با آفتاب صمیمی

معمولا متون حس برانگیز را وقتی با صدای بلند و نه در دل بخوانیم، اثر بیشتری بر ما می گذارند. چند تا متن و شعر هستند که تا به حال پیش آمده است هر کدام از آنها را در چند جمع کم شمار دوستانه، برای اطرافیانم بخوانم و هربار، اثر اینگونه خواندن به گونه ای بوده است که یا در حین خواندن آنها به زور جلوی جاری شدن اشکهایم را گرفته ام یا تاب نیاورده ام و اشکهایم جاری شده است. یکی از این متنها، شعر «با آفتاب صمیمی» از زنده یاد «سلمان هراتی» است.
قبل از خواندن این شعر، برای درک بهتر برخی اشارات اجتماعی و سیاسی شعر، لازم است توجه داشته باشید که در تیر ۱۳۶۴ سروده شده است. علاوه بر سه تا عکس، سه تا پی نوشت (علاوه بر دو تا پی نوشت اصل خود شعر)، به متن اصلی اضافه کرده ام.

او همین جاست همین جا
نه در خیال مبهم جابلسا
و نه در جزیره خضرا
و نه هیچ کجای دور از دست
من او را می بینم
هر سال عاشورا
در مسجد بی سقف آبادی
با برادرانم عزاداری می کند
او را پشت غروبهای روستا دیدم
همراه مردان بیدار
مردان مزرعه و کار
وقتی که «بالو»(۱) بر دوش
از ابتدای آفتاب بر می گشتند
او را بر بوریای محقر مردم دیدم
او را در میدان شوش، در کوره پز خانه دیدم
او را به جاهای ناشناخته نسبت ندهیم، انصاف نیست
مگر قرار نیست او نقش رنج را
از آرنجمان پاک کند
و در سایه استراحت
آرامش را بین ما تقسیم کند
وقتی مردم ده ما
برای آبیاری مزرعه ها
به مرمت نهرهای قدیمی می رفتند
او کنار تنور داغ
با «سیب گل» و «فاطمه» نان می پزد
برای بچه های جبهه
او در جبهه هست
با بچه ها فشنگ خالی می کند
و صلوات می فرستد
او همه جا هست
در اتوبوس کنار مردم می نشیند
با مردم درد دل می کند
و هر کس که وارد اتوبوس می شود
از جایش بر می خیزد
و به او تعارف می کند
و لبخند فروتنش را به همه می بخشد
او کار می کند، کار، کار
و عرق پیشانی اش را
با منحنی مهربان انگشت نشانه پاک می کند
در روزهای یخبندان
سرما از درز گیوه پاره اش
وارد تنش می شود
و او به جای همه ما از سرما می لرزد
او با ما از سرما می لرزد
او بیشتر پیاده راه می رود
اتومبیل ندارد
کفشهایش را خودش پینه می زند
او ساده زندگی میکند
و ساده دیگر مثل او کسی است که
هنوز هم
نخلهای کوفه عظمتش را حفظ کرده اند
او از خانواده شهداست
شبهای جمعه به بهشت زهرا می رود
و روی قبر شهدا گلاب می پاشد
باور کنید فقیرترین آدم روی زمین
از او ثروتمند تر است
او به جز یک روح معصوم
او به جز یک دل مظلوم هیچ ندارد
و خانه خلاصه او نه شوفاژ دارد نه شومینه
او هم مثل خیلیها از گرانی، از تورم
از کمبود رنج می برد
او دلش برای انقلاب می سوزد
و از آدمهای فرصت طلب بدش می آید
و از آدمهای متظاهر متنفر است
و ما را در شعار
«جنگ جنگ تا پیروزی» یاری می دهد
او خیلی خوب است
او همه جا هست
برادرانم در افغانستان با حضور او دیالکتیک را سر بریدند
و عشق را برگزیدند

مالکم ایکس
مالکم ایکس
او در تشییع جنازه «مالکم ایکس»(۲) شرکت کرد
و خطابه اعتراض را
در سایه مقدس درخت «بائوباب»(۳)
برای سیاهان ایراد کرد
سیاهان او را می شناسند
آخر او وقتی می بیند
آفریقا هنوز حق ندارد به مدرسه برود
دلتنگ می شود

خالد اسلامبولی در زندان رژیم مصر
خالد اسلامبولی در زندان رژیم مصر

چندی پیش یک شاخه گل سرخ
بر مزار «خالد اسلامبولی»(۴) کاشت
و گامهای داغش را
چنان در کوچه های یخ زده مصر کوبید
که حرارت آن تا دوردستهای خاورمیانه را
متفکر کرد

بابی سندز
بابی سندز

او خیلی مهربان است
وقتی «بابی سندز»(۵) را خودکشی کردند!
او به دیدن مسیح رفت
و ما را با خود تا مرز مهربانی برد
باور کنید اگر او یک روز
خودش را از ما دریغ کند
تاریک می شویم
در اردوگاههای فلسطین حضور دارد
و خیمه ها را می نگرد
که انفجار صدها مشت را
در خود مخفی کرده اند
خیمه ها او را یاد آب و التهاب می اندازند
و بلاتکلیفی رقیه(ع) را تداعی می کنند
خیمه یعنی آفتاب را کشتند
خیمه یعنی خاک داریم، خانه نداریم
خدا کند ما را تنها نگذارد
و گرنه امیدی به گشودن پنجره بعدی نیست
او یعنی روشنایی، یعنی خوبی
او خیلی خوب است
خوب و صمیمی و ساده و مهربان
/>من می گویم، تو می شنوی
او خیلی مهربان است
او مثل آسمان است
او در بوی گل محمدی پنهان است

پی نوشت:
۱- بالو، بر وزن
پارو وسیله ای است که کشاورزان با آن خس و خاشاک دم آب را جمع می کنند.
۲- مالکوم ایکس، رهبر سیاهپوستان مسلمان آمریکایی که علیه تبعیض نژادی در آمریکا مبارزه می کرد. در نوجوانی، پدر او که یک کشیش فعال علیه تبعیض نژادی بود، توسط گروه نژاد پرست کوکلس کلان به شکل فجیعی به قتل رسید. مالکوم در سال ۱۹۶۵، در حالیکه چهل سال داشت، در نیویورک و در حال سخنرانی، هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید- آرمانشهر
۳- بائوباب: درخت مقدسی است در آفریقا
۴- خالد اسلامبولی، افسر جوانی در ارتش مصر بود که در روز ۱۴ مهر ۱۳۶۰ به همراه دوستانش، محمد انورالسادات، رئیس جمهور مصر را در حالی که مشغول سان دیدن از یگانهای مختلف ارتش مصر بود به رگبار بست و به هلاکت رساند. سادات، اولین رئیس دولتی بود که در کشورهای اسلامی، موجودیت رژیم خون آشام و اشغالگر صهیونیستی را به رسمیت شناخت و به امضای پیمان صلح با این رژیم مبادرت کرد. خالد اسلامبولی و یارانش نیز سادات را به مجازات همین خیانت، به قتل رساندند. ایشان، بلافاصله بازداشت و در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۳۶۱ اعدام شدند – آرمانشهر
۵- بابی سندز، مبارز ایرلندی که به ۱۴ سال حبس در زندانهای انگلیس، محکوم شده بود. او در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۰ پس از ۶۶ روز اعتصاب غذا در زندان، در گذشت. اگر به آرشیو مطبوعات سالهای اول انقلاب مراجعه کنید، متوجه می شوید که حتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در زمان در گذشت بابی سندز و در سالگردهای او، بیانیه تجلیل آمیز صادر می کرده است. در تهران، خیابانی به نام اوست – آرمانشهر

9 دیدگاه در “با آفتاب صمیمی

  1. اینهایی که ازشون نوشته ای انسانهای بزرگی اند که در راه آرمانشون ومردمشون تلاش کردند ونام نیک برجا گذاشتند اینها چه سنخیتی با عقاید شمادارند؟؟

    با اون عقاید جنابعالی که اینهمه افراطی هستید؟

    یا مهدی ادرکنی

  2. با اولین انتقاد کارگر یا کارمند از کارفرما حکم اخراج خود را می دید امید داشتیم که در این دولت که دولت عدالت محور نامگذاری شده حرکات مثبتی صورت پذیرد تا جوانان با امید بیشتری به کار و آینده برای اعتلای نام ایران مشغول به کار باشند

  3. بد نیست که بدونید همین حاج آقای غفاری که حالا مغضوب شما شده به ایرلند رفته بودند وگزارش مستقیم در باره بابی ساندز میداد

    اینهم برای تکمیل گزارشتون


    سلام
    بر منکرش لعنت!
    ایشان اگر هم مغضوب ما شده اند به این خاطر است که امروز همین جنس کارها را ماجراجویی و دشمن تراشی بی دلیل می دانند.

  4. ممنون از درج مطلب اینو خوب اومدید حالا همه با این کارها خیلی موافق نیستند

    شاید برای اینکه سنها رفته بالا

    مثل اینکه بهتره انقلابیون در همون جوونی شهید شوند

    یا مهدی امام زمان زودتر بیا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<