قیصرِ عشق

چقدر خوشبختند شاعرها که تلاطم احساسات و معانی در دلشان حبس نمی شود و می توانند آنها را بیرون بریزند! پارسال همین وقتها، چند روزی بود که حس و تصاویری کاملا شبیه شعر زیر (تاکید می کنم «کاملا شبیه») در سرم موج می زد و خوب چون شاعر نیستم خیلی آزار می دیدم که نمی توانم آنها را بیرون بریزم. این سه خط، دست و پازدنِ ناشیانه ای بود برای رهایی از این آزار که البته مثل همیشه بی فایده بود.
تنهایی رفته بودم کتابفروشی نشر ثالث. نمی دانم چرا تا آن روز، هنوز «دستور زبان عشق» قیصر امین پور را نخریده بودم. در قسمت کتابهای شعر، چشمم خورد به «دستور زبان عشق». به قصد خرید، کتاب را از قفسه برداشتم. در جا شعری را که پشتِ جلدِ کتاب چاپ شده بود، خواندم. باورکردنی نبود. به شدت شوکه و ذوق زده شدم. این هم، آن شعرِ قیصر:

سفر ایستگاه

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاهِ رفته
تکیه داده ام!

8 دیدگاه در “قیصرِ عشق

  1. سلام
    شعرت به قشنگی مطالبت نیست. احساس می کنم حامدجان که خیلی زور زدی تا این چند خطو نوشتی ولی به هر حال مهم اینه که تونستی آنچه که به قول خودت در درون داشتی رو یه جورائی منعکس کنی.


    سلام
    متن کامل کامنت شما را برای خودم نگه داشتم اما با اجازه شما به دلایلی بخش زیادی از آن را در اینجا قابل نمایش نمی کنم. از نظر لطف شما هم بسیار ممنونم.
    ضمنا این شعر، شعر من نیست. شعر قیصر امین پور است. البته یادداشت من به گونه ای بود که می توانست چنین اشتباهی بربیانگیزد. اصلاحش کردم.

  2. وبلاگ خودتان است و به ما هم ربطی نداره ولی دلیل حذف پُست “سوال” برام سوال شده؟
    شل کن سفت کن هات منو کشته !
    در ضمن اگه “جن گیر” خواستی بگو تا خدمتت معرفی کنم !

  3. میان تمام گذرگاههای قدیمی این شهر بی نشان دنبال گمشده بی نام خود هر تکه این سنگفرشها را به نشان تو به مویه می بویم
    من وتو تنها گم شده این شهر نبودیم اما مرگ گویا حکایت یگانه ای را فریاد کرد
    یادت هست تمام آن گرگ و میشهای تلخ و سوزان تو قدم به قدم و سایه به سایه من تمام این گذرهای کهنه را بوی عشق می پاشیدی؟؟
    یادت هست قرارت با دلت بهم نمی خورد حتی اگر آسمان برایت سنگ می بارید؟؟
    یادت هست آن شب بعد از روزها تنهایی و دستان ملتمست به دیوار خانه؟؟؟
    همه یادم هست
    جز خودت!!!
    من فراموشت کرده ام
    شاید هم هیچ وقت به یادت نداشتم ای غریب این وطن گمشده میان این همه جغرافیا
    میات تکه های این همه تاریخ که از در ودیوار بالا می ود
    چقدر بی کارند این تاریخ نویسان چرا که تو در تاریکی زودرس این سالهای بی تاریخ
    بین خودت و سیگارت خودت را باختی
    تو رفتی ومن از روزها قبل به علامت یک حس عجیب جامه سیاهم تنم بود!!!
    آیا این عشق نبود!!!
    و روزها مویه من درون این تنهایی ها چقدر زود گذشت
    آمدم به یاد یک عهد کهنه
    عهدی که باید به وفای آن از مرگ هم بر میخاستیم به دیدار هم
    اما تو این بار بد عهدی کردی من آمدم وتو برنخاستی
    حتی دریغ از نگاهی
    آنقدر باورت داشتم که لحظه ها سنگ سنگین آن گورستان خاموش را نگریستم
    تو برنخواستی ومن به تنهایی عازم خیانت شدم به بهانه مرگت
    چقدر دلم برایت تنگ می شود وقتی پاییز می آید
    اسمت را مدتهاست تکرار نکرده ام
    آخر با که می شود از تو گفت…
    مگر کسی قصد شنیدنت را دارد؟؟
    تو مرده ای و من زنده ام…
    راستی این عشق است؟؟؟
    چقدر دلم برایت تنگ می شود وقتی پاییز می آید… دوباره تنها شدم، دوباره دلم هوای تو را کرده است،
    خودکارم را از ابر پر می کنم وبرایت از باران می نویسم.
    دوباره میخواهم به سوی تو بیایم.
    تو را در کجا می توان دید؟
    در آواز شباویز های عاشق؟ در چشمان یک آهوی مضطرب؟
    در شاخه های یک مرجان قرمز؟
    در سلام یک دختر بچه ای که تازه نام تو را یاد گرفته است؟
    دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند، برای تو نامه بنویسم.
    و تو نامه را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه غریبان جهان بفرستی.
    ای کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم.
    می ترسم روزی نتوانم بنویسم و
    دفترهایم خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هر گز به دنیا نیایند.

  4. حیف نام بزرگ قیصرباآن اندیشه های بزرگش دروبلاگ به این کوچکی با فکرهای پلاسیده و کوچک از بزرگ مردایران پرسیدندایران وایرانی چگونه به تباهی میرسدپاسخ دادوقتی آدم های بزرگ را برامورکوچک بگمارندوآدم های کوچک براموربزرگی که صلاحیتیش را ندارندآدم های کوچک توان اداره مدیریت های بزرگ را ندارندوآدم های بزرگ کسرشأن میدانندامورکوچک را برعهده گیرندوکارهاپیش نخواهدرفت وبه اینجامیرسیم که با مدیریت های همان هاکه ازجنس خودتان هستند برسرمان آوردندوبه اینجارسیدیم که می بینیدکاش هیچ وقت شماازمانبودید جنس داریم تاجنس!!وایرانی داریم تا ایرانی عرب پرور،حیف امام خامنه ای که از او مایه گذاشتیدو به او پشت کردید و اهل تباهی شدید وفتنه جدید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<