قانون نانوشته

تقدیم به یک برادر عیسی صفت

اندکی بعد پدرم(۱) در گذشت. درست در دل ظهر، زمانی که در آن سر روستا صندوقی را تحویل می داد به زمین افتاد؛ در کنار جاده قلبش از کار بازمانده بود.
سه ماه تمام بی اختیار زار می زدم. مسلما بر فردِ از دست رفته، بر پدری که دلش از چوبی که می تراشید نرم تر بود اشک می ریختم، ولی به خصوص گریه ام از آن رو بود که به او نگفته بودم دوستش دارم.
روزی که اشک هایم را پاک می کردم، آدمی دیگر شده بودم. نمی توانستم با کسی مواجه شوم و به او نگویم که دوستش دارم. نخستین کسی که این اعلام به او صورت گرفت دوستم موشه بود که کبود شد:
چرا چنین چیزهای احمقانه ای می گویی؟
حرف احمقانه ای نمی زنم. به تو می گویم دوستت دارم.
آه عیسی، حماقت نکن.
«ابله، خرف، احمق»، هر شب با انبانی از اهانت های تازه به خانه باز می گشتم.
مادرم کوشید برایم توضیح دهد که قانونی نانوشته وجود دارد که انسان را به خاموشی در باب احساس هایش ناگزیر می کند.
کدام قانون؟
آزرم.
ولی … مادر، برای این که به دیگران بگوییم دوستشان داریم وقتی باقی نیست که بخواهیم تلف کنیم. ممکن است همه بمیرند، مگر چنین نیست؟
زمانی که چنین می گفتم، مادرم خاموش، اشک می ریخت. دست نوازش به موهایم می کشید تا به فکرهایم آرامش ببخشد.
عیسای کوچک من، نباید بیش از حد مهر ورزید. در غیر این صورت رنج بسیار خواهی برد.(۲)

پی نوشتهای آرمانشهر:

۱- در کتابی که این سطور از آن نقل شده، از فردی به نام یوسف نجار به عنوان پدر حضرت عیسی مسیح(ع) یاد شده است. با کمی اغماض می توان این امر را پذیرفت، چرا که در برخی روایات اسلامی هم آمده است که حضرت مریم(س) بعد از ولادت عیسی، با یوسف نامی که نجار بوده است ازدواج می کند.
۲- اریک امانوئل اشمیت، «انجیل های من»، ترجمه قاسم صنعوی، نشر قطره، صفحه های ۲۱ و ۲۲

12 دیدگاه در “قانون نانوشته

  1. سلام بر حامد عزیز
    کجایی برادر پیدات نیست کم کم داشتیم نگرانت میشدیم گفتیم نکنه رفته باشی پیش بروبچ اوین
    با مطلبی به نام “نقدی بر موضع گیری های اخیر علامه مصباح یزدی ” در وبلاگ “همسازی “به روزم از نظرات تمامی دوستان استفاده خواهم کرد


    سلام علیکم. ممنون بابت نگرانیت. جای نگرانی نیست.

  2. سلام
    خیلی جالب بود…

    ولی نمی دونم چرا نمی تونم پی نوشت ۱ آرمانشهر رو بپذیرم!


    سلام
    خب شاید قابل پذیرش نباشه. این متن رو نه به عنوان یک متن تاریخی بلکه به خاطر حرفی که می زند گذاشتم.

  3. سلام. والا خیلی سنگینه که قبول کنم حضرت مریم با یوسف نامی نجار ازدواج کرده..
    آخه این معجزه خداست..
    قانون نانوشته همیشه دردسره..


    سلام
    ببینید من این متن را به عنوان یک متن دینی یا تاریخی اینجا نگذاشتم. به عنوان یک متن ادبی و شاعرانه به آن نگاه کردم. بنده عرض کردم که در روایات اسلامی آمده است که حضرت مریم پس از تولد عیسی با یوسف ازدواج کرده است. بنابراین می شود یوسف را به نوعی پدر حضرت مسیح دانست بدون اینکه در معجزه الهی هم خدشه ای وارد شود.

  4. آخرین لینکتان هم به وبلاگ «آزرم» است و مطلب زیبای ایشان.
    تقارن تصادفی است یا خودخواسته؟


    اگر منظورتان کلمه آزرم است تصادفی است ولی مضمون دو مطلب با هم شباهت دارد که تصادفی نیست.

  5. ” نباید بیش از حد مهر ورزید. در غیر این صورت رنج بسیار خواهی برد”
    شدیدا موافقم
    اما مهرورزی انتخاب خودت نیست که بگی انجام نمیدم
    مهرورزی فی نفسه تو ذات انسانهاست و خیلی وقتا بدون اینکه متوجه باشند
    دارن رنج می برن

  6. بعضی ها چنین رنجی را به جان می خرند. و بلکه چنین رنجی را راه رستگاری می دانند.
    این چنین رنجی انسان را می شوید و می پالاید. قابل قیاس با رنج ناشی از کمبودها و دلتنگی ها و بغض ها و حسرت ها و حسادت ها و توقع ها و … نیست.
    ولی خب بیش از حد مهر ورزیدن کار هر کسی هم نیست. اون عیسا بود. نه حامد بود نه مبادی نه غیره هرکه می تواند نباید نهی ش کنی. چون دست خودش نیست که. میتونه ! میفهمی؟! میتونه!


    منم نظرم همینه. ولی بعضیها اینو نمی فهمن.

  7. صریحاً می‌گویم، جریان موسم به حزب‌الله، به خودی خود نمی‌تواند اقبال عمومی را در کشور جلب کند و در انتخاباتی را پیروز شود و…

    با مطلب “خاطراتی از انتخابات نهم و سوم تیر” به روزم.
    لطفا بخوانید، نظر دهید و لینک کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<