون هم اومدند کمکتون فکر کنم خودتون به تنهایی کافی باشید نیازی به لشکر کشی نیست
    وقتی شما یک پست خلاف نظر دوستانتون گذاشتید چه حمله ای کردن این مثلا دوستان!!!!
    چون معمولا دوست …رفیقش را در بیان کلامش آزاد میگذارد این اولین شرط آزادی است
    حالا خیلی هم از شما ممنون که راستش را گفتید ونیازی به اینهمه حاشیه واز امام راحل نقل کردن وکتاب دکتر عشقی نبود از اول همین را میگفتید
    واقعا ما فکر میکنیم داریم قندی شیرین ر ا میل می کنیم!!!

    • حمیده خانم، بر علیهتون توطئه شده! حتی شنیدم بعضی از کسانی که کامنت گذاشتن بازم می‌خوان جوابتون رو بدن. کلی شواهد جمع کردن و قراره باز هم از استدلال هم استفاده کنن! :o
      بهتره توهم توطئه رو کنار بگذارید و حرف حساب بزنید. به حاشیه هم نرید چون چیزی عایدتون نمی‌شه. حرف حساب بزنید و طاقت شنیدن پاسخ منطقی را هم داشته باشید. :D
      قند شیرین و لشگرکشی و حمله و … ربطی به موضوع ندارد. بحث از عرفان امام است و تأسی به ایشان. فحش دادن سخت نیست، انتقاد منطقی است که دشوار است و البته دانش و انصاف می‌خواهد.

    • سلام
      مگر چاره دیگری هم هست؟ نهضتی که زبان و شیوه تعاملش با مردم عرفانی نباشد، اساسا نمی گیرد به خصوص که داعیه جهانی هم داشته باشد. سیر حرکت انبیا را نگاه کن. اول روی دلها اثر گذاشته اند، بعد از اینکه دلها را جذب کرده اند، مخاطبشان حاضر شده بنشیند و به استدلالهایشان گوش کند، استدلالهایشان که پذیرفته شده، تازه بعد از این مرحله بوده که شریعت و فقه و قانون و بکن و نکن به میان آمده است. ما از اول پریدیم سر پله آخر.

  7. به تو چه که عربستان ترس و کینش رو سر بحرین خالی می کنه؟ به تو چه که نقشه استکبار تو منطقه اجرا می شه؟ چرا به جای تکریم خادم حرم شریف خودمون، مرگ خادم حرمین شریفین رو تسلیت میگی؟ ای کافر! ای فراماسون! ای اومانیست! ای حجّتی! ای عامل باخت ایران به عربستان! ای ماجراجو! …
    ما عکس کاوه آهنگر رو از دیوارای شهر پاک کردیم، تو که بچه آهنگری!

  8. جناب حسین مثل اینکه بدهکار هم شدیم
    اینهم نوعی شیوه بحث است که مقابلتون را با سوال وبدهکار کردن خلع سلاح کنید
    برادر محترم بنده کدوم کلامم غیرمنطقی بود اینکه همه تون به یکنفر حمله میکنید وسندش هم موجود است غیر منطقی است؟ اتفاقا غیر منطقی شما هستید که حرف حساب را با شلوغ کردن گم میکنید
    عرفان امام راحل را بهتر است در سیره ایشان وعملکردشان بخصوص در دوران دفاع مقدس جستجو کنید واینکه چطور جوانانی که در دوران ستمشاهی وبا او ن فرهنگ رشد کرده بودند همه جذب این بزرگمرد تاریخ شدند
    ومتاسفانه اگر کسی مثل آقای شجاعی کمی منتقد باشد با چوب تکفیر امثال شما ها را نده میشود
    عرفان امام را کسی میفهمد که تحمل انتقاد را داشته باشد نه اونکه با شلوغ کردن اوضاع را بخواهد به نفع خودش در آورد……شما ها حتی نتوانستید یک کلام سخن دوستتون را هم تحمل کنید وچه کردید؟؟؟اتفاقا صاحب این وبلاگ با صداقت مطلبش را بیان کرده بود
    عرفان امام همراه با صداقت با مردم بود وهمین راز جذابیت ایشان بود
    خدایش رحمتش کند

    • توهم توطئه کم بود، تهمت هم اضافه شد. :( شما کامنتی از بنده در تکفیر آقای شجاعی و یا حتی اعتراض/توهین به نویسندۀ این وبلاگ به خاطر بریدن از احمدی‌نژاد بیاورید، من دربست حرف شما رو قبول خواهم کرد! :)
      اما اگر نیاوردید، لطفاً بپذیرید که روشتان در بحث صحیح نبوده است. البته از ادامۀ بحث به صورت منطقی و به دور از تهمت و توهین استقبال می‌کنم.

  9. جالبه آفتاب آمد دلیل آفتاب
    میشه بگید اساسا شما را با بنده چکار است؟ شما قدم اول را برداشتید بنده که فقط نظرم را اونهم در وب ایشان گذاشتم این شمایئد که متاسفانه پریده اید وسط ماجرا ودست هم برنمی دارید
    ومرتب هم با حق بجانبی علاقمندید خودتون را ثابت کنید
    لطف کنید وبه حرمت صاحب وبلاگ این مجادله را تمام کنید
    وبرای فهم بیشتر عرفان امام راحل کتاب چهل حدیث ایشان وهمینطور اسرار الصلات ایشان را که مرحوم فهری براون حاشیه زده اند بسیار مفید است
    موفق باشید

    • به نظر می‌آید راه در رفتن از نقد را خوب بلدید. تهمتی می‌زنید و می‌روید و بعد که خوانندۀ دیگری از وبلاگ پاسخ می‌دهد، برمی‌آشوبید و از کلمات نادرست استفاده می‌کنید! «پریدی وسط» دیگر چه طرز حرف زدن است؟ توقع دارید تهمت بزنید و همگان ساکت بمانند؟
      وقتی انتقاد می‌شنوید، به جای پذیرش نقد منطقی، به منتقد هم تهمت می‌زنید. یا تهمت را پس بگیرید، یا شنیدن پاسخ را تحمل کنید. راه دیگری نیست.
      عجیب است که حتی استفاده از دکمۀ «پاسخ» را هم بلد نیستید و همیشه پائین مطالب جواب می‌دهید! به هر حال علاقه‌ای به شنیدن تهمت‌های جدید از شما ندارم و امیدوارم با پس گرفتن ادعاهای عجیبتان این بحث، مؤدبانه خاتمه پیدا کند. :-x

  10. سلام علیکم!
    با دوست بنگلادشی ام که صحبت میکردم، نکته ی جالبی گفت:
    که در بنگلادش کسانی که به اهل طریقت یا اهل حق معروف شدند و اهل عرفان بودند، توانستند بنگال ها را به اسلام و امامان شیعه بسیار علاقمند کنند. تا جاییکه این گروه تا مدتها سدی شدند در برابر نفوذ وهابیت…
    به روزم با مناظره ۵ دقیقه ای با روانبخش! خدانگهدار

  11. کم پیدایید ؟! (-:

    —–
    در مورد مطالب افاضات گردیده در این پست نیز بنده اگر اظهار نظر افاضه نفرمایم خیلی بهتر می باشد زیرا که آی کیوی اینجانب در باب این گونه مسائل ماتحت دو می باشد :D

  12. سلام حامد جان
    احساس کردم کامنتم در مورد مطلب “من دیگه نیستمت ” روی نگارش این مطلب اثر داشته است. الحمد لله
    ۱-سعی کن همین تیپ مقالات را گسترش دهی. که عمومی شدن مسائل عرفانی و ورود همه مردم در راه عرفان و رسیدن به خدا، همان هدف اسلام و مغز دین است که قرار است با ظهور حضرت مهدی در عالم بسط یابد.
    ۲-ما امام خامنه ای را عارف کامل میدانیم چون عرفای بزرگ اورا تصدیق و تایید میکنند مثل علامه حسن زاده عاملی و آیت الله بهاء الدینی و بهجت و…
    .۳-همین الان بسیاری از بزرگان حوزه و مراجع ، عرفای ما را تکفیر میکنند. در این شرایط سخت صحبتهای دکتر که عین حرف عرفاست را میتوان به عنوان انقلاب دوم تعبیر کرد.دکتر همانند “حلاج” سرش را به دار میبرد ولی حقیقت را به انسانها نشان میدهد.که همان هدف امام خمینی از انقلاب اسلامی است.
    ۴-عارف اهل دیدن نور است. دور عارف هاله ای از نور است …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<