همنام

«پدر خوبم سلام. صبحتان به خیر! نمی دانم چرا اول صبحی اینقدر دلم برای شما تنگ شده است… دیشب به سفارشتان عمل کردم و با نارنج هایی که داده بودید، یک پارچ شربت درست کردم.»
***
البته می دانستم چرا دلم برای پدرم تنگ شده بود.
سه چهار روز آخر تعطیلات عید امسال، «همنام» جومپا لاهیری را خواندم. در بستر سرماخوردگی شدید. من از نقد، به خصوص نقد ادبی خیلی سر درنمی آورم، اما می دانم رمانی که خواندنش باعث شود پیامک بالا را برای پدرم ارسال کنم و او هم خوشحال شود، رمان خوبی است.
***
دو نوروز متوالی را با نیکلای گوگول قرین بودم. پارسال را با رمان «نفوس مرده»اش و امسال را با «همنام» که لاهیری نوشته است. نام شخصیت اول «همنام»، گوگول است و عنوان رمان، اشاره ای است به همنامی او با نیکلای گوگول.

3 دیدگاه در “همنام

  1. سلام
    توی آرشیو موضوعی‌تون، قسمت “کتابخوانی” رو باز کردم؛ دیدم تمام پست‌هایی که طی اون کتاب یا کتاب‌هایی را معرفی کردین، هوشمندانه و به شیوه‌ای جذاب به خواننده‌ی وبلاگ معرفی میشن ( درست مثل همین پست که خیلی خوشم اومد).

  2. سلام‘سال نو مبارک
    داستانهای لاهیری خیلی خوبند و از ظرایف به جایی برخوردارند اما چند روز است دارم به این فکر میکنم که چطور چند وقت است انقدر این نویسنده گل کرده؟؟
    تا نظر شما چه باشد
    یا حق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<