دلتنگی یک سنجاقک

پس از سالها، غروب خورشید را تماشا می کنم و دلتنگش می شوم. شنیده ام برای همیشه غروب نمی کند، اما چه کنم که حشره ای یک روزه ام؟

پی نوشت: «سنجاقک یک روزه»، همچون دیگر گونه های سنجاقک تا قبل از بلوغ، چند سال، زیر آب زندگی می کند و برای پوست اندازی نهایی و رسیدن به حالت بلوغ، از آب خارج می شود. اما سنجاقکِ یک روزه، پس از پوست اندازی نهایی و بلوغ، دارای سیستم گوارشی فعال نیست و بنابراین غذا نمی‌خورد. این سنجاقک، پس از جفت گیری و تخمگذاری، در طول چند ساعت می‌میرد.
پی نوشت۲: بخش «پیوندهای روزانه»، در ستونِ سمت چپ وبلاگ را که چند ماهی به دلایل فنی و تنبلی این جانب متوقف شده بود، پس از لطف یکی از دوستان در برطرف کردن مشکل فنی، دوباره فعال کرده ام.

35 دیدگاه در “دلتنگی یک سنجاقک

    • سلام
      متاسفانه تا جایی که یادم میاد انگار فقط ازش The Happening رو دیدم و بنابراین نمی تونم نظر مبسوطی در موردش بدم. یادم میاد دنیای هول انگیز اون فیلم، به نظر دنیایی میومد که خدا و رحمت خدا درش اصلا حضور نداره. فیلم The Last Airbender شیامالان رو مدتی پیش گرفتم و قصد دارم ان شاءالله به زودی ببینم. اگر نظر خاصی به ذهنم رسید بهت می گم.

        • سلام علیکم
          خوب شد گفتی. حس ششمش رو هم دیدم. البته نسخه صدا و سیماییش رو و اون هم خیلی وقت پیش. باید دوباره ببینمش.

        • سلام
          مضمون فیلم حس ششم مثل فیلم مسافران و دیگران و فیلم هایی به زندگی بعد از مرگ می پردازه،متاسفانه از این دست فیلم ها تو هالیوود زیاد ساخته شده چون هدفشون تحریف معاد بوده،خیلی خلاصه بخواهم بگم نوع نگاه یهودی به معاد:
          آدم ها تو این فیلم ها می میرند اما متوجه نیستند که مردن،کل تعلیق فیلم همینه یعنی از اول فیلم شروع میشه که همه چی عجیب شده و اطرافیان سعی می کنند که به مرده های جدید به طور غیرمستقیم بفهمونند که مردن که ببینده با شخصیت اصلی همراه میشه تا انتها فیلم و نهایتا متوجه میشن که مردن،خلاصه کل فیلم این مطلب القا می کنه که دنیای بعد از مرگ وجود نداره و مردگان بعد از مرگ به زندگی تو همین دنبا ادامه میدن و با این تفاوت که انسان های زنده اون ها نمی بینند مگر افراد معدودی

  1. سلام
    تصادفی با وبلاگتان روبه رو شدم…خدا قوت
    حتما این نوشته ی شخصی من را بخوانید با فضای وبلاگ شما مرتبط است.
    خوشحال می شوم نظرتان را بفرمایید
    http://www.yadoyar.mihanblog.com/post/171
    عنوان:زمینِ بازی – روایتی از روز دوم فروردین۱۳۹۱/ موضوع: دیدار با یک رئیس/مبحث:اسطوره سازی و اسطوره شکنی

  2. سلام… :(
    شما که هیچوقت به من سر نزدید :-<
    اما چون می دونم به این چیزها علاقه دارید….اگه می خواین یه موسیقی پاپ اعتراضی به وضع موجود هنر در ایران گوش بدید یه سر به وب من بزنید” آوینی هنرمند نیست” …
    اگر در وب باز نمی شد لینک رو گذاشتم…از من گفتن بود…نیاین به من سر بزنیدا…اصلا

  3. اقدام اخیر آقای احمدی نژاد در رفتن به جزیره ابوموسی در آستانه مذاکرات به نظر بنده حرکت بسیار هوشمندانه و مانور قدرتی بود که از ایشان توقع می رفت. گفتم این یک بار تقدیر بکنم بعدا نگویند فلانی فقط ایراد می گیرد. کاش کمی از این شجاعت را دیگر مسئولینی که زمزمه مذاکره با آمریکا را بلند کرده اند و خودشان را “ستون” انقلاب می دانند داشتند. ظاهرا برخی استوانه ها نه تنها جلوی بچه های شان را نمی گیرند بلکه خودشان هم شاید بدشان نمی آید با “آن طرف آب” یک رابطه ای داشته باشند. چپ و راست هم خواب امام را می بینند و از مذاکرات دو طرفه ای که نه سند و نه مدرکی دارد صحبت می کنند. برخی حرف های این “استوانه” ها آدم را یاد برخی احادیث جعلی می اندازد که در کتب اهل سنت هست که می گویند (نعوذبالله) آن دومی بارها خطاهای پیامبر را برطرف کرد! ظاهرا برخی “استوانه ها” هم بدشان نمی آید در تاریخ خود نوشته شان به این مشهور شوند که اشتباهات امام را اصلاح می کردند!
    خدا عاقبت ما را ختم به خیر کند.

    • ایشان را رهبری “استوانه” انقلاب نامیدند.
      اتفاقا یکی از معروفترین مذاکرات دو نفره ایشان با امام هم دقیقا مربوط به خبرگانی می شود که رئیس جمهور را رهبر کرد.

      • شما را ارجاع می دهم که بند آخرین وصیت نامه حضرت امام (ره). همان طور که ما با احمدی نژاد عقد اخوت نبستیم، با هیچ “استوانه ای” قرار داد ابدی نبسته ایم. جریان آقای منتظری را هم یاداوری می کنم. از این ها بالاتر، جریان طلحه و زبیر را هم یادآوری می کنم. حضرت امیر (ع) در نهج البلاغه برای زبیر این تعبیر را به کار می برد که زبیر از ما اهل بیت بود (منا اهل البیت) تا اینکه آن پسر شومش (عبدالله) بزرگ شد.
        حالا شما با این صحبت ها باز می آیید می گویید یک زمانی حضرت امام به یک نفر گفت “استوانه”؟!

        • ۱- نوشته اید: “”خودشان را “ستون” انقلاب می دانند”” (احتمالا منظورتان از ستون، استوانه بوده که در جملات بعد آورده اید)
          حرفم این است که این بابا نیامده بگوید من “استوانه” انقلابم. این لقب را دیگری بر او نهاده. اگر دقت داشتید می نوشتید “”زمانی او را “استوانه” انقلاب خوانده اند””. دلیل مته به خشخاش گذاشتن من این است که ستون را در علامت نقل گذاشته اید و این یعنی ارجاع به نقل قولی دارید.
          ۲- مجددا عرض می کنم:
          اتفاقا یکی از معروفترین مذاکرات دو نفره ایشان با امام هم دقیقا مربوط به خبرگانی می شود که رئیس جمهور (وقت) را رهبر کرد.

          • ۱- هر لغتی را که داخل کوتیشن مارک بگذارند به معنای نقل قول مستقیم نیست. گاهی برای نشان دادن تاکید و گاهی برای نشان دادن معنی خاصی از واژه آن را داخل کوتیشن مارک می گذارند. بحث ستون و استوانه هم اصلی نیست. مهم آن معنی بود که شما متوجه شدید.
            ۲- بحمدالله فیلم مذاکرات خبرگران روی اینترنت موجود است. شما بار دیگر بروید و نگاه کنید. آقای هاشمی سه ماجرا را نقل می کنند. اولی که در آن جمعی در دیدار امام شرکت داشته اند، دومی دیدار خصوصی خودشان با امام و سومی نقل قولی است از حاج احمد آقا. اتفاقا ایشان برای صحبت های شان شاهد هم دارند. پس در مورد انتخاب آیت الله خامنه ای یکی از سه مورد خصوصی بود.
            مسئله دوم این است که مگر خبرگان بنا بر خاطرات آقای هاشمی رهبری را انتخاب کرد؟ آقای هاشمی اولا در حقیقت پیغام حاج احمد آقا را رساند و ثانیا بعد از آن خبرگان رای گیری کردند (و اگر در فیلم هم دقت کنید برخی بلند نشدند ومخالف بودند).
            پس هیچ ارتباط منطقی میان برخی انتقادها از آقای هاشمی و زیر سوال رفتن مشروعیت رهبری وجود ندارد. مگر اینکه کسی غرض یا مرضی داشته باشد.

  4. سلام
    نمیدونم چه سریه هربار متن سنجاقکتون رو میخونم یاد شازده کوچولو میفتم، شاید به خاطر غروبشه
    نمیدونم خوندیدش یا نه
    من سالها پیش، توی اعتکاف خوندم!
    همه داشتند دعا و قرآن میخوندند، من میرفتم شازده کوچولو میخوندم!!!
    اون موقع غروب افتاب برام یه رنگ دیگه پیدا کرده بود
    مدتها بود دور شده بودم از اون فضا، این دو خط مطلب که نوشتید، دوباره غروب آفتاب رو برام زنده کرد

  5. سلام علیکم
    متاسفانه نخوندمش. ولی کوچیک که بودیم سریال انیمیشنی اش رو تلویزیون نشون می داد. یادمه خیلی دلگیر بود.

    • سلام آقا حامد
      آمدم عذر خواهی کنم بابت اون کامنتی که بهتون نسبت دادم!
      فک کنم خواب نمایی چیزی شده بودم. :o
      هر وقت گذرم به حرم حضرت رضا(ع) میفته مد نظرم هستید.
      برایتان آرزوی سلامتی دارم.باز هم ببخشید.
      ضمنا شازده کوچولو که خیلی قشنگه که! کتاب صوتیش در نت موجوده.
      شازده کوچولو با ترجمه وصدای محمد قاضی (قشنگ تره حجمش هم کمتره)
      http://www.mediafire.com/?4suakam4f1izcwa
      شازده کوچولو با ترجمه وصدای شاملو
      http://www.mediafire.com/?ye3cm176yhafnyv

      • سلام علیکم
        ممنون از لطف شما. ما هم نگفتیم شازده کوچولو قشنگ نیستا! ممنون بابت آدرسها و معرفی هاتون. می خونمش و گوشش می دم. ان شاءالله

        • حالا خوبه اراجیف اینها کمترین ملازمت و تشابهی با ادبیات مهندس مشایی نداره. ای بسا صدر در صد در نقطه مقابلشه.
          من که یقین دارم این کار رقیب و دشمنه و گرنه به نظرم دوست به این نادانی پیدا نمیشه!
          از آفات مجازستان یکی همینه که معلوم نیس کی به کیه.

        • آقا کامنت زیریه مال جریان اون وبلاگه اس اشتباهی شد نمدیدونم چرا!

          آره جناب عرشیا.ساکن مشهدم.به روی چشم. اما یقین دارم شما از ما نزدیکترید به حضرت.

    • سلام علیکم
      به نظرم این وبلاگ در پازل همان دیوانگانی ساخته شده که از وارد شدن جریانِ انحرافی به فاز نظامی و آموزش چریکی آنها در جنگلهای آمل و … سخن می گویند. به هر حال اراجیف این جماعت، باید یک سند نصفه و نیمه داشته باشند تا مخاطبان ساده شان،‌ حرفشان را باور کنند و اگر هم گرفت و شد، بعدها بر مبنای آن قلع و قمع و بگیر و ببند راه انداخت.

  6. سلام آرمانشهر
    قسمت نظرسنجی رو بُلد کن یا اینکه در ابتدای صفحه به آن اشاره کن چون برخی ها تازه به سایت شما سر می زنند @};-@};-

  7. سلام. حیف آدم کتاب خونی مثل شما شازده کوچولو را نخونده باشه. گوش کردن خیلی لطلفی نداره. برای اولین باید اونو خوند. من ترجمه قاضی رو ترجیح می دم. این هم هدیه ای به شما از این کتاب:

    « شازده کوچولو » در زمین ، به دکانداری برخورد . این کاسب قرصی می‌فروخت برای رفع تشنگی . هفته‌ای یک بار ، آدم‌ها یکی از آن قرص‌ها را می‌خورند و دیگر تشنه نمی‌شوند . شازده کوچولو پرسید : چرا از این قرص‌ها می‌فروشی ؟ دکاندار گفت : برای صرفه‌جویی زیاد در وقت . کارشناسان حساب کرده‌اند که با خوردن یکی از این قرص‌ها پنجاه و سه دقیقه وقت در هفته صرفه‌جویی می‌شود . شازده کوچولو ، با خود گفت : من اگر پنجاه و سه دقیقه وقت زیادی داشتم خرامان خرامان به چشمه می‌رفتم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<