مادر

مادر جوان آسمانی ام!
سالها است شرم دارم که شما را مادر خطاب کنم
دلم برای آن روزهای در شب
که با چادر و مقنعه ای یک سر سفید
انگار که بعد از نماز باشد،
پسر تخس تان را نوازش می کردید تنگ شده است
با کوله باری از گناه به خانه برگشته ام
راست می گویند که هیچکس برای آدم، مثل مادر نمی شود
خسته ام از ساقیان پرنخوتی که کامهای تشنه را با آب نمک سیراب می کنند
پسر خطاکارت را ببخش
مادر جوانم!

1 دیدگاه در “مادر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<