تهمتِ مورخِ «موسوی-شیدا» به شهید دیالمه

قبلا در یکی از یادداشتهای وبلاگ گفته بودم در پرو‍ژه مستندی که قرار بود در مورد شهید «عبدالحمید دیالمه» تولید شود، مسئول تحقیق بودم و به همین دلیل با زندگی و شخصیت این شهید بزرگوار آشنایی نسبی دارم. امروز در بازدیدی که از سایت عبدالله شهبازی داشتم، در بین مقاله های جدید او به ادعایی در مورد شهید دیالمه برخورد کردم که دلم را به درد آورد، هم به خاطر بدون سند بودن این ادعا و مظلومیت شهید دیالمه و هم به این خاطر که شاهد سقوط اخلاقی بیش از پیش عبدالله شهبازی، کسی که خودم را زمانی شاگرد او می دانستم، هستم. متاسفانه زنجیره تهمت پراکنی های شهبازی نه تنها تمامی ندارد، بلکه کار او به جایی رسیده است که به خودش اجازه می دهد با مخلوط کردن حق و باطل، چهره مقدس و نورانی شهدا را نیز لکه دار کند. و اما ادعای شهبازی در مورد شهید دیالمه:

«با توجه به پیشینه تاریخی و جایگاه بزرگ «صوفیان یهودی» در مشهد بیهوده نیست که این شهر خاستگاه کانون‌هایی فرقه‌گونه و به شدت مرموز و متنفذ بوده است که «مهدویت» را در مرکز دعاوی و تبلیغات خود قرار داده‌اند. ظهور «انجمن حجتیه مهدویه»، به رهبری شیخ محمود حلبی، و پیدایش «کانون تشیع»، به رهبری فرهنگ ریمن نخعی، در نیمه دوّم دهه ۱۳۳۰ ش. از این منظر باید مورد توجه جدّی قرار گیرد. اندیشه‌های افراطی «مسیحاگرایانه» (مهدویت) این دو کانون در انگارههایی ریشه دارد که «صوفیان یهودی» مشهد مروج آن بودند. ارتباط فردی بنیانگذاران و گردانندگان این جریان با «صوفیان یهودی» سده نوزدهم نیز نیازمند پژوهش جدّی تبارشناختی است.

«انجمن مبارزه با بهائیت» (انجمن حجتیه مهدویه) در محافل سیاسی ایران نامدار است. لذا، در این مقدمه بر «کانون تشیع» تأکید می‌کنم به‌ویژه به دلیل عنایتی که محافل سیاسی مشکوک مؤثر در پیدایش حوادث مهلک یک سال اخیر ایران به نظرات برخی فعالین در این کانون، مانند سید حسن آیت و سید عبدالحمید دیالمه، داشته‌اند.» (عبدالله شهبازی، مقاله «واقعه الله داد و مهدی گرایی افراطی»، مورخ ۱۳ مرداد ۱۳۸۹)

خوب، با این حساب، تشکیلاتی داریم به نام «کانون تشیع» به رهبری ریمن نخعی که در مشهد فعالیت می کرده است و شهید دیالمه هم از فعالان آن بوده است. (حالا بگذریم که شهید دیالمه «سید» نبوده است و آقای شهبازی ایشان را «سید عبدالحمید دیالمه» خوانده است.) اما چرا این ادعای آقای شهبازی درست نیست:

۱- شهبازی در ادامه مقاله اش، هیچ مرجع و سندی که نشان دهد شهید دیالمه با کانون تشیع مرتبط بوده است ارائه نکرده است.

۲- شهید دیالمه، متولد سال ۱۳۳۳ است. از طرفی «کانون تشیع» بر اساس همین مقاله شهبازی، در سال ۱۳۴۲ منحل شده است:

«یکی از مسائل مهم سال‌های ۳۹ تا ۴۲ پیدایش و انحلال کانون تشیع بود.» (همان منبع)

با این حساب، شهید دیالمه در حالی که کودکی خردسال و حداکثر ۹ ساله بوده، جزو فعالین کانون تشیع بوده است!

۳- جالب اینجا است که در ادامه مقاله شهبازی متوجه می شویم بر خلاف ادعای ایشان، «کانون تشیع» اصلا در مشهد فعالیت نمی کرده است، بلکه محل جلسات آن در تهران (خیابان کاخ سابق و خیابان فلسطین فعلی) بوده است. شهبازی از قول لطف الله میثمی چنین نقل می کند:

«بعدها متوجه شدیم که آقای نخعی در خانه خودش جلسه‌ای تشکیل داده است و بچه‌ها را هم دعوت کرده است. اسم آن جلسه‌ها را کانون تشیع گذاشتند و شروع به عضوگیری کردند. هر عضو ماهی دو یا سه تومان می‌پرداخت. روش کار کانون تبلیغاتی بود. صندلی می‌گذاشتند تا اتوی شلوار دانشجویان خراب نشود. میز خطابه و بلندگو داشتند. جلسه به شکل مدرن اداره می‌شد. محل تشکیل جلسه‌ها در خیابان کاخ شمالی، نزدیک بلوار کشاورز، کوچه خاص، پلاک ۹ بود. عصرهای جمعه جلسه برقرار می‌شد(همان منبع)

در هیچ جای دیگری از مقاله نیز به اینکه ریمن نخعی در مشهد فعالیت می کرده است پرداخته نشده است.

و اما ریشه احتمالی ادعای شهبازی چیست؟

شهید دیالمه که متولد تهران بود و تا سال ۱۳۵۲ در تهران زندگی می کرد، در این سال به دلیل قبول شدن در رشته داروسازی در دانشگاه فردوسی مشهد، به مشهد رفت و تا زمان شهادت در ۷ تیر ۱۳۶۰، کانون فعالیتهای مبارزاتی اش، شهر مشهد بود. از جمله فعالیتهای ایشان در مشهد، تاسیس تشکیلاتی به نام «مجمع احیاء تفکرات شیعی» در سال ۱۳۵۷ بود. احتمالا آقای شهبازی به صورت مبهم، چیزی از نام این تشکیلات در ذهن داشته اند و از آنجا که شیفتگی مهندس موسوی چشم و گوش ایشان را در ۱۵ ماه گذشته بسته است، پس از خواندن خاطرات لطف الله میثمی و شباهت تقریبی نام «کانون تشیع» با «مجمع احیا تفکرات شیعی»، ذوق زده شده است که عجب مدرک محکمی علیه شهید دیالمه که مخالف میرحسین موسوی بوده، کشف کرده است!

واقعیت این است که رجوع به سابقه،‌ سخنرانی ها و آثار به جا مانده از دو شهید بزرگوار، دیالمه و آیت، نشان می دهد که این دو، نقش پررنگی در تبلیغ، تبیین و تحکیم اصل ولایت فقیه، چه قبل و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی داشته اند و حتی اگر سندی در مورد ارتباط این دو با انجمن حجتیه وجود داشته باشد، آنها را همانقدر می توان حجیته ای دانست که آقای شهبازی را به دلیل شرکت مقطعی و موقتی اش (به اعتراف خودش) در جلسات انجمن حجتیه. چه اینکه بزرگترین وجه ممیزه جریان حجتیه با جریان خط امام، مخالفت جریان حجتیه با تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت امام عصر(عج) بوده است.

هر وقت آسمان به ریسمان بافتنهای شهبازی را برای انتساب یک فرد یا جریان، به بهائیت یا یهودیت می خوانم، از خودم سئوال می کنم اگر در میان کسانی که شهبازی از نظر سیاسی با آنها مشکل دارد، کسی بود که همچون خود او، عروس یهودی الاصل داشت، شهبازی از این نسبت فامیلی، چه استفاده ای برای لکه دار کردن چهره او می کرد؟

16 دیدگاه در “تهمتِ مورخِ «موسوی-شیدا» به شهید دیالمه

  1. این که گفتید عروس یهودی الاصل داره سندش چیه؟


    خودم و دو سه نفر از نزدیکان شهبازی یا کسانی که با ایشان مراوده داشته اند. عروس ایشان، روس و یهودی زاده است و پسر آقای شهبازی در دوران دانشجویی در خارج از کشور، با ایشان آشنا شده است. این خانم پس از آشنایی با پسر شهبازی، مسلمان شده است.

  2. معذرت میخوام آیا خود شهبازی هم این موضوع رو تایید کرده؟


    کدام موضوع را؟ یهودی زاده بودن عروسش را؟ احتیاجی به تایید یا رد ایشان نبوده است. موضوع محکم و واضحی است. با این حال بد نیست که به یک نکته اشاره کنم که تا حدی می تواند تایید کننده این ادعا از زبان خود شهبازی محسوب شود. همانطور که اقای شهبازی در سایتش هم تصریح کرده مشاور تاریخی سریال «مدار صفر درجه» بوده است. یکی از دوستان که با شهبازی قدری مراوده داشته است تعریف می کرد ایشان به او گفته است شخصیت «حبیب» (شهاب حسینی، نقش اول سریال) در این سریال، الهام گرفته از شخصیت پسر من است (یا شبیه پسر من است، تشکیک از بنده است). همانطور که می دانید، نام پسر شهبازی، «حبیب الله» است و اگر خاطرتان باشد شخصیت حبیب در سریال مدار صفر درجه، عاشق یک دختر یهودی فرانسوی شده بود که در قسمت آخر سریال به همدیگر می رسیدند.

  3. سلام
    با دیدن این که کار آدمی مثل اقای شهبازی به کجا کشیده یاد این ایه افتادم:

    ثم کان عاقبه الذین اسؤا السوأی ان کذّبوا بایات الله و کانوا بها یستهزئون.(روم/۱۰)

  4. سلام داداش. در مورد شهید دیالمه نکته جالب دیگری هم وجود دارد و آن شاگردی ایشان در محضر مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی است که در کلاسهای شبانه ایشان شرکت می کردند. در ضمن با مطلبی در باره تونل توحید؟! بروزم.

  5. شماها کجای کار هستید؟
    تازه در فکر این هستید که عروس شهبازی یهودی است. بابا خود شهبازی جد اندر جد از یهودی های پنهان بوده و هستن. حبیب الله ، پدر، خودش عبدالله، پسرش جبیب الله ، از اسامی معروف یهودیان پنهان است و تازه دخترخانم شهبازی هم که “سارا” نام دارد. این همه کم است؟
    تازه به عکس حبیب الله، پسر شهبازی نگاهی بکنید، می بینید، فرقی با یک بچه خاخام حسیدی- اشکنازی ندارد.


    این حرفهایی که شما گفته اید تهمت بدون سند است ولی کامنت شما را تایید می کنم چون بر اساس روش آقای شهبازی، اگر کسی عروس یهودی الاصل داشت و اسامی «الله» دار یا اسامی همچون «سارا» هم در خانواده اش داشت، مشکوک به یهودی بودن است. خوب است آقای شهبازی مزه روش تاریخ پ‍ژوهی شان را قدری بچشند.

  6. تبریک عرض می کنم، سنگرها رو یکی پس از دیگری فتح کردید.

    http://www.jahannews.com/vdcgzy9qxak9xn4.rpra.html

    بعد از اینکه سینما و تئاتر امسال هیچ دانشجویی نگرفت، حالا جناب ده نمکی داره برامون شرح درس می نویسه! به باغچه کوچک ما هم رحم نکردن. نمی دونم دیگه با چه انگیزه ای برای ارشد بخونیم.


    محمدرضای عزیز چرا می گویی «فتح کردید؟» من نه ده نمکی را سینماگر می دانم، نه لایق اینکه بخواهد در مورد وضعیت دانشکده سینما تئاتر نظر بدهد، نه گذشته سیاسی او را خالی از ابهام می دانم. الآن با این لینکی که دادی، خونم به جوش آمده. چه کار می توانم بکنم الا اینکه در این وبلاگ اعتراضی بکنم. ان شاءالله اولین پست وبلاگم اعتراض به این موضوع خواهد بود.

  7. حامد این رویه در ادامه سیاست گذاری های آقای خامنه ایه که همین اخیرا در مورد هنرهای دراماتیک اصیل صحبت کرد و ضرغامی هم به پیروی از همین صحبت ها در مورد تربیت چند ده هزار سینماگر صحبت کرد. خوب این نتیجه اش می شه فرمایشی کردن دانشگاه که داره عملی میشه.

  8. سلام
    حامد خونت از چی به جوش اومده؟! یه بار این خبر رو کامل و دقیق بخون. اصلا توی متن خبر که بر اساس شنیده ها و به نقل از بانی فیلمه هیچ اشاره ای به تدوین طرح جدید دروس توسط دهنمکی نشده! فقط توی تیتر به حضور دهنمکی و پناهیان در هیات امنای دانشگاه هنر اشاره شده.


    همینکه آدمی مثل دهنمکی عضو هیات امنای دانشکده بشود برای به جوش آمدن کافی است. این هم یک واقعیت است که برای اولین بار در تاریخ دانشکده سینما تئاتر، این دانشکده امسال هیچ دانشجویی نگرفته است. این دو تا را که بگذاریم کنار هم، می شود احتمال داد که خبر درست باشد. من حالم از وضعیت آموزشی دانشکده به هم می خورد ولی اگر قرار باشد این جماعت مصلحان دانشکده باشند همان بهتر که اصلاح نشود. می آیند ابرو را درست کنند چشم را هم خراب خواهند کرد.

  9. نیایش شهید دیالمه :

    خدایا

    آیا حمایت معجزه آمیز تو از این امت مسلمان و ستمدیده بمعنای قبول چند صد هزار کشته و شهید است ؟ …

    آیا در این خلق محروم هستند کسانیکه شایستگی اینگونه یاری ترا داشته باشند ؟
    ما در میان این خلق یکی را می شناسیم ، همان کسیکه ناله های شبانه و نمازهای طولانی و راز و نیازهای سحرگاهیش را تو آشنائی .

    و برای ما یقینی است که اگر ما شایستگی و لیاقت اینگونه حمایت را نداشته باشیم ، او یعنی :

    امام امتمان

    آنکه این خلق محروم را پا به پا دست گرفت و بر اندیشه و فکران سایه افکند تا توانست آنان را ازیر یوغ استعمار خارج کند ، لیاقت و شایستگی اینگونه حمایت تو را داشته و خواهد داشت .

    وبلاگ شهید دیالمه : http://navayehagh.blogfa.com

  10. اگر مایل بودید من متن سخنان شهید دیالمه را مبنی بر عدم انجمنی بودنش دارم. جالب آن که این سخنان در همان آخرین سخنرانی وی مطرح شده که در مورد موسوی و رهنورد هم می گوید.


    سلام
    بله ممنون می شوم که برایم ارسال کنید.

  11. زمانی که جناب شهبازی در حزب توده متون مارکسیستی بلغور می کردند و سنگ مارکس و انگلس به سینه می زدند و در مجله دنیا ارگان تئوریک حزب توده در فضائل مارکسیم _ لنینیسم قلم فرسائی می کردند و این مرام را تا وقتی که سربازان گمنام امام زمان در دهه شصت بساط حزب توده را جمع نکردند و عبدالله قصه ی ما را خفت نکردند، ادامه داد، شهید بزرگوار دیالمه و شهید آیت زیر علم مکتب اسلام و تشیع و ولایت درصدد مبارزه با رژیم بودند و بعد هم که خون پاکشان به دست هم مسلکان مارکسیست زده جناب شهبازی و به جرم ایستادگی در راه انقلاب و امام و ولایت فقیه بر زمین ریخته شد. حالا این توده ای دیروز و تواب امروز برای ما و انقلاب خمینی دایه مهربانتر از مادر شده و وظیفه تاریخ سازی برای جریان فتنه و ماله کشی بر خباثت های میر یزید التقاتی را بر عهده گرفته است و قصد تحریف شهدای انقلاب را دارد . البته روشن است چرا که موسوی و شهبازی هر دو فرزند التقات و نفاقند که امروز تشت رسوائیشان از بام بر زمین افتاده است. موسوی با همه جنایتها و هم کاسه شدن هایش با آمریکا و اسرائیل و لکه دارکردن روز قدس(به عنوان آرزوی دیرینه صهیونیسم جهانی ) و روزه خواری علنی حامیانش در ملا عام و در همان روز و بسیاری خباثت های دیگر، از جانب شهبازی قدیس شمرده می شود و شایسته تقدیر، اما مخالفان موسوی می بایست در کارگاه رنگرزی ذهن بیمار و تاریخ سازی شهبازی به هزار لطایف الحیل به زور صد من سیریشم عامل صهیونیزم و یهود قلمداد شوند. مشکل اینجاست که شهبازی شیراز است و تهران نبوده و نیست تا روزه خواری حامیان مراد فرهیخته و کتابخوانش(موسوی) را ببیند تا بداند بهائیت و زرسالاران یهودی در پشت کدام صف و جبهه ایستاده اند و با کدام خط و جریان پیمان بسته اند. و درباره شهبازی و تداوم خط منافقانه حزب توده و دنباله های ک گ ب در ایران در قالب یک جریان مرموز تاریخنگاری در سایه نهادهای رسمی نظام سخن بسیار است که انشاالله به وقتش و در جایش گفته خواهد شد. اما خدا را شاکریم که فتنه سال گذشته رخ داد تا پرده از رخسار شهبازی ها و نوری زاد ها برای نسل امروز انقلاب برافتاد و نشان داد که “علم جواهرالرجل فی تقلب الاحوال”.

  12. آقای برادر اون دیالمه که شهید شده ونمیدونم از مسلمانی به دور است که برای حقانیت خودتون از دونفر شهید مایه میگذارید به چه مجوزی؟اصلا چطور به خودتون جرئت میدهید؟ همین کارهاست که برکت را ازاین کشور برده
    آیا میتوانید پاسخ این دوشهید رابدهید؟
    اگر میتوانید از زنده ها سخن بگوئید


    متوجه منظورتون نشدم؟ برای چی باید پاسخ این دو شهید را بدهم؟ چون از آنها دفاع کرده ام؟ فکر کنم این کامنت را می خواستید برای شهبازی بفرستید و اشتباهی اینجا فرستاده اید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<