غزلی از حسین منزوی

ای یار دوردست که دل می بری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز

هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان
در چشمم از تمام خوبان، سری هنوز

سودای دلنشین نخستین و آخرین!
عمرم گذشت و توام در سری هنوز

ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها
از هر چراغ تازه، فروزان تری هنوز

بالین و بسترم، همه از گل بیاکنی
شب بر حریم خوابم اگر بگذری هنوز

ای نازنین درخت نخستین گناه من!
از میوه های وسوسه بارآوری هنوز

آن سیب های راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف، تو می پروری هنوز

وان سفره شبانه نان و شراب را
بر میزهای خواب، تو می گستری هنوز

با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز

7 دیدگاه در “غزلی از حسین منزوی

  1. بسیار زیبا بود
    از حسن سلیقه و انتخاب شما ممنون
    در ضمن با اجازتون این مطلب ” به بهانه نامه کروبی به آیت الله موسوی اردبیلی در مورد اعدامهای تابستان ۱۳۶۷ ” را به پیوندهای روزانه وبلاگم منتقل میکنم

    یا حق

  2. سلام. حامد عزیزو یا منزوی می شود عاشق شد و عاشق ماند. استاد بی همتای غزل. برایت سلامتی آرزو می کنم.

  3. حامد گرامی من چند سوال پرسیدم که هنوز بی جوابند. ببین به خدا قسم که جواب این سوالها از زبان انسانی مثل تو که در نوشته هاش احساس و عاطفه دیده میشه برام مهمه. وگرنه پیگیر نمیشدم . شاید یک آدم با وجدان و به قول تو با شاخکهای حساس پیدا بشه که بتونه جواب بخشی از سوالای من و امثال منو بده. مگر این که ما را لایق پاسخ هم ندانید.


    سلام
    ان شاءالله تا آخر هفته آنهایی را که بتوانم حتما جواب خواهم داد.

  4. اینم قسمتهایی از یکی از غزلهای آقای منزوی:

    ظلمت ٫ صریح با تو سخن گفت٫ پس توهم
    از شب به استعاره و ایما ٫ سخن مگو
    با آنکه بسته است به نابودی ات کمر
    از مهر و آشتی و مدارا سخن مگو
    خورشیدما ٫ به چوبه اعدام بسته شد
    از صبح و آفتاب در اینجا ٫ سخن مگو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<