ذلیل

برای تو چه بودم؟
گدای متقلب پشت چراغ قرمز.
رفتی و حتی کوچک شدن مردِ دست دراز کرده را در آینه سواری ات نگاه نکردی
و گدایت هنوز در این چهارراه ایستاده است. مبهوت و خیره به راهی که در آن ذره ذره محو شدی

12 دیدگاه در “ذلیل

  1. سلام آقای آرمانشهر

    خیلی خیلی خوشحال شدم که دوباره نوشتی…
    ممنون که به مخاطبانت احترام گذاشتی…

    و البته مهمترین حقیقت این است که هنوز مبارزه در جریان است…

    یا علی

  2. اندوه و افسردگی را به آدم منتقل می کند این چندخط!
    انشا الله دلتان شاد باشد

    در این مدت که در نت بودید زیاد لایق نبودیم از عنایت برادرانه شما بهره مند بشویم
    اما دلمان می گیرد از نبودن همسایه با صفایی مثل شما

    موفق باشید هرجا که هستید

  3. چیزی که این نوشته رو تکمیل میکنه تا حس رو انتقال بده، تیترشه. ترکیب تیتر با مطلب خیلی خوب در اومده. باریکلا
    هر جا ذلیل شدی نمیدونم ولی توی نوشتن ذلیل نیستی ایشالا
    بعضی جاها بعضی وقتا آدم باید ذلیل بشه زخمی بشه تا بزرگ بشه تا خلاصه یه چیزی بشه

  4. خیلی با حال و هوای روزهای من همخونی دارن اکثزر دلنوشته هاتون. اما من نمی تونم حتی تو یه خط هم بیارمشون. واژه ها تو گلوم خفه ان…
    مرسی


    خوشحالم که اینجورین. ممنون از لطف شما.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<