در مورد یک جان بیقرار

متفکری که در دوره «زبان عبارت»، «معاشرت و معامله می کند» ولی در دوره «زبان اشارت»، «زندگی می کند»، چگونه به زبان می آید؟ متفکری که دل در گرو دوره ای دارد که انسان، ولی و عاشق بوده است، در دوره ای که انسان، حیوان ناطق (اندیشمند) است، چگونه به زبان می آید؟
او نمی تواند به زبان بیاید. اگر به زبان بیاید، باید به زبان روز، یعنی زبان عبارت روی آورد، زبانی که از آن بیزار است. گیریم که از زبان عبارت استفاده کند، با این زبان چه می خواهد بگوید؟ از دوره ای که به آن تعلق خاطر دارد بگوید؟ مگر می توان آن دوره را به «مفهوم» تقلیل داد تا بتوان با زبان عبارت آن را بیان کرد؟ و گیریم که چنین تقلیلی ممکن باشد، آیا کسی که جانش شیفته آن دوره است، به خود اجازه چنین تقلیلی می دهد؟
اما او که با «خبر» است، چگونه می تواند سکوت کند؟ صبری عظیم لازم است که باخبر باشی و ساکت بمانی. برای او دو راه وجود دارد: اگر موهبت شاعری به او عطا شود، شعر بگوید. راه دیگر آن است که معدود افرادی را که ساحت عشق در وجودشان نخشکیده است دور خود جمع کند و با آنها سخن بگوید؛ با همه محدودیتهایی که در دوره غلبه ساحت عقل وجود دارد.
او نمی تواند کتاب یا مقاله بنویسد. «زبان اشارت»، از آنجا که زبان حضور است، شفاهی است. مکتوب که بشود به علت فقدان حضور، مرده و گنگ می شود (مگر آنکه در قالب شعر یا مثلا نامه عاشقانه باشد.) «زبان عبارت» است که می تواند هم شفاهی باشد و هم مکتوب.
پس متفکری داریم که باخبر از دوره ولایت و عاشقی است ولی در دوره حیوان ناطق به دنیا آمده است. صبور هم نیست. پس به زبان آمده است. اگر صبور بود، ساکت می ماند. آیا اصلا می توان از او توقع صبر داشت و اینجا، محل صبر است؟ به هر حال او به زبان آمده اما آنقدرها هم کم صبر نبوده و سعی کرده است تا می تواند مراعات «زبان اشارت» را بکند. بنابراین سخنش را مکتوب نکرده است. حالا ما حیوانهای ناطق که گوشهایمان فقط زبان عبارت را می شنود، با نوارهای صوتی ضبط کننده سخنان او رو به روییم؛ نوارهایی که حس حضور را ثبت نمی کنند. با متن پیاده شده این نوارها مواجهیم؛ متونی که فاقد حضورند. از دیگر سو، توجه نمی کنیم که چون حیوان ناطقیم، گوشهایمان گیرنده آن جنس خبری که او می خواهد ابلاغ کند نیست و او که بی قرارِ ابلاغ این خبر است، چه مصیبتی برای ابلاغ آن دارد. آیا این باخبرِ کم صبرِ بی قرارِ بدون شنونده، می تواند پرخاشگر نباشد؟ و ما که فقط زبان عبارت را خوب می شنویم، می توانیم زبان اشارت را مغلق و گنگ ندانیم؟

4 دیدگاه در “در مورد یک جان بیقرار

  1. حامد جان سعی کن همیشه شاعر باشی. قابل استفاده تری!
    .
    .
    .
    حالا منظورت کیه؟
    منظورت اون نوارهای میرشکاکه که آیت گوش می‌کنه؟! یا نوارهای مرحوم فردید؟!


    سلام
    مهدی جان با تصمیم و سعی نمی شود شاعر شد.

  2. به به آقا مهدی، می بینم که حامد جواب دندان شکنی بهت داده!!
    در ضمن اینقدر به فکر استفاده از شاعران و فیلسوفان نباش!

    ۱۰ روز تاخیر برای یه پست به این خوبی ارزشش رو داشت…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<