یادداشتی بر انیمیشن والتز با بشیر

اشاره: این مطلب را برای فصلنامه «پلاک هشت» به سردبیری «گلعلی بابایی» نوشته بودم که در شماره ۱۵ این فصلنامه،‌ پاییز ۱۳۹۰، با عنوان «رقص گرگ ها»، منتشر شده است.
***

ابتدا توضیحی درباره نام انیمشین. قبل از تماشای «والتز با بشیر» ، نام آن برای نگارنده مبهم  و عجیب بود. چرا اسم انیمیشن را «والتز و بشیر» نگذاشته اند؟ از آنجا که ممکن است این ابهام برای دیگران هم وجود داشته باشد توضیحی درباره نام انیمیشن لازم به نظر می رسد. با تماشای فیلم، متوجه می شویم منظور از «والتز»، اسم یک شخص نیست، بلکه همان کلمه ای است که در ترجمه های فارسی، آن را «والس» می نویسند و والس هم که نوعی رقص است. بنابراین ترجمه دقیق و گویای نام فیلم می شود: «رقص والس با بشیر» یا «والس رقصیدن با بشیر». در دقیقه ۵۷ فیلم، شاهد تیراندازی جنون آمیز و کور سربازی اسرائیلی در خیابانی در بیروت هستیم در حالی که مشغول رقص والس است و پوسترها و بیلبورد بزرگی از چهره «بشیر جُمَیل» در صحنه تیراندازی او وجود دارد. نام فیلم می تواند کنایه ای به همپیمانی اسرائیلی ها با بشیر نیز تلقی شود.
بشیر جُمیل، فرمانده فالانژها بود. حزب مسلح فالانژ، حزبی متعلق به مسیحیان مارونی لبنان بود. جمیل، هم پیمان صهیونیستها بود و به برکت اشغال لبنان و پایتخت آن توسط اسرائیلی ها در تابستان ۱۹۸۲، به ریاست جمهوری لبنان رسید. اما او در روز نهم ریاست جمهوری اش در یک بمب گذاری کشته شد. چریکهای فلسطینی که اسرائیل به بهانه پاکسازی لبنان از آنها، این کشور را اشغال کرده بود، متهمِ این بمب گذاری شناخته شدند. با اینکه گروههای مبارز فلسطینی، هفته ها بود که رسما لبنان را ترک کرده بودند، نیروهای مسلح فالانژ، چند روز بعد ازترور جمیل و همراهانش، به بهانه انتقام قتل او، در اردوگاههای فلسطینی نشین «صبرا» و «شتیلا» مرتکب قتل عام شدند. در این کشتار که در کمتر از دو شبانه روز صورت گرفت، حدود سه هزار فلسطینی غیرنظامی، اعم از  زن و مرد و کودک و پیر و جوان به اشکال فجیعی کشته شدند. در تمام مدت کشتار، اردوگاهها در محاصره و تحت اشراف نیروهای اشغالگر اسرائیلی بودند و اشغالگران که طبق قوانین بین المللی، مسئول امنیت مناطق اشغالی هستند، هیچ اقدامی برای حفظ جان ساکنان اردوگاهها انجام ندادند.
«والس با بشیر»، فیلمی روانکاوانه است. وقتی مدتها بعد از تماشای فیلم، صحنه های آن را به خاطر می آوریم، ته مانده ای که در ذهن ما باقی مانده است، صحنه هایی رویاگونه و البته کابوس وار هستند. در جایی از فیلم، یکی از شخصیتها، در مورد خاطرات دوران اشغال لبنان می گوید: «انگار در یک سفر ال.اس.دی بودیم.». حرکات بدن شخصیتها، هاله وار و نرم است و فیلم از مایه هایی سوررئالیستی برخوردار است که نزدیکترین سبک به رویکرد روانکاوانه است.
«آری فولمن»، کارگردان فیلم، در زمان اشغال لبنان در ۱۹۸۲، سربازی ۱۹ ساله و در خدمت ارتش اسرائیل بوده است. راوی و قهرمان اصلی انیمیشن هم خود فولمن است. صدای شخصیت انیمیشنی فولمن، صدای واقعی خود کارگردان است. در جایی از انیمیشن، یکی از دوستان کارگردان از او می پرسد: «آیا یک فیلم‌ می‌تواند، درمانی باشد؟» در ابتدای انیمیشن، کارگردان از خاطره ای در گذشته رنج می برد. خاطره، فراموش شده است (سرکوبی یا انکار ناخودآگاه چیزی که موجب اضطراب ما می شود به قول روانکاوها، مهم ترین مکانیسم دفاعی روان است) اما اثر رنج آور آن باقی مانده است. کارگردان قصد دارد با به یاد آوردن و خوداگاه کردن آن خاطره، بر رنج آن فائق آید. او همینقدر می داند که این خاطره، به دوران سربازی اش در لبنان بازمی گردد. فیلم، روایت مراجعه کارگردان به  دوستان دوران سربازی اش و مرور خاطرات اشغال لبنان است که به صورت فلاش بکهای متعدد دیده می شود. در سیر این فلاش بکها، کارگردان متوجه می شود، خاطره ای که او را آزار می دهد، کشتار صبرا و شتیلا است.
«والس با بشیر»، فیلمی در برزخ است. آمیزه ای از خوش بینی و بدبینی، حاصل تماشای فیلم است. فیلم، جنایتی را که رژیم صهیونیستی مسئول و شریک انجام آن است به تصویر می کشد، اما انتقاد او از رژیم صهیونیستی، به آنجا که باید برسد نمی رسد. وقتی در یک روایت، با اسرائیلی های خوب  و اسرائیلی های بد مواجهیم، به این معنی است که مشکل اساسی نه در مرام صهیونیسم که در شخصیت و عملکرد طرفداران این مرام است. بازخورد فیلم در ذهن مخاطب این است که «صهیونیسم به ذات خود ندارد عیبی، آن عیب که هست از صهیونیست بودن آنها است!» البته در یک دادگاه اخلاقی و منصفانه، اسرائیلی هایی که راههای انسانی را ترجیح می دهند به شرطی که نیت فریبکاری نداشته باشند، از اسرائیلی هایی که آدمکشی تنها راهی است که می شناسند نمره بالاتری می گیرند، اما نباید فراموش کرد رذایلی همچون «اشغالگری» و «نژاد پرستی»، ذاتی مرام صهیونیسم هستند. رذایلی که در شعار صهیونیستی «سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین» خود را نشان می دهند. حالا ممکن است صهیونیستها در مورد کم و زیاد و حد و مرزِ سرزمینهای لازم به اشغال و کیفیت این اشغال، اختلاف نظر داشته باشند ولی آنچه پایه است، اشغالگری است.

ارزشمند است که یک اسرائیلی، همچنان که در «والس با بشیر» می بینیم به نقش و مسئولیت رژیم متبوعش در کشتاری بزرگ می پردازد و صراحتا در گفتگوهای فیلم، کشتار صبرا و شتیلا را با هولوکاست و نازیگری مقایسه می کند، بی انگیزگی سربازان اسرائیلی، ترس و بعضا وحشیگری (به یاد بیاورید صحنه تیراندازی به یک خودروی بنز را که حامل یک خانواده لبنانی است و سربازان اسرائیلی از ترس حمله انتحاری به آن تیراندازی می کنند و تمام سرنشینان آن را می کشند و یا به یاد بیاورید ترانه های پاپ اسرائیلی عجیبی را که در چند جای فیلم در مورد نابود کردن لبنان می شنویم ) ناشی از این بی انگیزگی را به تصویر می کشد و … اما سکوت در مورد جنایتهای دیگری که اسرائیل مرتکب شده است، یا قرار دادن این کشتار، در دل جنایتهای موهومی که دیگران مرتکب شده اند، به آن حالتی استثنایی و خارج از روال می بخشد. گویا صهیونیسم، مرتکب یک سهل انگاری شده است و مشکل اساسی دیگری ندارد. حال و هوای فیلم به گونه ای است که انگار، کشتار صبرا و شتیلا، اولین کشتار از این دست بوده است. پس تکلیف، کشتاری همچون کشتار «تل زعتر» لبنان در سال ۱۹۷۶ که با حدود ۲۵۰۰ کشته، ابعادی در حد و اندازه کشتار صبرا و شتیلا دارد و دخالت ارتش اسرائیل از طریق بمباران هوایی و توپخانه ای در آن علنی تر بوده است چه می شود؟ و مگر در خود سال ۱۹۸۲، ارتش اسرائیل به جز باز گذاشتن دست فالانژها در کشتار صبرا و شتیلا، مرتکب جنایت وسیع دیگری نشده است؟ پس تکلیف بمبارانهای وسیع مناطق مسکونی لبنان توسط ارتش اسرائیل و استفاده از بمبهای خوشه ای و فسفری چه می شود؟ بگذریم که در مورد کشتار صبرا و شتیلا، روایتهایی از دخالت مستقیم نیروهای اسرائیلی نیز وجود دارد و برخی بازماندگان کشتار، از گفتگوی برخی قاتلان به زبان عبری نیز سخن گفته اند و فیلم آقای فولمن، نقش اسرائیل را صرفا به نقش ناظری که کشتار، تحت کنترل او صورت گرفته تقلیل داده است. در فرازی از فیلم، از ترسی که ده سال قبل از حمله ۱۹۸۲ به لبنان در میان مردم اسرائیل از حمله هوایی اعراب وجود داشته است سخن گفته می شود. ترسی که به ابراز آن فقط می توان پوزخند زد. در جای جای فیلم، سربازان اسرائیلی را هچون قربانیانی می بینیم که شکارچیان لبنانی و فلسطینی در کمین آنها هستند و فیلم چندان تمایلی ندارد که به این سئوال اساسی بپردازد که اساسا سربازان اسرائیلی در لبنان چه می کنند که بخواهند شکار مبارزان لبنانی باشند؟ سرباز اسرائیلی در این فیلم، موجودی بی اراده و قربانی تصمیم فرماندهان و سیاستمداران است، سربازی که تنها غم و غصه اش، دور افتادن از دوست دخترش به خاطر جنگ است. سربازی که آنقدر انسان است که کشته شدن چند سگ، به کابوس او تبدیل می شود و کشته شدن اسبها در جریان یک بمباران، او را به شدت متاثر می کند. آیا غلو در ارائه چنین تصویری، تطهیر چهره دیگری که از سربازان اسرائیلی می شناسیم نیست؟ سربازانی که به صورت دسته جمعی، اسیری فلسطینی را احاطه کرده اند و با قلوه سنگ آنقدر به بازوی او می کوبند تا استخوان بازویش بشکند؟ سربازانی که در حضور دوربین خبرنگاران، صورت اسیر فلسطینی را آنقدر به در و دیوار می کوبند تا دهان و بینی اش پر از خون شود؟ سربازانی که کودکی خردسال و بی پناه (محمدالدوره) را مستقیما هدف تیراندازی قرار می دهند؟ سربازانی که اسیر مجروح فلسطینی را همچون یک شی بی ارزش به زمین می کشند؟ سربازانی که فاتحانه با جسد شکار غیرنظامی خود عکس یادگاری می گیرند؟
گفته شد که «والس با بشیر» فیلمی در برزخ است. فیلم را نمی توان یکسره رد کرد یا یک سره به تمجید آن نشست. توجهی هم که در جشنواره های خارجی به فیلم شده است (جشنواره هایی همچون کن و اسکار که سوای ممیزه های تکنیکی و هنری، ملاحظات سیاسی خود را دارند) تاییدی بر همین ادعا است. این جشنواره ها، در مورد والس با بشیر، دو دل بوده اند. درست است که این انیمیشن، نامزد جایزه نخل طلای کن شد یا نامزد بهترین فیلم خارجی جشنواره اسکار شد، اما به هر حال جایزه ای از این جشنواره ها نگرفت و این در حالی است که انیمیشن ضدایرانی «پرسپولیس» (۲۰۰۷)، ساخته مرجان ساتراپی که به طور حتم کیفیت پایین تری نسبت به «والس با بشیر» دارد جایزه ویژه هیئت داوران کن را گرفت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<