کامنت من در وبلاگ حسن روزی طلب

آقای روزی طلب سلام
خوب شد این مطلب را نوشتید.
مدتها است از بچه هایی مثل شما که با آمدن جوانفکر، روزنامه ایران را ترک کردند می خواهم بپرسم چه ایراد اساسی در جوانفکر دیده بودید که کار کردن با او برایتان غیرقابل تحمل بود؟ اینکه به او می گویید «کوتوله» به چه دلیلی است؟ می دانم وقتتان ارزشمند است، ولی لطفا کلی جواب ندهید. خیلی لطف می کنید اگر با استناد و کد به من جواب بدهید. می خواهم بدانم اشکال این بابا چیست که غیرقابل همکاریش می کند؟
ضمنا دقیقا نمی دانم شما با رجانیوز همکاری می کنید یا نه. ولی دیر یا زود، همین اتفاقی که دیروز در روزنامه ایران افتاد، سر امثال شما و دوستان رجانیوزی تان هم خواهد آمد. مگر اینکه از آرمانهایتان دست بردارید. شماها بازی خوردید. با حمله به دولت در چند ماه گذشته، بهترین حالِ تبلیغاتی را به حضرات دادید، ولی به وقتش همین حضرات، مثل تفاله، با شما رفتار خواهند کرد.
الان می بینیم که سایت فارس و مشرق که من و شما می دانیم به کجا وابسته هستند (همان نهادی که در سال ۱۳۸۴ چاپخانه اش در خیابان شریعتی، بالاتر از حسینیه ارشاد در اختیار ستاد قالیباف بود)، شده اند مبلغ جبهه متحد اصولگرایان. جبهه ای از همانها که سال ۱۳۸۴، یا پشت رفسنجانی بودند (آقای مهدوی کنی، روحانیت مبارز و تا حدی موتلفه) یا پشت لاریجانی و قالیباف و محسن رضایی. هرچه بودند احمدی نژادی ۱۳۸۴ نبودند. ۲۷ خردادی، که وارسته از چپ و راست و احزاب و گروهها و سیاست بازان باشد، نبودند. وقتی فارس و مشرق (به عنوان بازوهای رسانه ای آن نهاد)، پشتِ جبهه اصولگرایان (راستهایی با عنوان جدید) هستند، شما بچه حزب اللهی ها و عدالتخواهان اگر به آنها نپیوندید و بخواهید به آرمانهای ۲۷ خردادی و سوم تیری ۱۳۸۴ تان پایبند بمانید یا می شوید جریان انحرافی یا می شوید عامل تفرقه و بی بصیرت. کما اینکه همین الآن هم برخی چهره های «جبهه پایداری» با آن همه سواری که به ائتلاف و جبهه متحد علیه احمدی نژاد داده اند، گهگاهی به همکاری با جریان انحرافی متهمند.
یادتان باشد کی گفتم. امثال شما دوستان با یک دو راهی تاریخی مواجهید: شما یا به جبهه متحد می پیوندید که به معنی خداحافظی و پشت کردنتان به آرمانهای عدالتخواهانه ۱۳۸۴ است یا به آرمانهایتان پایبند می مانید (چه با احمدی نژاد و مشایی، چه بدون آنها) که متهم می شوید به انحراف و در این صورت باید آماده برخوردهایی از آن جنس که دیروز در روزنامه ایران اتفاق افتاد باشید. شاید اگر چند ماه پیش هم، چنین چشم اندازی را در برابر خود تشخیص می دادید متوجه می شدید که ادامه همکاری با «جوانفکرِ کوتوله»، هزار بار می ارزد به همکاری با امثال باهنر و سیاست بازانی از این نوع. متاسفانه هنوز هم امید ندارم که متوجه شده باشید بر سر این دو راهی ایستاده اید و راه دیگری ندارید.
منتظر جواب شما در مورد جوانفکر هم هستم.
لینک مرتبط از آرشیو وبلاگ:
آیت الله مهدوی کنی و انتخابات ۱۳۸۴

24 دیدگاه در “کامنت من در وبلاگ حسن روزی طلب

  1. آقا حامد سلام. هر چه سعی می کنم کامنتی برایت ننویسم نمی شود.
    ۱- این نوشته ات در مورد جوانفکر من را به فکر فرو برد. این متن نمی تواند توسط یک حزب اللهی ولایی نوشته شده باشد ولی می تواند توسط یک مسلمان وطن پرست نوشته شده باشد. ببین از نظر من نظام جمهوری اسلامی یعنی جبهه متحد، یعنی مهدوی کنی، یعنی سپاه، یعنی خبرگزاری فارس، یعنی سایت جوان، یعنی شریعتمداری، یعنی قوه قضاییه؛ یعنی دادستان، یعنی …. زور نزن خلاف آن را ثابت کنی.
    ۲- ببین این حضراتی که بوقتش مثل تفاله با دوست تو رفتار می کردند چه کسانی هستند؟ رابطه اشان با رهبری چیست؟ چقدر قدرت دارند؟
    ۳- تو روش هایی که در این چند ساله جریانات زیر با مخالفینشان و برای کسب قدرت داشته اند با هم مقایسه کن:
    باند اصلاح طلبان
    باند رفسنجانی و کارگزاران
    باند اصول گرایان متحد
    باند به قول شما عدالتخواهان و حزب اللهی ها و احمدی نژادها
    به نظر من همه با تقریب خوبی سروته یک کرباسند. یکی از یکی فاسدتر. من می فهمم شما به عنوان یک عدالتخواه از بی عدالتی ها به جوش بیایی ولی نمی فههم چرا فقط بی عدالتی را در مورد باندی که دوستش داری می بینی و نمی فهمم چرا روش های کثیفی که این باند برای رسیدن وو حفظ قدرت استفاده می کند را نمی بینی. برادر عزیز، احمدی نژاد و مشایی و جوانفکر و …. شایسته اعتماد افراد پاکی مثل تو نیست. اگر قالیباف و لاریجانی ها و رفسنجانی فاسدند دلیل سلامت احمدی نژاد نیست. او که مثل آب خوردن دورغ می گوید، از روش هایی مثل توزیع سهام عدالت و وعده هایی عجیب و غریب برای عوام فریبی استفاده می کند. تو فقط شعارهای زیبای او را در مقابل فساد گسترده سیستم می بینی ولی از آن غافلی که او نیز فاسد است. من می فهمم تو در مقابل فساد این سیستم فاسد فریاد بزنی ولی نمی فهمم که چطور سیاست های ممکلت برباد ده احمدی نژاد را نمی بینی.
    ۴- من در یک انتخاب بین این همه جریان فاسد، بدلیل قرابی فکری با آرمان هایی ادعایی اصلاح طلبان، از آنها و موسوی و کروبی حمایت می کردم و احتمال می دهم که تو هم در این داستان چاره ای به جز حمایت از احمدی نژاد نمی بینی. این را می فهمم ولی یادت باشد با همه را و خصوصا همفکران خود را نقد کرد.

    • سلام
      فقط دو سئوال:
      ۱- چرا کارهایی مثل توزیع سهام عدالت را به نیت عوامفریبی می دانید؟ این نیت خوانی از کجا سرچشمه می گیرد؟ چرا به اینجور کارها نمی گویید محروم نوازی یا تلاش برای دادن سهم محرومان از بیت المال؟
      ۲- چرا کارهای بزرگی همچون سهیمه بندی بنزین و اجرای کم هزینه طرح هدفمندی یارانه ها در کارنامه احمدی نژاد به چشم شما نمی آید؟ به نظر من صرف انجام همین دو کار، برای اینکه دولت احمدی نژاد، نمره قبولی بگیرد کافی است.

      • سلام. ۱- منظور من توزیع سهام عدالت به طور کلی نبود منظور من کارهایی بود که در هفته ها ی نزدیک به انتخابات ۸۸ کرد. خدا وکیلی اگر فردی مثل قالیباف این کار را می کرد، تو آن را چگونه تعبیر می کردی؟
        ۲- سهیمه بندی بنزین و اجرای کم هزینه طرح هدفمندی یارانه ها از جمله طرح های اقتصادی است که من از آن سر در نمی آورم و راجع به آن نظری ندارم ولی تحلیل گران اقتصادی متعددی با گرایش های فکری بسیار متفاوت، سیاست های اقتصادی احمدی نژاد را در مجموع مثبت ارزیابی نمی کنند ولی من در این مورد واقعا نمی توانم اظهار نظر کنم. ولی حتی اگر این دوو کار او بی عیب و نقص هم باشد، آیا برای ارزیابی او در همه حوزه ها کفایت می کند؟ تو شیوه های او و سایر سیاستمداران را با هم مقایسه کن، شاید به این نتیجه رسیدی که سیاست بسیار کثیف است و همه سر و ته یک کرباسند حتی آنها که برای بعضی منبع نورانی بودن جلوه کنند.

        • آن تحلیل گران را ولش کن!
          دوره نخبگان خوشمان بیاید یا نیاید گذشته است. بحران رهبری در قیام های کشورهای عربی تا حد زیادی ناشی از همین است. در درگیریهای دو سه روز اخیرِ میدان التحریر مصر، کدام حزب (از اخوان المسلمین بگیر تا احزاب لائیک) حضور فعال و رسمی داشته است؟ من در جنبش وال استریت آمریکا هم، به جز تعداد معدودی صاحب نام اکثرا درجه ۲، غیبت جدی نخبگان را می بینم. کلا و گوئیا، مغزِ نخبگان عالم از کار افتاده و شکافی عمیق بین مردم و نخبگان به وجود آمده است. آن اقتصاد دانهای سر در آخور کاپیتالیسم را به امان خدا رها کن عزیزم.

          • سلام بر همسنگر سابقم.
            می خواستم بعد از اون عذر بدتر از گناهت دیگه برات کامنت نذارم اما دیدم نامردیه. حالا که با حال تر از خیلی ها داری از حق زمانه ات دفاع می کنی و شاهد وناظربر جامعه اتی ودر برابر ظلم ایستادی تنهات بذارم.در مورد انقلابها واین آشوبها و واخوردگی نخبگان ارگانیک حکومتی وغیرحکومتی وخیزشهای اصیل مردمی برضد ساختارهای موجود در یادداشتی که تو دولت ماهم منتشرشده بنام”انحلال جهانی مردم وانقلاب جهانی مهدی” توضیح دادم که مخلص کلام اینه که تمدن مدرن غرب به پایان خودش رسیده ومردم جهان خودشون دست به کار شدن تا ساختارهای درهم تنیده ی سرمایه داری و هژمونی اختاپوسی اونویپاشونن.وانشااله نظم جدید نظم عدالت وامامت منجی آخر زمان باشد
            http://farzandeazadi.blogfa.com/post-81.aspx

    • می بخشید دلسوخته جان!
      میشه لطف کنید شما مراکز و افراد مورد اعتمادتون را بفرمایید تا من هم که تا حدودی مثل حامد فکر می کنم در تفکراتم تجدید نظر کنم.

  2. بخشی از بیانات آقا تو دیدار ۱۴ خرداد امسال

    “اگر به نام عدالت‌خواهى و به نام انقلابیگرى، اخلاق را زیر پا بگذاریم، ضرر کرده‌ایم؛ از خط امام منحرف شده‌ایم. اگر به نام انقلابیگرى، به نام عدالت‌خواهى، به برادران خودمان، به مردم مؤمن، به کسانى که از لحاظ فکرى با ما مخالفند، اما میدانیم که به اصل نظام اعتقاد دارند، به اسلام اعتقاد دارند، اهانت کردیم، آنها را مورد ایذاء و آزار قرار دادیم، از خط امام منحرف شده‌ایم. اگر بخواهیم به نام انقلابیگرى و رفتار انقلابى، امنیت را از بخشى از مردم جامعه و کشورمان سلب کنیم، از خط امام منحرف شده‌ایم. در کشور آراء و عقاید مختلفى وجود دارد. اگر چنانچه یک عنوان مجرمانه‌اى بر یک حرکتى، بر یک حرفى منطبق شود، این عنوان مجرمانه البته قابل تعقیب است؛ دستگاه‌هاى موظف باید تعقیب کنند و میکنند؛ اما اگر عنوان مجرمانه‌اى نباشد، کسى است که نمیخواهد براندازى کند، نمیخواهد خیانت کند، نمیخواهد دستور دشمن را در کشور اجرا کند، اما با سلیقه‌ى سیاسى ما، با مذاق سیاسى ما مخالف است، ما نمیتوانیم امنیت را از او دریغ بداریم، عدالت را دریغ بداریم؛ «و لایجرمنّکم شنئان قوم على الّا تعدلوا». قرآن به ما دستور میدهد و میگوید: مخالفت شما با یک قومى، موجب نشود که عدالت را فرو بگذارید و فراموش کنید. «اعدلوا»؛ حتّى در مورد مخالف هم عدالت به خرج دهید. «هو اقرب للتّقوى»؛(۲) این عدالت، نزدیکتر به تقواست. مبادا خیال کنید تقوا این است که انسان مخالف خودش را زیر پا له کند؛ نه، عدالت ورزیدن با تقوا موافق است. همه هوشیار باشیم، همه بیدار باشیم. این بُعد هم نباید ابعاد دیگر را در سایه قرار بدهد.”

    • یک نکته که در مرحله اول باید قابل توجه خودم باشد! و خیلی جالب است این است که اگر به وبلاگهای بچه های هنوز احمدی نژادی و از نوع انحرافی اش(!) سر بزنید، دستشان پر است از بیاناتی از آقا در چند ماه اخیر که با آنها می توانند علیه مخالفان جریان انحرافی احتجاج کنند، اما دست مخالفان جریان انحرافی که استاد مایه گذاشتن از ولایت و رهبری هستند تقریبا از جملاتی که با آن بتوانند جریان انحرافی را بکوبند خالی است. به هر حال این هم مطلب قابل توجهی است.

      • آره جالبه!!! منم خودم گاهی دچار تناقض میشم!!!! بالاخره کی به چیه؟!! یا چی به کیه؟؟!!! :D :( :?

  3. یا حق
    اقا حامد ما بچه حزب اللهی ها هر کدام یک تفکر داریم. اینکه بخواهیم یک مجموعه یک دست درست کنیم و اسمش را بگذاریم “حزب الله” و بقیه ای که مثل ما فکر نمی کنند را اخراج کنیم (یا مهر اخراجی بزنیم) آخرش به اینجا می رسد که یک نفر می ماند و آن هم خود است یعنی نفس. از آن طرف اگر این دایره را هم اینقدر گشاد بکنیم که هر کس یک سابقه ای دارد بشود حزب اللهی آن هم اشتباه است مسلم. این وسط باید معیار داشته باشیم. معیارهایی که عوض نشود وقتی آدم ها عوض می شوند. همان ماجرای قدیم حق است و آدم ها که آدم ها را با حق بسنجید نه بالعکس. حالا بنده محض یادآوری به خودم به شما هم می گویم یک بار بنشین این معیارهایت را برای خودت (نه دیگران بنویس) هر چند وقت یک بار به شان سر بزن ببین افراد دارند آنها را تغییر می دهند یا بالعکس است؟ چیزی که من احساس می کنم این است که شما مسئله اوجب واجبات که حفظ نظام است شاید برای شما با مسئله عدالت کمی جور در نمی آیند. حتی در این مسئله عدالت هم خوب است آدم یادش باشد افراد متغییرند. ممکن است یک کافر هم در یک امر عدالتش از من بچه مسلمان بیشتر باشد و یک جایی برعکس.

  4. نوشته است بسیار عالی بود.
    متاسفانه حب و بغض های شخصی، بعضی ها را به جایی رسانده است که با قتنه گران و حامیان آن ها وحدت می کنند، اما دولتی هایی راکه حتی یک سند محکمه پسند انحراف! علیه آن ها ندارند، نمی توانند تحمل کنند. (یاد اتحاد سبزها با خارجی ها و تهمهت های بی سند آن ها به نظام افتادم)
    آقای روزیطلب متاسفم که از “راست راست گشتن جوانفکر” ناراحتید. به ماموران قانون شکن آن حادثه می گفتید که ایشان را هم داغون کنند.
    بد نیست یادداشت های دوستانتان در روزنامه ایران را بخوانید تا بفهمید چه بلایی بر سر جوانفکر آوردند چه توهین های به شخص دوم مملکت کرده اند.
    http://gozaresheaghaliat.blogfa.com/post-74.aspx
    http://ensan313.mihanblog.com/post/74
    http://www.kianpress.com/view-116.html

    دادستان تهران به خاطر مطلب چادر و در عرض چند ساعت علیه خاتون اعلام جرم می کند! اما حالا بعد از ماه ها که نتوانسته جرم بودن (تازه از نوع جرم فوری و بزرگ!) را اثبات کند با استناد به “مطلبی که هابیل چاپ کرد و عکسی که فارس زد!” خاتون را محکوم می کند!!!
    دوگانگی ها را که حال می کنید؟!
    چرا دادستان تهران در همین حادثه به جرم! انتقاد از اژه ای باید چنین برخوردی با روزنامه ایران انجام بدهد؟!
    آیا دلیل این حرکات زشت دادستان تهران و رئیس ایشان بر علیه دولت، چیزی جز کینه های شخصی است؟!
    بنی اسرائیل به خاطر اجرای گزیشنی عدالت، سقوط کرد. وای به حالی جمهوری اسلامی که بعضی ها عدالت را اینقدر گزینشی تر و شخصی تر اجرا می کنند.
    اگر می خواهید جمهوری اسلامی هم مثل بنی اسرائیل سقوط نکند فکری به حال سواستفاده بعضی ناعادلان از قدرتشان بکنید.
    کینه های شخص، عامل متهم شدن جوانفکر و بی عدالتی علیه دولت و … است.

    خداوند احمدی نژاد را حفظ کند که به خاطر خدا، همه این ظلم ها را تحمل می کند.

  5. جوانفکر کوتوله است چون پای دولت مانده است.
    اما آقایان بزرگ و غیرمنحرفند؛ چون با فتنه گران اتحاد دارند و نقش پیاده نظام هاشمی را بازی می کنند.

    خداوند هم به خطر ناشکریشان، راه فهم این حقیقت ساده را بر آن ها بسته است و به خاطر همین است که هر روز یک اتهام زشت علیه دیگران می زنند و سندی هم ندارند و از آخرت هم نمی ترسند

  6. تا همین جایش بس است آقای فتاحی!
    همه فهمیدند چقدر دستش خالی است.
    از شاگردان مکتب شریعتمداری بیش ار این انتظاری نیست.
    شده است دایه مهربانتر از مادر برای خبرنگاران ایران!.خودش را میزند به نفهمی و نمگوید همین خبرنگاران به صورت خودجوش در دفاع از جوانفکر کوتوله!خودشان را به مهلکه انداختند.
    افرادی مثل این آقا و قدیانی از اولش با احمدی نبودند.
    خود دکتر گفت مجبور شده است در دولت نهم (و حتی دهم) چند وزیر تحمیلی را بپذیرد وگرنه نمی گذاشتند صدایش شنیده شود. اینها هم عوامل رسانه ای همانها هستند.
    در مورد چاپخانه هم در سال ۸۸ باید بگم دم دکتر گرم که از اینها سواری گرفت!
    دکتر تقریبا از همه قدرتمندان سواری گرفته تو این ۶ سال. اینا تازه هف هش ماهه دوزاریشون افتاده.

    • ببینید من خودم رو با جناب حسن روزی طلب، دوست می دونم. گرچه ایشون تند و سر بالا به سئوال من جواب داد ولی دوست دارم دوستان اگر کامنتی می گذارند توش تند نروند و رعایت انصاف رو بکنن.

      • حق با شماست آقای فتاحی.
        اگر جسارتی شد از شما و آقای روزی طلب عذر میخوام.
        کارم توجیهی نداره! اما
        حقیقتش چیزی که بیش از همه تعادلم رو به هم میزنه اینه که به عنوان مخاطب، نفهم فرض بشم.اونم در موضوعی که این همه در موردش اطلاع رسانی شده و از جزئیات ماوقع همه خبر دارند.
        مطلب آقای روزی طلب و لحن بیانشون و برچسب هایی که زدند و البته جوابش به چند «سوال» واقعی و بی غرض شما در نظر من اینقدر نا به جا اومد که یک لحظه جو گیر شدم که: یارو پیش خودش (در مورد من مخاطب) چی فک کرده؟!
        باز هم عذر میخوام.

  7. بیعت رفاعه با شمر را به یاد بیاوریم
    . به قول احمدی نژاد: « کسی که در صحنه عاشورا حاضر نشد و در حقیقت ارتباطش با امام قطع شد دیگر مهم نیست که مشغول عبادت یا عمل دیگری باشد. »

  8. سلام
    من به حسن آقا کامنت هم گفتم رویه رجانیوزی اختلاف نظر و اختلاف سلیقه و عقیده را به رسمیت نمی شناسد یا صفر یا یک خاکستری در کار نیست منتهی به خاطر گرایش به بعضی اسامی همیشه این رعایت نشده مانند ائتلاف با ۷+۸

  9. سلام
    این اصطلاح کوتوله را در مورد اطرافیان رئیس جمهور، اول بار از جناب حسن عباسی شنیدم. فکر می کنم این دوستانتون هم همون رو تکرار می کنند بدون این که دقیقا بدونند چی میگن.

    • سلام
      البته اولین بار و بارها، در مورد خود رئیس جمهوری و توسط کسانی دیگر این اصطلاح به کار رفته است.

      • اولین بار توی همین موقع های سال ۸۳ که زمزمه کاندیداتوری احمدی نژاد شهردار واسه ریاست جمهوری ۸۴ بلند شده بود توسط حبیبی دبیرموتلفه که گفته بود: ریاست جمهوری جای «کوتوله های سیاسی» نیست.

  10. این روزها دارم زیاد فکر می کنم به ۲۸ مرداد… قبلا خیلی ساده باهاش برخورد می کردم و احساس می کردم بی هیچ ابهامی باهاش آشنام… اما حالا به شدت آشنا زدایی شده برام این واقعه… حالا راجع بهش کلی سوال بی جواب دارم… شاید مهمترینش این باشه که واقعا چی شد اون همه شور و اتفاق، اون جور ساده و مسخره سر و تهش هم اومد؟؟!… یه هو چی شد؟؟!… سر مردم چی اومد؟؟!… سر سیاستمدارا و نظامیا و روحانیا و خواص طرفدار نهضت؟؟!… خیلی حالم بده حالا… خیلی… نکنه «ما»، «الان»… نمی دونم…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<