به بهانه نامه کروبی به آیت الله موسوی اردبیلی در مورد اعدامهای تابستان ۱۳۶۷

دو سال پیش، در روز اول سال ۱۳۸۷ یادداشتی نوشتم با عنوان «حکایت گیرنده های حسی نیمه فلج ما» که در مورد اعدامهای تابستان ۱۳۶۷ بود. به بهانه نامه نگاری جدید کروبی در مورد این اعدامها مناسب دیدم این یادداشت را با ذره ای ویرایش دوباره در وبلاگ درج کنم. ما که می دانیم انگیزه کروبی از این نامه نگاریها چیست، اما راستش را بخواهید حقمان است… و اما آن یادداشت:

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

***

خدایا چرا مسئولان جمهوری اسلامی اینقدر نسبت به بعضی مسائل بسیار مهم بی توجه هستند؟ انگار که این مسائل اصلا وجود ندارند. مسائلی که بعضا راه حل ساده ای هم دارند.

خدایا چرا بچه بسیجیها، بچه حزب اللهیها، بچه مسلمانها که با آنها نفس کشیده ام، بزرگ شده ام، زندگی کرده ام و می دانم هیچکس در دنیا به اندازه آنها عاطفی نیست، گیرنده های حسی و عاطفی شان در برابر برخی ظلم ها، بدیها، شبهه ها و زشتیها، هیچ حساسیتی نشان نمی دهد و فلج است؟

خدایا چرا مسلمانی مان مصداق «نومن ببعض و نکفر ببعض» است؟

چرا به راحتی از روی آیه هایی مثل «و لایجرمنکم شنئان قوم علی ان لا تعدلوا اعدلو هو اقرب للتقوی» (مبادا دشمنی گروهی شما را بر آن دارد که بی عدالتی کنید. عدالت کنید که به تقوی نزدیک تر است. سوره مائده، آیه ۱۲) رد می شویم و فکر می کنیم اینها آیاتی هستند که نازل شده اند تا فقط با قرائت آنها ثواب جمع کنیم؟

چرا این جمله امام علی(ع) را که «اگر تمام دنیا را به من بدهند تا به ظلم، دانه گندمی را از دهان مورچه ای بردارم این کار را نخواهم کرد» فقط می خوانیم و می شنویم و به تحسین زیبایی مفهومش اکتفا می کنیم؟

تا کی می خواهیم فقط خواننده و شنونده این حدیث نبوی باشیم که «اجتنبوا من مواضع التهم»؟

تا کی می خواهیم فقط به تحسین این جمله از امام علی که «اگر مرد مسلمان از این غصه که در حوزه حکومت اسلامی، به ظلم خلخالی از پای زن یهودی کشیده شده است بمیرد جای سرزنش ندارد» اکتفا کنیم؟

***

یکی از دوستان نقل می کرد، اوایل انقلاب، یکی از اقوامش را به اتهام شرکت در کودتای پایگاه هوایی شهید نوژه اعدام کرده اند. بعدها مشخص شده است که او بی گناه بوده است. بنیاد شهید برای جبران اعدام این فرد، او را شهید اعلام کرده است و خانواده اش از مزایای خانواده شهدا مثل مقرری ماهانه، سهمیه دانشگاه و… برخوردار شده اند. هرچند اعدام آن فرد در حالیکه گناهی مرتکب نشده بود بسیار تلخ و ناراحت کننده است، اما اقداماتی که برای اعاده حیثیت از او و جبران اعدام بی جای او صورت گرفته است (هر چند اعدام بی جای او تماما قابل جبران نیست) ، واقعا قابل تحسین است. آیا ممکن نیست چنین اقدام قابل تحسینی در جاهای دیگر هم تکرار شود؟

***

سالهای سال است که در اینترنت و برنامه های رادیویی و ماهواره ای خارج از کشور، روی ماجرای «اعدام های تابستان ۱۳۶۷ در ایران» مانور داده می شود. اعدامهایی که تعداد کشته شدگانش از زیر هزار نفر تا پنج هزار نفر و بعضا تا ۱۲ هزار نفر اعلام می شود. آخر سکوت در مورد این ماجرا تا کی؟

چرا هیچ مسئولی پیدا نمی شود که در مورد آنها توضیح درست و حسابی بدهد و قضیه را روشن کند؟ اگر مدعیان این ماجرا دروغ می گویند، چرا کسی پیدا نمی شود تا به صورت مستدل، دروغگو بودن آنها را با صدای بلند اعلام کند؟ اگر در تعداد قربانیان غلو می شود، چرا کسی تعداد قطعی و مستند اعدامیها را اعلام نمی کند؟ ۶۵۸ نفر اعدام شده اند یا سه هزار نفر یا پنج هزار نفر یا دوازده هزار یا عددی غیر از اینها؟ چطور می شود از غرب توقع داشته باشیم راه تحقیق در مورد تعداد قربانیان هولوکاست را باز بگذارد، اما در مسئله ای که خودمان درگیرش هستیم اینقدر ابهام وجود داشته باشد؟

اگر همه اعدامیها مستحق مرگ بوده اند، چرا کسی پیدا نمی شود که این استحقاق را تبیین کند؟ آخر تا کی ماستمالی کردن قضایا باید ادامه داشته باشد؟ تا کی باید به جای جواب دادن به مساله، صورت مساله را پاک کرد؟ تا کی باید گفت «ان شاءالله که گربه است»؟

چه اشکالی دارد خود جمهوری اسلامی، کمیته تحقیقی در مورد این ماجرا تشکیل دهد و ابعاد قضیه را به صورت دقیق روشن کند؟ چه اشکالی دارد تعداد دقیق اعدامها مشخص شود، روند تمام محاکمه ها دوباره بررسی شود و اگر خدای ناکرده خون بی گناهانی ریخته شده است، غرامت یا دیه هایشان به اولیای دمهایشان پرداخت شود و خانواده هایشان مورد دلجویی و تحت پوشش حمایت اجتماعی قرار بگیرند و مسئولان خطاکار محاکمه ها نیز توبیخ و مجازات شوند؟

***
می دانم خیلی از اعدامیهای تابستان ۱۳۶۷، عضو گروهک منافقین (مجاهدین خلق) بوده اند، گروهکی که برای رژیم بعث عراق، حداقل از زمستان سال ۱۳۵۸، یعنی ماهها قبل از شروع جنگ تحمیلی جاسوسی می کرده است. گروهکی که حداقل ۸۰۰۰ نفر از مردم ایران را در ترورها و بمبگذاریهای کور به شهادت رسانده است. ولی این را هم می دانم که «و لایجرمنکم شنئان قوم علی ان لا تعدلوا اعدلو هو اقرب للتقوی». این را هم می دانم که به تصریح قران کریم «اگر یک نفر به ناحق کشته شود، چنان است که تمام مردم روی زمین کشته شده اند.»

لااقل این را می دانم که نمی شود مسلمان که هیچ، انسان بود و در مورد این ماجرا، چیزی خواند یا شنید و بی تفاوت از کنارش گذشت.

12 دیدگاه در “به بهانه نامه کروبی به آیت الله موسوی اردبیلی در مورد اعدامهای تابستان ۱۳۶۷

  1. حق با شماست
    اتفاقا این سوالیست که همیشه در ذهن من هم بوده
    واقعا این مطلب خیلی به دلم نشست
    این پست قبلی هم خیلی خوب بود
    من همیشه وبلاگت رو میخونم برادر . یادم نیست چ شد که با این وبلاگ شما آشنا شدم اما هیشه میخونمش هرچند وقت نمیشه همیشه کامنت بذارم
    سر بلند باشی

  2. سلام
    متاسفانه خیلی از مسوولین، ملت را صغیر و عقل نارس فرض می کنند.
    مردمی را که در جریانات اخیر ثابت کردند از خیلی از به اصطلاح خواص بهتر می فهمند.

  3. امام اون موقع بوده اند دیگه ؟!نمی دونم اما تعداد بالای اعدام (حالا ۵۰۰ تا یا ۵۰۰۰ تا ) بدون نظر شخص امام ممکن نبوده به نظرم .حداقل من حسن ظنم نسبت به امام تا حالا خدشه دار نشده . یعنی آدمی نبوده اند که به ظلم حکم کنند . آدم کشی هم حساسیت زاشت دیگه ، تصمیم آسونی نیست قطعا.

    پ .ن : اول سوره نور را هم بخوانید کنار همه این آیه هایی که در متن آوردید آیه ۲ :« نباید رافت نسبت به آنها شما را از اجراى حکم الهى مانع شود،»

  4. بسیار زیبا بود.
    اولا حضرت علی می گند اگر از غم اینکه هیچ مردی به پا نخاست کسی بمیرد سزاست.
    دوم اینکه آیا در مورد هر موردی از این دست باید این کار رو کرد؟ آیا این کار ها وقت مناسب خودش رو نمی خواد. آیا کشته شدن عثمان یک نمونه از این ها نیست که با اینکه علی قاتلین رو می شناخت ولی گفت فعلا وقتش نیست؟
    سوم اینکه با اینکه با شما در این مورد تقریبا موافقم ولی باتوجه به شکل فکر کردن مردم به مسئولین حق میدم. مثلا در همه جای دنیا مانور نظامی خسارت هم داره ولی اگر توی ایران بعد از یه مانور اعلام خساراتش بشه ملت می گند حتما به دشمن فرضی اسیر هم دادند! ولی خوب این دلیل نمیشه!

  5. همین امروز برو یه جوونی که سنش حدود ۱۶ یا ۱۷ ساله است رو بیین!
    اون سالها ….سال ۵۹ یه جوون به همین سن و سال رو به اتهام فروش مجله(مجاهد) مجاهدین خلق اعدام کردن…
    موضوع خیلی هم راحت و آسون نیست عزیز دل برادر!
    از این نمونه ها فراوون بود اون سالها!
    سال ۶۰ بهترین دوستم هم سن همین جوون در بستان در جنگ ایران و عراق کشته شد
    الان با خون اون چکارها که نمیکنن…با خون جوون روزنامه فروش مجاهد خلق که بماند.!
    زیاد به خودت فشار نیار هیچکس پاسخگو نیست و نخواهد بود!

    نه اون جوون نه این جوون


    سلام
    امثال این ادعاها (که جوانی را به صرف فروش نشریه مجاهد اعدام کرده اند) نیاز به بررسی و سند محکم دارد.

  6. این جوون مجاهد که گفتم هر روز از جلوی مغازه رد میشد.سادگی و بی آلایشی از ریخت و قیافه اش میبارید.گفتم که یه جوون ۱۶ ساله رو ببین اونوقت قضاوت کن!.آخه یه بچه چه کاری میتونه بکنه!؟ اینا که میگن پوزه همه دنیارو با قدرت به خاک میمالن.از بچه ۱۶ ساله انتقام ضعیف بودن خود را گرفتن اشتباست!.
    به هرحال هیچ سند و مدرکی هم نمیتونه کاری بکنه.
    همونطور که بد بینی محض اشتباست خوش بینی و اعتماد محض هزار برابر مصیبت بارتره.
    اینگونه اعمال که اون سالها سر زد نتیجه اعتماد بی حد و حصر خیلی ها به سران قدرت بود.همچنانکه امروز هم به شکل و نوعی دیگر تکرار میشه.خانواده ها و دوستان و بستگان کسانی که الکی و آبکی! و بی هیچ پایه و اساسی کشته شدند به اینگونه حکومتها خوشبین نخواهند شد.
    کسی منکر جنایاتی که مجاهدین مرتکب شدند نیست.اما هر گونه جنایت را منتسب به آنها کردن هم نشان از ناپاکی ها میدهد!
    افسوس که بخاطر بعضی مسایل نمیشه همه چی رو گفت .
    یه بار یاد اتفاقی که در سال ۶۵ افتاده بود افتادم اون اتفاق بخاطر بی لیاقتی و سهل انگاری یکی از سران نظام افتاد و طی اون تعداد زیادی کشته شدن اما با کمال تعجب بعد از سرچ در گوگل دیدم تمام اون کشته ها یا به عبارتی اون شهدا! علت شهید شدنشان را ترور توسط مجاهدین عنوان کرده بودند. سایت توسط دولت اداره میشه!.الان سر این موضوع که جنگ بایستی در سال ۶۱ تمام میشد با هم اختلاف دارن! چطور میشه مطمئن بود که اعدامها تسویه حساب نبوده و یا نمایش قدرت؟.هر آدم ساده ای میتونه یه آدم مذهبی پاکی باشه اما به هیچ عنوان یه آدم مذهبی نمیتونه ادمی پاک باشه.لازمه انسان بودن پاک بودنه نه مذهبی بودن .مذهبی که توسط یک عده آلوده تجویز بشه نتیجه اش فقط مریض تر شدن و ناپاک تر شدنه.مذهبی که وسیله قدرت باشه فقط با نابودی سادگی و پاکی میتونه پایدار بمونه.یادمه وقتی به اون فرد گفتند آخه چرا با سهل انگاری باعث این اتفاق شدی جواب داد اینهمه تو جبهه شهید میدیم اینم روش!.
    امیدوارم این سرزمین از وجود ناپاکی ها و شیادی ها مصون بماند و پاکی و مهر بر این کشور حکومت کند.

  7. برای خیلی از همکارانم سوال بود که چگونه می‌شود این‌ها را سر جایشان نشاند. عصر از پیش امام بازگشته بودم….. داشتیم می‌آمدیم داخل کوچه منزل که از شیشه ماشین دیدم دوتا بچه پانزده، شانزده ساله گویا مخفیانه چیزی با هم رد و بدل کردند. دستور دادم بگیرند و بگردندشان ببینم ماجرا چیه. خودم از کیف پسره این روزنامه مجاهدین را در آوردم. یادم هست فامیلش شریعتی بود… همانجا پسره را با گلوله زدم و به همراهانم گفتم اینجوری باید با این جانوران برخورد کرد! مصاحبه با خلخالی توسط پیام فضلی نژاد.

    اگه بازم منبع خواستی بگو.

  8. هر جریان انحرافی که در یک جامعه به راه می افتد ذره ذره اجزا و عناصر آن در معرض حذف قرار می گیرند.
    این یک قانون کلی است مثل جنگ؛ نمی توانی بگویی چرا نوجوان عراقی را کشتید؟؟؟ او وارد میدان جنگ شده بود و اینها نیز از لوازمش است
    در ابتدای شکل گیری یک جامعه نو؛ اینها غیر اجتناب است برادر
    احتیاجی هم به سند آوردن نیست
    ذره ای تعقل و دو دو تا، چهارتا می خواهد نه با غرض ورزی حرف زدن

  9. سلام.دفعه قبل هم گفتم بهت. همون انتشاراتی که کتاب رضا شاه و بریتانیا را منتشر کرده کتابی درباره مجاهدین داره که یک فصل کامل درباره همین مطلبه. قبلاً امکان دانلودش هم بود.بگرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<