98 دیدگاه در “در دست ساخت

  1. ما اهل جنون و بی قراری هستیم. اهل دل و مهرو عشق و یاری هستیم. دلبسته نام مکتب ایرانیم. صد شکر خدا را که بهاری هستیم.\زنده باد بهار،خدا قوت

    • جناب سبز بهاری سلام
      برادر عزیز جناب دکتر جباری ظاهرا اینبار رفته اند دنبال واژه شناسی و اسلام گرایی را به مثابه یک ایدئولوژی مطرود دانسته اند
      سابقا دوستانی مثل بهمن شریف زاده و احمد شریعت و دیگران تعبیرشان از اسلامگرایان همین متحجران طالبانی بوده که گفته بودند اینها چون مظهر اسلامگرایی هستند و ما تا در دنیا حرف از اسلام می زنیم این نوع از مسلمانان متبادر به ذهن می شوند و ذهنیت غرب از اسلام اینهاست پس ما نباید شعارهای انسانی را با پرچم اسلام علم کنیم چون متهم به تحجر می شویم
      من یکبار گفتم این نوع طرز تفکر نوعی تسلیم شدن در برابر پروژه اسلام هراسی است در ندای درون هم توضیح و شرح و بسط دادم
      اما اگر بحث سر واژهاست و اینکه چون اسلامگرایی یعنی مترادف با تحجر و یا دگماتیسم این را هم رهبر معظم انقلاب پاسخ داده اند:

      امام خامنه ای در اجلاس بین‌المللی بیدارى اسلامى (‌۲۶شهریور ۱۳۹۰) :
      «مرز میان اسلامگرایی و تحجر باید پررنگ باشد»

      یعنی خود رهبر معظم انقلاب بین تحجر و اسلامگرایی تمایز قائل شده اند و اسلامگرایی را نفی نکرده اند

      اما در مورد مطلب دکتر جباری که ایدئولو.ژی را مطرود می داند خوب آنچه که من از ایشان خواندم چیزی جز همان بحثهای دکتر سروش (فرج دباغ) و پلورالیستها نیست علی الخصوص که نوشته اید :
      جالب است جریان تکفیری و متحجر که ادعا دارد به دنبال پیام جهانی انقلاب است هیچگاه توضیح نمی دهد چگونه افراد با ارزشها و آیینهای مختلف را می تواند زیر یک سقف و رویکرد مشترک جمع کند. هیچ فکر کرده ایم با این رویکردی که دنبال کرده ایم چند سال دیگر همه دنیا علیه ایران خواهند بود؟ تا کی می خواهیم فقط خود را برحق بدانیم؟ حال انکه هیچ کس در جهان نمی تواند ادعا کند که کاملا برحق است.

      برادر من جناب سید محمود نبویان همین دیروز جواب این بحثها را در خبرگزاری فارس داده اند
      اما بنده فعلا به عنوان دست گرمی فقط یک آیه از قران را برای رد تمام مطلبتان می نویسم همین برایتان کفایت می کند ولی به موقع و سر وقت همین مطلب جناب جباری را هم نقد می کنم اما آیه قرآن در خطاب به همین پاراگراف شما که در همین کامنت نقل کردم:
      سوره مبارکه التوبه آیه ۳۳
      هُوَ الَّذی أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَدینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَى الدّینِ کُلِّهِ وَلَو کَرِهَ المُشرِکونَ ﴿۳۳﴾
      او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیین‌ها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند!

      نظر آیت الله بهجت هم در اینباره:
      قرآن شریف مى فرماید: « هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَه ُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَه ُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ » (۱) اوست کسى که پیامبرش را همراه با هدایت و دین حقّ فرستاد، تا بر تمامى ادیان چیره گرداند، هر چند براى مشرکان ناخوشایند باشد. ولى تا کنون که دین او بر همه ى ادیان الهى غلبه نکرده است، چه در زمان رسول اکرم ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ و یا اوصیاى او ـ علیهم السلام ـ ، و منظور از غلبه ى اسلام بر ادیان، غلبه ى برهانى هم نیست، زیرا در زمان حضرت رسول اکرم ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ هم چنین غلبه اى وجود داشت.

      بنابراین، مراد غلبه ى تکوینى است، نه غلبه ى تشریعى. پس باید زمانى باشد که دین اسلام بر ادیان غلبه ى تکوینى کند، و آن بعد از ظهور حضرت حجت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ است.(۲) هم چنین از این آیه ى شریفه استفاده مى شود که مخالفین حضرت غائب ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف ـ مشرکند؛ زیرا مى فرماید: « وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ! »

      اگر دقت کنید ایشان فرق غلبه برهانی و تکوینی و تشریعی را گفته اند بله ما نمی توانیم غلبه تکوینی کنیم این مخصوص امام زمان (عج) است اما غلبه برهانی وظیفه ماست کما اینکه رسول الله چنین کرد کما اینکه امامان ما چنین کردند و کما اینکه امام خمینی چنین کرد
      ادامه بحث به امید خدا فردا….

      • هنوز به سوال من پاسخ نفرمودید: مقام معظم رهبری بعد از فرمایش صریح امام در تایید موسوی و بعد از رای مجلس به نخست وزیری ایشان با صدای رسا و بیانی شفاف مجددا بر مخالفت خود با موسوی تاکید کردند لطفا توضیح بفرمایید. ضمنا در مجلس تدوین قانون اساسی فرمانی از امام به دکتر بهشتی رسید که غیر معمم های آن مجلس حق اظهار نظر در خصوص موارد دینی قانون اساسی را ندارند، اما دکتر بهشتی این که فرمان امام اجرایی بشود یا نشود از نمایندگان خواست تا رای بدهند و در خصوص فرمان صریح اما رای گیری شد. نظر شما را در این خصوص هم داشته باشیم.خودمانیم داداش از این موارد در تاریخ انقلاب زیاد داریم و شما ناقلاها مخفی اش می کنید.

      • آقای محمد ۲۳۶

        لطفا جوابهای خودتان را قبل از گذاشتن یکبار بخوانید. خیلی وقتها خودتان دارید پاسخ خودتان را می دهید اما آنچنان شیفته نوشتن نظرات طولانی و آگاهی بخشی هستید که حواستان نیست.

        خودتان دارید می گویید که از نظر رهبری اسلامگرایی با تحجر مرز پررنگی دارد. حالا از شما می پرسم پس چرا ما بر خلاف اول انقلاب نام اسلامگرا داشت حمایت می کردیم اما حالا اکثریت جنبش های اسلامگرا را نه تنها حمایت نمی کنیم و علیه آنها موضع داریم؟ چرا اولین کار همه اسلامگرایان در تمام دنیا این است که خط قرمز پر رنگی را بین خودشان و ایران بکشند؟
        بسیار واضح است آن چه ما در ایران و رهبری به آن اسلامگرا تاکنون گفته ایم با آنچه در میان مسلمانان جهان Islamism و اسلامگرایی نامیده می شود خیلی فرق دارد. انکار این مساله هم دردی را دوا نمی کند. حتی محمد عبده هم می فهمید که الاسلام شیء و المسلمون شیء آخر. اسلام واقعی دین خداست که یکی است و همه انبیا مبلغ آن بودند. الامگرایی کار مسلمانها است و اتفاقا هیچ ربطی به هم اسلام واقعی ندارد. هر کسی به آنچه خیال می کند اسلام است گرایش دارد!!
        پس آنچه در دنیا اسلامیسم نامیده می شود همان تحجر گری است.

        ببینید رهبری چه چیزهایی را ملاک اسلامگرایی می دانست؟ آیاشعار الله اکبر، نماز جماعت و… قداست می آورد؟ پس چرا به جنبش سبز ها اسلامگرا نگوییم؟ اتفاقا آنها هم مدعی بودند ضد تحجر هستند!
        چرا به النصره و طالبان را دوست نداریم وقتی که نماز اول وقتشان ترک نمی شود! اصلا خوارج هم با این تعریف اسلامگرا بودند.

        ظاهرا در ذهن شما برخی کلمات حالت کلیشه هایی را برای نمایش حق و باطل پیدا کرده اند و به کار بردن کلمه ایران را نمایش باطل می دانید و اسلام را نشانه حقانیت. اما واقعیت بکلی متفاوت است.
        اولا ای کاش آیه الله مصباح قدری تامل می کردند و یکبار هم که شده در این سالها اصل سخنان مشایی را مورد عنایت قرار می دادند. مکتب ایران – و نه مکتب ایرانی که بار معنایی متفاوتی دارد – نه در مقابل اسلام بلکه در مقابل مکاتبی نظیر مکتب ترکیه و سعودی و طالبان و… معرفی شد. مشایی به
        صراحت تاکید گفت برداشت ما از حقیقت اسلام و حقیقت ایران مکتب ایران است.
        واقعیت این است که شما هنوز متوجه نیستید از روزی که جمهوری اسلامی برپا شد ، دشمن فهمید که اسلام می تواند یک متور محرکه برای انقلاب ها و ملتها باشد. لذا از همان روز اول در صدد معرفی نسخه های بدلی و قلابی از اسلام انقلابی بر آمد و موفق هم شد. در سال ۱۳۵۷ هیچ کس مدعی تشکیل حکومت
        بر اساس اسلام نبود جز ایران و شخص امام خمینی. اما الان چه؟ نتیجه سکوت و غفلت و سستی دولتهای بعد از انقلاب در صدور و ترویج فرهنگ اسلام واقعی سبب شد که به سرعت در دنیا اسلام های دیگری به صورت رقیب مدل ایران مطرح
        شود. کار به جایی رسید که خود امام خمینی تاکید کرد بر تمایز میان اسلام ناب – که منظور الگوی انقلاب اسلامی یا به قول مشایی مکتب ایران بود – و اسلام آمریکایی. اما چه سود که همه نسخه نویس ها نسخه خود را اسلام ناب نامیدند. شخص امام خامنه ای که رییس جمهور وقت بود متهم به اسلام
        آمریکایی کردند. الان هم معنای اسلام چیزی جز مجاهدانی که در سوریه برای خدا همه نوع جنایتی می کنند یا مجاهدان طالبان و چچن و یا نوع لاییک اردوغانی و گولنی یا مدل اخوانی مصر برای آن معرفی می شود. چگونه می خواهید به دنیا بگویید که این مکاتب که همه عنوان اسلام و اسلامگرا دارند
        را دیگر قبول ندارید؟ یک زمانی نام اسلامگرا برای ما مهم بود. از هر جنبشی که عنوان اسلامگرا داشت حمایت می کردیم. اما اکنون دیگر اینطور نیست. جنبش های سوسیالیستی آمریکای لاتین هزاربار ارزشمندتر و نزدیکتر به راه حق هستند تا جنبش های به اصطلاح اسلامگرا. دیگر صرف کلمه اسلامگرا
        برای ما قداستی ندارد. واقعا دوره آن گذشته است. الان دوره فطرت گرایی و حقیقت گرایی است.

        ظاهرا برخی افراد مانند اصحاب کهف در این سی سال خواب بوده اند و متوجه نیستند آنچه سی سال قبل اسلامگرایی نامیده می شد با آنچه الان هست بکلی فرق دارد. همانطور که سکه رایج سیصد سال قبل الان دیگر گنج و جایش هم در موزه است.

        الان برای ما لزوما اسلامگرا معنای کسی به حقانیت و فطرت نزدیکتر است را نمی دهد. ما چاوز را هزاران بار نزدیکتر به خود می بینیم تا شیخ الاسیر اسلامگرا را. این اسلامگرایی بر ئای اسلام واقعی نیست. به قول مشایی اسلام واقعی تازه می
        خواهد برای جهانیان عرضه شود. آنچه الان به آن اسلام می گویند که اسلام نیست.
        اگر اسلام بود که ظهور مهدی لازم نبود!
        البته جایی که هدف کوبیدن یک نفر به خاطر اغراض سیاسی خاصی باشد البته سایت فارس از درج چنین نظراتی در رد آقای نبویان خودداری می کند.

        حالا از همه این حرفها گذشته، اصلا به فرض که مشایی هم چنین حرفی نگفته بود. اصلا پایان اسلامگرایی یک چیز بد است از نظر قرآن یا یک مژده بزرگ است؟

        اولین کسی که اعلام کرد اسلامگرایی به پایان رسیده است
        کسی نبود جز حضرت نوح علیه السلام که مثل خود احمدی نژاد نتوانست جامعه را مدیریت کند!

        او به خدا گفت:
        رب لاتذر على الارض من الکافرین دیارا # انک ان تذرهم یضلوا عبادک ولایلدوا الا فاجرا کفارا

        یعنی نه تنها کافر هستند بلکه دیگر امیدی هم در کار نیست. فرزندانشان هم کافر خواهند بود.

        حالا شما فکر کنید، اگر دین اسلام نوح علیه السلام حق بود چرا اسلامگرایی اش به پایان رسید؟
        وقتی اینگونه می شود زمان زمان ساختن کشتی است و طوفان بزرگ آغاز می شود:

        مثل اهل بیتی کسفینه نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق
        برای همین خطاب به حضرت مهدی در زیارت آل یس می گوییم

        السلام علیک یا سفینـه النجاه

        اگر قرار است سفینه نجات بیاید. و اگر قرار است کافران محو شوند. باید اسلامگرایی تمام شود.

        اسم این فرآیند تاریخی که از مشخصات قطعی عصر ظهور است تمییز است:

        لیمیز الله الخبیث من الطیب ویجعل الخبیث بعضه على بعض فیرکمه جمیعا فیجعله فی جهنم أولئک هم الخاسرون

        بروید و به جای خواندن حرفهای آقای مصباح و نبویان بروید تفسیر این آیه بخوانید. این آیه مربوط به عصر ظهور است. بخواهید یا نخواهد شرط تمییز این است که آن چه اسلامگرایی نامیده می شود دروغ باشد.

        فطرت است که خبیث را از طیب ممتاز می کند. این تمام حرف به نظر شما عرفانی مشایی است و کاملا هم درست است. او می گوید هرگاه دیدیم که خدا تکریم شده و انسان تکریم نمی شود آن خدا خدای واقعی نیست و هرگاه دیدیم که انسان تکریم شده و خدا تکریم نشده آن انسان انسان واقعی نیست.

        درد اینجا است که تعریف آقای نبویان و مصباح از انسان با تعریف اومانیستها هیچ فرقی ندارند و از نقطه نظر آنها انسان و خدا دو قطب متضاد هستند که غربیها طرف انسانش را گرفتند و اینها هم به خیال خودشان طرف خدایش را!!
        برای همین انسان را در سخنان احمدی نژاد و مشایی همان انسان مورد نظر خودشان عنا می کنند و به چنان نتایج وحشتناکی می رسند.
        برای همین می گویند اسلا خدا سالاری است و نه مردم سالاری دینی و وقتی رهبری بر این عبارت اصرار می کند آقایان با کمال بیشرمی و وقاحت هر چه تمامتر می گویند منظور رهبری همان سالاری است و مردمسالاری را برای راضی کردن و ساکت کردن روشنفکران اضافه کرد!!! یعنی العیاذ بالله ادای پولس را در آورد و چیزی را به دین چسباند که عده راضی شوند!!
        در حالی که مردمسالاری دینی اصلا یک معنای منحصر بفرد است و بکلی با مردمسالاری که در دنیا شناخته می شود فرق دارد. اما طبق معمول آقای مصباح بر اساس پیشفرض های خودش می خواهد قضاوت کند نه بر اساس معنای حرفهای گوینده یا نویسنده.

        انسانها فطرتا خدا شناس هستند. این نحله و ها و ادیان و مکاتب هستند که انسان را از خدا دور می کنند.
        مَا مِنْ مَوْلُودٍ إِلاَّ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَهِ، فَأَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ أَوْ یُنَصِّرَانِهِ أَوْ یُمَجِّسَانِه

        برای همین است که الان خیلی از کسانی مه حتی بیخدا نامیده می شوند از مسلمانهای شیعه درستکارتر و راستگوتر و حق پذیر تر هستند.
        چون خود حضرت علی فرمود :
        من کسی را که تا روز قیامت از نسلش ولو یک مومن وجود داشته باشد نمی کشم.

        پس چگونه فرزندش مهدی خواهد آمد و جفر سرخ را باز خواهد کرد و منافق را از روی چهره اش می کشد؟ چون خبیث از طیب ممتاز شده است. طیب ها دیگر خلف خبیث ندارند و خبیث ها هم دیگر خلف طیب ندارند.
        پس لازم است اسلام گرایی به پایان رسد. مهدی باید بیاید
        اسلام غضا جدیدا عرضه کند.
        اسلامی که اسلام واقعی است و با آنچه الان گرایش به اسلام نامیده می شود بسیار فرق دارد.
        برای همین حضرت مهدی به کفر متهم می شود! متهم به جادوگری می شود. از سوی خود فقهای آخر الزمان!! و اتفاقا شمشیر را میان همین حضرات می گذارد.

        این بود تمام آنچه اسمش بود پایان دوره اسلامگرایی.
        کما اینکه واقعیت هم همین است.

        اسلام واقعی با اشراق و عرفانش باید بیاید.
        به قول پیامبر سوره توحید برای آن نازل شد که در آخر الزمان مردمی ژرف اندیش می آیند که در مورد خدا سوالاتی عمیق می پرسند. آن همان دین حق است که قرار است بیاید ولو کافران رضای نباشند. کافرانی که حتی چه بسا اسم شیعه هم داشته باشند.

        قبل از اینکه مجددا بخواهید با نوشتن کامنتهای طولانی خود اظهار فضل کنید بدانید که یکطرفه سخن گفتن امثال آقای نبویان و عربده کشی های ایشان سنتهای الهی را عوض نمی کند. این یک جنگ است.
        بیهوده نبود هشدار شهید بهشتی به طلاب مدرسه حقانی که ما یک مشت طلبه لجوج و بی منطق را می خواهیم چکار؟ همان طلاب لجوج و بی منطقی که بعد از این حرفها به حالت قهر مدرسه را ترک کردند و موسسه در راه حق را درست کردند!! بهشتی ظاهرا این روزهای آقای نبویان را می دید.

        روزی گفتن کلمه مهدی را نشانه بارزه با ولایت فقیه و بابیگری و بهایی گری و حجتیه ای گری نامیدند!! روزی دیگر انسان کامل را – که اتفاقا خودشان بر اساس فلسفه صدرایی باید مبلغش باشند- مانند اخباری یها نشانه صوفی گری و. ترجیح طریقت بر شریعت و اومانیسم نامیدند! حالا هم از بهار ایراد می گیرند … ؟ چرا؟
        چون اصرار دارند همه چیز را بر اساس سوء ظن ببینند.

        در پایان یک لطیفه تاریخی را اضافه می کنم تا بدانید کسانی که بر اساس پیشفرضهای پر از سوء ظن خود قضاوت می کنند در خط چه کسی هستند و کسانی که بر اساس تفکر و اندیشه قضاوت می کنند در خط چه کسی هستند:
        .روزی عمربن خطّاب، شخصی به نام حذیفه بن یمان را دید. از او پرسید: ای پسریمان! چطوری؟ حذیفه گفت: می خواهی چگونه باشم. به خدا سوگند، این گونه ام که حق را دوست ندارم و فتنه را دوست دارم و آنچه را ندیده ام، بدان گواهی می دهم و بی وضو نماز می خوانم و مرا در روی زمین چیزی است که برای خدا در آسمان نیست!

        عمر که این سخنان را شنید، خشمناک شد و به سرعت، دور شد و تصمیم گرفت او را تنبیه کند. علی علیه السلام عمر را دید که آشفته است بدو فرمود: «ای عمر! چه چیزی تو را خشمگین کرده است؟».
        عمر گفت: حذیفه را دیدم و حال او پرسیدم و او در پاسخ گفت: این گونه ام که حق را دوست ندارم.
        علی علیه السلام فرمود: «راست می گوید. او مرگ را دوست ندارد و آن حقّ است».
        عمر گفت: می گوید: من فتنه را دوست دارم.

        علی علیه السلام فرمود: «راست گفته است. او مال و فرزند را دوست دارد و خدای تعالی فرمود: “به راستی که اموال و اولادی [که انسان را دنیا پرست کنند ] فتنه اند”.

        عمر گفت: می گوید: گواهی می دهم به آنچه ندیده ام!

        علی علیه السلام گفت: «راست گفته است. وی به وحدانیت خدای یکتا، مرگ، حشر، قیامت، بهشت، دوزخ و صراط گواهی می دهد و هیچ یک از آنها را ندیده است».

        عمر گفت: می گوید که: من بدون وضو نماز می خوانم!

        علی علیه السلام فرمود: «راست می گوید. بر رسول خدا درود می فرستد [و صلاه، به معنای دعا و درود است]».

        عمر گفت: ای اباالحسن! از اینها بزرگ تر می گوید!

        فرمود: «چه می گوید؟».

        گفت: می گوید که: مرا در زمین چیزی است که خدا را در آسمان نیست!

        علی علیه السلام فرمود: «راست گفته است. او را زن و فرزند است و خدای تعالی از آن منزّه است.»

        عمر که این سخنان را شنید، گفت: چیزی نمانده بود که پسر خطّاب هلاک شود، اگر علی بن ابی طالب نبود.

        http://www.hawzah.net/fa/book/bookview/45318/33782

        ظاهرا متاسفانه کم نیستند شیعه هایی که روح عمر در آنها حلول کرده است! با این تفاوت که عمر هم قانع می شد .. اما

        شما جوابتان را بگذارید چون می دانم هیچ گاه نشده است که حقیقتی را بپذیرید. البته من هیچ پاسخی نخواهم داد چون سواد شما را ندارم .

        • بخش اول

          سلام بر برادر مسعود (ناشناس سابق)
          اینکه شما فکر می کنید بنده جواب خودم را می دهم ناشی از اینست که متون بنده را خوب متوجه نمی شوید نمونه اش همین جمله ای را که نوشتید و نتیجه گرفتید حرفهای بنده تاقض دارد:
          خودتان دارید می گویید که از نظر رهبری اسلامگرایی با تحجر مرز پررنگی دارد.

          برادر مسعود رهبری فرمودند باید مرزهای اسلامگرایی با تحجر پر رنگ شود اما شما نوشتی مرزپر رنگی دارد!!! خوب حتما شما فرق (( باید شود )) را با (( دارد )) نمی دانید و بعد می پرسید: حالا از شما می پرسم پس چرا ما بر خلاف اول انقلاب نام اسلامگرا داشت حمایت می کردیم اما حالا اکثریت جنبش های اسلامگرا را نه تنها حمایت نمی کنیم و علیه آنها موضع داریم؟ چرا اولین کار همه اسلامگرایان در تمام دنیا این است که خط قرمز پر رنگی را بین خودشان و ایران بکشند؟

          برادر عزیز رهبری حرف از حقیقت می زند و شما حرف از واقعیت!!! و حتما فرق اینها را هم نمی دانید!
          رهبری حرف اش اینست که این چیزی که به اسم اسلام گرایی هست این کذب است و حقیقت ندارد این اسلامگرایی نیست بلکه تحجر است و باید اسم این حرکتهای مثل طالبان و القاعده و … را تحجر گذاشت نه اسلامگرایی!
          یک مثال بزنم از خود رهبری:
          بر سر اسم خاورمیانه یکبار رهبری فرمودند خاورمیانه نه آسیای جنوب غربی
          علت: اینکه غرب خود را مرکز عالم بداند و شرق آسیا را خاور دور و منطقه ما را خاورمیانه یعنی نسبته به فاصله از مرکزیت که غرب خودش را می داند همه را بسنجد
          رهبری گفت نه این اسمش آسیای جنوب غربی است نه خاورمیانه یعنی دعوا بیشتر بر سر معنا است نه لفظ

          حالا اینجا هم رهبری می گوید این اسلامگرایی نیست که می گویند اینها اسمش تحجر است و ما باید این مرز را پر رنگ و شفاف کنیم برخلاف گفته شما که می گویی این مرز پر رنگ است بله اگر فرض شما را درست بدانیم که مرزها پررنگ هست و همه می بینند و همه میدانند اسلامگرایی حقیقی (نه واقعی) یعنی همینی که طالبان هست مابقی حرفهای شما تا حدودی قابل توجیه است اما مشکل اینجاست که فرض شما از اساس غلط است و این فقط اسمی از اسلام را مورد سواستفاده قرار داده و ما باید جلوی این سواستفاده را با پر رنگ کردن و نشان دادن و شفاف کردن معنای حقیقی اسلامگرایی از بین ببریم و به دنیا بفهمانیم که این تحجر است نه اسلامگرایی(حالا بحث تبلیغات و روش انجام این کار و این که می شود یا نه نمی شود و غیره را که پرسیدید در مقابل غرب چه کنیم و آنها چنین برداشتی دارند و ما در مقابل هجمه غرب دستمان کوتاه است و غیره را جواب نمی دهم چون ما ثابت کرده ایم که اگر بخواهیم می توانیم و این یک مورد و دو مورد و چند مورد نبوده از قبل از انقلاب را بگیر تا همین حالا می گوییم می توانیم اگر بخواهیم و اگر بگوییم نه نمی توانیم ناچار همانست که باید مغلوب و ترسیده از پروزه اسلام هراسی غرب شویم از آنها اثبات تحجر به اسم اسلامگرایی و از ما انکار کلمه اسلامگرایی و پاک کردن صورت مسئله و مرعوب شدن)
          کما اینکه در مورد لفظ اسلام هم به قول خودتان امام خمینی اینگونه کردند و گفتند اسلام آمریکایی یعنی با تعیین ملاکهایی که خود امام فرمودند اسلامی که در آن اشرافی گری و … باشد این اسلام ناب نیست بلکه اسمش اسلام آمریکایی است نه اینکه ما در حقیقت چیزی به اسم اسلام آمریکایی داشته باشیم بلکه این در واقعیت است یعنی از اسلام به شکل آمریکایی اش سواستفاده شده و امام با پر رنگ کردن شاخصه ها و مرزها راه اینها را از اسلام حقیقی جدا کرد
          الان هم باید این مرز را در مورد اسلام گرایی روشن کنیم و اینکه چرا اول انقلاب حمایت می کردیم و الان نمی کنیم به خاطر اینست که تا زمانی این مرز پر رنگ نشده نمی توان از اسلامگرایی حمایت کرد چون از این لفظ سواستفاده شده ما باید مرز را به امر رهبری پر رنگ کنیم و بگوییم کدام جریان تحجر است و کدام جریان اسلامگرایی حقیقی و بعد از تفکیک باید از اسلامگرایی حمایت کرد یعنی اینجا برخلاف گفته شما و مشایی رهبری دنبال پاک کردن صورت مسئله نیست بلکه می خواهد مسئله را شفاف و حل کند نمونه های زیادی مثل این قضیه هست که خاورمیانه اش را مثال زدم برای روشن شدن مطلب
          گفتید اسلامگرایی ای که رهبری می گوید با آنچه دنیا اسلامگرایی islamism می گوید متفاوت است خوب بحث همینه دیگه عزیز رهبری می گوید اسلامگرایی مساوی تحجر نیست اما دنیا می گوید هست حالا من می گویم برویم به سمت دستور رهبری و این مساوی را برهم بزنیم و ثابت کنیم این مساوی غلط است و اسلامگرایی چیزی دیگری است اما شما می گویید برویم سمت مشایی و بگوییم اصلا این معادلات مساوی و نامساوی را پاک کنیم و بگذاریم کنار و حرفی از این معادلات نزنیم این فرق ماست بنده می گویم حرف رهبری دلیل محکمتری دارد ضمن اینکه استراتژی نائب امام زمان (عج) است اما شما می گویید مشایی هم نظری دارد خوب باید این نظر رو نقد کرد که می کنیم شما هم اگر به سخن رهبری نقدی دارید بگید اشکالی نداره اینجا به نظرم کرسی آزاد اندیشی است و کسی با کسی عناد نداره

          آنچه که از محمد عبده گفتید و بعد هم گفتید که اسلامگرایی مال مسلمانان است و ربطی به اسلام ندارد( و بعدها هم گفتید من جنبشهای مارکسیستی یا سوسیالیستی یا نمی دانم چه و چه به اسلام نزدیکرتند تا اسلامگرایان مصر و طالبانی ) آن جمله سید جمال را بیادم می آورد که گفت من در غرب اسلام دیدم اما مسلمان ندیدم و در کشورهای اسلامی مسلمان دیدم اما اسلام ندیدم (یا همان جمله شریعتی که من فلان استاد فرانسوی ام را مسلمان تر از فلان آیت الله می دانم)
          خوب این ضعف از مسلمانی ماست و اشکالی به اسلام نیست کما اینکه اشکالی به اسلامگرایی حقیقی هم نیست(مگر نگفتید زمانی اسلامگرایی ای بود که درست بود و حمایتش می کردیم ؟) پس اشکال از اسلامگرایی نیست بلکه مشکل از اسلامگرایان است
          یعنی یک نسبت نظیر به نظیر
          اسلام ——>>> مسلمانان
          اسلامگرایی—–>>> اسلامگرایان

          در هر دو نسبت اشکال عمده از طرف دوم است اگر قرار باشد اشکال مسلمانان را به پای اسلام بنویسیم آنوقت حق با شماست باید اشکال اسلامگرایان را هم به پای اسلامگرایی بنویسیم در حالی که اینطور نیست و مسلمانان اسما مسلمانند یعنی در واقعیت نه در حقیقت همین مطلب هم در مورد اسلامگرایان است که اسما در عالم واقعی اسمشان اسلامگرایان هست اما در حقیقت اسلامگرا نیستند

          اسلام یک جهان بینی است و یک مکتب
          اسلامگرایی هم یک بعد این جهانبینی است و یکی از ابعاد این مکتب این بعد، بعد سیاسی و حکومتی برای برقراری حکومت اسلام است و اسلامگرایی تلاش برای جهانی کردن این مکتب است
          حالا اگر این اسلامگرایی بر اساس جهانبینی اسلام ناب باشد لاجرم اسلامگرایی هم برپایه تشکیل حکومت اسلام ناب است
          اما اگر این اسلامگرایی بر اساس جهانبینی طالبانی باشد لاجرم اسلامگرایی از این نوع هم برپایه تشکیل حکومت اسلام طالبانی است

          همانطور که فرق است بین اسلام ناب و طالبانی بین اسلامگرایی این دو نوع هم فرق است اولی اسلامگرایی حقیقی و دومی در اصل تحجر است و توصیه رهبری هم به تفکیک این دو نوع است
          گفتید:
          هر کسی به آنچه خیال می کند اسلام است گرایش دارد!!
          پس آنچه در دنیا اسلامیسم نامیده می شود همان تحجر گری است.

          برادر مسعود دقیقا جمله دوم شما هم تائیدی در حرف بنده هست که خودتان هم معتقدید آنچه در دنیا نامیده می شود همان تحجر است خوب رهبری هم همین را می گوید که ما باید این را برای دنیا روشن کنیم و می شود اگر تسلیم نشویم!
          مگر در همین قضیه توسعه اقتصادی خوب این لفظ غربی است و بار معنایی غرب را دارد اما همین توسعه در اسلام توسط رهبری بیان شد و ملاکهایی را فرمودند ما می خواهیم اسلام را به دنیا معرفی کنیم آنهم اسلام ناب پس اولین قدم هم همینست که ادبیات اسلام ناب و واژگان حقیقی بجای ادبیات کاذب و واژگان معیوب بنشیند
          اما در مورد اول که گفتید هرکسی از اسلام برداشتی دارد خوب بله کسی منکر این تفاوت قرائتها نیست اصل بحث اینست که همه این قرائتها درست نیستند(همان بحث پلورالیسم و داستان هندوها و فیل در اتاق تاریک که توسط مولوی گفته شد و سروش مثال زد و اتفاقا همین داستان علیه خود سروش بکار رفت و ادعای سروش را تکذیب کرد و البته با این قضایا کار ندارم و نمی خواهم وارد بحث شوم که آیا اسلام حقیقی در دسترس هست یا نه ؟آیا اسلام ما درست است یا نه؟این بحث را با احمد شریعت در ندای درون کردم و اگر لازم بود باز مطرح می کنم) کما اینکه خودتان هم گفتید بنابراین باید قرائت صحیح را به دنیا ارائه کرد از اسلام تا بر پایه آن اسلامگرایی صحیح هم ارائه شود

          گفتید:
          ظاهرا در ذهن شما برخی کلمات حالت کلیشه هایی را برای نمایش حق و باطل پیدا کرده اند و به کار بردن کلمه ایران را نمایش باطل می دانید و اسلام را نشانه حقانیت. اما واقعیت بکلی متفاوت است.

          برادر عزیز کلمات بار معنایی دارند و حقانیت و باطل بودن کلمات یک چیز عرضی است یعنی مثلا کلمه کشتن یک بار معنایی دارد اما همین کلمه هم می تواند خوب و حق باشد هم بد و باطل اگر منظور از کشتن ، کشتن در راه خدا باشد می شود جهاد و حق اما اگر کشتن برای هوای نفس باشد می شود باطل
          حالا بستگی دارد شما کدام اسلام و کدام ایران را بگویی
          اگر منظورت اسلام طالبانی باشد یا آمریکایی ، باطل است
          اگر منظورت اسلام ناب باشد حق است
          اگر منظورت از ایران ذیل اسلام باشد یعنی ایرانی که با اسلام شناخته شود خوب و حق
          اما اگر منظورت ایرانی باشد که فوق اسلام باشد و اسلام با آن شناخته می شود بد و باطل است
          در همین قضیه مکتب ایران که مشایی می گویید یعنی برداشت ایرانی از اسلام و اسلامی که در ایران است و با ایران شناخته می شود جناب استاد طاهر زاده (یکی از پروپا قرص ترین حامیان احمدی نژاد که شما و دوستانتان مثل احمد شریعت به ایشان هم ارادت دارید) در سایت لب المیزان این حرف مشایی را طرد و غلط خواندند و دلیل هم آوردند که در قرآن خداودند فرموده (( مخلصین له الدین )) یعنی دینی خالصانه که هیچ پرده و حجابی ندارد و جناب طاهر زاده فرمودند که طرح مکتب ایران یعنی گذاشتن پرده و حجاب برای اسلام خوب این حرف ایشان درست است و مکتب ایران از این نظر هم باطل

          گفتید:
          اولا ای کاش آیه الله مصباح قدری تامل می کردند و یکبار هم که شده در این سالها اصل سخنان مشایی را مورد عنایت قرار می دادند. مکتب ایران – و نه مکتب ایرانی که بار معنایی متفاوتی دارد – نه در مقابل اسلام بلکه در مقابل مکاتبی نظیر مکتب ترکیه و سعودی و طالبان و… معرفی شد.

          خوب این هم از تناقضات نظریه جناب مشایی است که از طرفی می گوید نگوییم اسلامگرایی چون طالبان هست اما از طرف دیگر در مقابل مکتب اسلام ترکیه و طالبان و غیره بگوییم مکتب ایران
          اگر قرار است اسلام با شعارهای صرفا انسانی مطرح شود و فقط اکتفا به واژه های فطری شود و حرفی از لفظ اسلام نباشد چون دنیا دیدش نسبت به اسلام چنان است چرا در مورد مکتب ایران این حرف را نمی زنید؟خوب مگر ایران در دنیا دشمن ندارد؟مگر ایران در دنیا خوب معرفی شده؟مگر دید دنیا نسبت به ایران خوب است؟مگر در کنار پروژه اسلام هراسی پروژه ایران هراسی در دنیا وجود ندارد((مثلا فیلم ۳۰۰)) ؟چرا آنجا بیاییم لفظ اسلام را برداریم اما اینجا بیاییم مدام بگوییم ایران ایران تا جایی که بگوییم حتی واژه ایران ذکر هم هست؟!!!!
          خوب شمایی که می گویید هرکسی برداشتی از اسلام دارد این مکاتب ترکیه و طالبان و غیره هم بیایند بگویند ما بر حق هستیم شما هم بگویی ما برحق هستیم خوب این می شود تقویت پلورالیسم چطور می خواهید به آنها بگویید برداشت ایرانی از اسلام صحیح است نه ترکیه ای؟ اگر قرار است چنین تلاشی کنید خوب چرا از همان اول این تلاش را برای اسلام ناب نکنید ؟چرا از همان اول این تلاش را برای اسلامگرایی نکنید تا مرزها را پر رنگ کنید؟مگر نمی گویید واژگان فطری قابل پذیرشترند خوب چرا اسلام ناب را که سراسر از واژگان فطری است مطرح نمی کنید و می روید سراغ مکتب ایرانی که مختص ایرانی هاست نه فطرت بشریت؟از طرفی می گویید اسلام یعنی ارزشهای انسانی و مرداتان از انسان کامل امام است منتها نمی گوییم امام یا از کلمات اسلامی استفاده نمی کنیم و به قول احمد شریعت پرچم اسلام را بلند نمی کنیم چون مسیحیت هم پرچمش را بلند می کند یهودیت هم پرچمش را بلند می کند اما از طرفی می گویید مکتب ایران چون می گویند مکتب ترکیه و فلان خوب آیا مکتب ایران مساوی ارزشهای انسانی است؟در اینصورت ترکیه می گوید نه ارزش انسانی یعنی آنچه مکتب ترکیه می گوید خوب اینها همه تناقض است و استاندارد دوگانه
          مسئله دیگر مکتب ایران یعنی کدام ایران؟ایرانی که در دوره ای از تاریخ بعد از اسلام تا پاکستان و هند و از این طرف تا ترکیه و مصر هم پیش رفت؟ برداشت ایرانی از اسلام در کدام دوره تاریخی و در کدام مرزهای جغرافیایی است؟آیا طالبان هم می تواند ادعا کند مکتب ایران مکتب ما هم هست چون ما هم در تاریخ بعد از اسلام در دوره ای سرزمین ایران بودیم!!!ترکیه هم همینطور!!
          این مکتب ایران مربوط به کدام براشت اسلام در ایران است دوره صفویه!یا دوره های دیگر!
          به همین خاطر است که واژه ایران ابهامات زیادی دارد و مکتب ایران هم به تبع اشکالات فراوانتر

          گفتید:
          واقعیت این است که شما هنوز متوجه نیستید از روزی که جمهوری اسلامی برپا شد ، دشمن فهمید که اسلام می تواند یک متور محرکه برای انقلاب ها و ملتها باشد. لذا از همان روز اول در صدد معرفی نسخه های بدلی و قلابی از اسلام انقلابی بر آمد و موفق هم شد. در سال ۱۳۵۷ هیچ کس مدعی تشکیل حکومت
          بر اساس اسلام نبود جز ایران و شخص امام خمینی. اما الان چه؟

          خوب برادر مسعود آیا در سال ۵۷ اسلام و انقلاب به اسم مکتب ایران بود؟الان اسلام طالبانی داریم خوب چرا شما در برابر اسلام طالبانی همان اسلام انقلاب اسلامی که امام خمینی کرد را مطرح نمی کنید؟امام که ادعای مکتب ایرانی نداشت اما ادعای انقلاب که داشت ادعای اسلام که داشت الان هم اگر کسی با نسخه بدلی اسلام قصد تشکیل حکومت دارد شما باید همان اسلام ناب امام خمینی را که با آن انقلاب کرد معرفی کنید نه اینکه خودتان هم بروید یک نسخه بدلی برای مبارزه با نسخه های بدلی دیگر درست کنید نکنه منظورتان ایسنت که دیگر آن اسلام سال ۵۷ در مقابل اینها جواب نمی دهد؟واویلا!!!
          خوب اگر اینطور است چرا رهبری ما همان راه امام را که از نظر شما الان جواب نمی دهد را دارد ادامه می دهد؟شاید بگویید نه نسخه ما همان نسخه ۵۷ هست منتها اسمش عوض شده خوب من می پرسم چرا رهبری این را نفهمیدند و این اسم را عوض نکردند؟می پرسم مگر اسلام ۵۷ چه ظرفیتی ندارد که مکتب ایران دارد؟انقلاب اسلامی سال ۵۷ حزب الله لبنان را آورد انقلاب سال ۵۷ ملتهای مسلمان را بیدار کرد چرا رهبری می گوید بیداری اسلامی و نمی گوید بیداری مکتب ایران؟مکتب اریان مگر چقدر ظرفیت دارد؟مکتب ایران که حتی نمی تواند اهل سنت داخل کشور را هم شیعه کند
          چه برسد به ملتهای عرب که از اسم ایران بیزارند!!!

          گفتید:
          نتیجه سکوت و غفلت و سستی دولتهای بعد از انقلاب در صدور و ترویج فرهنگ اسلام واقعی سبب شد که به سرعت در دنیا اسلام های دیگری به صورت رقیب مدل ایران مطرح
          شود.

          خودتا اول می گویید ترویج فرهنگ اسلام واقعی( نمی گویید مکتب ایران چون ان موقع که نبود) و بعد می گویید رقیب مدل ایرانی(خوب این رقیب برای آن فرهنگ اسلامی آمده یا برای این مدل مکتب ایران شما؟آن مدل که اسمش مدل ایران نبود؟این مکتب هم که شما می گویید ایران که هنوز برایش رقیبی تازه ظهور نیامده بلکه خودتان می گویید آمده برای مکتب ترکیه و ….)
          کلا شما داری لفظای میکنی و بازی با کلمات ضمن اینکه می گویید غلفت و سکوت دولتهای بعد از انقلاب در ترویج و صدور اسلام واقعی موجب این مسئله شده خوب من می پرسم چرا شما نمی روی آن سکوت را بهم بزنی و همان اسلام واقعی را ترویج و صادر کنی بلکه بلعکس می آیی یک مکتب جدید را علم می کنی ؟
          آن اسلامی که ما در سال ۵۷ با آن انقلاب کردیم همان مکتب حسین(ع) است که امام فرمود مه هرچه داریم از محرم و صفر است ما با مکتب ایران که انقلاب نکردیم!!! شما می خواهی اسم آن اسلام سال ۵۷ را که الان هم پرچمش به دست رهبری است اسمش را بگذاری مکتب ایران؟خوب چه کسی این حق را به شما داده؟اگر واقعا محتوای آن انقلاب برای مبارزه با دنیا کافی است خوب همان محتوا را با زنده کردن همان اسم (اگر معتقدید ان اسمی دیگر ازش باقی نمانده) ترویج کنید! اگر مشکلتان با اسم است از کجا معلوم همین اسم مکتب ایران هم تا چند سال دیگری نامی ازش باقی نماند؟در اینصورت باید مدام در حال تغییر اسم باشید؟

          خودتان می گویید امام تمایز کرد بین اسلام ناب و اسلام آمریکایی خوب این تمایز فقط مال همان زمان بود یا الان هم صادقه؟یعنی مثلا الان تمایزی بین اسلام ناب و اسلام طالبانی نیست که رفته اید مکتب ایران را آوردید برای تمایز با اسلام طالبانی؟
          اگر زمان امام اسلام نابی بود که تمایز با دیگر اسلام ها داشت الان دیگر ان اسلام ناب نیست که این تمایز را ایجاد کند؟در اینصورت باید قائل باشید اسلام نابی که امام خمینی می گفت مرد خوب ما می پرسیم دقیقا از چه زمانی مرد؟کی و چه کسی این را کشف کرد؟پس الان رهبری مروج کدام اسلام است اگر اسلام نابی نیست؟شاید بگویید اسلام ناب همین مکتب ایران است می گویم چرا امام خمینی بجای اسلام ناب نگفت اسلام مکتب ایران؟مگر همان زمان حکومت آل سعود نبود؟اصلا مگر امام نگفت اسلام آمریکایی خوب اینجا دقیقا اسم کشور را آورده خوب چرا در مقابل همین آمریکایی امام نگفت اسلام ایران یا مکتب ایران؟
          (خیلی بحثهای دیگری هم هست از کوروش و چفیه و غیره که بارها جواب داده ام و الان مجالش نیست)
          گفتید:
          الان هم معنای اسلام چیزی جز مجاهدانی که در سوریه برای خدا همه نوع جنایتی می کنند یا مجاهدان طالبان و چچن و یا نوع لاییک اردوغانی و گولنی یا مدل اخوانی مصر برای آن معرفی می شود. چگونه می خواهید به دنیا بگویید که این مکاتب که همه عنوان اسلام و اسلامگرا دارند
          را دیگر قبول ندارید؟

          مگر الان در دنیا معنای ایران مساوی سعادت و خوشبختی و مدینه فاضله و اتوپیا و آرمانشهر و بهشت زمین و … هست که اینطور می گویید ؟مگر در دنیا نمی گویند ایران حقوق بشر را رعایت نمی کند؟مگر نمی گویند ایرانی ها عقب مانده و وحشی اند؟(فیلم ۳۰۰ البته این فیلم گذشته را نشان می دهد اما هدف هالیوودی این فیلمها تخریب ایران و ایران هراسی است) مگر ایران را محور شرارت نمی گفتند؟خوب ما چه می کنیم؟می رویم به دنیا ثابت می کنیم ایرانی یعنی استعداد یعنی خلاقیت یعنی فرستادن ماهواره و دستیابی به غنی سازی ۲۰ درصد در اوج تحریمها یعنی ما ایران را اثبات می کنیم علی رغم اینهمه تبلیغات غرب علیه ایران خوب چرا همین کار را با اسلام نکنیم؟چرا چهره واقعی اسلام را معرفی نکنیم؟مگر در روایات نیامده از هفتاد و خورده ای فرقه در اسلام فقط یک فرقه بر حق اند مگر در روایات نیامده که در آخر الزمان فقط یک گروه از مسلمانان هستند که امکانات مملکت خود را در اختیار قیام امام زمان قرار می دهند؟
          خوب ما باید به کدام جهت برویم؟اعتلای نام اسلام و زدودن چهرهای تقلبی و نام های تقلبی از اسلام
          ایران هم جای خود کسی دشمن ایران نیست(منظور ما مخالفین شما) ما هم ایرانی هستیم اما ایران را ذیل اسلام می بینیم کما اینکه در وصیت هیچ شهیدی ندیدیم بگوید من می روم شهید شوم تا نام و راه کوروش زنده بماند!!!

          گفتید:
          جنبش های سوسیالیستی آمریکای لاتین هزاربار ارزشمندتر و نزدیکتر به راه حق هستند تا جنبش های به اصطلاح اسلامگرا. دیگر صرف کلمه اسلامگرا
          برای ما قداستی ندارد. واقعا دوره آن گذشته است. الان دوره فطرت گرایی و حقیقت گرایی است.

          سوال من ایسنت که آیا صرف کلمه جنبش سوسیالیستی برای شما قداست دارد؟کدام جنبش سوسیالیستی؟جنبش مائو مارکسیست جنبش سوسیالیستهای کشورهای دیگر چطور ؟چرا فقط نوشتید آمریکای لاتین؟ خوب ما هم می گوییم اسلامگرایان لبنان (منظور حزب الله است هرچند به این نام در دنیا معروف نیستند اما ما اعتقاد داریم این اسلامگرایی حقیقی است نه اصطلاحی که قبلا توضیح دادم) نسبت به جنبشهای سوسیالیستی امریکای لاتین هزار بار بیشتر به حق نزدیکترند
          اصلا مگر ما مدافع اسلامگرایی اصطلاحی مصر و طالبان و غیره هستیم که آمریکای لاتین را به رخ ما می کشید؟
          ضمن اینکه شما کلی صحبت می کنید و می گویید جنبشهای مارکسیستی من می گویم رهبران این جنبشها در مورد اسلام چه کرده اند؟بحث جاهل قاصر و جاهل مقصر را حتما می دانید؟من می گوییم اگر اینها جاهل مقصر باشند حرف و ادعای شما غلط است که می گویید اینها نسبته به اسلامگرایان نزدیکترند چون اولا شما یک غیر مسلمان را با یک مسلمان مقایسه می کنی از کجا معلوم همین رهبران سوسیالیست اگر مسلمان شوند به همان راه اسلامگرایان مصطلح نروند؟این در مورد جاهل مقصر است اما اگر جاهل قاصر باشند که اصلا بحثی نیست ممکنه حتی این جاهل قاصر سوسیالیست از مشایی و من و شما هم بهشتی تر و به حق نزدیکتر باشد چه برسد به اسلامگرای طالبان
          اما ممکنه شما همان حرف مشایی را بگویید که دیگر زمان آنکه کسی از راه اسلام و مسلمان شدن به حقیقت برسد گذشته و بشر فهمش تیز شده من میگویم این عین پلورالیسم است اگر کسی فهمش واقعا تیز شده باشد باید به اسلام برسد و لاغیر آنهم نه اسلام طالبانی بلکه اسلام ناب اگر بگوییم در عرض اسلام حقیقتی دیگر است که با تیز فهمی می توان به آن رسید می گویم یعنی پلورالیسم (حقایق متکثر) اگر بگوید نه همان حقیقت اسلام است اما راهش خارج از اسلام است و با راهی غیر از راه اسلام به همان حقیقت و هدف اسلام می توان به آن رسید می گویم دروغ است طبق منطق قرآن دروغ است فقط یک صراط مستقیم هست و آنهم اسلام است (نه صراطهای مستقیم که این هم نوعی از پلورالیسم است)
          اگر فهم یک سوسیالیست تیز شده باشد باید اسلام را تصدیق کند و این ممکن نیست مگر عدول کردن از بسیاری از ارزشهای سوسیالیستی که در تضاد با اسلام است!

          گفتید:
          الان برای ما لزوما اسلامگرا معنای کسی به حقانیت و فطرت نزدیکتر است را نمی دهد. ما چاوز را هزاران بار نزدیکتر به خود می بینیم تا شیخ الاسیر اسلامگرا را. این اسلامگرایی بر ئای اسلام واقعی نیست. به قول مشایی اسلام واقعی تازه می
          خواهد برای جهانیان عرضه شود. آنچه الان به آن اسلام می گویند که اسلام نیست.
          اگر اسلام بود که ظهور مهدی لازم نبود!

          من می پرسم مگر مکتب ایران معنای نزدیکی به حقانیت و فطرت می دهد؟شیخ الاسیر را کرای ندارم چون اسلامگرای حقیقی نیست و باید برای جهانیان روشن و ثابت کنیم اما آیا چاوز را از اسلامگرای حقیقی یعنی سید حسن نصر الله را هم به حقیقت نزدیکتر می دانید؟بله اسلام امروزه بسیاری از ابعادش روشن نشده و ناشناخته است اما اینطور نیست که اصلا اینی که الان هست اسلام نباشد اصلا! مثلا آیا اگر امام زمان بیاید نماز صبح می شود چهار رکعت؟گوشت خوک حلال می شود؟روزه ماه مبارک رمضان برداشته می شود؟نه خیر آقا اینقدر ها هم که شما می گویید نیست یعنی در اصول اینقدر اختلاف نمی شود بله در روایات آمده زمانی که حضرت ظهور کند گویا دین جدیدی ظهور کرده اما احمد شریعت می گفت نه اصلا دین جدیدی می آید من اصل روایت را گفتم اینطور نیست بلکه منظور روایت اینست که مردم فکر می کنند دین جدیدی ظهور کرده یعنی برداشت مردم اینست و این هم چند دلیل دارد که وارد نمی شوم یکی اش اینست که مثلا علما در دین اختلاف می کنند و برداشتهای شخصی و. تفسیر به رای و تاویل می کنند که همین علما در برابر امام زمان می ایستند ولی اینطور نیست که هیچ عالمی هم نباشد که دنبال حقیقت نباشد چون در روایات نیامده که امام زمان گردن همه علما را می زند بلکه گفته اند گردن بسیاری و حتما می دانید فرق بسیاری با همه را!!!
          حالا این علمایی که گردن شان زده نمی شود هرچند در امر دین خطایی هم بکنند و البته عمدی نباشد و به قول معروف در مسئله ای جاهل قاصر هم باشند نسبت به معصوم اما چون عناد ندارند و در پی صدور حکم و فتوا بر اساس هوی و هوس نیستند برای ما می متوانند حجت شرعی باشند و ما طبق دستورشان عمل میکنیم چون برما حجت هستند و اگر مجازاتی هم هست برای آنهاست (که البته در حالت قاصر نیست) و طبق این آیه که لایکلف الله نفسا الا وسعها از ما سلب مجازات می شود

          گفتید:
          البته جایی که هدف کوبیدن یک نفر به خاطر اغراض سیاسی خاصی باشد البته سایت فارس از درج چنین نظراتی در رد آقای نبویان خودداری می کند.

          بنده با فارس کاری ندارم اما جناب نبویان مشایی را دعوت به مناظره کرده و ایشان تا زنده هست نیازی به وکلایی چون مسعود ندارد
          شما هم در حدی نیستی که در رد نبویان بنویسی همین که با من بحث کنی برای هردویمان کافی است( الان جیغ بنفش عده ای بلند نشود که این من از شیطان است و خود را عالم دهر می داند و غیره نه خیر منظورم اینست که هم من و هم مسعود در حد و اندازه خودمان هستیم نه بیشتر مشایی هم حتی در حد و اندازه نبویان نیست از نظر بنده سطح سواد دینی مشایی اگر از مردم عادی کمتر نباشد بیشتر هم نیست)
          اما به هر حال نقد نبویان حق شماست آقا مسعود شما نقد ایشان را بنویس و من هم نقدی بر نقد شما می نویسم خوب اینکه ناراحتی ندارد برادر :D

          گفتید:
          حالا شما فکر کنید، اگر دین اسلام نوح علیه السلام حق بود چرا اسلامگرایی اش به پایان رسید؟

          بردار شما آن آیه را دیدی اما آیات دیگر را نمی بینی؟شما نوح را گفتید که قبل از نبی مکرم اسلام بود چرا آیه زمان پیامبر در قضیه فتح مکه را نمی بینی؟مگر بعد از پایان دعوت نوح و نا امیدی اش دیگر هیچ امیدی برا تبلیغ نیست پس اصلا چرا دیگر پیامبران دیگر آمده اند؟
          این آیه را هم بخوان:
          إذا جاء نصر اللّه و الفتح و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا
          (و ببینی که مردم ، گروه گروه به دین خدا می گروند)
          گرایش دسته جمعى اقشار مختلف مردم به اسلام، مرهون امدادهاى الهى به مسلمانان است.
          خوب آیا امدادهای الهی در انقلاب ما نبود؟آیا بعد از امام خمینی دیگر این موج اسلامگرایی نخواهد بود؟
          نمی خواهم بیشتر بنویسم که به مصادیق وارد شوم فقط همین را بگویم بروید قضیه سفیر سابق مکزیک در همین دولت احمدی نژاد یعنی جناب دکتر حسن قدیری ابیانه را بخوانید که در مورد موزه های تاریخ ایران در مکزیک چه گفت که عوامل مشایی چه کردند و مشایی چطور جواب ایشان را داد که ابیانه در ازای ۳ دلار دانشجویان و اساتید دانشگاه ها را مسلمان می کند و بعد بروید جواب ابیانه را به این تهمت مشایی بخوانید!!!
          صدالبته کسی که اسلامگرایی را به زعم خودش پایان یافته می داند اگر هرکسی را هم که مسلمان شود می گوید با پول خریدنش!!! :-x
          نکته: شهید ادواردو آنیلی (مهدی آنیلی) پسر رییس یهودی شرکت فیات ایتالیا توسط همین جناب قدیری ابیانه با اسلام آشنا شد و به اسلام گروید
          شمایی که دم از چاوز می زنید و می گویید احمدی نژاد کاری کرد که چاوز از امام زمان بگوید چرا نمی گویید قدیری ابیانه کاری کرد که یک یهودی نامش را بگذارد مهدی و از دنیای ثروت پدرش چشم بپوشد و بعد هم در این راه واقعا شهید شود (نه مثل چاوز که با حرف و ادعا شهید بنامندش!!!)حالا این قدیری ابیانه با پول مسلمان می کند اما مشایی با مکتب ایران و پایان اسلامگرایی تهمت به او می زند اما خودش در قضیه موزه های مکزیک …..استغفر الله بیشتر نمی نویسم اما اگر برای حرف قدیری ابیانه مدرک می خواهید بروید شورای نگهبان

          بخش دوم را فردا می نویسم در این مدت از مسعود و دیگران می خواهم فعلا کامنتی در جوابم نگذارند تا بحثم تکمیل شود

          زنده باد ولایت فقیه
          زنده باد ولایت فقیه
          و بازهم زنده باد ولایت فقیه
          اللهم احفظ سیدنا و قاءدنا الاامام خامنه ای مدظله العالی @};-@};-@};-

          • دلایل قوی باید و معنوی
            نه رگهای گردن به حجت قوی

            هر چه مایل هستید می توانید جیغ بنفش بکشید. اما لطفا سعی نکنید با جا به جا کردن آیات قرآن و یا اهانت به شهدا حرفتان را قاطی کنید. اگر نبود آیه زیبایی که نوشته اید و نسبتی که به شهید آنیلی دادید نیازی به نوشتن دوباره نبود.

            مطالب اولتان البته اسمش پاسخ منطقی نیست. شما اصرار دارید ذهنیات خودتان را ملاک قضاوت قرار دهید نه آنچه واقعا وجود خارجی دارد.
            برخلاف کل نوشته های شما اسلام را خدا آورده است و از حضرت آدم تا الان یک دین بیشتر نبوده است و آن اسلام است. اما اسلامگرایی یا اسلامیسم اختراع خود مسلمانها در دو دهه گذشته است و قبلا چنین چیزی نبوده است. بنابراین منشاء آن فعل خود مسلمانها است. و فعل مسلمانها هم غیر از اسلام است. نسبت و تناسب های کودکانه ابتدایی هم درد شما را دوا نمی کند.

            ما مطلقا تلاش نخواهیم کرد و نباید تلاش کنیم آن مفهومی را که امروز در دنیا اسلامگرایی شناخته می شود عوض کنیم. چون تنها خود را به دام جدال و مراء انداخته ایم. البته این کاری است که شما ها خیلی دوست دارید. اما قرآن می گوید به جای جدل از اساس موقوف.
            حتی در بالاترین عبادت ها.
            مسلمانها به پیغمبر می گفتند راعنا. راعنا دو مفهوم دارد از ریشه رعی که اعلال می شود و معنایش این است که رعایت حال ما را بکن. و از ریشه رعن یعنی ما را فریب بده!!
            خدا می توانست در قرآن برای یهودیهایی که مسلمانها را مسخره می کردند بگوید آقا بروید تببین کنید و توضیح بدهید منظورتان از راعنا چیست. اما چنین کاری نکرد. کلا گفت دیگر راعنا نگویید.
            مسلمانها در ابتدا مانن همه مسلمانهای امتهای پیشین رو به بیت المقدس نماز می خوانند. اما وقتی همین عبادتشان سبب شد که زبان دشمنشان دراز شود که اینها از خود فبله ندارند؛ دستور رسید نماز رو به قدس تعطیل. نگفت بروید تببین کنید نماز ما فرق دارد و…

            اسلامگرا همان هایی هستند که معتقدند به برپایی جکومت واحد اسلامی. بازگرداندن خلافت. نماز اول وقت. ریش یک قبضه . کشتن کفار. جهاد با منافقین.

            اتفاقا با ملاک موسسه شما سید حسن نصر الله یک لیبرال و شیخ الاسیر یک اسلامگرا است. شعار نصر الله لبنان متحد است. او رسما می گوید در صدد بر پای حکومت اسلامی در لبنان نیست. شعار الاسر اسلام ناب است. او می خواهد امارت اسلامی برقرار کند. شعار نصر الله تساوی در برابر قانون و دموکراسی و هر لبنانی یک رای است. شعار الاسیر جلوگیری از حضور کفار در حکومت و امارت اسلامی است. در دستگاه نصر الله و جشن هایش و سخنرانیشهایش هزاران زن بی حجاب دارند می پلکند و شادمانی می کنند. در دستگاه شیخ الاسیر همه زنها پوشیه بسته اند. در در دستگاه نصر الله ا\تلاف با حکومت سکولار بعثی جایز و بلکه مستحب است. در دستگاه الاسیر مساوی خروج از دین است و…
            انصافا کدام یک به ادبیات شما نزدیکترند؟ شما حتی تحمل یکساعت از جشن های حزب الله را نمی توانستید بکنید. چون اسلامگرا معنای خاصی دارد و اتفاقا نصر الله هم چنین شعاری نمی دهد.
            امام موسی صدر هم خودش یک لیبرال و پلورالیست بود البته با معیارهای شما.

            بگذریم. بخواهید یا نخواهد دوره کلمه اسلامگرایی گذشت. نمام شد و رفت. دیگر هم ما هیچ ارزشی قایل نیستیم که کسی خود را اسلامگرا بنامد. سی سال قبل بر عکس بود. شما هم که نه پاسخ منطقی دارید و نه آزادگی پذیرش حرف حق را.

            اما در مورد اینکه حضرت مهدی چه خواهد کرد. عجله نکنید. واقعا بسیاری از همین احکام عوض خواهد شد. اتفاقا احتمالش را بدهید که حتی رکعات نماز هم عوض شود. چون در قرآن نیست. اینقدر بدانید که تا جایی وضعیت زمین دگرگون خواهد شد که حتی دیگر حیوانات درنده گیاهخوار خواهند شد. حالا نمی دانم تکلیف حج و قربانی و… چه خواهد شد. البته ما نمی دانیم تغییرات چه خواهد بود. اما اگر شما یک حدیث ولو مرسل پیدا کردید که بگویند فقها به کمک حضرت مهدی خواهند آمد اعلام کنید. حقیقت عکس آن است.

            اما آقای محترم! شما را به قرآن چه کار؟ وین عجب وردی به دست آوردی
            لیک سوراخ دعا گم کرده ای!!
            اگر می دانستید که هرگز این آیه را به کار نمی بردید!!
            می دانید روز فتح که مردم به دین خدا داخل می شوند چه روزی است؟ آیا روز فتح مکه است؟ نه. نیست!
            قل یوم الفتح لا ینفع الذین کفروا ایمانهم ولا هم ینظرون (سوره سجده آیه ۲۹)
            پیغمبر که روز فتح مکه همه را بخشید!!
            نه . روز فتح روزی که مردم به دین داخل می شود روز دیگری است.
            این صاحب یوم الفتح و ناشر رایه الهدی

            روز فتح روز آمدن بهار است. اتفاقا همین فتح و ورود مردم به دنیا به دین خدا در بهار است. کافران هم همان کسانی هستند که حق را می پوشانند. تمام فقهایی که خونشان نهری خواهد شد البته جزو کافران هستند.کافرانی که البته اسم خود را مسلمان گذاشته اند.

            روز فتح دقیقا بعد تمییز است. زمانی که خبیث ها جز خبیث نیاورند و طیب ها جز طیب. روز طوفان و روز کشتی نجات است.
            تمام کسانی سوار کشتی بهاری شده باشند نجات خواهند یافت و دیگران در دریایی از خون غرق خواهند شد. این وعده حتمی است.
            به گمانم تمییز در آخرین مراحل خود است و اسلامگرایی هم دیگر تمام شده.
            و آن چه اسمش اسلامگرایی است یک کلاهبرداری محض است
            .
            باید صبر کنید و خودتان ببینید. بدون شک او را هم تکفیر خواهید کرد و جادوگر خواهید نامید. وقتی میبینید مسلمانان از او بیزاری نمی جویند و مسیحیان و حتی افرادی که الان کافر می نامید تصدیقش می کنند.

            البته درک می کنم که آنچه برایتان از قطعی بودن پایان اسلامگرایی و ارتباط آن با ظهور مهدی نوشتم چقدر شما آزرده است… بحمد الله نه شما جوابی برایش دارید و نه کل موسسه تان. البته زیر بار حرف حق هم نمی روید.

            اما از همه بدتر این که برای مردم دنیا از طرف خودت درجه و حد و حدود می تراشید!! حد و حدود به چیست؟ به ادعا ست؟ به گردن گلفتی است؟ به داشتن مرید است؟ به داشتن مدارک حوزوی و دانشگاهی است!؟ هرگز.
            قرآن می گوید:
            یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقیکم.

            همین بس که گمان کردید چیزی غیر از تقوا حد افراد را تعیین می کند.
            آقای نبویان حتی در حد یک منکر خدا مانند اسحاق کندی هم تقوا ندارد! چرا؟
            چون اسحاق کندی که تناقض های قرآن را شنیده بود با یک جمله غیر مستقیم از امام حسن عسکری علیه السلام که « مقصود گوینده چیزی باشد مغایر با آنچه در ذهن مخاطب است؟» بلافاصله کتابش را رد قرآن سوزاند.
            اما آقای نبویان و استادشان و پادو هایشان مبنایشان این است که می گویند برداشت ما همان برداشت گوینده است و اگر هزاری هم به آنها تذکر داده شود که نفهمیدید و اشتباه کردید نخواهند پذیرفت. ایشان زبانش کاملا آزاد است و هر چه نسبتی را که به ذهنش می رسد می دهد و حتی لحظه ای درنگ نمی کند.

            ای آدم ظاهرا عاقل! مشایی پلورالیست است که می گوید مکتبی جز مکتب ایران را قبول ندارد؟ اگر پلورالیست بود که مثل آقای مصباح به همه گروههای اصولگرا ارادت داشت….. بله. وقتی آقای مصباح و شاگردانشان حتی معنای پلورالیسم را هم نمی فهمند البته سخت نیست که بفهمیم چرا حتی از پاسخ دادن به یک پلورالیست مثل سروش هم در می مانند.
            جهت اطلاع شما پلورالیسم می گوید همه وجوه افتراق نحله و مکاتب و فرقه ها همه حق است. پلورالیست می گوید هرکسی هر مکتبی داشت همان برایش درست است!

            اما ما می گوییم نقاط اشتراک همه ادیان بدون استثنا حق است. همان که ریشه اش در فطرت است:

            یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَهٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ

            البته درک تفاوت میان اشتراک و افتراق برای شما ساده نیست. دین یکی بیشتر نیست. آن چه باعث افتراق از دین شده هوای نفس و شیطان است. اما فطرت بین همه مشترک است. ما هم به همین فطرت دعوت می کنیم. چیزی که البته شما نمی فهمید یا بهتر بگویم نمی خواهید بفهمید.

            دو اهانت دیگری هم به شهید آنیلی کرده اید که جهت دفاع از ایشان متذکر می شم ایشان در بدو امر یک مسیحی کاتولیک بود و بعد به اسلام رو آورد. آنکه یهودی است جانشین آتی آنیلی ها در فیات است. دوم اینکه بنابر توضیحات آقای قدیری ابیانه ادواردو آنیلی خودش بود که اولین بار برای شناخت اسلام در خانه قدیری ابیانه را زد نه اینکه قدیری ابیانه بخواهد او را مسلمان کند. چقدر فرق است میان کسی که خودش دنبال حق می رود و کسی که حق را به او عرضه می کنند.

            در مورد بند پایانی هم یادتان می آورم که همین علمای شما وقتی از تندیس بزرگ لخت مادر زاد هرکول پرده برداری میشد آنهم در خود ایران و آنهم در محل عبور مردم ابدا اعتراضی نکردند. حالا ناراحت شده اند که احیانا یک مجسمه کوچک آنهم در نمایشگاهی در مکزیک – که اصلا وجود مردم برهنه هم در کشورش عجیب نیست- لخت بوده است!!!! آن نمایشگاه جمع شد. اما مجسمه بزرگ هرکول پذیرای صدها گردشگر است و بیست سال است که لمیده است!

            اگر وقت کردید سری به کاخ های صفوی بزنید و تصاویر حرامسراهای رویشان را ببینید!
            متاسفم آقا. شما هرگز دلتان برای دین نسوخته است. صرفا می خواهیدیک جوری از کسی مچ بگیرید و او را بکوبید همانطور که بوسهل زوزنی با حسنک وزیر کرد.

            متاسفانه رویکرد شما و شیخ شما دقیقا همان رویکرد وهابیون است. امام خونهایی که امروز از شیعیان ریخته می شود به دلیل این است که وهابیون اعمال شیعیان را بر اساس دهنیات خودشان تحلیل می کنند و شرک می نامند. و صد البته شیخ الاسیر حق دارد که با اسراییل بسازد و با شیعه بجنگند. چون یهود اهل کتابند . اما شیعه منافقتند و خطر واقعی و بزرگترین خطر برای اسلام هستند…

            شیخ شما و شاگردانشان اگر بویی از تقوا برده بودند تا حالا فهمیده بودند چیزی که از نظر رهبری یک موضوع فرعی است نمی تواند بزرگترین خطر برای اسلام باشد…

        • بخش دوم

          سلام به برادر مسعود
          برادر جان شما خیلی عجول هستید اما اشکالی نداره بنده انقدر درگیر پاسخ دوستان شده ام که هنوز فرصت نکردم جواب امین را در مطلب قبلی بدهم و هنوز جواب شما را هم کامل نگذاشته ام شما دوباره کامنت گذاشتید
          بگذریم

          گفتید:
          لیمیز الله الخبیث من الطیب ویجعل الخبیث بعضه على بعض فیرکمه جمیعا فیجعله فی جهنم أولئک هم الخاسرون

          بروید و به جای خواندن حرفهای آقای مصباح و نبویان بروید تفسیر این آیه بخوانید. این آیه مربوط به عصر ظهور است. بخواهید یا نخواهد شرط تمییز این است که آن چه اسلامگرایی نامیده می شود دروغ باشد.

          شما از کجای این آیه برداشت کردید که اسلامگرایی باید دروغ باشد؟
          چه کسی گفته شرط تمییز اینست که اسلامگرایی دروغ باشد؟
          شما که همه علما و فقها را تکفیر می کنید و می گویید تفسیرهایشان را قبول ندارید و همه علما در خطا و اشتباه هستند و همه شان دشمن امام زمان و اینکه همه شان گردنشان زده می شود و این همه ادعا دارید که فهم خودتان درست است و تفسیر شما درست اینها تضاد و تناقض نیست؟
          شما می گویید از کجا معلوم رکعتهای نماز تغییر نکند می گویید امام صادق فرمود به آن شخصی که علیه قرآن کتاب نوشته بود : شاید منظور گوینده غیر از آنچیزی باشد که تو می فهمی
          خوب جناب مسعود شما که هیچ تفسیری را قبول نداری چطور به خودت اجازه تفسیر می دهی؟
          اگر ما از المیزان و تفسیر نمونه و غیره که توسط علمایی مثل علامه طباطبایی و جوادی آملی و غیره نوشته شده استفاده کنیم شما داد و هوارتان بلند می شود که این تفسیرها من در آوردی است و خلاف امام زمان هست و اینها گردن زده خواهند شد اما هرجا به نفع خودتان باشد بدون ارجاع به هیچ تفسیری دست به تفسیر رای و تاویل و مصادره به مطلوب می زنید و هیچ به روی خودتان هم نمی آورید و خودتان را به کوچه فلان چپ می زنید!!!
          تو شرم نمی کنی که هنوز معنی کلمه ((تمییز )) را نمی دانی و نمی دانی ((خبیث )) و ((طیب)) چیست برای خودت رو هوا تفسیر می کنی و اصلا هم به خودت نمی گیری که تفسیرت با قرآن در تضاد است و مخالفت با صریح قرآن؟!!!
          اتفاقا این آیه قرآن در تائید حرف مقام معظم رهبری کاربرد دارد و موید نظر رهبری است که فرمودند:
          مرز اسلامگرایی با تحجر باید پررنگ شود

          برادر اسلامگرایی از طیبات است و تحجر از خبیثات و وقتی رهبری می گوید مرز اینها باید پررنگ شود یعنی همان تمییز که ما به آن قائلیم و به حکم قرآن اینها از هم تمییز داده می شوند اما شما به آن قائل نیستید و می گویید تمییز داده نمی شود
          اصلا اینکه شما می گویی اسلامگرایی همان تحجر است یعنی اینکه قوه تمییز نداری که چیزی را که الان اسمش اسلامگرایی است اما در واقع تحجر است این را تشخیص بدهی که اینجا فقط اسمی از اسلامگرایی است و در حقیقت حقی است که به باطل آمیخته شده حقیقتا آیا اینکه می گویید و خودتان اعتراف می کنید که اسلامگرایی را اول انقلاب قبول داشتیم اما بعدها نسخه های تقلبی آمد و بنابراین دیگر آن را قبول نداریم به این معنی نیست که فتنه ای در کار است؟آیا اسلام طالبانی را فتنه و آمیخته شدن حق و باطل نمی دانید؟اسلام آمریکایی را چطور ؟
          پس من دو آیه بعد از همین آیه ای را که آورده ای برایت می آورم تا دیگر به من نگویی تو را چه به قرآن!!! این شما هستید که باید بگوییم ذره ای از قرآن و اسلام بویی نبرده ای جز تفسیر به رای و فتنه انگیزی و آمیختن حق به باطل و توجیه خزعبلاتی مثل پایان اسلامگرایی با آیات قرآن و قرآن لقلقه و آلت دست شما شده برای توجیه سخنان مشایی!!!
          بله آیه ۳۹ سوره انفال یعنی دو آیه بعد از همان آیه ای که برای تمییز طیب از خبیث آورده ای اینست:
          و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کله لله فان انتهوا فان الله بمایعملون بصیر):(و با آنان بجنگید تا زمانیکه که دیگر فتنه ای نباشد و تمامی دین برای خدا گردد،پس اگر دست برداشتند، خداوند به آنچه می کنند بیناست

          طبق حکم قرآن ما مامور به این تمییز هستیم همانگونه که خداوند خودش تمییز میکند بین طیب و خبیث
          فتنه یعنی آمیختن حق و. باطل یعنی آمیختن طیب و خبیث و طبق قرآن ما باید کسانی را فتنه انگیزی می کنند را از بین ببریم و با آنها مبارزه کنیم
          چرا؟جوابش در همین آیه هست:
          یکون الدین کله لله
          یعنی تمامی دین برای خدا گردد
          بله اگر اسلامگرایی الان با تحجر آمیخته شده و فتنه انگیزی می کنند ما باید با آنها مبارزه و مقابله کنیم و نگذاریم این آمیختن حق(اسلامگرایی) به باطل (تحجر ) ادامه پیدا کند تا تمامی دین یعنی اسلام و به تبعش اسلامگرایی خالصانه برای خدا باشد نه آلت دست فتنه گران دقیقا به همین دلیل بود که جناب طاهر زاده در قضیه مکتب ایران گفتند این مطرود است چون طبق نص صریح قرآن مخلصین له الدین و این مکتب ایران پرده و حجابی بر اسلام است که پذیرفتنی نیست

          پس وظیفه ما در این قضیه عمل به قرآن و عمل به دستور مقام معظم رهبری است نه اینکه می گویید:

          ما مطلقا تلاش نخواهیم کرد و نباید تلاش کنیم آن مفهومی را که امروز در دنیا اسلامگرایی شناخته می شود عوض کنیم. چون تنها خود را به دام جدال و مراء انداخته ایم. البته این کاری است که شما ها خیلی دوست دارید. اما قرآن می گوید به جای جدل از اساس موقوف.

          بله شما تلاش نکنید کما اینکه در روایات آمده که عده ای در آخر الزمان از مبارزه برای حق دست می کشند اما عده ای هرچه در توان دارند برای پیروزی حق میگذارند!!!
          قرآن می گوید و جادلوا هم بالتی هی احسن
          یعنی الان بنده با شما جدال احسن می کنم یعنی جدال برای کشف حقیقت نه برای هوی و هوس و اثبات خود در تغییر اسلامگرایی هم باید تا جایی که می توانیم روشنگری کنیم و به دنیا بفهامنیم که این فتنه هست نه اسلامگرایی باید بفهمانیم که این تحجر است نه اسلامگرایی با دنیا جدال احسن می کنیم اما با فتنه گران قتال!
          راستی مگر شما نمی گویید مردم دنیا فهمشان تیز شده و می فهمند پس چرا از این طرف می گویید
          نمی توانیم به دنیا بفهمانیم که اسلامگرایی تحجر نیست!!!
          اینها تضاد نیست؟ بالاخره مردم دنیا توانایی فهمیدن حقیقت را دارند یا ندارد؟اگر ندارند که دیگر چرا مشایی گفت فهمشان تیز شده اگر دارند پس چرا برای دنیا تببین نمی کنید که این چیزی را که در دنیا اسمش را گذاشته اند اسلامگرایی دروغ است چون حقیقتش تحجر است!!!
          چرا وانهاده اید و وامانده شده اید ؟چرا مرعوب پروژه اسلام هراسی غرب شده اید؟

          گفتید:
          فطرت است که خبیث را از طیب ممتاز می کند. این تمام حرف به نظر شما عرفانی مشایی است و کاملا هم درست است. او می گوید هرگاه دیدیم که خدا تکریم شده و انسان تکریم نمی شود آن خدا خدای واقعی نیست و هرگاه دیدیم که انسان تکریم شده و خدا تکریم نشده آن انسان انسان واقعی نیست.

          بردار اگر فطرت برای تمییز خبیث از طیب کافی بود که چرا اسلام و دین آمد؟به قول شهید مطهری اسلام آمد تا فطرتها را بیدار کند
          مگر الان تمام فطرتها بیدار شده اند؟اگر بیدار شده اند چرا به صراط مستقیم نیستند؟تمییز خبیث از طیب فقط با فطرت تنها نمی شود باید تقوا داشت تقوای الهی صرف فطرت تمییز خبیث از طیب و قوه تشخیص حق از باطل را نمی دهد دلیلش هم همین آیه است در همین سوره انفال که آیه آوردید:
          یا ایها الذین امنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیئاتکم و یغفر لکم و الله ذو الفضل العظیم ):(ای کسانیکه ایمان آورده اید،اگرتقوای الهی داشته باشید،خداوند برای شما قوه تشخیص حق از باطل را قرارمی دهد و بدیهای شما را می پوشاند و شما را می آمرزد و خدا دارای فضلی بزرگ است

          اما در مورد تکریم انسان و خدا:
          ان اکرمکم عند الله اتقیکم

          تکریم انسان یعنی کدام انسان؟انسان به ما هو انسان؟یا نه تکریم انسان متقی؟
          اگر منظور انسان به ما هو انسان است خوب اینکه واضح است خداوند در قرآن فرمود :
          فتبارک الله احسن الخالقین و این در مورد خلقت انسان بود بله خلقت انسان نسبت به سایر موجودات شگرف بود و جای تبارک الله دارد از این حیث مشایی چشم بسته غیب گفته این را که همه مسلمانان می دانند و چیز عجیبی نیست
          تازه این اکرمکم در این آیه که آمده عند الله است یعنی در نزد خدا و معنی این آیه اینست که با تقوا ترین افراد در نزد خداوند بهترین هستند و قابل تکریم و شما می دانید که ((عند الله)) یعنی نزد خدا و نه در عرض خدا که اگر مشایی بگوید:او می گوید هرگاه دیدیم که خدا تکریم شده و انسان تکریم نمی شود آن خدا خدای واقعی نیست و هرگاه دیدیم که انسان تکریم شده و خدا تکریم نشده آن انسان انسان واقعی نیست.

          یعنی خدایی واقعی است که با تکریم او انسان هم تکریم شود و این یعنی در عرض خدا نه در نزد خدا
          گیرم انسان را بدون ملاک تقوا تکریم کنیم و خدا را هم تکریم کنیم آیا اینها در عرض هم نیستند؟چون انسان تکریم شده در نزد ماست نه در نزد خدا چون متقی نیست پس ما خدا را تکریم کرده ایم و انسان بی تقوا را در حالی که این از نظر قرآن مطرود است و شما در عرض خدا برای کسی تکریم کرده اید که قابل تکریم نیست
          پس باید روشن کرد کدام انسان؟انسان از این نظر که مخلوق خداست و از حیث خلقت برترین مخلوق تبارک الله دارد تازه اینکه می گوییم اشرف مخلوقات اگر از حیث خلقت باشد بله اما از حیث انسان واقعی بودن اشرف مخلوقات نبی مکرم اسلام است به همین خطر برا اتمام مکارم اخلاق مبعوث شده است تا انسان به ما هو انسان را به انسان اشرف مخلوقات از حیث تقوای الهی تبدیل کند یعنی بشود اسوه حسنه
          پس انسان در ذیل تقوای الهی قابل تکریم است نه خارج از آن و این یعنی انسان نمی تواند در عرض خدا باشد و تکریم او در کنار و عرض تکریم خدا و بعد مشایی بیاید آن حرف را بزند

          درد اینجا است که تعریف آقای نبویان و مصباح از انسان با تعریف اومانیستها هیچ فرقی ندارند و از نقطه نظر آنها انسان و خدا دو قطب متضاد هستند که غربیها طرف انسانش را گرفتند و اینها هم به خیال خودشان طرف خدایش را!!

          درد ما اینجاست که شما تعریف اومانیت را نمی دانید کجای تعریف آقای نبویان و مصباح با تعریف اومانیستها یکسان است؟نبویان و مصباح کجا گفته اند این دو قطب متضاد هستند؟اصلا تعریف نبویان و مصباح اینست که انسان در ذیل خداست و می دانید که وقتی می گویید متضاد یعنی دو ارزشی را مقایسه می کنید که هم عرض اما خلاف هم باشند
          وقتی انسان هم ارزش نیست با خدا و نمی تواند در عرض خدا باشد نتیجتا نمی تواند متضاد هم باشد
          متضاد یعنی دوچیز که هم ارزش اما خلاف هم باشند
          یک مثال از فیزیک دبیرستان بزنم :
          پروتون دارای بار + و الکترون دارای بار – است اما آیا الکترون یا پروتون در علم فیزیک متضاد هم خوانده می شوند؟مسلم است که نه!!! متضاد الکترون را پوزیترون می گویند چون پوزیترون هم ارزش و هم عرض الکترون است منتها در بار مخالف هم هستند
          البته این یک مثال برای فهمیدن تضاد هست
          بله خداوند و انسان هم ارزش و در عرض هم نیستند که بگوییم متضادند و نبویان و مصباح هم چنین حرفی نزدند بلکه بالعکس مصباح و نبویان می گویند انسان در ذیل خداست نه در عرض اش پس درد اول ما اینست که شما معنی حرفهای مصباح و نبویان را نفهمیده اید این مطلب اول
          اما مطلب دیگر اینکه اومانیستها چه می گویند؟

          اومانیستها هم انواع مختلف دارند یعنی اگر به فرض دئیستها را هم جزء اومانیستها (از جهتی ) بگیریم دو دسته می شوند(البته نمی خوام بیشتر مسئله را بسط بدهم تا طولانی شود فقط دئیستها را مثال می زنم که مثالم کاملتر شود و استثنا رو هم آورده باشم)

          اومانیستهای صرف (عده ای که دئیست نیستند و اومانیست به معنی امروزی که مطرح هستند) اصلا اعتقادی به ماوراء الطبیعه ندارند تا بگویی اومانیستها می گویند خدا و انسان قطب متضاد هستند و مصباح را هم (البته به زور نفهمیدن شخص جنابعالی ) به اومانیستها نزدیک بدانی و بچسبانی منتها در قطب مخالف

          اومانیستها می گویند انسان محور عالم است و عالم یعنی همین طبیعت و ماوراء الطبیعه ای وجود ندارد که خدایی وجود داشته باشد تا در تضاد با انسان باشد
          دسته دیگر یعنی دئیستها هم می گویند خدا جهان را خلق کرده اما بعد از خلقت آن را رها کرده و از این به بعد جهان در اختیار انسان است تا بهره برداری کند یعنی به نوعی خداوند جهان خلقت را کوک کرده و مثل ساعت کوکی اتوماتیک کار می کند و خدا دیگر در امر جهان دخالتی ندارد و کنار کشیده تا جهان را به دست انسان بسپارد و انسان هم بدون هیچ قید و بندی مجاز در تصرف در عالم است اینجا هم دئیستها برای انسان و خدا شان و ارزش یکسان قائل نیستند حتی تضاد خدا با انسان را هم قائل نیستند
          پس صرف نظر از این اختلافات اگر فرض هم بگیریم اومانیستها یی هم وجود داشته باشند که وجود خدا را منکر نباشند اما اعتقادشان اینست که محور عالم انسان است یا با خیلی تسامح می گوییم آنها می گویند خدا هم ذیل انسان است یعنی به انسان اینقدر ارزش می دهند که خدا را هیچ می انگارند نه از نظر وجودی بلکه از نظر ارزش و اصالت یعنی یک نوع کفر عملی (شاید اعتقادی هم کافر نباشند یعنی وجود خدا را منکر نشوند اما در عمل دچار کفر می شوند یعنی در مقابل توحید عمل نه توحید ذاتی)
          اما وقتی جناب مشایی می گوید تکریم خدا و انسان یعنی این دو را در عرض هم قرار می دهد یعنی هیچکدام در ذیل دیگری نیست و تکیرم این دو وابسته به هم و نظیر به نظیر است و این به نظر من بد تر از اعتقاد اومانیستها است چون این حرف مشایی کفر عملی نیست بلکه هم عرض قرار دادن خدا و انسان شرک است هم شرک ذاتی و هم شرک عملی( که مشایی هم بعدها گفت تا صد سال دیگر انسان ، انسان خلق می کند و این منشاءش از همینجاست)

          یک نکته جالب در سخنان شما :
          در حالی که مردمسالاری دینی اصلا یک معنای منحصر بفرد است و بکلی با مردمسالاری که در دنیا شناخته می شود فرق دارد.ما طبق معمول آقای مصباح بر اساس پیشفرض های خودش می خواهد قضاوت کند نه بر اساس معنای حرفهای گوینده یا نویسنده.

          بردار مسعود شما اینقدر کم حافظه اید که تناقضات و ادعاهای متناقض خود را نمی بینید و سخنان خود را فراموش می کنید
          برادر چرا شما در قضیه مردم سالاری این همه تاکید می کنی و قبولش داری و می گویی این مردم سالاری دینی ما با تمام مردم سالاری های دنیا متفاوت است اما در همین قضیه اسلامگرایی این حرف را نمی زنی؟
          اگر قرار باشد حرف شما را در مورد اسلامگرایی قبول کنیم پس باید مردم سالاری را هم کنار بگذاریم و بگوییم دوران مردم سالاری به پایان رسیده چون در دنیا مثل اسلامگرایی از مردم سالاری هم ذهنیتهای مختلفی وجود دارد
          کلا متناقض حرف می زنید برادر

          اما در مورد مردم سالاری دینی شما دقت نمی کنید و به مصباح تهمت می زنید اصلا چرا رهبری فرمودند مردم سالاری دینی چرا اینجا قید دین را آوردند؟ مردم سالاری دینی یعنی تعیین سرنوشت مردم بر خودشان در چهارچوب دین در دین تعیین سرنوشت به مردم واگذار شده اما حق حکومت نه یعنی مردم مختارند سرنوشتشان را جوری دیگر تعیین کنند مثلا از حاکمیت دین خارج شوند و دین را نپذیرند و وارد به حاکمیت طاغوت شوند اما این دلیل نمی شود که حق حکومت با رای مردم است یعنی مردم به حکومت مشروعیت نمی دهند فقط می توانند بپذیرند یا نپذیرند یعنی مقبولیت نه مشروعیت به معنی حق حکومت چون حق از طرف خداست و حق حکومت هم از طرف خدا تفویض می شود اما پذیرشش اختیاری است نه اجباری نظیر آنچه در سقیفه اتفاق افتاد مردم حق تعیین حاکم و تفویض حق حکومت به او را نداشتند اما اختیار داشتند و جبری در کار نبود که اجبار شوند به همین خاطر علی (ع) ۲۵ سال خانه نشین شد . نکته ای هم هست که بیعت مشروعیت و توفیض حق حکومت را نمی دهد بیعت فقط نشان دهنده پذیرش حاکم و حق حکومت اوست و در حکومت طاغوت چون حق حکومتی برای طاغوت نیست از طرف خدا پس بیعت هم باطل است
          (بیشتر از این را می خواهی بدانی برو کتاب پاسخ استاد به جوانان پرسشگر از علامه مصباح و کتاب ولایت فقیه ایشان را بهوان و بعد در مورد ایشان صبحت کن)

          گفتی :
          انسانها فطرتا خدا شناس هستند. این نحله و ها و ادیان و مکاتب هستند که انسان را از خدا دور می کنند.
          مَا مِنْ مَوْلُودٍ إِلاَّ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَهِ، فَأَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ أَوْ یُنَصِّرَانِهِ أَوْ یُمَجِّسَانِه
          برای همین است که الان خیلی از کسانی مه حتی بیخدا نامیده می شوند از مسلمانهای شیعه درستکارتر و راستگوتر و حق پذیر تر هستند.
          چون خود حضرت علی فرمود :
          من کسی را که تا روز قیامت از نسلش ولو یک مومن وجود داشته باشد نمی کشم.

          در مورد فطرت جوابتان را دادم اما همین جملات شما نشان می دهد که باز متناقض حرف می زنید
          بله انسان فطرتا خدا شناس است اما آیا فطرت همه انسانها بیدار است؟اگر بیدار است پس این همه نحله و مکتب از کجا آمده و چرا اینهمه پیروان دارد؟چرا این فطرت هایی که بیدارند و خدا را می شناسند پیرو این نحله ها هستند و از خدا دور می شوند؟داستان فطرت و خداشناسی ای که امام صادق به آن شخص پرسشگر مثال غرق شدن کشتی در دریا را زد شنیده ای ؟ بله در حالت عادی انسانها غافلند و فطرتشان خاموش در شرایط خاص است که ممکن است کسی مسلمان نباشد و اما به یکباره به دنبال خدا بگردد و فطرتش بیدار شود
          در مورد کافران درستکار و راستگو و غیره هم جواب دادم و بحث جاهل قاصر و مقصر را بروید مطالعه کنید

          گفتید:
          پس چگونه فرزندش مهدی خواهد آمد و جفر سرخ را باز خواهد کرد و منافق را از روی چهره اش می کشد؟ چون خبیث از طیب ممتاز شده است. طیب ها دیگر خلف خبیث ندارند و خبیث ها هم دیگر خلف طیب ندارند.
          پس لازم است اسلام گرایی به پایان رسد. مهدی باید بیاید

          باز هم متناقض حرف زدید اگر فطرتها بیدارند و فهم بشر اینقدر تیز شده که حقیقت را بفهمد پس چه نیازی به آمدن مهدی است ؟اگر مردم به قول مشایی با فهم تیزشان به حقیقت می رسند پس چرا دیگر اسلام مهدی (عج) بیاید مگر این فهم تیز و فطرت مردم توانایی تمییز خبیث از طیب را ندارد؟
          اینها همه ثابت می کند که فطرت و فهم تیز برای تمییز خبیث از طیب کافی نیست طبق همان آیه قران تقوای الهی لازم است و با این تقوا تمییز ممکن است ضمن اینکه تمییز یعنی جدایی حق از باطل یعنی جدایی اسلامگرایی راستین از اسلامگرایی دروغین(تحجر) یعنی زدودن فتنه حتی با قتال
          نه اینکه بگویی و مدام تکرار کنی اسلامگرایی به پایان رسیده و نتوانی ادعایت را ثابت کنی و بلکه هر چه آیه قران و روایت می آوری دقیقا علیه خودت باشد و ادعایت را تکذیب کند

          گفتی :
          برای همین حضرت مهدی به کفر متهم می شود! متهم به جادوگری می شود. از سوی خود فقهای آخر الزمان!! و اتفاقا شمشیر را میان همین حضرات می گذارد.

          در مورد علما و فقها که همه را به یک چوب می رانی و همه را تکفیر می کنی و همه را دشمن امام زمان (عج) می دانی همین نشان می دهد فطرت شما یک نفر خاموش است چون تمییز طیب از خبیث نداری توانایی و قوه فرقان یعنی جدایی حق از باطل نداری و این بخاطر اینست که به حکم و نص صریح قرآن تقوای الهی نداری چون در همان آیه که آوردم خداوند وعده قوه فرقان را به کسی داده که تقوای الهی داشته باشد
          اما در مورد علما:
          مگر پیامبر نفرمود :العلماء ورثه الأنبیاء
          مگر امام صادق از قول پیامبر نفرمود:الفقهاء أمناء الرّسل

          اصلا مگر قرآن نفرموده:
          قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الأَعْمَی وَالْبَصِیرُ أَفَلاَ تَتَفَکَّرُونَ

          پس چرا شما علمای بصیر را با علمای بی بصیرت به یک چوب می رانید و همه را عین هم می دانید؟
          آیا وجود امثال شریح قاضی دلیل می شود که کمیل و مقداد و سلمان و ابوذر و … را منکر شویم؟
          در زمان ما هیچ عالم بصیری نیست؟همه عالم متهتک هستند؟

          اما گفتی :
          اما اگر شما یک حدیث ولو مرسل پیدا کردید که بگویند فقها به کمک حضرت مهدی خواهند آمد اعلام کنید. حقیقت عکس آن است.

          همین یک مطلب را برای شما می نویسم تا بدانید چقدر اطلاعات دینی شما ضعیف است و کلی هم ادعا دارید و خودتان را عالم دهر می دانید و همه علما را متهتک و کافر می دانید و تنها یار امام زمان را جناب مشایی می دانید
          شما گفتید حدیث مرسل حتی اگر شده یک عدد بیاورم خوب حتما می دانید که حدث مرسل از دسته احادیث ضعیف است اما بنده نه تنها مرسل بلکه حدث متواتر می آورم و آن هم حدیث ۳۱۳ نفر از یاران امام زمان است که نه تنها شجاع اند بلکه عالم و بصیرند درست است که ما یقینا نام انها را نمی دانیم اما اینها را هم نمی توانید نفی کنید که اینها عالم نیستند و فقیه نیستند چون همین ۳۱۳ نفر بر دنیا حکومت می کنند و حکومت الهی به کسی نمی رسد که فقیه در دین نباشد

          حال شما وجود این ۳۱۳ نفر ار منکری ؟ یا مطمئنی از علما و فقهای حال حاضر هیچ کدام در این ۳۱۳ نفر نیستند که اینقدر با اطمینان و یقین حکم تکفیر برای هم صادر می کنی؟شما علم غیب دارید؟( البته اینها را با فرض بهار نزدیک است که شما مدام تکرار می کنید نوشتم و این خودش نشان دهنده تضاد و گنده گویی و تناقض ادعاهای شماست)

          برادر عزیز این بار از شما خواهش می کنم کمی صبر و تحمل داشته باشید تا من مطلبم را تکمیل کنم باور کنید بنده فرار نمی کنم و با سرعت ۲۰۰ کیلومتر در ساعت هم دنبال شما راه نیافتاده ام که از ترس تعقیب و گریز می خواهید سرعتتان را با ۴۰۰ کیلومتر برسانید تا به خیالتان بنده به شما نرسم با این ترفندها که بخواهید دور تسلسل ایجاد کنید قهرمان مناظره نمی شوید البته بنده دنبال قهرمان بازی نیستم اما توصیه میکنم یا نوبت یه نوبت وقت بگذاریم تا هرکس مطلبش تمام شد نفر بعد جواب بدهد یا اینکه نه شما کلا حرفهات رو بزن و من جواب بدهم و وقتی من کلا حرفهام رو زدم شما هم جواب بدهید یکی را انتخاب کیند بالاخره مناظره بدون رعایت شیوه و روش و قاعده مندی نمی شود بگذارید شما اینهمه مطلب نوشتید و من هم جواب کل مطلبتان را بدهم و بعد نقد کنید نه اینکه تا من یک جواب می نویسم شما هم دوباره کامنت بزاری و من وقت نکنم به پایان مطالب شما برسم و شبهات رو برطرف کنم باور کنید بنده هنوز جواب کامنت اول شما را تمام نکرده ام پس صبور باشید جواب کامنت اولتان را کامل دریافت کنید و بعد بنده همه جوره در حدمت شما هستم عزیز

          ادامه بخش سوم ان شاالله فردا

          زنده باد ولایت فقیه
          زنده باد ولایت فقیه
          و بازهم زنده باد ولایت فقیه
          اللهم احفظ سیدنا و قاءدنا الاامام خامنه ای مدظله العالی @};-@};-@};-

          • تا مرد سخن نگفته باشد
            عیب و هنرش نهفته باشد

            آقای عزیز! ببخشید که منتظر شما نمی شوم. شما به حکم کافر همه را به کیش
            خود پندارد باورتان شده نگارنده هم مثل خودتان از بحث کردن و اظهار فضل
            لذت می برد که می گویید می خواهم در بحث برنده شوم! این صفت عزیز خودتان است که تصور کرده اید باید با اطناب و حشو و روده درازی مخاطب کاری کرد که اصلا مخاطب جرات نکند متن را بخواند چه رسد به آنکه به آن پاسخ دهد..تازه پشت سر هم وعده پاسخهای طولانی می دهید!!
            این روش شما اسمش بحث علمی نیست جدال است. البته در راستای همین جدل تحریف و تدلیس و یا مصادره به مطلوب یا انکار یکطرفه و اصرار بر حرف غلط البته برایتان عادی است. چگونه انتظار دارید نگارنده صبر کند تا لابد همین مقدار متن فعلی یا چند برابر آن را مجددا با حرفهای تکراری و البته
            فاقد استدلال پرکنید ! بر خلاف حضرت عالی تنها چیزی که اصلا در اذهان
            نگارنده نبود همین پیروزی در بحث است!! ما می خواهیم جلوی فتنه گری و آتش افروزی امثال شما را بگیریم که اتفاقا تصورتان این است که دارید با فتنه
            می جنگید!!
            قل هل ننبئکم بالأخسرین أعمالا الذین ضل سعیهم فی الحیاه الدنیا وهم
            یحسبون أنهم یحسنون صنعا ( سوره کهف آیات ۱۰۳ و ۱۰۴)

            اولا شما باز هم دست را پیش می گیرید که پس نیفتید. من جایی ننوشتم که
            کدام افراد مصداق فقهای جهنمی هستند .جایی هم ننوشتم که همه فقها مردود
            هستند. جایی هم ننوشتم که تفاسیرشان من در آوردی است.
            این شمایید که مثل هوچی ها برخورد می کنید و می نویسید«:شما که همه علما
            و فقها را تکفیر می کنید و می گویید تفسیرهایشان را قبول ندارید و همه
            علما در خطا و اشتباه هستند و همه شان دشمن امام زمان و اینکه همه شان
            گردنشان زده می شود..»

            این رفتار شما به طور یک رذیلت اخلاقی بسیار جدی است.
            اولا که همه فقهای شیعه که نه. اما برخی از آنها افراد درستی هستند.
            قال الامام العسکری (علیه السلام) : فمن قلّد من عوامنا مثل هؤلاء الفقهاء ، فهم مثل الیهود الذین ذمهم الله تعالى بالتقلید لفسقه فقهائهم ، فأما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه ، حافظا لدینه ، مخالفا لهواه ، مطیعا لأمر مولاه ، فللعوام أن یقلدوه ، وذلک لا یکون إلا بعض فقهاء الشیعه لا جمیعهم .

            آنکه شما شنیده اید فقها امانت دار پیامبران هستند یا علمای امت بهترین افرادند یا مساوی انبیای بنی اسراییل هستند برای اقلیت بسیار کوچکی است.
            قیل لامیر المؤمنین (علیه السلام) : من خیر خلق الله بعد أئمه الهدى
            ومصابیح الدجى ؟ قال : العلماء إذا صلحوا

            اما می خواهید شمه ای از هشدارهایی که اهل بیت در مورد علمای آخر الزمان دادند را بدانید؟
            قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله و علیه و آله سَیَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا یَبْقَى مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ یُسَمَّوْنَ بِهِ وَ هُمْ أَبْعَدُ النَّاسِ مِنْهُ مَسَاجِدُهُمْ عَامِرَهٌ وَ هِیَ خَرَابٌ مِنَ الْهُدَى فُقَهَاءُ ذَلِکَ الزَّمَانِ شَرُّ فُقَهَاءَ تَحْتَ ظِلِّ السَّمَاءِ مِنْهُمْ خَرَجَتِ الْفِتْنَهُ
            وَ إِلَیْهِمْ تَعُودُ) الکافی ۸ ص۳٫۷

            قال الرسول محمد (صلی الله و علیه و آله)
            ( قلت إلهی فمتى یکون ذلک فأوحى إلی عز و جل یکون ذلک إذا رفع العلم و
            ظهر الجهل و کثر القراء و قل العمل و کثر الفتک و قل الفقهاء الهادون و
            کثر فقهاء الضلاله الخونه…
            بحارالأنوار ۲۷۶ ۵۲ باب ۲۵- علامات ظهوره

            وعن الأمام الصادق (علیه السلام) لحمران رضوان الله علیه وهو یتحدث عن
            علائم الظهور الى ان یقول :-
            ( ورأیت الفقیه یتفقه لغیرالدین یطلب الدنیا، والرئاسه ، ورأیت الناس مع من غلب )
            ( غیبه النعمانی ص ۲۹۷ )
            بله. مردم دنبال آن آقایانی می روند که مرید و دم و دستگاه و موسسه و… بیشتری دارند… سبحان الله.
            همین علما هستند که اذا فسد العالم فسد العالم.
            آیا بصیرت برای عالم کافی است؟ به هیچ وجه. عمرو عاص و معاویه از بصیر ترین مردم زمان خود بودند. آن چه عالم را جانشین پیغمبر می کند فقط تقوا است.

            راستی از کجا ادعا کردید ۳۱۳ نفری را که علمشان علم الکتاب است از همین فقهای به معنای رایج هستند؟

            آنها عالمند اما به علم الکتاب. علمی که آصف بن برخیا ذره ای از آن را داشت. با طی الارض به طرفه العینی از سراسر عالم به نزد امام می آیند و بیعت می کنند . این علوم آنها اصلا کجا در حوزه ها پیدا می شود؟
            آنها از جنس امثال رجبعلی خیاط اند. یا از جنس همان فقل سازی که هر هفته حضرت مهدی میهمان دکانش بود. نه از جنس افراد گردن کلفتی که شما پنداشته اید.

            جهت اطلاع شما آن ۳۱۳ نفر بر اساس حدیث مستند فاطمه ۱۸ نفرشان اهل قم هستند و بر اساس خطبه البیان امیرالمومنین علی علیهه السلام آنها تنها یک نفرشان اهل قم است در حالی قم پایگاه علم در آخر الزمان است بنابر احادیث فراوان. اما بقیه از شهرهای دیگر هستند و از بسیاری روستا و شهرهای کوچک و افراد گمنام ظهور خواهند کرد. جاهایی که حتی باور نمی کنید.
            http://rezazadeh69.miyanali.com/21

            باز هم شما را به این حرفها چه کار؟ پیفمبر فرمود انا کافل الیتیم کهاتین فی الجنه
            یک عده خیال کردند هر کس کفالت یتیم را بکند با پیامبر محشور میی شود و نفهمیدند چه بسیار کافلان ایتام که افرادی فاسد هستند. آنها نخواستند بفهمند کافل یتیم ؛ حضرت ابوطالب است. شما هم باورتان شد که هر گردی گردو است و هر کس اسمش فقیه شد امانتدار انبیا است!!

            اما باز هم اصرار می کنید که طیب همان اسلامگرا است!!!!!!!
            آقای عزیز! روی آتش ننشینید. قرآن را اهل بیت تفسیر کرده اند و منتظر شما نمانده اند.
            اصلا یک علت برای غیبت خارج شدن مومن از صلب کافر و بالعکس می‏باشد
            این علت را حضرت صادق اشاره فرموده‏اند. زیرا وقتی حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- قیام می‏فرمایند، قیام حضرت بسیف (شمشیر) است، به این معنا که لازمه قیام کشته شدن کفار می‏باشد.
            و چه بسا ممکن است کافری در پشتش (صلبش) فرزندی مومن وجود داشته باشد و اگر کافر کشته شود مومنی که در پشت کافر است او هم کشته می‏شود در حالیکه نباید مومنی کشته شود و بالعکس چه بسا مومنانی هستند که در صلب (پشت) آنها فرزندان کافر وجود دارد، باید کافری وجود نداشته باشد و باید این فرزندان کافر از پشت پدران مومن خارج شوند و آنها از پشت پدران هنوز جدا نشده‏اند و زمانی که فرزندان مومن از پشت پدران کافر خارج شده و بالعکس اگر فرزندان کافر از پشت پدران مومن خارج شوند، ظهور و قیام امام مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- تحقق می‏یابد و تفسیر آیه
            یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَیُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَکَذَلِکَ تُخْرَجُونَ
            همین معنایی است که بیان شد.
            و چون آن حضرت قیام بسیف (شمشیر) می‏کند و از فاجر و کافر کسی را باقی نمی‏گذارد باید غیبت داشته باشد و آن غیبت آنقدر طول بکشد تا اینکه هر مومنی که در صلب (پشت) کافر و فاجر است بیرون آید.
            از حضرت صادق علیه السلام سوال شد چرا امیر المومنین علی علیه السلام با مخالفین خود در ابتدا جنگ نکرد؟
            حضرت فرمود: یک آیه در کتاب خدا مانع او شد.
            سوال شد: کدام آیه؟
            حضرت فرمود:
            هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَصَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْیَ مَعْکُوفًا أَن یَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُّؤْمِنُونَ وَنِسَاء مُّؤْمِنَاتٌ لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَؤُوهُمْ فَتُصِیبَکُم مِّنْهُم مَّعَرَّهٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ لِیُدْخِلَ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ مَن یَشَاءُ لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا
            [ الفتح، آیه ۲۵]
            پرسیدند مقصود از (تزیلوا) زائل و جدا شدن چیست؟
            حضرت فرمود: ودیعه‏هائیست از مومنین در صلب (پشت) جمعی از کافران.
            و همچنین قائم علیه السلام ظهور نخواهد کرد هرگز تا اینکه ودیعه‏های خدا بیرون آیند و چون همه بیرون آیند (از پشت ما خارج شدند) آنگاه قائم آل محمد علیه السلام ظاهر شود بر دشمنان خدا و آنان را می‏کشد.
            http://www.ommolketab.ir/lin-search/b_292615236/%D8%BA%D9%8A%D8%A8%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%8A-(%D8%B9%D8%AC)/
            حضرت امام زین‌العابدین(ع) می‌فرماید: «دیدم در روز عاشورا کسی نیزه‌ای به پدر بزرگوارم زد، ولی پدرم عکس‌العملی نشان نداد و او را نکشت. وقتی که امامت به من منتقل شد، دانستم که یکی از دوستان ما در صلب او بوده است».
            http://www.ghaemiyeh.com/library/category/ready/book/3712/Page-6
            اینکه همه مومنین از صلب همه کافران خارج می شوند و کافران هم از صلب مومنین خارج می شوند.
            و بدانید کسی که از صلبش قرار نیست مومنی بیاید کشته خواهد شد ولو کودک نابالغ باشد همانطور که حضرت خضر آن بچه را کشت و همانطور که حضرت نوح فرمود ولایلدوا الا فاجرا کفارا.

            اتفاقا آن آیه ای که باز هم ندانسته نوشته اید که
            وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَهٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
            دقیقا مرحله بعد از تمییز است.
            بنده خدا! اگر قرار بود قبل از پایان تمییز این آیه عمل شود که پیامبر باید همه سران قریش را می کشت. همین معاویه را باید می کشت. اما معاویه هم نسل صالحی دارد. یک معاویه بن یزید می آید که شیعه است و رسما از اعمال پدر و جد و جد پدریش اعلام برائت می کند.
            آین آیه هم اتفاقا تاییدی بر امام حجت و پایان عصر چیزی است که به قول شما اسلامگرایی است!

            آقای عزیز. بهتر است به جای مبارزه با حقیقت قدری هم تواضع نشان دهید. پایان اسلامگرایی و تمییز شرط ظهور است. والا همانطور که نوشتم امکان ندارد حضرت مهدی کسی را بکشد که مممکن است در آینده از نسلش مومنی بیاید.
            خدا رحمت کند علمای سلف را و مخصوصا مرحوم آقا نجفی قوچانی را. او حتی در بند های آخر که می نویسد«مطلع شدیم که علی بن ابی‌طالب و حضرت زهرا – ام الایمه – علیهم السلام با ده نفر از اولاد معصومین شان بر روا شدن این حاجت [ظهور]لب به شفاعت گشوده‌اند، ولی پیغمبرصلی الله علیه وآله متعذر شده بود که هنوز خبیث از طیب و مومن از کافر ممتاز نشده، بلکه: «لوْ تزیلوا لعذبْنا الذین کفروا منْهمْ عذابا الیما» (۱۶۱)؛ اگر مومنان و کفار از هم جدا می‌شدند، حتما کافران را عذاب دردناکی می‌کردیم.»

            البته این مساله برای علمای سلف بقدری بدیهی بود که حتی از نوشتن چنان داستانی هم ابایی نداشتند. این برخی افراد هستند ککه الان دارند ولو برای رسیدن به یک دوره دنیا یا یک انتقام گیری سیاسی معارف تشیع را انکار می کنند و شما هم دنبالشان می روید.

            تا همین جا برای کسی که واقعا ذره ای انصاف داشته باشد نوشتن در مورد پایان اسلامگرایی کافیست البته جا برای جدل و معالطه همیشه باز است.

            همچنین نوشته اید چرا ما می گوییم مردم سالاری دینی !!! و چرا چون مردمسالاری واژه ای در دست دشمن است آن را ترک نمی کنیم!!!
            آخر خوش انصاف داری خودت می گویی که ما مردمسالاری را قبول نداریم و آنچه قبول داریم مردم سالاری دینی است و این را می گوییم تا از مردمسالاری غلط متمایز شود اما حاضر نیستی اعتراف کنی که آنچه اسلامگرایی نامیده می شود را ما قبول نداریم و آنچه قبول داریم اسلامگرایی ایران یا به قول مشایی همان مکتب ایران است ؟؟ آخر جناب محمد ۲۳۶ تا چه حد مخاطب را ساده فرض کرده اید؟
            ما نه مرعوب شده ایم و نه از مبارزه دست کشیده ایم بلکه دستور قرآن را اجرا کرده ایم که لاتقولوا راعنا.

            آنچه هم با عرض معذرت آقای مصباح در پاسخ به جوانان در مورد مردمسالاری دینی گفته است صد درصد غلط است و تنها نشانی است از تحریف تشیع به دست کسانی که باید متولی آن باشند. این اراجیف مربوط به مقبولیت و مشروعیت تنها افسانه ای برای پوشاندن حقیقت ولایت است.
            از شما می پرسم وقتی چهل نفر با امام علی پیمان بستند که با سر های تراشیده در هنگام ظهر در مقابل مسجد برای قیام در مقابل ابوبکر آماده شوند این مقبولیت کجا بود؟ البته بگذریم که جز مقداد و سلمان و ابوذر کسی نیامد و عمار هم بعد از ظهر آمد که امام به او فرمود چه دیر…
            آن زمانی که امام حسین علیه السلام با نوشتن نامه کوفیان به به سوی آنها روان شد چرا این حرفهای آقای مصباح را نشنیده بود و نمی دانست که کوفه تنها یک شهر است در میان کل بلاد اسلامی و به فرض هم که همه مردمش با امام حسین بیعت کنند اینکار معنایی جز نقض مقبولیت عمومی یزید را که کل بلاد اسلامی در بیعت او هستند در پی ندارد؟ چرا وقتی مشخص شد که کوفیان پیان شکسته اند باز هم بر خروج و نپذیرفتن حکومت یزید اصرار کرد؟
            به جای سخنان آقای مصباح بروید در خانه امام صادق . جایی که سدیر صیرفی به ایشان گفت شما چرا قیام نمی کنید وقتی صد هزار نفر طرفدار دارید؟ امام فرمود بلکه بگو نصف مردم!! سپس فرمود با من به ینبع بیا. در آنجا امام املاکی داشت. سدیر می گوید امام ر آنجا گله ای را به من نشان داد و فرمود اگر بخدا به اندازه ای که این چوپان بزغاله دارد من شیعه داشتم برایم حران بود که قیام نکنم.
            سدیر می گوید: بعد از نماز بزغاله ها را شمردم،فقط ۱۷ تا بودند.

            از شما می پرسم اکر این هفده نفر را امام داشت و قیام می کرد کجای قیامش با تعریف شیخ شما از مردمسالاری و مقبولیت جور در می آمد؟ کجا این عده به معنای مفبولیت نزد همه یا اکثریت مردم بودند؟

            مردمسالاری دینی زمانی است که عده از مردم مانند پاره های آهن محکم جمع شوند و با امام پیمان خون ببندند بر او واجب است که خروج کند. این افراد موج عظیمی را ایجاد خواهند کرد و بقیه مردم را هم به سوی کمال سوق خواهند داد. اتفاقی که نمونه اش در انفلاب اسلامی افتاد و قیام خالصانه یک نفر و عده ای معدود به همراه او ملتی را به حرکت در آورد. این مردمسالاری دینی است نه آنچه شیخ شما می گوید.
            چنانچه امام حسین ۷۲ نفر از چنین افرادی را داشت و امام حسن چهارتایش را هم نداشت. باید این دوران صلح می گذشت و این هفتاد و دو تن در این مدت آبدیده می شدند و معنای حکومت معاویه را می فهمیدند تا برای امام حسین این تعداد یار جمع شود.

            اما وقتی این تعداد جمع شد حجت تمام می شود. همانطور که در میان کسانی که به در خانه امام علی هجوم آوردند گروهی بودند محدود از میان همه مردم آن روز بلاد اسلامی اما حجت را بر ایشان تمام کردند. حجتی که بیست و پنج سال قبل تمام نشد و اگر آن چهل نفر سرتراشیده می آمدند همانجا تمام می شد.
            بگذریم که بحث مفصل تر از اینها است.
            همان سیصد و سیصد نفر یا اصلا ده هزار نفر افراد امام زمان هم در مقابل جمعیت کل جهان صفر هستند.

            اما در مورد فطرت. باور نمی کنم این موضوع ساده را نفهمیده باشید و این سوال کودکانه را تکرار کنید که
            «؟اگر بیدار است پس این همه نحله و مکتب از کجا آمده و چرا اینهمه پیروان دارد؟»!!!!!!!!!
            خدا خودش می گوید«
            کان الناس أمه واحده فبعث الله النبیین مبشرین ومنذرین وأنزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه وما اختلف فیه إلا الذین أوتوه من بعد ما جاءتهم البینات بغیا بینهم فهدى الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق بإذنه والله یهدی من یشاء إلى صراط مستقیم ـ( سوره بقر آیه ۲۱۳)

            جنک هفتاد و دو ملت همهرا عذر بنه
            چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

            انسانها از اول یکی بودند. فطرتهایشان هم یکی است. تفاوت آنها در مدارج کمال است. خدا خودش این فتنه و آزمایش و غربال را قرار داد.

            مگر خود پیغمبر کیست؟ جز یک تذکر دهنده به همین فطرت:
            انما انت مذکر لست علیهم بمصیطر

            پیغمبر کارش همین است که فطرت را یادآوری کند. یادآوری فطرت به چیست؟
            بنده خدا! آیا نشنیده ای که امام زمان قرار است با کتب همه انبیا بیاید و با همه ادیان با کتب خودشان احتجاج کند؟ آیا این همه علوم برای ویترین حاپمه داده شده است؟
            کار حضرت مهدی همین تذکر است و تاز زمانی که مردم از همه نحله و فرقه ها خسته و گریزان نشده باشند نمی توانند فطرت را ببینند.

            مضحک اینکه نوشته اید اگر فطرتها تیز شده اند چرا خودشان خبیث و طیب را تشخیص نمی دهند!! این خود خبیث و طیب ها هستند که باید راهشان را انتخاب کنند. حالا که دین واقعی عره شود البته طیبها خودشان جذب آن خواهند شد و خبیث ها هم خودشان از آن فرار خواهند کرد.اتفاقا خیلی خوب هم تشخیص می دهند. انتخاب مسیر وقتی که فطرت بیدار شده باشد کاملا آگاهانه است.

            آری. فطرتها تیز شده است . مردم دارند می فهمند که این همه مکاتب و فرقه ها و نحله باطل است. برای همین است که ملتهایی که سالها خواب بودند ناگهان بیدار شده اند و در مقابل آنچه ظلم می دانند می ایستند.کی هزار سال قبل اینطور بود؟ یا اصلا صد سال قبل؟
            کدام یک از حوادث تاریخ ساز از بطن ملتها و نه گروهها و نحبگان و قدرتمداران بلند می شد؟ الان حتی قدرتمداران هم مجبورند برای رسیدن به اهداف خود ملت را به حرکت در آورند
            کی این قدر مردم دنیا تشنه شنیدن حرفهای جدید بودند؟
            بله. یک ملت و فقط یک ملت در این دنیا بوده است که در تاریخش حرکت های عظیم ملی در مفابل ظلم داشته است و قهرمانانش از میان مردم عادی بوده اند. فقط ایرانیان کاوه آهنگر داشته اند. فقط ایرانیان قیام های بزرگ مانویان و مزدکیان را دلشته اند که ولو غلط هم بود از دل مردمی جوشید که نمی خواستند بیش از این ظلم ساسانیان را تحمل کنند. تازه بعد از هزار و سیصد سال از مزدک شخصی مانند مارکس یا لنین در غرب امروز پیدا می شود.
            ما مدتها پیش از آن مراحل گذشته ایم.

            بیش از همه البته متاسفم برای حرفهایی که در مورد اومانیسم نوشته اید. متاسفانه واضح است که از فلسفه و عرفان چیزی نمی دانید و دارید کورکورانه آن را تکفیر می کنید.
            آقای شریف زاده خودشان به شکلی بسیار زیبا پاسخ همه این حرفها را داده اند شما را فقط به خواندن مطالب ایشان ارجاع می دهم:
            http://inn.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=1&Id=142899&Rate=0

            اکر حرفهای آقای نبویان را اشخاصی مانند نصیری یا انصاریان می گفتند ناراحت نمی شدیم. اما آقای مصباح مثلا قرار است خودش مروج حکمت متعالیه ای باشد که قبول دارد حرف ابن عربی را که
            العبد رب و الرب عبد
            حالا بگویید این هم اومانیسم است!
            چیزی به نام وحدت وجود به گوشتان خورده است؟ آقای مصباح اسما و رسما خودش از معتقدین به این نظر است.

            متاسفانه آقای مصباح و شاگردانشان دارند چیزی را انکار می کنند که خودشان به درستی اش اطمینان دارند و حتی تدریسش می کنند. اما الان منفعت سیاسی اقتضا می کند مثل مخالفان عرفان حرف بزنند.

          • سلام
            تا جایی که من خوندم به قول امام خامنه ای بیشتر یک اختلاف سلیقه و یا حداکثر یک اختلاف عقیده است. ولی شما دوست دارید ما رو با برچسب جریان انحرافی و … خارج از جریان انقلاب معرفی کنید

    • بهتر بود چیزی به حرفهای آقای جباری و مشایی اضافه نمی کردید. چون برداشت شما از اینکه نوشته اید:
      هیچ کس در جهان نمی تواند ادعا کند که کاملا برحق است.

      حرفتان کاملا نادرست است و تنها بهانه به دست مخالفان احمدی نژاد می دهد. اتفاتقا ما ادعا می کنیم یک راه حق بیشتر وجود ندارد و تصور ما از آن همان چیزی است که اسمش را گذاشتند مکتب ایران. ما صد در صد به حقانیت مسیر خود معتقدیم اگر معتقد نبودیم که اصلا نباید این مسیر را می رفتیم. همه این دعواها برای این است که می گوییم مسیر حق همین است و لاغیر. اگر می گفتیم همه حق هستند که حالا مثل عسکراولادی مورد احترام تکریم بزرگان بودیم!
      همین الان بسیاری افراد را علیه خودمان کرده ایم. به خاطر همین تفکر. چرا این همه ناراحتند و می گویند احمدی نژاد دعوا درست می کند و آرامش را به هم می زند؟ چون به راهش اعتقاد دارد. اگر قرار بود به حقانیت راه دیگران معتقد باشد که می رفت مثل بقیه رجال دنبال بازیهای تقسیم قدرت.
      هر کسی به هر اندازه به راه حق عدالت نردیکتر باشد برای ما محترم تر است ولو اینکه اصلا مسلمان نباشد. و هر کس با عدالت و حق ضدیت داشته باشد البته در مقابلش ایستاده ایم ولو اسما مسلمان باشد.

      • آیا فیلتر کردن وبلاگهایی که نه حامی اجانب واشرار و ..بلکه حامی منتخب ۲۵میلیونی رییس جمهور قانونی مرد هست کار خوبیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سوال من این است! :lol::lol:

    • جناب حامی احمدی نژاد
      با این مطلبی که شما علیه دستگاه قضایی و شخص ریاست اون نوشتی و آن کلمه مجرمانه رو در مورد ایشون بکار بردی خدا به دادت برسه . همین حالا هم یه پرونده برات با یه وجب پیازداغ و روغن تشکیل دادند .حالاکی از طریق استعلام پلیس فتا و … بیان سراغت خدا میدونه .

  2. ســـــلام علیـــــکم بمـــــا صبــرتــــم
    مدتی است که بحث ایجاد دولت وحدت ملی به وفور بر سر زبان ها افتاده است. البته این که گفته می شود بر سر زبان ها، منظور تکرار این واژه و متعلقات و حواشی آن توسط صاحبان تریبون و قلم است وگرنه مردم کوچه و بازار کاری با این بازی ها ندارند.
    هرگز از خاطر نخواهیم برد مرحله دوم انتخابات سال هشتاد و چهار را. بلافاصله پس از اعلام اسامی دو کاندیدای راه یافته به مرحله دوم، یک صف بندی بی نظیر تاریخی شکل گرفت که نشان از احساس خطر جدی صاحبان قدرت می داد. برای نخسیتن بار در تاریخ سیاسی انقلاب اسلامی، جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین و مجمع روحانیون مبارز و حزب مشارکت و ناطق و خاتمی و … در یک جبهه واحد قرار گرفته و از پیروان خود خواستند تا به شخص مورد نظر آنان رأی بدهند. مسئله وقتی جالب تر می شود که به یاد بیاوریم رادیوهای بیگانه نیز از همان کاندیدا حمایت کرده و سعی می نمودند نیروهای زاویه دار با نظام را بر علیه منتخب سوم تیر بسیج کنند. به عبارت صریح تر برای نخستین بار در تاریخ انقلاب اسلامی، یک تشکل سیاسی حوزوی با صدای بی بی سی متحد گردید و کسی هم به خودش جرأت نداد تا به یاد حضرات بیاورد توصیه پیرمردامان را که اگر روزی تأیید استکبار را زیر کارنامه رفتار و گفتار خود دیدید به راهی که می روید شک کنید. مردم البته با حفظ احترام بزرگان پرادعا و قیّم مآب، یک ” نه ” جانانه را نثارشان کردند که سوز ترکش آن هنوز هم پیکره سیاست بازان تاجرپیشه را به درد می آورد.

    یک شب پس از انتخاب فرزند ملت٬ صدای آمریکا سوگوارانه اعلام کرد که ایران ۲۵ سال به عقب بازگشت!
    التــــــماس دعــــا @};-

  3. سلام
    منحرف یابها کجایند .
    آیت‌الله یزدی: آنچه از حضور در انتخابات مهمتر است نتیجه آن می‌باشد
    http://www.mashreghnews.ir/fa/news/205488/
    نکته‌ی اول این است که در درجه‌ی اول، گسترش مشارکت و حضور گسترده‌ی مردم در انتخابات اهمیت دارد. شور انتخاباتی در کشور و حضور مردم پای صندوقهای رأی میتواند تهدیدهای دشمنان را بی‌اثر کند؛ میتواند دشمن را ناامید کند؛ میتواند امنیت کشور را تأمین کند. ملت عزیز ما در همه‌ی نقاط کشور این را بدانند؛ حضور گسترده‌ی آنها در پای صندوق رأی، در آینده‌ی کشور تأثیر دارد؛ در امنیت، در استقلال، در ثروت ملی، در اقتصاد، در همه‌ی مسائل مهم کشور تأثیر میگذارد. این نکته‌ی اول؛ که انتخابات باید به توفیق الهی، به کمک پروردگار، با همت ملت ایران، با مشارکت گسترده تحقق پیدا کند.
    http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=22233

  4. فریاد زنده باد بهار از شوشتر ندای لبیک یا مشایی خوزستان را فرا گرفت / اتحاد اقوام خوزستان در حمایت گسترده از مشایی
    دوشنبه ۱۹ فروردین, ۱۳۹۲ پرینت

    اختصاصی سایت خبری – تحلیلی پیک شوشتر :

    گزارشهای رسیده به خبرنگار سایت خبری پیک شوشتر حاکی است که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم ، حامیان اسفندیار رحیم مشایی در سراسر شهرهای استان خوزستان عزم جدی برای حمایت از وی در صورت کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری نموده اند .

    اقوام مختلف خوزستان و کاربران اینترنت با ارسال پیامها و نظرات جداگانه به سایت خبری پیک شوشتر اعلام نموده اند که بهترین گزینه ما در بین کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم اسفندیار رحیم مشایی می باشد و برخی دیگر نیز عنوان نموده اند که از ظرفیت همه اقوام و سلایق مردم خوزستان برای حمایت از مشایی استفاده خواهد شد .

    حمایتهای گسترده مردمی از سوی خوزستانیها در حالی صورت می گیرد که تاکنون مشایی در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری ننموده است و پیگیری خبرنگار سایت خبری پیک شوشتر از علاقمندان و حامیان وی ، محبوبیت مشایی نزد مردم را از مهمترین دلایل خود برای حمایت از وی ذکر نموده اند .

    چند روز پیش نیز پس از سردادن شعار زنده باد بهار در دزفول و سپس رسیدن نسیم زنده باد بهار در شوشتر ، حال ندای مظلوم تر از بهشتی ، خدوم تر از رجایی ، پیش به سوی خیبر ، لبیک یا مشایی در بین حامیان اسفندیار رحیم مشایی از خوزستان به گوش می رسد .

    پیش بینی اخبار و تحلیلهای انتخاباتی نشان می دهد که موج حمایت از اسفندیار رحیم مشایی پس از بازدید وی در جمع کاروان راهیان نور در تعطیلات عید نوروز ، به سرعت سراسر خوزستان را فرا گرفته است به گونه ایی که کمتر اخباری از حمایتهای مردمی از دیگر کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری در خوزستان با این گستردگی شنیده می شود .

    باید در روزهای آینده دید که آیا اسفندیار رحیم مشایی بالاخره در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا خواهند شد یا خیر ؟

    • سلام
      قبلا در مگا انحرافی در ذیل مصلب (رمز گشایی از کلام عسگراولادی مسلمان) برای آن برادر نوشتم که فقط مانده آیت الله حائری و آقا تهرانی . و مگا با خوشبینی نوشتند که اینا چپ نمیکنند . در صورتی که اگر مگا از {حذف شد} اطلاعی داشتند اینگونه نمی نوشتند .
      {حذف شد}
      شوخی نیست که ، علی امیر مومنین و باب علم رسول الله ص ، در ماجرای نفرین آن زن شهید داده ، مثل یک مرکب ، بچه ها را سوار میکند ، خود را در معرض آتش تنور قرار میدهد و با اجرای عدالت در پرداخت از بیت المال ، باز برای کوتاهیش ( کوتاهی عمال حاکم همانند کوتاهی خود ش میباشد . ) حلالیت میطلبد . بخدا ، اجرای عدالت سخته و گودیست که یا به بهشت و یا جهنم ختم میگردد . ولی علی شدن محاله ، کجا امکان دارد کسی از آیات ، شنیده باشد که اگز حسنین اینکار کار را کرده باشند هم مجازاتشان میکنم . همیشه دنبال مصلحتند ، تا حق و عدالت ، قربانی گردد که این همان راز شجره طیبه بقول مهدوی کنیست .

  5. “دعوت از احمدی ن‍ژادیها برای استقبال از دکتر احمدی ن‍ژاد در سفر استانی به سمنان”

    با سلام و احترام
    از کلیه حامیان و دوستداران رییس جمهور مظلوم و انقلابی دعوت می شود تا با حضور در مراسم استقبال مردمی از دکتر احمدی ن‍ژاد در صد و یکمین سفر استانی در سمنان بار دیگر به دشمنان خارجی و داخلی گفتمان امام و انقلاب ثابت نمایند بر عهد خود تا آخر ایستاده اند.

    با توجه به نزدیکی پایتخت و نیز برخی دیگر از مراکز استانها به سمنان از جوانان و حامیان رییس جمهور در تهران نیز بدینوسیله دعوت می شود تا در این مراسم با بنرها و نمادهای انقلابی حضور یابند.

    زمان و مکان مراسم استقبال مردمی :
    پنجشنبه / ۹ صبح
    سمنان – میدان امام خمینی (ره)

    اللهم عجل لولیک الفرج…

    @};-@};-@};-

  6. سلام علیکم

    در مباحث مربوط به ادبیات، دو لفظ “بلاغت” و “فصاحت” به عنوان دو ملاک یک سخن و بیان خوب مطرحند. بلاغت را فعلا کار ندارم، اما اجمالا در مورد “فصاحت” عرض می کنم که:
    سخنی فصیح است که بسته به اقتضای مقام و زمان، حال و سواد شنونده، رابطه ی شنونده و گوینده و برخی ملاکات دیگر تعدیل شود، یعنی گوینده ملاکات سابق الذکر را در نظر بگیرد و بر اساس آنها فکر خود را در قالب کلمات مطرح کند.
    اینکه هر کدام از ملاکات چه تاثیری بر بیان دارد، مفصل است و نه اکنون محل بحث. اما می توان صراحتا اشاره کرد نظرات بسیار مطولی که اخیرا در این صفحه ی اینترنتی مطرح می شود، فارغ از هر نوع ارزشگذاری دیگری، بسیار خلاف فصاحت است و سخنی که خلاف فصاحت باشد را چندان نفوذی نیست.
    کم گوی و گزیده گوی چون در/ تا از کم تو جهان شود پر

    لطفا!

    • سلام
      تا جایی که یادم هست و اگر اشتباه نکنم به خاطر مطلبی که در انتقاد از سخنرانی رهبری در کرمانشاه در پاییز ۱۳۹۰ نوشته بود، محاکمه و محکوم شده است.
      بنده خدا، مثل خیلی از ماها، یک سری از حرفها را باور کرده بود. چوب خوش باوری اش را می خورد.

  7. باسلام
    نرم افزار نوای آسمانی
    بابیش از ۱۰۰تلاوت تصویری کامل از ۱۰ قاری برتر جهان اسلام
    بیش از ۱۰۰ عکس
    گنجینه ای از نادرترین تلاوات تصویری مثل(قدیمی ترین تلاوت تصویری از استاد عبدالباسط-شحات انور-متولی-تشییع جنازه استاد مصطفی اسماعیل و ….
    این نرم افزار در وبلاگ قرآن حکیم به فروش میرسد
    قیمت نرم افزار ۸۰۰۰تومان است
    آدرس وبلاگ :http://qoranehakim.blogfa.com/

  8. سلام حامد؛
    این مطلبت خیلی خیلی ناامیدکننده و یاس اوره. حس سربازی رو برام ایجاد کرد که تنها یک فشنگ داره و در عین حال محاصره زره پوش ها هم هست.

  9. سلام علیکم

    {حذف شد} در جمهوری اسلامی یعنی این:
    مجتبی دانش طلب راهی زندان شد، مثل فائزه هاشمی ۶ ماه.

    یک زمانی می گفتند حتی مارکسیست ها هم در ابراز عقیده آزادند.

    • سلام
      آن وقت که شروع کردند به خاموش کردن دگر اندیشان (منجمله مارکسیست ها) شما و امثال شما یا همراهی کردید یا تایید کردید یا سکوت. و اکنون که نوبت شما رسیده است یاد حرف آقای خیمنی در مورد مارکسیست ها افتاده اید. لابد تفسیر آقا مسعود را هم راجع به آزادی مارکسیست ها در کامنت های همین وبلاگ خوانده اید.

      • آقای محترم! یا شما نمی خواهید بفهمید یا واقعا نمی فهمید. مارکسیست ها به مبارزه مستقیم علیه خود جکومت و کشور دست زدند. اما طرفداران احمدی نژاد کدام عمل را علیه حکومت انجام داده اند؟ کدام سند وجود دارد که نشان دهد خیانت کرده اند یا اقدام به براندازی کرزده اند یا جاسوسی کرده اند یا…
        هیچ چیز علیهشان نیست.
        خوارج در زمان خود حکومت علی علیه السلام آزاد بودند . تا جایی که حتی وسط خطبه های ایشان ئارازیت می انداختند و حتی وسط مسجد به ایشان فحش می دادند. اما امام نه مانعشان شد و نه حتی حقوقشان را از بیت المال قطع کرد. اما این آزادی تا جایی ادامه یافت که خوارج رسما وارد فاز کشتار مردم و حامیان امام شدند. باز هم رفتند با آنها اتمام حجت کردند. سپس زمین نهروان را از خون آن افراد سیراب کردند.

        آخر یک ذره انصاف چیز بدی نیست. حامیان احمدی نژاد چه کرده اند که آنها را با مارکسیستها مقایسه می کنید؟ جایی را آتش زده اند؟ کسی را مثل سبز ها لخت کرده اند؟ اطوهایشان را به برق زده اند؟ مارکسیس ها هم در دوره ای که هنوز وارد فاز جنگی یا جاسوسی نشده بودند آزاد بودند.
        اما طرفداران احمدی نژاد فقط حرفی زده اند. که شاید اشتباه هم باشد. اما بیش از آن کاری نکرده اند.
        این نظام است که دیگر آن نظام سالهای اول انقلاب نیست و این برخی رجال هستند که تا مغز استخوان فاسد شده اند.

        • برادر مسعود
          سلام.لطفا از دوستان احمدی نژادی خود بپرسید اگر در روزگاری تعدادی مارکسیست با نظام مقایسه کردند، کدام عقل سلیمی نتیجه می گیرد که همه مارکسیست ها همواره با نظام جمهوری اسلامی مبارزه می کنند؟ من احمدی نژادی ها را با مارکسیست ها مقایسه نکردم. من گفتم که شما و امثال شما در ظلم به دگر اندیشان یا همدست بودید، یا تایید کردید و یا سکوت کردید. لطفا نفرمایید که همه دگر اندیشان در مقابل جمهوری اسلامی دست به اسلحه برده اند. فهم این مطلب کار سختی نیست. ادبیات شما به ادبیات اقتدارگرایان نزدیک تر است تا احمدی نژادی ها، می گویید نه، از دوستان احمدی نژادی خود بپرسید.

  10. سلام

    دانشطلب هم به اوین منتقل شد. شاید چون عضو هیچ قبیله ای نبود خیلی ازش حمایت نشه!
    ولی از شما بعیده که بی تفاوت بمانید.

  11. این بار هم مثل همه دفعات قبل دشمنان ولایت آقا با خفت و روسیاهی شکست خواهند خورد . با نیروی عشق و ارادت به ایشون این بار هم مورچه های منحرف رو زیر پا له خواهیم کرد و سر جا خواهیم نشاند. حالا هرچی میخاید خودتونو جر بدید.

  12. سلام علیکم بما صبرتم
    آنچه امروز برای دولت و رئیس جمهور نقاط قوت محسوب می شود باید در رئیس جمهور بعدی وجود داشته باشد و آنچه امروز نقاط ضعف شناخته می شود، باید از خودشان دور کنند. هر کسی می آید پایبند به ارزش ها و انقلاب و نظام اسلامی و خرد جمعی و تدبیر باشد. امام خامنه ای روحی فدا

    عقلانیت، درایت و منطق فرمایشات مقام معظم رهبری در کنار اقتدار و انقلابی گری نه تنها در برخورد با مسائل خارجی بلکه در مورد مسائل داخلی هم کاملا مشهود است.

    امیدوارم همه -از جمله خودم- این نکات را در زندگی، قضاوت و آینده نگری شان لحاظ نموده و عقلانیت را فدای حب و بغش شخصی شان نکنند. در مورد کاندیدای اصلح هم فرمایشات و سفارشات معظم له انقدر روشن، واضح و شفاف است که نیاز به هیچ تفسیر، توضیح و تحلیلی ندارد.

    با حذف نقاط ضعف، حرکت رو به جلو و پرنشاط انقلاب اسلامی باید حفظ شود. در این حرکت کسانی که امروز را سیاه مطلق می بینند نمی توانند میدان دار باشند. همین طور کسانی که امروز را سفید مطلق می بینند هم نمی توانند میدان دار باشند. تلاش ما باید معطوف به صحنه آوردن کسی باشد که همه ی نقاط قوت دکتر احمدی نژاد را داراست ولی تصمیمات آنی نمی گیرد، هوشمندتر است، به قانون و خرد جمعی پایبند است، اختیارات رییس جمهور و دولت را کافی می داند، انقلابی گری را با عقلانیت و منطق دنبال می کند، اعتدال را سرلوحه کارهای خود قرار می دهد و در مقابل زیاده خواهان و مافیای قدرت هم کوتاه نمی آید.

    از نظر این بنده کمترین این شخص کسی نیست جز دکتـــــــــــــــــــــــــــــــر غلامـــــــحسین الـــــــــــــهام

    ان شاء الله بعد از طوفانی که فرمایشات مقام معظم رهبری در داخل و خارج براه انداخت، حماسه ی سیاسی با حضور گسترده مردم و انتخاب کاندیدای اصلح در ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ تکمیل خواهد شد.
    التماس دعا @};-

  13. سلام
    معمار و سرمایه گذاران برج مانع تابش نور بر گلها و دلها .
    مقام معظم رهبری : انتخابات مال یک سلیقه‌ی خاص، مال یک جریان فکری و سیاسیِ خاص نیست.
    محمدتقی مصباح یزدی : امروز رقابت در میان اصولگرایان است
    ———————————————–
    مقام معظم رهبری : باید خودتان تحقیق کنید، ملاحظه کنید، دقت کنید، از انسانهای مورد اعتمادتان بپرسید، تا به اصلح برسید و اصلح را انتخاب کنید.

    محمدتقی مصباح یزدی : گر در انتخابات امر دایر شد بر اصولگرا و اصلاح‌طلب، همه باید بر روی اصولگرا اتفاق کنند و نظرات دیگر خود را کنار بگذارند و بر روی شخصی اجماع کنند که در مقابل آنها رأی داشته باشد
    ———————————————–
    مقام معظم رهبری :نکته‌ی اول این است که در درجه‌ی اول، گسترش مشارکت و حضور گسترده‌ی مردم در انتخابات اهمیت دارد. شور انتخاباتی در کشور و حضور مردم پای صندوقهای رأی میتواند تهدیدهای دشمنان را بی‌اثر کند؛ میتواند دشمن را ناامید کند؛ میتواند امنیت کشور را تأمین کند. ملت عزیز ما در همه‌ی نقاط کشور این را بدانند؛ حضور گسترده‌ی آنها در پای صندوق رأی، در آینده‌ی کشور تأثیر دارد؛ در امنیت، در استقلال، در ثروت ملی، در اقتصاد، در همه‌ی مسائل مهم کشور تأثیر میگذارد. این نکته‌ی اول؛ که انتخابات باید به توفیق الهی، به کمک پروردگار، با همت ملت ایران، با مشارکت گسترده تحقق پیدا کند.

    آیت الله یزدی : اما آنچه از حضور مهمتر است نتیجه آن می‌باشد و نتیجه انتخابات بدین دلیل مهم است که چهار سال آینده کشور در اختیار رئیس جمهور قرار خواهد گرفت
    —————————————————–
    مقام معظم رهبری : در زمینه‌‌ى ارتقاء جایگاه کشور در عرصه‌‌ى سیاست خارجى و مسائل بین‌‌المللى هم همین جور است. امروز در عرصه‌‌ى سیاست خارجى، ثقل و وزنه‌‌ى کشور با چند سال قبل تفاوت دارد؛ ما در مسائل، تأثیرگذاریم؛ اینها مهم است. در حوادثى هم که پیش آمده، ما تأثیرگذار بوده‌‌ایم – که آن، داستان جداگانه‌‌اى دارد – به نظر ما آن هم خیلى مهم است.

    ولایتی : اگر تدبیر می‌شد، بسیاری از تحریم‌ها اتفاق نمی‌افتاد که امیدواریم در آینده برطرف شود.وی با انتقاد از وضعیت فعلی سیاست خارجی گفت: این چه وضعی است که داریم
    ————–
    خدایا : چرا همه با موتلفه میبندند و طبق سلیقه آنها زرمیزنند ! برای این قبیل تخلفات (تحلیل مجتبی دانشطلب برای نامه فوت اعرابی یک میلیونم این اراجیف و مزخرفات را در پی نداشت و سراسر حقیقت وزیبایی خیر خواهی بود ) عمار ها باید به کجا پناه برد . خدایا بی کسیم و گرفتار ناکسان و ناکثان

    • سلام
      {…} به موتلفه :
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920123000246
      آیت‌الله‌ مومن در دیدار با اعضای شورای مرکزی حزب موتلفه:
      بوی انحراف از کسی احساس کنیم رد صلاحیت خواهیم کرد

      عضو فقهای شورای نگهبان در دیدار با اعضای شورای مرکزی حزب موتلفه گفت: ما اگر بوی انحراف از کسی احساس کنیم شبهه‌ای نداشته باشید که او را رد صلاحیت خواهیم کرد.( شبهه ای نداشته باشید !!!!)

      http://www.tabnak.ir/fa/news/312338/توصیه‌های-انتخاباتی-آیت-الله-مکارم-شیرازی
      به گزارش دفتر آیت الله ناصر مکارم شیرازی، این مرجع تقلید در دیدار دبیرکل و اعضای شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی
      در حال حاضر مشکلات فرهنگی بسیاری در کشور وجود دارد و همه می‌دانند که دولت حساسیت چندانی به مسائل فرهنگی ندارد و تساهل و تسامح را در مسائل مذهبی و فرهنگی شاهد هستیم !!!و متاسفانه بر اثر این علت و علل دیگر از جمله گسترش رسانه فاسد خارجی شاهد گسترش مفاسد اخلاقی هستیم و وضعیت فرهنگی کشور در شأن جمهوری اسلامی نیست.
      وی با تاکید بر اینکه دشمن به دنبال ضربه زدن به اصل نظام از طریق گسترش مفاسد اخلاقی و فرهنگی است، بیان داشت: هر گونه ضربه در این عرصه، ضربه به اصل نظام است؛ از این رو باید حساسیت‌های لازم را مورد توجه قرار داد.( جمع سخنان جالبه ، دولت و خارجی ها با مسائل فرهنگی در صدد نابودی نظامند . زنده باد بهار وخدایا مرا با احمدی نژاد محشور کن که او عبد صالحت میباشد . )
      http://www.entekhab.ir/fa/news/105681
      باهنر: دولت من دولت آقا اجازه نخواهد بود
      ———————
      از زیباترین نوشته وبلاگها

      http://barikbin.blogfa.com/
      هیچکس همراه نیست … تنهای اول
      http://kahfehasin.blogfa.com/
      یه روز خوب میاد …
      مذهب !!!

  14. بخش سوم
    سلام بر جناب مسعود

    بردار عزیز فرمودی:
    برخلاف کل نوشته های شما اسلام را خدا آورده است و از حضرت آدم تا الان یک دین بیشتر نبوده است و آن اسلام است. اما اسلامگرایی یا اسلامیسم اختراع خود مسلمانها در دو دهه گذشته است و قبلا چنین چیزی نبوده است. بنابراین منشاء آن فعل خود مسلمانها است. و فعل مسلمانها هم غیر از اسلام است. نسبت و تناسب های کودکانه ابتدایی هم درد شما را دوا نمی کند.

    خوب این مطلبی که گفتید دین فقط یکی است مطلبی نیست در تضاد با نوشته های بنده باشد شما می روی مطالبی را که از قبل فقط حفظ کرده اید و درک نکرده اید را نقل قول میکنی و بدون سند و مدرک و اینکه بگویی با کدام جمله من در تضاد است مدام داد و هوار میکشی که نوشته های من ضد قرآن است و ضد روایات و می گویی تو را چه به قرآن در حالی که شما فقط مطالبی را که از بر کرده ای بدون ذره ای ارتباط با بحث اصلی مطرح می کنی و بحث های مختلف را به میان میکشی و از این شاخه به آن شاخه می پری و بسیاری از مطالبی را که حتی یک بچه دبیرستانی هم می داند سلسله وار می نویسی و به خیال خودت فکر می کنی کشفیات جدیدی داری و فقط خودت این مطالب را می دانی ولاغیر بردار من این مطالب شما رو من همه از بر هستم من هم بلدم داستان و روایات و احادیث و آیات قرآن را کپی پیست کنم و بگم شما اینها را نمی دانی و من فقط می دانم و همه حر فهای شما ضد اینهاست و غیره این که فقط لاپوشانی مباحث خودتان است شما هر مطلبی را که می نویسی بنده خط به خط نقد می کنم اما شما بدون اشاره به نوشته های بنده بیشتر نوشته هایت اظهار فضل است و نوشتن هم فقط برای اینکه بگویی من می دانم تو نمی دانی و این هم فقط برای فرار از پاسخگویی به سوالات بنده هست هرجایی را که به خیالت با تفکرت در تضاد است می نویسی و برایش هم یک آیه و داستان می آوری بدون این که تفکر در حفظیاتت داشته باشی بگذریم بنده نشان می دهم که تضادهای شما کجاست و شما هم مجبور نیستی جواب دهی چون واقعا هم در بحث این مشخص شده که هدفت پراکنده گویی است و تکرار مطالبی که بر کمتر کسی پوشیده است این آیات ظهور و داستان سقیفه و خیلی مسائل دیگه از مسائل پیش پا افتاده ای است که شما فکر می کنی فقط خودت خبر داری و با خیال خودت تکرار می کنی خطاب به بنده که اگر نمی دانی بدان!!! بردار من اینها را اگر نمی نویسم چون نمی خواهم از بحث دور شوم اگر بخواهم در مورد هر ادعای شما مطلب بنویسیم می شود مثنوی صد من کاغذ!!!

    بله دین یکی است و آنهم اسلام
    إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِینَ أُوْتُواْ الْکِتَابَ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ وَمَن یَکْفُرْ بِآیَاتِ اللّهِ فَإِنَّ اللّهِ سَرِیعُ الْحِسَابِ
    هر آینه دین در نزد خدا دین اسلام است و اهل کتاب راه خلاف نرفتند ،مگر، از آن پس که به حقانیت آن دین آگاه شدند ، و نیز از روی حسد آنان که به آیات خدا کافر شوند ، بدانند که او به زودی به حسابها خواهد رسید

    و حتما می دانی که اسلام یعنی تسلیم
    و امام علی (ع) فرموده اند که اسلام شش مرحله است:
    لانسبن الاسلام نسبه لم ینسبها احد قبلى : الاسلام هو التسلیم ، و التسلیم هو الیقین ، و الیقین هو التصدیق ، و التصدیق هو الاقرار، و الاقرار هو الاداء و الاداء هو العمل :
    مى خواهم اسلام را آن چنان تفسیر کنم که هیچ کس ‍ نکرده باشد
    اسلام همان تسلیم در برابر حق است ، تسلیم بدون یقین ممکن نیست یقین هم ، تصدیق است تصدیق همان اقرار است اقرار همان انجام وظیفه است و انجام مسئولیت همان عمل است

    بنابراین اینکه گفتید اسلامگرایی فعل مسلمانان است درست است اما این که گفتید فعل مسلمانان غیر از اسلام است محل بحثه
    کدام فعل مسلمانان غیر از اسلام است؟مثلا خواندن نماز و گرفتن روزه به طور صحیح که فعل مسلمانان است جزیی از اسلام نیست؟امام علی (ع) عمل به احکام را جزء اسلام می داند حالا آیا تشکیل حکومت و اقدام برای تشکیل حکومت جزیی از اسلام نیست؟آیا انقلاب ما جزیی از اسلام نبود؟مگر انقلاب فعل مسلمانان نبود؟بله خیلی از افعال مسلمانان خارج از اسلام است اما آنچه از افعال مسلمان که مطابق اسلام باشد و براساس احکام الهی نمی توان گفت خارج از اسلام است اگر اسلامگرایی را به معنی تحجر بگیریم حرف شما درست است تحجر که فعل بسیاری از مسلمانان است جزیی از اسلام نیست اما اگر اسلامگرایی را به معنی تحجر نگیریم یعنی مثل رهبر معظم انقلاب قائل به مرز پر رنگ باشیم که وظیفه داریم تبیین کنیم این دیگر خراج از اسلام نیست فعل مسلمان است و چون براساس احکام الهی است طبق تعریف حضرت علی (ع) جزیی از اسلام است.اما اینکه گفتید منشا اسلامگرایی فعل مسلمانان است این دروغ است منشا اسلامگرایی فکر و برداشت مسلمانان است نه فعل مسلمانان یعنی حتی متحجرین هم براساس برداشتشان(هرچند غلط و به اسم اسلام) از اسلام خود را اسلامگرا می دانند یعنی این اختلافات ریشه در برداشت از اسلام دارد هرچند این برداشت از ذهن انسان تراوش کرده اما این برداشت از مسیحیت و یهودیت که نبوده یعنی نمی شود گفت کسی یهودی بوده و اعتقادش یهودیت است و اسلام را منکر است اما با برداشتش از اسلام آمده اسلامگرا شده
    خوراج هم منشا برداشتشان از همین آیه لا حکم الا الله بود که خروج کردند یعنی این ناشی از برداشت غلط از اسلام است که تبدیل به فعل غلط مسلمانان گشته یعنی از جهانبینی غلط به مکتب غلط رسیده اند البته این هیچ ارتباطی به اسلام ندارد
    اما حال اگر کسی برداشتش از اسلام درست باشد و بر اساس همان هم درست عمل کند این فعل او هم جزیی از سالام و مرحله ششم اسلام است که منشاءش حکم الهی است

    دین در مسیحت و یهودیت هم به این معناست که اینها تحریف شده اند و علمای آنها طبق خود آیات قرآن از حقیقت مسیحیت و یهودیت بی خبر نبوده اند اما حسادتهای و نفسانیات در آنها موجب به انحراف کشیده شدن این ها شد و الان این مسیحیت و یهودیت آن دین اصلی که با اسلام تفاوتی ندارد نیست

    گفتید :
    مسلمانها به پیغمبر می گفتند راعنا. راعنا دو مفهوم دارد از ریشه رعی که اعلال می شود و معنایش این است که رعایت حال ما را بکن. و از ریشه رعن یعنی ما را فریب بده!!
    خدا می توانست در قرآن برای یهودیهایی که مسلمانها را مسخره می کردند بگوید آقا بروید تببین کنید و توضیح بدهید منظورتان از راعنا چیست. اما چنین کاری نکرد. کلا گفت دیگر راعنا نگویید.
    مسلمانها در ابتدا مانن همه مسلمانهای امتهای پیشین رو به بیت المقدس نماز می خوانند. اما وقتی همین عبادتشان سبب شد که زبان دشمنشان دراز شود که اینها از خود فبله ندارند؛ دستور رسید نماز رو به قدس تعطیل. نگفت بروید تببین کنید نماز ما فرق دارد و…

    در صدر اسلام چون هنوز اسلام خیلی پا نگرفته بود و چنان قدرت و شکوفایی ای پیدا نکرده بود شبهات زیادی صورت می گرفت در همان زمانی که پیامبر مخفیانه تبلیغ می کرد و اعلام علنی به نبوت نکرده بود مقاومت در بسیاری از موارد به صلاح نبود مثل شرابخواری و ربا و غیره بعدها که نیرو و قدرت پیروان پیامبر بیشتر شد اینها هم اعلام حرام شد گاهی تبلیغات در د وران حکومت امام به جایی رسید که می گفتند علی (ع) نماز نمی خواند معاویه گوسفندانی را صبح هدیه می داد و شب می کشت و این را می انداخت به عهده علی (ع) خوب این جو مسموم هیچ جور شفاف نشد مگر با شهادت ایشان در محراب مسجد.
    کلمه راعنا هم دلیلش اینست که واقعا دو معنا داشت و هرکدام قابل برداشت بود یعنی اینطور نبود که بگوییم ابتدا معنیش چیزی دیگر بوده و عده ای سواستفاده کردند و تغییر معنا دادند تا با توطئه این را بهانه کنند نه این کلمه از ابتدا دو معنای متفاوت را داشت بدون اینکه کسی قصد معنا سازی برای بهانه گرفتن را داشته باشد اما اسلامگرایی اینطور نیست مگر خودتان نمی گویید اول انقلاب اسلامگرایی را قبول داشتید اما بعدها عده ای با فریب این را تغییر جهت دادند؟بنده میگویم این سواستفاده را باید از بین برد و شفاف سازی کرد گیرم با منطق شما فردا عده ای آمدند از لفظ نماز و روزه هم سو استفاده کردند و مثلا در دنیا تبلیغات راه انداختند که نماز هم یک نوع ورزش مثل تای چی است و اجباری به خواندنش نیست هرکسی خواست به جای نماز تای چی کار کند آنوقت شما باز هم می گویید چون از لفظ نماز سواستفاده شده و تبلیغات شده و ما نمی توانیم درک مردم جهان را به این مسئله تغییر دهیم پس دیگر نماز نخوانیم و اسم نماز را هم نیاوریم؟این در مورد همه کلمات و احکام اسلام صادقه اینطوری که شما راه را بیشتر باز می کنید برای سواستفاده؟پس مقاومت چه می شود؟اینکه همه اش می شود عقب نشینی در مقابل تبلیغات غرب؟حالا مثلا یهودیان می آمدند می گفتند ما لا حکم الا الله را مصداق تحجر می دانیم و این سواستفاده خوراج از این آیه را پیراهن عثمان می کردند و تمام جنایات خوراج را به پای این آیه می نوشتند حالا باید حضرت علی دستور می داد این آیه از قرآن را حذف کنید؟بله به ابن عباس فرمود با خوارج بر اساس قرآن احتجاج نکن اما اگر یهود بهانه می آوردند آنوقت امام باید دستور می داد این آیه دیگر تلاوت نشود؟اینجا که دیگر مثل کلمه راعنا نیست که اشتراک معنوی وجود داشته باشد و دو معنا قابل تصور باشد اینجا تفسیر به رای و تاویل است مگر پیامبر به امام علی (ع) نفرمود یا علی جنگ من بخاطر تنزیل است و جنگ تو بخاطر تاویل؟آیا حضرت باید در مقابل تاویل عقب نشینی می کردند؟نخیر آقا مسعود اسلامگرایی ذاتا و به ذات امر مذموم و قبیح و خلاف اسلام نیست بلکه امری کاملا اسلامی است که از اسلام است و فعل مسلمانان هم بوده زمانی منتها الان تغییر معنا پیدا کرده چون ازش سواستفاده شده و بهانه و ما باید این بهانه را از دستشان خارج کنیم و گرنه راه برای متحجران باز است که از همه اسلام این سواستفاده را بکنند و شما هم همه چیز خودتان را در اختیار آنها قرار دهید و تسلیم شوید
    در مورد بیت المقدس هم همینطور منتها با یک فرق بیت المقدس قبله یهود و مسیحیت
    بود و اسلام در ابتدا آن را قبله معرفی کرد اما اسلامگرایی که از ابتدا در اختیار یهود و مسیحیت و یا طالبان غیره نبوده یعنی یک بحث تقدم و تاخر هست که بهانه را ایجاد می کند

    گفتید:اسلامگرا همان هایی هستند که معتقدند به برپایی جکومت واحد اسلامی. بازگرداندن خلافت. نماز اول وقت. ریش یک قبضه . کشتن کفار. جهاد با منافقین.

    این ها همان تحجرهایی است که شما فرقش را با اسلامگرایی نمی دانید و مرزش برای شما روشن نیست و اسلامگرایی واقعی را همان تحجر می دانید ما اسلامگرایی را به معنی برپایی حکومت اسلامی می دانیم اما نه به معنی بازگردان خلافت مگر انقلاب ما بازگرداند خلافت بود؟ نمزا اول وقت که تحجر نیست و منافاتی با اسلامگرایی وافعی ندارد این توصیه دین هست کشتن کفار و جهاد با منافقین و ریش هم که ضد اسلام نیست توصیه اسلام است شما حتی معنی تحجر را هم نمی دانید که مصادیقش را درست بگویید تا ثابت کنید اسلامگرایی یعنی همان تحجر!!! تحجر یعنی اینکه قوه تعقل و اجتهاد در زمان به زیر صفر برسد تحجر یعنی اینکه اخباریگری تحجر یعنی اینکه قیاسات اباحنیفه ای و صدور فتوا براساس قیاس و انچه که وهابیون فتوا می دانند تحجر یعنی نشناختن زمان و مکان تحجر یعنی هیچ حق و حقوقی برای زنان قائل نشدن تحجر یعنی اعمال حکومت با زور نه رای مردم تحجر یعنی تشکیل حکومت توسط عده ای که نام خود را شورا گذاشته اند و رضایت به حکومت فاسد و ظالم داده اند نه حکومت الله
    تحجر یعنی ریختن خون زن و بچه بی گناه تحجر یعنی تجاوز به ناموس مسلمانان به اسم جهاد نکاح و …..خوب این تحجری که در طالبان و دیگران هست این کمترین نشانه هایش است کجای اسلام اینها را تصدیق می کند؟حالا اگر اینها به اسم اسلام حکومت کنند و نام حکومتشان را هم بگذارند اسلام ما باید بگوییم دیگر حرفی از اسلام نزنید چون اسلام یعنی طالبان؟
    نماز نخوانیم چون طالبان اول وقت نماز می خوانند؟ ریش نگذاریم چون طالبان ریش می گذارند؟با منافیقن و کفار جهاد و قتال نکنیم چون اینها جهاد می کنند(به اسم جهاد اما قتل و جنایت)؟
    این حرفهای شما همان حرفهای سروش و اصلاح طلبان است به نوعی دیگر آنها هم می گفتند امر به معروف و نهی از منکر یعنی خشونت قصاص و سنگسار یعنی جنایت پس چون دنیای مدنر اینها را نمی پذیرد دست از اینها برداریم اصلا اسلام را فقط یک دین حداقلی و رحمانی به دنیا معرفی کنیم که کاری به کار سیاست و حکومت و اقتصاد و فرهنگ و غیره ندارد کاری به حجاب مردم نداشته باشد کاری به آزادی مردم نداشته باشد و مردم هرجور راحتند با قید عدم مزاحمت برای آزادی دیگران تا اینجا مجاز و آزادند اصلا بیایم مثل ترکیه شویم یک حکومت لائیک و سکولار
    خوب ته حرف شما به همین جا می رسد دیگر هرجا دیدیم از اسلام سواستفاده شد یا حتی خود مسلمانان با فعلشان در دین بدعت کردند ما هم سکوت کنیم و دم نزنیم و ان اصل اسلام را هم که مورد بدعت شده دیگر مطرح نکنیم!!!
    اگر فردا مثلا مکه شد مثل جزایر هاوایی یا مثلا شد مثل فلان شهر اروپایی و همه لخت و عور ریختند در خیابان های مکه یا مثلا مکه شد مثل ریاض و ابوظبی و جاهای دیگر دیگر به سمت مکه نماز نخوانیم چون در دنیا می گویند ببینید مسلمانان به سمت کجا نماز می خوانند؟ (البته فقط احتمال را گفتم که مثال بزنم برای نقض منطق شما و فرض محال هم محال نیست)

    اما در مورد سید حسن نصرالله و شیخ الاسیر
    سید حسن به رای مردم اعتقاد دارد و لزوما کسی که معتقد به رای مردم باشد لیبرال دموکرات نیست با یان منطق بسیار ضعیف شما امام خمینی و امام خامنه ای هم لیبرال دموکرات هستند ؟این نشان از فهم بسیار ضعیف شما در مسائل فلسفه سیاسی است ناشی از اینست که یهچ حرفی در مقابل فلسفه سیاسی غرب ندارید و فکر می کنید رای مردم یعنی همان دموکراسی ای که غرب می گوید ولاغیر!!!
    مگر هرجا حرف از رای مردم بود تنها شکلش نوع غربی آن است که سید حسن بگوید رای مردم شما مثل دگماتیستها سریع برچسب بزنید او لیبرال دموکرات است؟چرا منویات ذهنی خودتان را به ما نسبت می دهید و با کمال وقاحت و بی شرمی می گویید با ملاک ما سید حسن لیبرال و شیخ الاسیر اسلامگراست؟این برداشت غلط خود را به ما نسبت ندهید ما هرگز چنین حرفی نزدیم و اتفاقا جدال ما با شما همین است که هنوز نمی فهمید تشکیل حکومت اسلامی از نظر ما یعنی با رای و مقبولیت مردم پس عمل شیخ الاسیر مطابق با اسلام نیست و فعل او را هم اسلامگرایی نمی دانیم اما این شما هستید که او را اسلامگرا می دانید چون تعریفتان از اسلامگرایی غلط است و بر مبنای همین تعریف غلط نتیجه غلط هم می گیرید
    در اسلام حضور کفار و کفار ذمی و مثلا مسیحیان و یهودیان در جمع مسلمان نهی نشده که شیخ الاسیر را به رخ ما می کشید مگر در همین مجلس شورای اسلامی ایران مذاهب گوناگون نماینده ندارند؟زرتشتی ها و مسیحی ها و غیره مگر همینها در نظام ما حق رای ندارند؟آیا اعتقاد سید حسن نصرالله به رای لبنانی ها به این معنی است که خود سید حسن نصر الله معتقد به حکومت اسلام نباشد؟پس چرا سید حسن نصرالله می گوید سید علی خامنه ای رهبر همه مسلمانان جهان است و من سرباز سید علی هستم؟
    شما هنوز فرق حکومت اسلامی ایران با حکومت مسلمانان (علی الظاهر) طالبانی را نمی دانید؟مگر هر مسلمانی ادعای حکومت کرد و حاکم شد حکومتش اسلامی است؟
    این طرز تفکر شما قرابت زیادی با تز میرحسین موسوی دارد که طرح زیست مسلمانی و حکومت مسلمانان نه اسلام را مطرح کرد همانی که سروش و دیگران می گویند همانی که اینها می گویند ولایت فقیه از اسلام نیست و ابتکار خمینی است این فعل خمینی است و فعل مردم ایران این فعل عده ای از مسلمانان است نه از اسلام مگر محسن کدیور چه می گفت ؟مقاله ولایت فقیه ابتکار متشرعه او هم همین حرفهای شما را می زد منتها شما جرات نمی کنید مستقیم بگویید ولایت فقیه بلکه به اسم اسلامگرایی متحجران می خواهید تیشه به ریشه ولایت فقیه و حکومت اسلامی بزنید و همه را به یک چوب برانید و تنها حکومتی را که می گویید متحجرانه نیست و از نوع امارت اسلامی نیست همان لیبرال دموکراسی است چون رای مردم را فقط در این قالب می دانید و هیچ راه دیگری مثل بحث مقبولیت و مشروعیت را که مورد تائید اسلام است را قبول ندارید از این جهت سید حسن را لیبرال و شیخ الاسیر را اسلامگرا می دانید و یان خطای شما بخاطر نداشتن تقوای الهی است که موجب سلب قوه تمییز در شما شده که با وجود امر رهبری بر پر رنگ کردن مرز اسلامگرایی و تحجر حرف ایشان در شما هم اثر نمی کند و همان فتنه ای را که غرب در اثر آمیختن حق و باطل به خورد دنیا داده را با جان و دل پذیرفته اید که اسلامگرایی یعنی همان تحجر
    و اینقدر هم ظاهر بین هستید که ملاکتان در چوشیه گذاشتن یا نگذاشتن است اگر بی حجابی نشانه لیبرال بودن سید حسن نصرالله هست پس با سخنان رهبری که در قضیه حجاب نظر احمدی نژاد را تائید کرد چه می کنید؟چرا آنجا از سخنان رهبری مایه می گذارید اما اینجا می گویید سید حسن نصرالله چون سکوت کرده لیبرال است؟آیا امام خامنه ای و احمدی نژاد هم لیبرال اند؟شما در همان بحث رهبری نفهمیدید قضیه جاهل قاصر و مفصر را؟ مگر قبل از انقلاب بسیاری از مردم و زنان ما در اثر کشف حجاب رضا خانی و محدرضا شاه و در اثر فرهنگی غربی بی حجاب نبودند؟وقتی انقلاب شد چه اتفاقی افتاد؟ مگر خود امام خامنه ای نفرمودند که اگر در سرزمینهای اشغالی و در همه کشورهای اسلامی انتخابات آزاد برگزار شود مردم به اسلام رای می دهند؟سید حسن نصر الله که نمی تواند یکدفعه و دفعتا واحدا همه را با حجاب کند همه را مطیع حکومت اسلام کند بردار خودت اینها را بیاد بفهمی که هرکاری مقدماتی دارد بله در لبنان انتخابات واقعا آزاد برگزار شود دشمنی ها نباشد نفوذیها دخالت نکنند بعد ببینید اقبال مردم به اسلام بیشتر است و سید حسن نصرالله یا دیگران بعد از تشکیل حکومت حجاب و غیره هم اصلاح می شود
    در جشنها هم فقط مسلمانان نیستند اتفاقا این از امتیازات سید حسن نصرالله است که حتی مسیحی ها هم مدافعش اند و حمایتش می کنند منظور مردم مسیحی در همین جشنهایشان بسیاری از مسحیان حضور دارند چون سید حسن نصرالله را مظهر مقاومت در برابر تجاوز صهیونیستها می دانند شما لبنان را با اینجا مقایسه نکن امام خمینی هم قبل از انقلاب بحث ولایت فقیه را در حد کلاس و جلسه و کتاب مطرح کردند و در بین مردم هم بحث به صورت کلیات بود نه جزییات تا جایی که در مجلس خبرگان قانون اساسی هنوز ولایت فقیه برای خیلی ها تبیین نشده بود و شبهه داشتند وقتی خبرنگار از امام پرسید حکومت مورد نظر شما چیست و امام فرمود حکومت عدل علی خیلی ها در دنیا پرسیدند یعنی چه؟چون اصلا سابقا چنین حکومتی در نظامات سیاسی دنیا شناخته شده نبود
    برای رسیدن حکومت مد نظر در لبنان تا حکومت جمهوری اسلامی ایران خیلی فاصله است و به این راحتی ها نیست که سید حسن بیاید بگوید همه حجاب بگذارید حکومت اسلامی می خواهم تشکیل دهم مثل ایران بردار از زمان حضرت آدم تا الان طول کشید تا حکومتی مثل جمهوری اسلامی در کره زمین بوجود بیاید که هیچ پیامبر و امامی این فرصت را نداشت که تشکیل چنین حکومتی را بدهد شما کجای کار هستید که چون در لبنان چنین نشده پس سید حسن لیبرال و شیخ الاسیر اسلامگراست؟

    گفتید:
    امام موسی صدر هم خودش یک لیبرال و پلورالیست بود البته با معیارهای شما.

    بردار از خدا شرم و حیا کن شما که جواب نداری منطقی پاسخ سوالات بنده را بدهی چرا به متلک پرانی و دروغ و تهمت و برچسب زنی رو آورده ای کدام حرف بنده دلیل شما برای این خزعبلی است که از ذهنت تراوش کرده و به دروغ به من نسبت می دهی؟

    امام موسی صدر اسلامگرای واقعی بود کسی که دنبال تحقق آرمانهای اسلام بود این کجایش پلورالیست و لیبرال مسلکی است؟ پلورالیست کسی است که می گوید من هیچ صف بندی ای را قبول ندارم بله جناب مشایی پلورالیست است اما امام موسی صدر صف بندی منافق و مومن را قبول داشت امام موسی صدر معتقد به وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه بود نه مثل مشایی که بگوید اسلامگرایی تمام شدو رفت؟؟؟؟!!!!!!
    چرا هرجا کم می آورید از جانب ما به دروغ سخن می گویید ؟قبل از اظهار فضل با دروغ و تهمت نظر بنده را بپرس بعد حرف بزن کدام حرف من دلیل این ادعایت است؟چرا در کنار جمله خود بنده این کذبت را نمی نویسی تا همه قضاوت کنند؟چرا بریده بریده به سخنانم جواب می دهی؟لا اله را می گویی الا الله اش را حذف می کنی؟
    بگذیرم این عادت همه سفسطه بازان است

    گفتید:
    اما در مورد اینکه حضرت مهدی چه خواهد کرد. عجله نکنید. واقعا بسیاری از همین احکام عوض خواهد شد. اتفاقا احتمالش را بدهید که حتی رکعات نماز هم عوض شود. چون در قرآن نیست. اینقدر بدانید که تا جایی وضعیت زمین دگرگون خواهد شد که حتی دیگر حیوانات درنده گیاهخوار خواهند شد. حالا نمی دانم تکلیف حج و قربانی و… چه خواهد شد.

    آقا مسعود شما نمی خواهد زحمت بکشید ویژگی های دوران ظهور را برای بنده تشریح کنید چون واقعا بجای ادای حق مطلب جز گند زدن و خرابکاری کاری دیگر بلد نیستید
    دروان ظهور دوران زنده شدن احکام اسلام است نه تغییر احکام اسلام شما حتی احکام اولیه و ثانویه را هم نمی دانید می گویید چون رکعات نماز در قرآن نیامده ممکن است تغییر کند خوب جناب علامه دهر و قطب عالم فقه آخرالزمان ممکن است جواب دهید که گوشت سگ هم در آخر الزمان حلال می شود یا نه؟چون حرام بودن خوردن گوشت سگ هم در قرآن نیامده حالا این دلیل می شود بگویید گوشت سگ هم ممکن است حلال شود؟
    اصلا آیت الله الاعظم مسعود ( فکر کنم همان فقیه ایمانی هستید اگر این هم اسم مستعارتان نباشد؟) مگر در فقه نخوانده ای حدیث امام صادق (ع) را :
    حَلالُ مُحمدٍ حلالٌ ابداً الی یوم القیامه و حرامه حرامٌ ابداً الی یوم القیامه، لا یکون غیره و لا یجی‏ء غیره

    «حلال محمد حلال است تا روز قیامت و حرام او حرام است تا روز قیامت نه چیزی غیر از آن هست، و نه غیر از آن چیزی خواهد آمد، و امیرالمؤمنین فرمودند: هیچ کسی بدعتی نمی‌گذارد مگر این‌که به وسیله آن سنتی ترک می‌شود.»
    که نه تنها در مورد احکام اولیه بلکه تا حدودی در مورد احکام ثانویه هم صادقه که نمی خواهم وارد بحثش شوم اما اجمالا نظر شما در این مورد خلاف نص ائمه هست که چون رکعات نماز در قرآن نیست پس ممکن است تغییر کند نه خیر آقا تا این حدها هم نیست که از اسلام آنچه را در ذهن ضعیف خود ساخته اید بالکل تغییر کند و دین جدیدی ظهور کند نه منظور حدیث هم انی نیست که شما اشتباه برداشت کرده اید
    ضمن اینکه خیلی از احکام حلال و حرام قطعی نظیر همین خوردن گوشت سگ در قرآن نیامده و این دلیل شما بسیار ضعیف و کودکانه است که ممکن است تغییر کند و اساسا شما بر شاخه ای نشسته ای که بن اش را داری با تبر می زنی خوب برادر من اگر تغییرات در دین اینقدر است که شما می گویی از کجا معلوم که تمام ادعاهای مشایی هم خلاف اسلام نباشد؟اگر همه مراجع و علما در صدور حکم قطعی رکعات و حلال و حرام دست به حقیقت و یقین ندارند از کجا معلوم که اصلا هیچ مسلمانی در دنیا نباشد و مشایی هم کافر باشد؟از کجا معلوم که اصلا علاوه بر احکام اعتقادات ما هم مشکل داشته باشد؟از کجا معلوم اصلا امام زمان نیاید بگوید هر چه از اسلام شنیده بودید غلط بوده مثلا توجیه علمای شیعه در قضیه همنشینی ابوبکر با پیامبر در غار بر اساس آیات قرآن غلطه و ابوبکر کسی است که سکینه بر او نازل شده و برداشت همه علمای شیعه غلط بوده از قرآن!!! (این را گفتم که شما در قرآن حتی در قضیه تفسیر هم با علما مشکل دارید که بعدا ثابت می کنم)

    گفتی :
    اما آقای محترم! شما را به قرآن چه کار؟ وین عجب وردی به دست آوردی
    لیک سوراخ دعا گم کرده ای!!
    اگر می دانستید که هرگز این آیه را به کار نمی بردید!!
    می دانید روز فتح که مردم به دین خدا داخل می شوند چه روزی است؟ آیا روز فتح مکه است؟ نه. نیست!
    قل یوم الفتح لا ینفع الذین کفروا ایمانهم ولا هم ینظرون (سوره سجده آیه ۲۹)
    پیغمبر که روز فتح مکه همه را بخشید!!
    نه . روز فتح روزی که مردم به دین داخل می شود روز دیگری است.
    این صاحب یوم الفتح و ناشر رایه الهدی
    روز فتح روز آمدن بهار است. اتفاقا همین فتح و ورود مردم به دنیا به دین خدا در بهار است

    حالا جناب مفسر خود خوانده قرآن علامه مسعود بنده دلیل می آورم و ببین چه کسی وردی به دستش آمده و سوراخ دعا را گم کرده است؟این شما هستی که از قرآن سر در نمی اوری و در لفظ گیر کرده ای و هنوز اولیات علم منطق را نمی دانی که هر گردی گردو نیست؟ و ثابت می کنم که شما را چه به تفسیر قرآن در حالی که نمی دانی صرف وجود کلمه فتح در یک آیه نافی آیات دیگر نیست و هر کلمه ای در جایگاه خود در آیات مفهوم خواهد داشت و علاوه بر اینکه بسیاری از کلمات در آیات مختلف با هم مرتبط و قرینه هستند اما دلیل نمی شود که کلماتی هم وجود داشته باشند که معانی دیگری خارج از قرینه ها نداشته باشند
    این کلمه فتح که من در سوره نصر دلیل آوردم مربوط به فتح مکه است البته دلیل بر فتح در آخر الزمان هم می شود اما فقط منحصر به آن نیست بلکه نزدیکتر به فتح مکه است اما آن فتحی که شما آوردی مربوط به فتح مکه نیست و صرف اینکه هردو کلمه اسمش فتح است دلیل نمی شود بگویی چون در مکه بخشش بوده پس این فتح در سوره فلان ثابت میکند فتح در سوره نصر معنی دیگری می دهد

    برای پیغمبر ما سه تا فتح است، سه رقم فتح در قرآن است:
    ۱ – فتح قریب: «نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَریبٌ»(فتح/۱۳) در قرآن خدا به پیغمبرش می‌گوید پیروزی نزدیک به تو دادیم، فتح قریب به تو دادیم.
    ۲- فتح مبین: «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً»(فتح/۱)
    ۳- یک فتح کلی، که هم فتح قریب و هم فتح مبین، یعنی آشکار و هم باقی فتوحات. فتح در مسائل سیاسی، فتح درمسائل نظامی، فتح در مسائل اخلاقی، فتح در مسائل اجتماعی، در همه‌ی جهات و در همه‌ی ابعاد پیروزی به تودادیم. «إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ
    http://gharaati.ir/show.php?page=darsha&id=1609
    این سوره در مدینه و بعد از هجرت نازل شده است ، و در آن بشارت و نوید از پیروزى عظیمى مى‏دهد که به دنبال آن مردم گروه گروه وارد دین خدا مى‏شوند ، و لذا به شکرانه این نعمت بزرگ پیغمبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) را دعوت به تسبیح و حمد الهى و استغفار مى‏کند .
    گر چه در اسلام فتوحات زیادى رخ داد ، ولى فتحى با مشخصات فوق جز فتح مکه نبود ، به خصوص اینکه طبق بعضى از روایات اعراب معتقد بودند اگر پیامبر اسلام (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) مکه را فتح کند و بر آن مسلط گردد این دلیل بر حقانیت او است ، چرا که اگر بر حق نباشد خدا چنین اجازه‏اى را به او نمى‏دهد ، همانگونه که به لشکر عظیم ابرهه اجازه نداد ، به همین دلیل بعد از فتح مکه مشرکان عرب گروه گروه وارد اسلام شدند .
    بعضى گفته‏اند : این سوره بعد از صلح حدیبیه در سال ششم هجرت ، و دو سال قبل از فتح مکه نازل گردید .
    اما اینکه بعضى احتمال داده‏اند بعد از فتح مکه در سال دهم هجرت در حجه الوداع نازل شده بسیار بعید است ، چرا که تعبیرات سوره با این معنى سازگار نیست ، زیرا خبر از یک حادثه مربوط به آینده مى‏دهد ، نه گذشته .
    یکى از نامهاى این سوره .
    سوره تودیع است ( تودیع یعنى خدا حافظى ) چرا که در آن خبر ضمنى از رحلت پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) است .
    در حدیثى آمده است هنگامى که این سوره نازل شد و پیغمبر اکرم (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) آن را بر یاران خود تلاوت کرد همگى خوشحال و خوشدل شدند ، ولى عباس
    تفسیر نمونه ج : ۲۷ ص : ۳۹۵
    عموى پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) که آن را شنید گریه کرد ، پیغمبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) فرمود : اى عمو چرا گریه مى‏کنى ؟ عرض کرد گمان مى‏کنم خبر رحلت شما در این سوره داده شده‏اى رسول خدا ! فرمود : مطلب همانگونه است که تو مى‏گوئى .
    در تفسیر المیزان هم دلایل آمده که این فتح مربوط به فتح مکه بوده است:
    http://www.andisheqom.com/Files/quranshenasi.php?idVeiw=28018&level=4&subid=28018
    حالا اگه شما برای فرار از گافی که داده اید که بعداز نوح اسلامگرایی به پایان رسیده و من این آیه را بر نقض ادعای شما دلیل آوردم و شما مجبوری یک طوری و به هر نحوی شده گوشت را پنبه بگذاری و بگویی نه من تفسیر المیزان را هم قبول ندارم چون خلاف ادعای پایان اسلامگرایی مشایی است یان دیگر حرفی غیر مسموع و بی ارزش است از نظر بنده و شما خود دانید با نفس اماره و لوامه خود که بپذیرید یا نپذیرید

    شما گفتید:
    تمام فقهایی که خونشان نهری خواهد شد البته جزو کافران هستند.کافرانی که البته اسم خود را مسلمان گذاشته اند.

    اما اینقدر بیشرم و کم حافظه اید که دروغ خودتان را هم فراموش می کنید و می گویید:
    اولا شما باز هم دست را پیش می گیرید که پس نیفتید. من جایی ننوشتم که
    کدام افراد مصداق فقهای جهنمی هستند .جایی هم ننوشتم که همه فقها مردود
    هستند. جایی هم ننوشتم که تفاسیرشان من در آوردی است.
    این شمایید که مثل هوچی ها برخورد می کنید و می نویسید«:شما که همه علما
    و فقها را تکفیر می کنید و می گویید تفسیرهایشان را قبول ندارید و همه
    علما در خطا و اشتباه هستند و همه شان دشمن امام زمان و اینکه همه شان
    گردنشان زده می شود..»
    این رفتار شما به طور یک رذیلت اخلاقی بسیار جدی است.
    اولا که همه فقهای شیعه که نه. اما برخی از آنها افراد درستی هستند.

    خوب جناب مسعود شما خودت دو جمله ات را مقایسه کن؟چه کسی هوچی گری میکند؟چه کسی دست پیش را می گیرد تا پس نیوفتد؟ شما از طرفی می گویید همه فقهایی که خونشان نهر جاریست و کافرند و بعد میای برای بنده روایت و حدیث می آوری که نه یعضی فقهای شیعه؟خوب این را که من هم می دانم اما تذکرم به شما بود که چرا همه فقها را نوشتید؟:
    تمام فقهایی که خونشان نهری خواهد شد البته جزو کافران هستند.کافرانی که البته اسم خود را مسلمان گذاشته اند.

    این جمله شما نیست؟برای بنده قال الصادق و قال العسگری می آورید؟من اینها را بهتر از شما می دانم این شمایی که متناقض حرف می زنی و بعد علیه خودت دلیل و روایت و حدیث می اوری و فکر می کنی داری به من جواب می دهی اینها جواب خودت به خودت است اگر لحظه ای تامل کنی
    یکبار می گویی تمام فقها و بعد برای من دلیل می آوری که نه تعداد کمی از فقها؟واقعا جالب نیست؟ :lol: :D
    مگر من وقتی گفتم الفقها امنا الرسول منظورم تمام علما بود؟من مثل شما نیستم که لفظ همه علما و یا تمام فقها را کلی بکارببرم من الحمدالله قوه تمییز دارم و بین علما تفاوت قائلم نه مثل شما که همه را به یک چوب می رانید و بعد که در مقابل قال الصادق محکوم می شوید تازه یادتان می افتد که بله احادیثی داریم و با وقاحت می روی آنها را برای من دلیل می آوری در حالی که من به شما متذکر شدم و این احادیث را یادتان آوردم پس کمی بجای کپی پیست کردن این احادیث بر روی آنها فکر کنید تا من بعد گاف ندهید عزیز دل برادر

    بله بنده خیلی از فقها را بصیر و اهل معنا می دانم خیلی ها را هم نه منافق می دانم گفتم به شما که در اسلام هم شریح قاضی داشتیم و هم سلمان بنده تمییز قائلم و صف بندی میکنم اما شما نه فرق من با شما اینجاست که من از اول ادعایم را درست می گویم تا بعدها مجبور نشوم با فهمیدن گاف پس بگیرم منتها شما نه اول ادعا می کنید بعد که من نشان می دهم گفا داده اید سریع می روید روایت می آورید تا نشان بدهید نه من خودم می دانم اما سوال اینجاست که اگر می دانید چرا گاف می دهید؟به فرمود امام علی (ع) عاقل آنست که اول فکر کند و بعد حرف بزند و نادان کسی است که اول حرف بزند و بعدا فکر کند که ظاهرا شما به طریق دوم عمل میکنید :D

    گفتید:
    روز فتح دقیقا بعد تمییز است. زمانی که خبیث ها جز خبیث نیاورند و طیب ها جز طیب. روز طوفان و روز کشتی نجات است.
    تمام کسانی سوار کشتی بهاری شده باشند نجات خواهند یافت و دیگران در دریایی از خون غرق خواهند شد. این وعده حتمی است.
    به گمانم تمییز در آخرین مراحل خود است و اسلامگرایی هم دیگر تمام شده.
    و آن چه اسمش اسلامگرایی است یک کلاهبرداری محض است

    و قبلا هم گفته بودید:
    این آیه مربوط به عصر ظهور است. بخواهید یا نخواهد شرط تمییز این است که آن چه اسلامگرایی نامیده می شود دروغ باشد.
    فطرت است که خبیث را از طیب ممتاز می کند

    خوب این نوشته های شما معنی اش جز اینست که اسلامگرایی از خبیثات است؟ کجای قرآن گفته شرط تمییز اینست که اسلامگرایی دروغ باشد ؟کدام آیه کدام تفسیر؟کجای شرط تمییز خبیث از طیب در قرآن امده که اسلامگرایی باید به پایان برسد ؟اصلا این آیه چه ربطی به اسلامگرایی دارد که حالا دلیل بیاورید برای پایانش؟
    با این روش غلط تفسیر به رای و تاویل و مصادره به مطلوب شما هرکسی می تواند هر ادعای من در آوردی ای بکند و چند تا آیه قرآن هم کنارش بچسابند و به خورد مردم بدهد این که کاری ندارد

    گفتید:
    رب لاتذر على الارض من الکافرین دیارا # انک ان تذرهم یضلوا عبادک ولایلدوا الا فاجرا کفارا
    یعنی نه تنها کافر هستند بلکه دیگر امیدی هم در کار نیست. فرزندانشان هم کافر خواهند بود.
    حالا شما فکر کنید، اگر دین اسلام نوح علیه السلام حق بود چرا اسلامگرایی اش به پایان رسید؟
    وقتی اینگونه می شود زمان زمان ساختن کشتی است و طوفان بزرگ آغاز می شود:
    مثل اهل بیتی کسفینه نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق
    برای همین خطاب به حضرت مهدی در زیارت آل یس می گوییم
    السلام علیک یا سفینـه النجاه
    اگر قرار است سفینه نجات بیاید. و اگر قرار است کافران محو شوند. باید اسلامگرایی تمام شود.

    کجای این آیه و آیات قرآن می گوید محو کافران در پایان اسلامگرایی است؟
    مگر در زمان نوح علیه السلام اسلامگرایی به معنی امروزه وجود داشت؟شما چندتا تعریف از اسلامگرایی دارید؟
    این که کافران اسلام را نمی پذیرند و به کفرشان ادامه می دهند که پایان اسلامگرایی نیست؟اصلا اسلامگرایی مگر به فعل کافران وابسته است و با آن تعریف می شود؟
    مگر نمی گویید اسلامگرایی فعل مسلمانان است؟من اتفاقا می گوییم انهایی که با نوح در کشتی سوار شدند انها اسلامگرای بودند چون اسلام و دین حق را می خواستند و نوح انها را زنده نگه داشت یعنی اسلامگرایان را نجات داد نه برخلاف ادعای شما که می گویید تمام شدند و رفتند اسلامگرایی یعنی گرایش به حق و گرایش به حق نمی میرد آنچه که شما محکوم می کنید و می گویید باید پایان پذیرد اسلامگرایی نیست آن اسمش تحجر است مخالفت با حق است آن کسانی که سوار بر سفینه نجات نمی شوند متحجران و مخالفان حق هستند نه حق خواهان و اسلام گرایان این را بفهم و بفهمید که این چیزی که در دنیا هست اسمش اسلامگرایی است نه حقیقتش چون حقیقتش تحجر است مشکل شما در لفظ و کلمه است شما می گویید چون آنها اسمشان را گذاشته اند اسلامگرا ما هم قبول می کنیم و به جای اینکه بگوییم دروان تحجر تمام شده می گوییم دوران اسلامگرایی تمام شده یعنی شما با زبان انها صحبت می کنید و هیچ قصدی هم نداری که در زمین آنها بازی نکنید و بلکه به آنها کمک می کنید تا به اسم اسلامگرایان شناخته شوند نه متحجران
    دقیقا مثل ایسنت که من در سایت مشرق نیوز دیدم بحث بر سر کلمه ژنرال و سردار هست مدیران سایت تمام زورشان را می زنند و می خواهند مثلا سردار شهید همت را معرفی کنند می گویند ژنرال شهید همت و عده ای هم از کاربران مقاومت می کنند و می گویند نگویید ژنرال این لفظ غربی است همان بگویید سردار بهتر است این بازی با لفظ است و نوعی سواستفاده گری حالا متحجران هم خودشان را اسلامگرا می گویند این که دلیل نمی شود شما بجای کوبیدن متحجران بیایید حتی به کلمه اسلامگرا هم حمله کنید و از اساس بگویید اصلا این کلمه یعنی دروغ محض !!!
    عمر بن سعد هم در روز عاشورا گفت ارکبوا یا خیل الله !!! یعنی به لشکریانش می گفت خیل الله حالا واقعا آنها خیل الله بودند؟آنها لشگر خدا بودند؟این دلیل می شود که بیایید بگویید بعد از عاشورا دیگر خداوند لشگری ندارد و دوران لشگر کشی خداوند تمام شد؟ با همین منطق بگوییم چون خدا لشگری ندارد پس حزب هم ندارد و حزب الله هم تمام شد خوب پس یکدفعه آقا مسعود بیا بگو اصلا اسلام تمام شد قران و خدا هم تمام شد خیال همه را راحت کن دیگه!!!
    اصلا کلمه الله را هم حذف کنیم بهتر نیست؟لا اله الا الله و محمد رسول الله را هم حذف کنیم چون پرچم عربستان است!!! پرجم آل سعود است!!!
    خوب دیگر چه می خواهید برویم در سراسر ممالک اسلامی ببینیم متحجران کدام آیات قران را علم کرده اند برویم آنها را از قران حذف کنیم اصلا عزاداری روز عاشورا را هم حذف کنیم چون مثل احمد شریعت در گوگل شیعه را سرچ کنیم قمه و خون و خونریزی می بینیم؟!!! خوب دیگه از اسلام چی باقی می مونه که حذف نشده باشه؟
    اصلا یه کاری کنیم آقا مسعود بریم به طالبان بگیم آقا ما غلط کردیم این اسلام دو دستی تقدیم به شما هرکاری خواستید بکنید ما از اسلام دست کشیدیم!!!! اینطوری بهتر نیست؟
    واقعا که عقل جن هم شاخ در می آورد از منطق یا نه بهتر بگویم سفسطه شما

    گفتید:
    روزی گفتن کلمه مهدی را نشانه بارزه با ولایت فقیه و بابیگری و بهایی گری و حجتیه ای گری نامیدند!! روزی دیگر انسان کامل را – که اتفاقا خودشان بر اساس فلسفه صدرایی باید مبلغش باشند- مانند اخباری یها نشانه صوفی گری و. ترجیح طریقت بر شریعت و اومانیسم نامیدند! حالا هم از بهار ایراد می گیرند … ؟ چرا؟
    چون اصرار دارند همه چیز را بر اساس سوء ظن ببینند.

    جناب مسعود تمام این پاراگرافت فقط جوابش یک جمله است:
    کلمه الحق یراد بها الباطل
    چه بسا کسانی که نه تنها دم از مهدی که حتی نام خود را مهدی آخر الزمان گذاشتند این که دلیل نشد بله خیلی ها از مهدی اسم می برند اما دلیل بر حقانیت حرفشان نیست مشایی می گوید امام زمان می گوید مهدی اما چرا به حکم رهبری تمکین نمی کند وقتی ایشان فرمود اتقوا من مواضع التهم؟ حرف و عمل نمی سازه پس یک کدامش دروغ است
    انسان کامل را که اولین نفری که در اسلام مطرح کرد خود ابن عربی بود شما که می گویید اسلام گرایی از اسلام نیست و جزء اسلام نیست چرا اینجا نمی گویید انسان کامل فکر و فعل ابن عربی است؟در کجای اسلام و قرآن لفظ انسان کامل امده است؟مگر مشکل شما با لفظ اسلامگرایی نیست خوب ما هم می گوییم لفظ انسان کامل در اسلام نبوده و فعل ابن عربی است و جزء اسلام نیست آنوقت این تضاد را با اسلامگرایی چطور حل می کنید؟(این را فرض گرفتم)
    انسان کامل بحثی درش نیست و ما هم قبول داریم اما به کدام معنا؟شهید مطهری در کتاب انسان کامل می نویسد علامه طباطبایی با خواندن کتاب هندوها می گفت اینها جوری انسان را تعریف کرده اند که گویا مسلمان هستند( نقل به مضمون یعنی دقیقا یادم نیست جمله اش چه بود ولی این معنی را می رساند که علامه طباطبایی خیلی تعجب کرده بود از تعریف انسان در کتاب هندوها)
    ما از نظر بعضی پندهای اخلاقی در مورد اسلام ممکنه خیلی مشترکات با آیینهای دیگر و مکاتب بشری داشته باشیم ولی مرز اینها باید روشن شود
    مثلا حضرت علی می فرماید آنچه را برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و برعکس .دقیقا همین جمله را کنفسیوس هم گفته
    اما این دلیل نمی شود که تعاریف متضاد اسلام هم وجود نداشته باشد
    انسان کامل ابن عربی با انسان کامل اومانیست فرق دارد زمین تا آسمان
    انسان کامل ابن عربی نمی گوید مثل مشایی که ما تا صد سال دیگر انسان خلق می کنیم
    این انسان اومانیست است که این حرف را می زند
    در مورد انسان کامل بیشتر می نویسم اما فعلا مجالش نیست

    اما در مورد داستان عمربن خطّاب و حذیفه بن یمان و مقایسه اش با مشایی اینها همه توجیهات است و داستانسرایی شما هم دردی را دوا نمی کند
    امام علی (ع) ادعاهای حذیفه را تفسیر به حقیقت کرد و حذیفه هم می خواست عمر ار امتحان کند اما جناب مشایی چه کسی را امتحان می کند؟چه کسی ادعاهای مشایی را تائید می کند؟

    مقام معظم رهبری که حداقل در مورد قضیه دوستی با مردم اسرائیل گفت حرف غلطی بوده حالا دو حالت دارد یا مشایی قلبا فهمیده حرفش غلط است(چون علنا که دوپهلو جواب داد) در اینصورت قابل مقایسه با حذیفه نیست چون حذیفه حرف غلط نزد و اگر مشایی هم حرفش درست بود و ظاهر کلامش بد برداشت می شد رهبری هم نمی گفتند حرفش غلط است نهایت مثل قضیه مکتب ایرانی می گفتند برداشت من این نیست
    یا اینکه مشایی هنوز قلبا به درستی حرفش اعتقاد دارد که در اینصورت نعذوا بالله با ادعای شما که گفتید ظاهرا متاسفانه کم نیستند شیعه هایی که روح عمر در آنها حلول کرده است! با این تفاوت که عمر هم قانع می شد .. اما
    زبانم لال ( خدا بگم چکارت کنه مسعود که مجبورم می کنی اینطور بنویسم و جوابت را بدهم) رهبری هم حرف مشایی را نفهمیده!!!!!!!!!!!!!!استغفرالله

    اما بخش دیگری از حرفهای شما که نوشتید:
    لذت می برد که می گویید می خواهم در بحث برنده شوم! این صفت عزیز خودتان است که تصور کرده اید باید با اطناب و حشو و روده درازی مخاطب کاری کرد که اصلا مخاطب جرات نکند متن را بخواند چه رسد به آنکه به آن پاسخ دهد..تازه پشت سر هم وعده پاسخهای طولانی می دهید!!
    این روش شما اسمش بحث علمی نیست جدال است. البته در راستای همین جدل تحریف و تدلیس و یا مصادره به مطلوب یا انکار یکطرفه و اصرار بر حرف غلط البته برایتان عادی است. چگونه انتظار دارید نگارنده صبر کند تا لابد همین مقدار متن فعلی یا چند برابر آن را مجددا با حرفهای تکراری و البته
    فاقد استدلال پرکنید ! بر خلاف حضرت عالی تنها چیزی که اصلا در اذهان
    نگارنده نبود همین پیروزی در بحث است!! ما می خواهیم جلوی فتنه گری و آتش افروزی امثال شما را بگیریم که اتفاقا تصورتان این است که دارید با فتنه
    می جنگید!!

    خب نهایتش اینه که بگیم دیگ به دیگ می گوید روت سیاه!!!
    شما که اصلا روده درازی نمی فرمایید و اطناب و حشو ندارید؟
    می شود بگویی من چطوری می توان از پشت رایانه جلوی خواندن مطالب رو توسط مخاطبان بگیرم؟من که اگه توانایی داشتم جلوی نوشتن عجولانه شما را می گرفتم پس چرا بی خردانه حرف می زنه برادر؟کسی شما رو مجبور نکرد من از شما خواهش کردم حالا شما خواهش بنده را نمی پذیری خوب این عصبانیت نداره که هر چه قد دلت می خواهد بنویس تا به قول احمدی نزاد نوشته دانت پاره شود!!!!! :lol:
    واقعا چه کسی جدل می کند؟من یک آیه می آورم و شما می روی یک آیه دیگر را که ربطی به بحث ندارد می آورید و من باید بروم دنبال سند تا به مشا ثابت کنم این آیه ربطی به بحث ندارد و یان می شود پراکنده گویی و حاشیه روی بعد هم بدون کمترین توان در رد تفسیر آیات و دلایل بنده فقط می نویسید پاسخ و دلیل قانع کننده ندارم واقعا فکر می کنی با گفتن همین یک جمله ادعاهایت ثابت شد؟خود گویی و خود خندی به به چه هنر مندی؟ من البته نمی خام بیشتر ادامه بدم در این قضیه چون این یک بازی از طرف شماست که شما از طرفی بگویید من دلیل ندارم و من هم از طرفی بگویم شما دلیلی نداری و نتیجتا بیای بگی پس نه من حرف تو را می فهممم و نه تو حرف من را می فهمی و تو بگی من جدل می کنم و من بگم تو جدل می کنی تا یجوری بحث را خاتمه بدی و به خیال خودت کار را به پات بکشانی البته من هنوزم می گویم شما داری بازی می کنی نه کشف حقیقت قصدت برد و باخت است نه حقیقت چون کسی دنبال حقیقت است که به پرسشهای طرف مقابل هم فکر کند و جوابی پیدا کند نه اینکه فقط حرف خود را بزند و انبوهی از داستان و احادیث و آیات را که یا حفظ کرده یا کپی پیست می کند بیاورد و اظهار فضل کند اگر قصد کشف حقیقت داری چرا این آیات و روایاتی را که اوردی و من ثابت می کنم علیه ادعای خودت هست را تفسیر به رای میکنی و مصادره به مطلوب؟چرا فکر می کنی که مشایی مثل حذیفه هست اما نبویان و علامه مصباح همانند فقهایی که گردنشان زده خواهد شد؟ این حق را به ما هم می دهی که مصباح یا نبویان را با حذیفه مقایسه کنیم و بگوییم شما حرف ایشان را نمی فهمی؟مگر حذیفه و این داستان فقط در انحصار شماست برای قیاس با مشایی؟
    جوری صحبت می کنی که اینگار از صدر اسلام تا بحال ملاک حقانیت حرف فقها میزان همخوانی نظراتشان با نظرات شاذ مشایی است؟شاقول یار امام زمان بودن مشایی است؟اصلا مشایی که تفسیر قرآن را هم نمی داند نکند به ایشان اجازه داده اید هر آیه ای را هم هرجوری تفسیر کرد درست باشد و حتی اگر خلاف تفسیر اکثر علما بود اشکال را از همه علما بدانید و مشایی را مصون از خطا؟مگر همین مهندستان در جلسه هیات دولت نگفت ما امت اسلام نداریم و جناب حجت الاسلام

  15. جناب حجت الاسلام سقای بی ریا از شاگردان علامه مصباح آیه قرآن را آورد و دهان مشایی را در این قضیه بست تا دیگر همچین ادعای بی خودی را نکند؟ مشایی باور کن خیلی از آیات قرآن را نخوانده یا اگر هم خوانده از رویش خوانده بدون تدبر و تفکر فقط روخوانی کرده باور کن پدر بزرگ بی سواد بنده که ۸۰ سال هم سن داشت و از مکتب خانه های قدیمی قرآن خواندن بلد بود بیشتر از مشایی قرآن خوانده بود و قرآن خواندن و قرائتش هم زیباتر از مشایی بود تازه خیلی از ایات را هم ترجمه می کرد که فکر نکنم مشایی اگه آزمون ترجمه ازش بگیریم از ۱۰۰ نمره ۱۰ هم بیاورد فرض تازه آیات معروف و مشهور و روزمره را بیاوریم که هر کسی شنیده باشد بازهم نمی تواند درست ترجمه کند چه برسد به تفسیر
    برای من چهل صباح تزکیه و جاری شدن چشمه های حکمت و رجبعلی خیاط و آیت الله نخودکی و غیره را مثال نیاورید که اصلا به قبای مشایی این حرفها نمی خورد
    اینها را نه من می توانم ثابت کنم نه شما مشایی کجا و چشمه های حکمت بر زبان جاری شدن کجا؟دوستی با مردم اسرائیل و حرف غلط کجا و چشمه های حکمت کجا؟ فرعی دانستن سخنان و توصیه رهبری کجا و چشمه های حکمت کجا؟
    باز علامه مصباح بسیار نزدیکتر به ادعای جاری شدن چشمه حکمت از زبان هستند تا هرکسی دیگر رهبری درباره علامه مصباح فرموده اند من از سخنرانی های ایشان استفاده میکنم و بهره می برم رهبری در کنگره بزرگداشت آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (از عرفای بزرگ عصر حاضر و استاد امام خمینی ) فرمودند از کسانی که اهل معنا هستند نظیر علامه مصباح برای تببین این عارف استفاده کنید

    گفتی :
    بله. مردم دنبال آن آقایانی می روند که مرید و دم و دستگاه و موسسه و… بیشتری دارند… سبحان الله.
    همین علما هستند که اذا فسد العالم فسد العالم.
    آیا بصیرت برای عالم کافی است؟ به هیچ وجه. عمرو عاص و معاویه از بصیر ترین مردم زمان خود بودند. آن چه عالم را جانشین پیغمبر می کند فقط تقوا است.

    اتفاقا برعکس مردم دنبال مرید و مراد بازی نیستند همین ۲۵ میلیون مردمی که به احمدی نژاد رای دادند از مرید و مراد بازی مشایی و احمدی نژاد متنفرند و گریزان نشانه اش هم جمله ای که رهبری در حکمش فرمود انتصاب مشایی موجب سرخوردگی علاقمندان می شود بله مردم از همین دم و دستگاهی که مشایی راه انداخته متنفرند دستگاهی که در آن از طرف مشایی به هدیه تهرانی میلیونها تومان پول بی زبان بیت المال داده شود برای برپایی نمایشگاه نقاشی اش و مشایی برود و بگوید من در تابلوهای هدیه تهرانی توحید را دیدم اما بعد از چند روز حتی یک کدام از تابلوهای هدیه تهرانی که مشایی در آنها توحید را می دید به فروش نرود بله جناب مسعود مردم توحید مشایی را خریدار نیستند!!!!!!! :D

    گفتی فسد العالم اما نگفتی چه کسی فاسد است؟مصباح را می خواهی ثابت کنی ؟بفرما ؟ رهبری می گوید ایشان وزنه ای برای انقلاب و اسلام است همه باید قدر دان ایشان باشند شما می گویی مصباح فاسد است؟مصباح را با عمروعاص و معاویه مقایسه می کنی و بصیرتش را با آنها انوقت مشایی و جناب مهندستان را با نوح که می گویید اسلامگرایی پایان یافته؟
    تو واقعا که هستی؟در مسلمانی تو شک که هیچ یقین دارم از یهود هم بدتری به چه جراتی مصباح را با عمرو عاص مقایسه می کنی و فاسد می نامی؟زمانی که جناب مهندستان مجسمه های مبتذل و لخت و عور را در مکزیک به اسم تاریخ ایران به نمایش می گذاشت مصباح در ایران فتنه را پیش بینی می کرد و هشدار می داد چه کسی بصیرت دارد و چه کسی با وجود مسلمان بودن مجسمه حرام به نمایش می گذارد؟
    مشایی که به قول شما مثل رجبعلی خیاط است چرا فساد علنی کرد؟ چرا می گویی مجسمه هایی که نمایش داد کوچک بود؟اولل مگر کوچک و بزرگ فرقی دارد؟حرام حرام است چرا با کلمات بازی می کنی و فحشا و فساد مشایی را توجیه می کنی و قبح عمل شنیعش را می شکنی؟
    گفتی مجسمه هرکول و حرامسراهای صفویه!!! خوب بیشتر بنویس تا همه بدانند در این سالهایی که مدیریت سازمان گردشگری و میراث فرهنگی در دست مشایی بود ایشان چکار کرد؟کدامیک از این آثار قبیح را از بین برد و فرهنگ اسلامی را زنده کرد؟چرا مهندستان با این آثار مستهجن برخورد نکرد و از بینشان نبرد؟چون جزیی از تاریخ ایران است و افتخارات مکتب ایران؟اینست فرهنگ مکتب ایران؟ همین مجسمه هرکول پس از انقلاب توسط مردم مذهبی آلت تناسلی اش از بین رفت چه کسانی مانع تخریب کلش شدند؟همان کسانی که در فکر و اندیشه هیچ فرقی با مشایی نداشتند بله آدمهای فاسد!!! فکر کردید دولت هاشمی یا خاتمی باید آنها را تخریب می کرد؟از آنها انتظاری نیست و نبود مگر همین دولت خاتمی مجسمه های بودا را نمی خواست بسازد و به افغانستان و هندوستان صادر کند؟ الان مدعی شده اید و طلبکار که چرا علما اعتراض نکردند؟مگر علما در همین قضیه قلیانها در مکانهای عمومی اعتراض نکردند؟مشایی چه بخش نامه ای صادر کرد؟
    برفرض که مجسمه هرکول در ایران هست خوب آنهم گناه است حرام است شما چرا داری گناه را با گناه توجیه می کنی ؟چرا عذر بدتر از گناه می آوری؟مشایی هم در این قضیه متهم اول است فکر نکن که مشایی مسئولیتی نداشت بلکه گناهش دوبرابر شد
    ضمنا مجسمه های موزه مکزیک که از میراث فرهنگی ایران هم نبوده اند به دستور شخص مشایی از یونان خریداری شده و به مکزیک بردند و به اسم ایران نمایش دادند
    دیگر اینکه مجسمه هرکول ساخت ایرانیان نیست اصلا در تخت جمشید یا آثار دیگر ایرانی لخت و عوری وجود ندارد افتخار ایرانیان اینست که از دوران باستان مردمانی با حجب و حیا بوده اند اگر می خواهید مکتب ایران را نمایش دهید چرا متناقض کار می کنید و مجسمه های لخت و عور را به جای فرهنگ ایرانی قالب می کنید؟

    حالا می گویید مشایی تقوا دارد و بصیرت و مصباح تقوا ندارد؟
    اصلا تو مگر شاخص تقوا سنجی داری ؟تو خودت مگر دین و تقوا داری که مصباح را اینطور هتک حرمت می کنی؟ چهار تا کتاب خوانده ای فکر کردی علامه دهری؟
    اگر مصباح حرفی بزند واویلا و وا اسلاما سر می دهی اما مشایی مجسمه لخت و عور نشان بدهد اصلا انگار نه انگار که اتفاقی افتاده چون مردم مکزیک هم لخت و عور هستند؟
    خوب بی سوادی تو در همین حد است مثل احمد شریعت که تفاوت احکام اولیه و احکام ثابت را نمی دانست گناه که مکزیک و. ایران ندارد پس آقا مسعود چون در مکزیک همه لخت و عور هستند شما هم بروید آنجا لخت و عور شوید دیگر مشکلی پیش نمی آید و از نظر قطب فرقه منحرفتان و مهندستان حلال اندر حلال است تازه مشایی عکس مجسمه ها را هم در هزاران نسخه کاتالوگ بین مردم پخش کرد شما هم بروید عکس لختتان را هم منتشر کنید عیبی ندارد آنجا مکزیک است و هیچ کدام از مردم داخل ایران هم متوجه نخواهند شد قول می دهم به قدیری ابیانه هم بگویم به مکزیک نیاید و گزارشتان را به شورای نگهبان ندهد این شما و این مکتب ایرانتان!!!!

    خوب بایدم بگویید اسلامگرایی تمام شده بلکه در مکزیک اسلامگرایی نیست و راه برای لخت و عور شدن باز است و هرکسی هم که معترض تان شود اسلامگرای متحجر است مثل قدیری ابیانه !!! و البته ایشان اینقدر فریبکار است که با اینکه مردم دنیا فهمشان تیز شده فریب ۳ دلاری ابیانه را می خورند و مسلمان می شوند تازه مردم عادی هم نه بلکه اساتید دانشگاه های مکزیک !!!! ولی اینطرف دنیا هدیه تهرانی میلیونها پول بگیرد و در تابلویش توحید می بینید!!!! واقعا چه کسی را خر فرض کرده اید ؟؟؟ شما شاید گوشتان دراز باشد آقا مسعود اما به والله گوش من اندازه شست دستم است نه بیشتر

    گفتی :
    ای آدم ظاهرا عاقل! مشایی پلورالیست است که می گوید مکتبی جز مکتب ایران را قبول ندارد؟ اگر پلورالیست بود که مثل آقای مصباح به همه گروههای اصولگرا ارادت داشت….. بله. وقتی آقای مصباح و شاگردانشان حتی معنای پلورالیسم را هم نمی فهمند البته سخت نیست که بفهمیم چرا حتی از پاسخ دادن به یک پلورالیست مثل سروش هم در می مانند.

    اولا که بنده نظرم را درباره مشایی بگویم ایشان افکارش التقاطی است یعنی مخلوطی از چند حق و باطل است و اینها را به هم آمیخته انسان کامل ابن عربی را با اومانیست فطرت را با حرف زرتشت (پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک) و حداقل اشتراکات دینی و مکتب ایران را با برداشت ایرانی از اسلام پایان اسلامگرایی را با ظهور
    این التقاط فکری مشایی سبب شده که نظریه خود خوانده اش منسجم و هماهنگ نباشد و حرفهای متناقض بزند یعنی این که شما می گویی مگر می شود مشایی هم پلورالیست باشد و هم دم از مکتب ایران بزند این ایراد به ما وارد نیست چون مشکل زا اندیشه التقاطی مشایی است که منشا چنین تناقضی است این در مورد همه مکاتب و اندیشه های بشری اتفاق افتاده و چیز عجیبی نیست چون بشر معصوم نیست و اندیشه اش سراسر خطاست مثلا کمونیست سراسر تناقضه که شهید مطهری بسیاری از این تناقضات را افشا کرد لیبرالیسم هم همینطور اصلا خود دموکراسی هم دارای تناقضه و بدترین تناقضات زمانی است که اینها را با اسلام مخلوط کنیم مثل مجاهدین خلق و گروهک فرقان که البته خطر سازترین هم هستند

    بنده در همین چند کامنت بسیاری از تناقضات مشایی را ذکر کردم که البته برای هیچ کدام پاسخ نداشتید و ما زودتر از شما متوجه این تناقضات شده ایم و شما به خیالت کشف کردی که حرفهای ما تناقض داره اما این تناقضات از اندیشه مشایی است
    مثلا مگر می شود بگوییم مکتب ایران در مقابل مکتب ترکیه و بعد هم بگوییم ما هیچ صف بندی ای را قبول نداریم؟ خوب این تناقضه اولی نماد ناسیونالیسم و دومی نماد پلورالیسم است اما جابله که در هیچ کجای دنیا ناسیونالیستها پلورال نیستند اما مشایی هست چون فکرش التقاطی هست و خودش هم توانایی حل این تناقض را ندارد کما اینکه تا بحال پاسخی هم نداده شما هم پاسخی ندارید و فقط می گویید این دو باهم جور در نمیاد خوب ما هم می دانیم جور در نمیاد و تا بحال هم جور در نیامده و تلاش مشایی هم بیهود ه است و همین موجب شده که هر از گاهی دنبال یک دلیل و استدلال و آیه و روایت برای حل تناقض ها بکنید که البته بیشتر گرفتار می شوید نمونه اش همان دلیلی که استاد طاهر زاده علیه مکتب ایران آورده که از نظر قرآن مطروده و جوابی برایش ندارید

    گفتی :
    جهت اطلاع شما پلورالیسم می گوید همه وجوه افتراق نحله و مکاتب و فرقه ها همه حق است. پلورالیست می گوید هرکسی هر مکتبی داشت همان برایش درست است!

    جهت اطلاع شما هم من بگویم که این فقط یکی از تعاریف پلورالیسم است نه همه اش
    و بازهم جهت اطلاع شما بگویم که من هزاران بار بیشتر از این مباحثات با شما با طرفداران سروش و امثال او بر سر پلورالیسم بحث کرده ام و مطالعاتم فراتر از این برداشتهای اولیه و ضعیف شما از پلورالیسم است

    گفتی :
    وقتی آقای مصباح و شاگردانشان حتی معنای پلورالیسم را هم نمی فهمند البته سخت نیست که بفهمیم چرا حتی از پاسخ دادن به یک پلورالیست مثل سروش هم در می مانند.

    شما که خودت درک پیش و پا افتاده ای از پلورالیسم داری در حدی نیستی که بگی مصباح و شاگردانش معنی پلورالیسم را نمی فهمند زمانی که امثال شرف زاده و دیگران داشتند مقدمات و صرف و نحو می خواندند مصباح تیشه به ریشه کتابهای سروش می زد زمانی که شریف زاده مدیر مسئول کتاب نقد شد سالها قبلش نویسندگان مقالات این نشریه نزد مصباح تلمذ می کردند با چه سند و مدرکی می گویی مصباح از پاسخ به سروش در ماند؟ تو خودت توانایی پاسخ به امثال سروش را در شریف زاده و مشایی نمی بینی فکر می کنی مصباح هم همینطور است؟ برای نمونه یک شبهه از سروش را مطرح کن تا خود من جوابت را بدهم نه مصباح که عقبه تئوریک نظام است
    اگر واقعا مردی و مردانگی داری بگو کدام شبهه سروش بوده است که مصباح نتوانست جوابش را بدهد؟ حرف مفت زدن کار سختی نیست که داری انجام می دهی رو هوا حرف زدن و دروغ و تهمت زدن از امثال شما خیلی راحت بر می آید برای تکذیب ادعاهایت که پشیزی هم ارزش ندارد همین بس که زمانی که مصباح سروش را به مناظره تلویزیونی و به صورت پخش زنده دعوت کرد سروش گفت مصباح برای هم جمله از کتابهایم می تواند یقه مرا بگیرد ولی من کتابی از مصباح ندیدم که بخواهم یقه اش را بگیرم و البته این را هم مثل شما با کمال وقاحت و پررویی گفت چون مصباح ده ها جلد کتاب داشت منتها سروش مرد مناظره نبود و دروغ گفت کما اینکه شما هم از جنس همان سروش اید در وقاحت

    گفتید:
    راستی از کجا ادعا کردید ۳۱۳ نفری را که علمشان علم الکتاب است از همین فقهای به معنای رایج هستند؟
    آنها عالمند اما به علم الکتاب. علمی که آصف بن برخیا ذره ای از آن را داشت. با طی الارض به طرفه العینی از سراسر عالم به نزد امام می آیند و بیعت می کنند . این علوم آنها اصلا کجا در حوزه ها پیدا می شود؟

    بازهم ضعف اطلاعات دینی شما کار دستتان داد
    مگر آیت الله نخودکی از همین فقهای رایج نبود؟مگر آیت الله بهجت از همین فقهای رایج نبود؟اینها مگر چشم برزخی و طی الارض نداشتند؟ مگر فقیه محدود در چند صفحه نوشته و چند کلاس درس است؟ شما که مشایی را مثل رجبعلی خیاط می دانید چرا فقها را مثل ایشان نمی دانید؟ چرا استاندارد دوگانه؟هرجا به نفعتان باشه آره! اما هرجا به ضررتان باشد نه! شما از کجا می دانید که این فقها کرامات ندارند مثل رجبعلی خیاط؟
    مگر آیت الله بهجت که به این مقام رسید از لابلای این کتابها بود؟از هرکجا که این راه برای بهجت باز بوده برای دیگران هم هست منتها آدمش را می خواهد که البته نگویید که فقط مشایی است اتفاقا به نظر بنده این یک مورد مستثنا است :D
    ضمنا طی الارض ۳۱۳ نفر به اختیار خودشان نیست یعنی اینطور نیست که با اختیار خودشان و با اسم اعظم و ذکر و این موارد طی الارض کنند و به نزد حضرت بروند نه خیر طی الارض اینها به اذن خدا و توسط خداست و دست خودشان نیست حتی خودشان نمی دانند که چه زمانی باید به نزد حضرت بروند چه برسه به اینکه بخواهند لحظه ای به اختیارشان اراده طی الارض برای رفتن نزد حضرت بکنند این هم از ضعف اطلاعات دینی شماست
    اما اینکه آن ۳۱۳ نفر اهل کجا هستند منافاتی با اینکه ممکن است فقها جزءشان باشند ندارد و اصلا مکان و اهلیت مورد بحث نیست چون قابل اثبات نیست در بعضی کتب اسمشان هم امده اما مستند نیست ادامه این بحث هم ربطی به این قضیه ندارد

    گفتی:
    اما ما می گوییم نقاط اشتراک همه ادیان بدون استثنا حق است. همان که ریشه اش در فطرت است:
    یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَهٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ
    البته درک تفاوت میان اشتراک و افتراق برای شما ساده نیست. دین یکی بیشتر نیست. آن چه باعث افتراق از دین شده هوای نفس و شیطان است. اما فطرت بین همه مشترک است. ما هم به همین فطرت دعوت می کنیم. چیزی که البته شما نمی فهمید یا بهتر بگویم نمی خواهید بفهمید.

    شما خودت ، خودت را محکوم می کنی! مگر اولین فطریات خداشناسی نیست؟
    میگویی نقاط اشتراک ما با همه ادیان بدون استثنا حق است؟
    خوب فطرت می گوید خدا یکی است آیا مسیحیت این را می گوید؟مسیحیت تحریف شده قائل به تثلیث است این چه اشتراکی با ما دارد؟کجا فطرت چنین چیزی را تائید می کند؟
    مگر در همین آیه نیامده : وَلا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا
    پس این اولین فرق ما با مسیحیت است خوب وقتی که در اولین مرحله فطرت اختلاف داریم چطور می گویید فطرت مسیحیت همان فطرت اسلام است چون دین یکی بیشتر نیست؟
    بله دین یکی است و آنهم اسلام ، مسیحیت و یهودیت مقدمه ای برای اسلام بودند و در طول اسلام نه در عرض اسلام اما من مسیحیت و یهودیت تحریف نشده را می گویم ولی شما مغالطه می کنی و خلط مبحث
    بله فطرت یکی است : فطرت الله التی فطر الناس علیها
    دین هم یکی است ان الدین عند الله الاسلام

    اما مسیحیت فعلی که براساس فطرت نیست!پس دین هم نیست اسمش دین است اما دین نیست
    خوب مگر شما به فطرت دعوت نمی کنید پس باید به مسیحیت بگویید تثلیث غلط است
    به یهود بگویید که خدا جسم ندارد و با موسی کشتی نمی گیرد خوب ما به ازای این حرکتی سلبی باید ایجاب هم باشد باید بگویید خدا یکی لا اله الا الله باید بگویید دین اسلام است باید بگویید آخرین پیامبر حضرت محمد (ص) است و این نیست مگر دعوت به اسلام یعنی همان دعوت به فطرت اصلا شما هر امر فطری ای که بخواهید مطرح کنید راه درست و صحیح اش در اسلام است مسیحیت می گوید عشق و محبت اما بهترین ش در اسلام است یهود می گوید تشکیل حکومت جهانی خوب بهترین اش در اسلام است عشق و محبت مسیحیت مخالف جهاد و امر به معروف و نهی از منکر است اما در اسلام اینطور نیست حکومت جهانی یهود مخالف آزادی انسان است حکومتشان نژادپرستی و ظلم است اما در اسلام نه حکومت برای آزادی و عدالت و برابری
    فطرت در ادیان ساختگی و منحرف شده تبدیل به چیز دیگری شده دیگر فطرت نیست بلکه حالت مسخ شده فطرت است اینها را که می گویم بحثم آموزه های دینی این ادیان است نه افراد چه بسا افرادی که فطرتشان بیدار است اما در حداقل هست مثلا راشل کوری که در فلسطین کشته شد خوب او ظلم را فهمید و به مقابله اش رفت اگر فرصت کافی بود و توجیه هم می گشت چه بسا اگر زنده می ماند مسلمان هم می شد چون فطرتش آماده و پذیرای حق بود
    اما همه اینطور نیستند بله افراد زیادی فطرتشان بیدار است اما منتظر یک جرقه است چرا مسیح به همراه امام زمان می آید ؟برای جهت دادن به این فطرتهای بیدار
    و البته خیلی ها هم فطرتشان کور است و هرگز تسلیم حق نمی شوند

    در مورد ادواردو آنیلی هم تا حدودی بنده اشتباه کردم و تا حدودی شما
    ادواردو آنیلی مادرش یهودی است و پدرش مسیحی و بنده چون خیلی وقت پیش این مطلب را پی گیر بودم از خاطر رفته بود اما منظورم همان یهودی زاده بودنش است البته فرقی در بحث ما نمی کند چه مسیحی چه یهودی کسی است که اسلام آورد هدفم مقایسه با چاوز بود که طفره رفتید و پاسخ ندادید
    مطلب دیگر اینکه ادواردو قبل از رفتن پیش قدیری ابیانه مسلمان بود اما شیعه نبود ولی با شنیدن سخنان ابیانه در تلویزیون ایتالیا مشتاق دیدن ابیانه شد و بعد از چند جلسه توسط ابیانه شیعه شد این هم تغییری در بحث ما نمی دهد چون احمد شریعت می گفت الان چند نفر از مسلمانان اروپا شیعه هستند ؟ و می گفت تبلیغ شیعه جواب نمی دهد و اینها مسلمان واقعی نیستند پس اسلامگرایی پایان یافته اما همین آنیلی نشان داد که با چند دقیقه سخنان ابیانه در تلویزیون قابل جذب است و این افراد که فطرتشان بیدار است زمینه پذیرش اسلام شیعی را دارند پس اسلامگرایی می تواند مثل یک موج در اروپا ظاهر شود اگر بگوییم فهمشان تیز شده اما در مورد چاوز که چندین و چند ساعت با احمدی نژاد و مشایی دیدار داشت و سخن گفت ولی مسلمان نشد چه برسد به شیعه و این عدم توانایی مشایی در جذب است کما اینکه اگر قدیری ابیانه بود شاید در همان چند جلسه چاوز را هم شیعه می کرد مثل همان اساتید دانشگاهی که با ۳ دلار در مکزیک مسلمان شدند!!!!!!!! :D :lol:

    اما کسانی هم هستند که عناد دارند و یا فطرتشان خاموش است اینجا دیگر هیچ راهی برای جذبشان نیست حتی راه فطرت هم بسته است نظیر مسیحیان نجران در قضیه مباهله که با وجود دیدن ۵ تن آل عبا عقب نشینی کردند اما باز هم ایمان نیاوردند!!!!!

    گفتید:
    اما باز هم اصرار می کنید که طیب همان اسلامگرا است!!!!!!!
    آقای عزیز! روی آتش ننشینید. قرآن را اهل بیت تفسیر کرده اند و منتظر شما نمانده اند.

    بله اسلامگرایی که مد نظر رهبری است به حکم امام علی (ع) جزیی از اسلام است و آنچه که از اسلام باشد طیب است برخلاف ما این شمایی که برآتش نشسته ای و با ابن آیه تفسیر به رای می کنی و تاویل که معنای آیه پایان اسلامگرایی است

    گفتی :
    اتفاقا آن آیه ای که باز هم ندانسته نوشته اید که
    وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَهٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ
    دقیقا مرحله بعد از تمییز است.
    بنده خدا! اگر قرار بود قبل از پایان تمییز این آیه عمل شود که پیامبر باید همه سران قریش را می کشت. همین معاویه را باید می کشت. اما معاویه هم نسل صالحی دارد. یک معاویه بن یزید می آید که شیعه است و رسما از اعمال پدر و جد و جد پدریش اعلام برائت می کند.
    آین آیه هم اتفاقا تاییدی بر امام حجت و پایان عصر چیزی است که به قول شما اسلامگرایی است!

    آقای علامه دهر مفسر به رای جناب مسعود:
    اگر این مرحله پس از تمییز باشد که دیگر فتنه معنا ندارد!!!
    فتنه زمانی است که تمییزی نباشد اگر خداوند تمییز را ایجاد کرد دیگر چه کسی می تواند فتنه انگیزی کند تا خداوند دستور قتال با فتنه انگیزان را بدهد؟
    این قتالی که خداوند دستور داده برای رسیدن به مرحله تمییز است نه بعد از آن
    این قتال باید انجام شود تا فتنه ها رفع گردد تا ظهور محقق شود و تمییز رخ دهد بعد از ظهور که تمییز رخ داده دیگر فتنه ای نیست که قتال شود کعب ابن ابی احبار!!!!

    اما معنی قتال هم این نیست که همه را بکشید بلکه خداوند برای این قتال حدی قرار داده حتی لاتکون فتنه یعنی تا زمانی که فتنه ای نماند در فتح مکه پیامبر قرار نبود که همه را بکشد درگیری تا جایی که ابوسفیان تسلیم شد( البته به دروغ ) ادامه یافت بعد از آن دیگر ابوسفیان قدرت مقابله نداشت قدرت تبلیغ نداشت البته فتنه انگیزی می کرد اما نتیجه نمی گرفت مثل سابق توطئه هایشان خنثی میشد قدرتش را ازدست داده بود پیامبر ابوسفیان را سر جایش نشانده بود و خنثی کرده بودش حتی زمانی که پیامبر به ابوسفیان گفت اذهبوا انتم الطلقاء یعنی بروید آزادتان کردم این بدترین ضربه به ابوسفیانی بود که خود را بزرگ عرب می دانست و الان در حد یک برده و غلام آزاد شده خطاب شد
    نمونه دیگر مگر در همین دفاع مقدس شعار رزمندگان نبود جنگ جنگ تا رفع فتنه
    مگر ما باید همه عراقی ها را می کشتیم!!!! نه خیر تا جایی که فتنه را خنثی کردیم و تا جایی که چشم فتنه را کور کردیم قتال کافی است و معنی فان انتهوا فان الله بمایعملون بصیر هم اینست که ((پس اگر دست برداشتند، خداوند به آنچه می کنند بیناست))

    بله این جنگ حق و باطل سنت الهی است و فتنه ها می آید و می رود و باید قتالها صورت بگیرد و فتنه ها رفع گردد تا روزی که حضرت حجت ابن الحسن عسگری ظهور کند و آن روز است که پایان فتنه است و آغاز تمییز نه اینکه شما برعکس تفسیر کردی آقا!
    حکم به قتال وظیفه مسلمین است تا روز ظهور اما با تفسیر شما مسلمانان باید دست از قتال تا روز ظهور بردارند چون این آیه در مورد بعد از مرحله تمییز است نه قبلش
    خوب ادامه این حرف شما نمی رسد مگر به همان حرف حجتیه ای ها نه خیر قتال الان هم وظیفه است و هر زمانی که فتنه باشد وظیفه است کما اینکه در کربلا و عاشورا بود
    ضمن اینکه این آیه قتال می گوید:وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه
    یعنی این قتال زمینه فراهم کردن برای اینست که تمامی دین برای خدا گردد اگر قرار بر این باشد که این آیه بعد از تمییز باشد نقض غرض است چون بعد از تمییز دین خود به خود تماما برای خدا می گردد و نیازی به قتال نیست!!!!

    و نتیجه گرفتی:
    آین آیه هم اتفاقا تاییدی بر امام حجت و پایان عصر چیزی است که به قول شما اسلامگرایی است!

    بله این آیه نشان دهنده سیر تاریخی جنگ حق و باطل برای رسیدن به دوران ظهور است اما برعکس ادعای شما که هیچ دلیل و قرینه ای برای ادعایت نداری و همیطنور روی هوا حرفت را تکرار می کنی این آیه دلیل بر پایان اسلامگرایی نیست که هیچ بلکه دلیل است برای حرکت و جهاد مسلمین دلیل است برای قتال با کفار دلیل است برای تشکیل حکومت سلامی و اقامه قسط و اجرای احکام اسلامی برای اینکه تمامی دین برای خدا گردد دلیل است بر تداوم اسلامگرایی (البته از نوع واقعی اش)

    شما ظاهرا چون این آیه بعد از تمییز آمده فکر کردی همه آیات قرآن به ترتیب پس و پیش باید تفسیر شوند و این اشتباه شماست

    گفتی :
    پایان اسلامگرایی و تمییز شرط ظهور است. والا همانطور که نوشتم امکان ندارد حضرت مهدی کسی را بکشد که مممکن است در آینده از نسلش مومنی بیاید

    بازهم ادعا بدون سند و مدرک!!! این شرطهای ظهور را در کدام روایات قرینه می دهید؟
    شما می گویید ظهور زمانی رخ می دهد که تمییز اتفاق بیوفتد من برخلاف شما می گویم که تمییز وقتی رخ می دهد که ظهور اتفاق بیوفتد یعنی تمییز شرط ظهور نیست بلکه ظهور شرط تمییز است به بیان واضحتر تمییز نتیجه ظهور است و ظهور رخ می دهد تا تمییز واقع شود نه برعکس
    یعنی امام زمان می آید که تمییز را ایجاد کند نه اینکه اول تمییز ایجاد شود تا امام زمان ظهور کند در مورد اسلامگرایی اسمی (یعنی همان تحجر نه اسلامگرایی واقعی) هم اول امام زمان می آید و ظهور می کند تا این تحجر را از بین ببرد نه اینکه اول این تحجر از بین برود تا امام زمان ظهور کند ضمن اینکه با گفتن پایان اسلامگرایی مگر تحجر از بین می رود؟کو پس چه شد؟مگر الان دیگر طالبانی وجود ندارد؟
    مگر با حلوا حلوا کردن دهن شیرین میشود؟
    بله دوران این که مسلمانان بروند عضو طالبان شوند گذشته کسی دیگر طالبان را قبول ندارد اما مگر طالبان هم نابود شده؟ضمن اینکه عضو نشدن مسلمانان در طالبان چه ربطی به پایان اسلامگرایی دارد؟خوب برعکسش خیلی ها دارند در اروپا و آمریکا مسلمان می شوند چرا نمی گویید دوران اسلامگرایی به معنی گرویدن به اسلام شروع شده است؟چرا اسلامگرایی را محصور و حدود در معنی طالبانی اش می کنید؟چون غرب می گوید!!!
    خوب بگوید
    مگر وظیفه ما چیست؟
    مگر خداوند به پیامبرش در مورد امتش نگفت:
    فذکر انما انت مذکر لست علیهم بمسیطر

    خوب از دیگر امتها دیگر چه انتظار
    ما باید تکلیفمان را انجام دهیم تا نصرت الهی نصیبمان شود نتیجه دست خداست
    شما می گویید نه نمی شود در مقابل تبلیغات ایستاد و …..

    تمییز در دوران ظهور بله با حکم داوودی حضرت محقق می شود و به امر خدا بله تا زمانی که شرایط ایجاد نشده نمی توان تمییز کرد در دوران ظهور است که مهر منافق بر پیشانی منافقین دیده می شود و در روایت آمده که اگر منافقی در پشت سنگی مخفی شود سنگ ندا می کند که در پشت من منافق مخفی شده
    اما این روایات و خراج شدن کافر از صلب مومن و برعکس چه ربطی به پایان اسلامگرایی دارد؟
    شما همینطور روایات را به صف می چینی و بعد هم آخرش می گویی شرط اینها پایان اسلامگرایی است بدون این که اصلا ربطش را نشان دهی و دلیل بیاوری
    خوب بنده هم می توان هزار تا روایت از ظهور بیاورم و اخرش بگویم اینها شرطش اینست که بگوییم پایان مکتب ایران بدون اینکه ذره ای ارتباط منطقی اینها را با هم نشان دهم

    گفتی:
    آخر خوش انصاف داری خودت می گویی که ما مردمسالاری را قبول نداریم و آنچه قبول داریم مردم سالاری دینی است و این را می گوییم تا از مردمسالاری غلط متمایز شود اما حاضر نیستی اعتراف کنی که آنچه اسلامگرایی نامیده می شود را ما قبول نداریم و آنچه قبول داریم اسلامگرایی ایران یا به قول مشایی همان مکتب ایران است ؟؟ آخر جناب محمد ۲۳۶ تا چه حد مخاطب را ساده فرض کرده اید؟

    جناب مسعود خودت چقدر بنده را ساده فرض کرده ای؟
    تا بحال که یهچ تفسیری و معنی ای از اسلامگرایی را قبول نداشتی هیچ کدام از دوستانت و حتی خود مشایی هم نگفته بودند اسلامگرایی ایران همان مکتب ایران است اصلا این اسلامگرایی ایران از کجا آمده؟چرا مشایی زمانی که گفت دوران اسلامگرایی به پایان رسیده اسلامگرایی ایران را مستثنا نکرد؟
    اصلا چه کسی گفته اسلامگرایی ایران همان مکتب ایران است؟چرا اینجا که کم آوردی می گویی اسلامگرایی ایران یعنی همان مکتب ایران را قبول داری؟
    برفرض که اسلامگرایی ایران هم باشد پس حداقل یک نقض در ادعای مشایی پیدا شد و یک نوع اسلامگرایی است که پایان نیافته خوب حالا این اسلامگرایی همان مکتب ایران است یا نه همان ای است که رهبری گفت مرزش باید با تحجر پر رنگ شود؟ چرا شما در مقابل سخن رهبری تا بحال حتی یک جمله هم نگفتید منظور رهبری اسلامگرایی ایران است اما برای مکتب ایران مشایی اسلامگرایی هم می تراشید؟ آقا مسعود دم خروس چقدر فجیع از زیر بغلتان بیرون زده کدام را باور کنیم؟
    چطور در کنرا مردمسالاری که کلمه دینی است را قبول داری و برای کم نیاوردن در کنار اسلامگرایی کلمه ایران را می گذاری تا بخیالت مسئله را حل کنی؟
    مردمسالاری دینی لفظ مقام معظم رهبری است اما اسلامگرایی ایران کلمه من در آوردی شماست ما همان اسلامگرایی مد نظر رهبری را قبول داریم که پسوند ایران ندارد حالا شما برا خودت پسوند بزار و به اسم مکتب ایران تمام کن اما خواهشا من بعد نگو اسلامگرایی پایان یافته چون استثنایی ندارد و خون مکتب ایران از بقیه مکتبهای بشری رنگی تر نیست آش همان آش و کاسه همان کاسه یا بقول معروف فقط پالانش عوض شده اما مکتب اسلام ناب محمدی و اسلامگرایی مد نظر رهبری محتاج به این بازی کردن با کلمات و الفظ نیست که مثل شما دچار درماندگی برای توجیه شود

    گفتی :
    آنچه هم با عرض معذرت آقای مصباح در پاسخ به جوانان در مورد مردمسالاری دینی گفته است صد درصد غلط است و تنها نشانی است از تحریف تشیع به دست کسانی که باید متولی آن باشند. این اراجیف مربوط به مقبولیت و مشروعیت تنها افسانه ای برای پوشاندن حقیقت ولایت است.

    این از ضعف بینش دینی شماست که مقبولیت را و مشروعیت را اراجیف می دانی

    جواب خزعبلاتی که فکر میکنی در پاسخ به مصابح دادی اینست:
    در خطبه «شقشقیه‏» : «لولا حضور الحاضر وقیام الحجه بوجود الناصر وما اخذ الله على العلماء الا یقاروا على کظه ظالم ولا سغب مظلوم، القیت‏حبلها على غاربها ولسقیت آخرها بکاس اولها» . اگر حضور حاضرین نبود و اگر به سبب وجود یاران، حجت‏ بر من تمام نمى‏شد و…، حکومت و زمامدارى را نمى‏پذیرفتم
    این سخن را حضرت على(علیه‏السلام) پس از تحمل رنج‏هاى درازمدت و فراوان فرمودند; نه اینکه در اولین قدم گفته باشند; زیرا ایشان از احتجاج به خانه مهاجرین و انصار شروع نمود و مناظره‏ها و تبلیغ‏ها و نقدهاى سازنده بسیار کرد، لیکن شرایط تحصیلى براى ایشان فراهم نشد و پس از سال‏ها رنج، وقتى که امت ‏حاضر شدند با آن حضرت بیعت نمایند امام این را فرمود

    امام خمینی(ره) به عنوان فقیه ژرف اندیش، به جایگاه مردم درشکل گیری حکومت و گزینش رهبری آن، توجه خاص نموده است تا آنجاکه فرمود: «در اینجا (ایران) آرای ملت حکومت می کند. این جاملت است که حکومت را در دست دارد و این ارگانها را ملت تعیین کرده و تخلف از حکم ملت برای هیچ یک از ما جایز نیست.» هموفرمود: «از حقوق اولیه هر ملت است که باید سرنوشت و تعیین شکل نوع حکومت خود را در دست داشته باشد.» امام خمینی(ره)بارها به مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی ولایت فقیه اشاره نموده است. چنان که در حکم نخست وزیری آقای مهندس بازرگان نوشت: «مادولت تعیین کردیم، به حسب آن که، هم به حسب قانون، ما حق داریم و به حسب آراء ملت که ما را قبول کرده است، آقای مهندس بازرگان را مامور کردیم که دولت تشکیل بدهد; دولت موقت.»«من ایشان (مهندس بازرگان) را حاکم قرار دادم یک نفر آدمی هستم که به واسطه ولایتی که از طرف شرع مقدس دارم ایشان راقرار دادم…» همچنین امام در زمانی که برای تشکیل شورای انقلاب صادر نمود، فرمود: «به موجب حق شرعی و بر اساس راءی اعتماد اکثریت قاطع مردم ایران، که نسبت به این جانب، ابرازشده است، در جهت تحقق اهداف اسلامی، شورایی به نام شورای انقلاب اسلامی مرکب از افراد با صلاحیت مسلمان و متعهد و مورد وثوق موقتا تعیین شده و شروع به کار خواهد کرد…» در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به مقبولات مردمی ولایت فقیه، اشاره شده است.

    در مورد امام صادق و حضرت علی و امام حسین هم که خودتان پاسخ خودتان را دادید
    در این مواردی که ذکر کردید اینها شرط قیام است برای تشکیل حکومت در مورد امام حسین که اصلا هدف اولش از قیام اصلاح دین پیامبر بود و در اولویت بعدی تشکیل حکومت که آنهم وسیله ای بود برای اصلاح دین
    اما بنده گفتم مقبولیت امکان اجرای حکومت و امکان برقراری حکومت را فراهم می کند نه اینکه شرط قیام برای اجرای حدود الهی باشد
    شما هنوز فرق شرط قیام را با امکان برقراری حکومت را نمی دانید
    امام حسن چون این شرط برای قیام را نداشت صلح کرد
    امام حسین اگر ان هزاران نفری که نامه نوشتند بیعتشان را نمی شکستند و امام هم در قیلامش موفق میشد زمینه تشکیل حکومت و امکان برقراری حکومت هم برایش ایجاد می شد
    اما همیشه برقراری حکومت با قیام نیست مثل به حکومت رسیدن امام علی (ع) که مردم خودشان ریختند در خانه امیرالمومنین تا جایی که امام فرمود نزدیک بود حسن و حسین در زیر دست و پای مردم بمانند اینجا فرمود لو لا حضور الحاضر …
    انقلاب ما هم در ابتدای قیام یاران اندک داشت اما شرط قیام یعنی وجود یارانی که دلشان مانند پاره های آهن باشد بود و قیام به نتیجه که رسید مردم هم برقراری حکومت را با حمایتشان ممکن ساختند مطلبی که در قیام امام حسن و امام حسین نبود پس فرق است بین شرط قیام و امکان برقراری حکومت
    بنده می گوییم مقبولیت یعنی اینکه اگر حمایت مردم نباشد حکومت برقرار نمی شود و این خلاف اسلام نیست که هیچ بلکه آیات قرآن هم مویدش است
    : لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ
    به یقین ما فرستادگان خود را با دلایلى روشن (از منطق و معجزه) فرستادیم و با آنها کتاب (آسمانى) و وسیله سنجش (معانى و شناسایى حق از باطل و وزن اشیاء خارجى) فرو فرستادیم تا مردم (در زندگى دنیا) به قسط و عدل برخیزند، و آهن را (از مرحله امکان به حیطه وجود) فرو فرستادیم که در آن نیرویى سخت (در جنگ و دفاع) و منافعى (دیگر) براى مردم است و تا خداوند کسانى را که او و فرستادگانش را در نهان یارى مى‏دهند بشناسد (علم ازلیش بر معلوم متأخر منطبق گردد)، که همانا خدا نیرومند و مقتدر شکست‏ناپذیر است

    میر مؤمنان فرمود:
    ان الله فرض الجهاد و عظّمه، و جعل نصره و ناصره، و الله ما صلحت دنیا و لا دین الاّ به.(۲۲۱)
    خدا جهاد و مبارزه، به مفهوم گسترده آن را واجب ساخت و آن را بزرگ شمرد و یار و یاورش قرار داد، چرا که به خداى سوگند که نه دنیا و نه دین، جز در پرتو جهاد فکرى و فرهنگى و اخلاقى و اجتماعى و سیاسى و همه جانبه اصلاح نمى‏پذیرد.

    در مورد ۳۱۳ سیزده نفر هم اینها شرط قیام هستند نه شرط تشکیل حکومت جهانی چون اگر شرط تشکیل حکومت ۳۱۳ نفر باشد و قرار نباشد که مردم دنیا حکومت جهانی را بپذیرند چگونه آیه فوق اجرا می شود؟ پس این ممکن نیست مگر اینکه مردم خود بخواهند به حکومت حقه رضایت و تن دهند و گرنه اگر ۳۱۳ نفر قیام کنند و مردم دنیا هم به این قیام نگروند که حکومت جهانی ایجاد نمی شود اصلا مسیح برای چه می آید و پشت امام زمان نماز می خواند؟ بله برای جهت دادن به مسیحیان که به سمت امام زمان بروند و حمایتش کنند و تسلیم حکومتش شوند
    اگر انقلاب ایران هم امام خمینی با یارانش قیام می کرد اما مردم حمایت نمی کردند می شد همان قیام امام حسن یا امام حسین پس این اقبال مردم به امام خمینی بود که امکان حکومت را برایش فراهم کرد اما امام خمینی قبل از تشکیل حکومت نگفت که شرط حکومت من اقبال مردم است بلکه بلعکس کسانی از فقها و مجتهدین گفتند مگر می شود شاه را برکنار کرد امام چه می گفت؟ امام گفت ما مامور به تکلیفیم نه نتیجه و نتیجه با خداست بله قیام تکلیف امام بود در حالی که امام برای تشکیل حکومت شرط حمایت مردم را نداشت سال ۴۲ که امام قیام کرد حمایت مردم که تشکیل حکومت دهند کجا بود؟
    بله بعد از قیام یا در حین قیام نصرت الهی و داخل شدن مردم در حمایت از گروه حق رخ می دهد و این موجب برقراری حکومت می شود
    پس آنچه که راجیف است نه مقبولیت و مشروعیت بلکه ذهنیات غلط و برداشتهای ناقص شما از دین است و اطلاعات ضعیف دینی شما!!!!!

    گفتی :
    اما در مورد فطرت. باور نمی کنم این موضوع ساده را نفهمیده باشید و این سوال کودکانه را تکرار کنید که
    «؟اگر بیدار است پس این همه نحله و مکتب از کجا آمده و چرا اینهمه پیروان دارد؟»!!!!!!!!!
    خدا خودش می گوید«
    کان الناس أمه واحده فبعث الله النبیین مبشرین ومنذرین وأنزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه وما اختلف فیه إلا الذین أوتوه من بعد ما جاءتهم البینات بغیا بینهم فهدى الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق بإذنه والله یهدی من یشاء إلى صراط مستقیم ـ( سوره بقر آیه ۲۱۳)
    جنک هفتاد و دو ملت همهرا عذر بنه
    چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
    انسانها از اول یکی بودند. فطرتهایشان هم یکی است. تفاوت آنها در مدارج کمال است. خدا خودش این فتنه و آزمایش و غربال را قرار داد.
    مگر خود پیغمبر کیست؟ جز یک تذکر دهنده به همین فطرت:
    انما انت مذکر لست علیهم بمصیطر
    پیغمبر کارش همین است که فطرت را یادآوری کند. یادآوری فطرت به چیست؟
    بنده خدا! آیا نشنیده ای که امام زمان قرار است با کتب همه انبیا بیاید و با همه ادیان با کتب خودشان احتجاج کند؟ آیا این همه علوم برای ویترین حاپمه داده شده است؟
    کار حضرت مهدی همین تذکر است و تاز زمانی که مردم از همه نحله و فرقه ها خسته و گریزان نشده باشند نمی توانند فطرت را ببینند.

    آقا مسعود شما هرجا منظور بنده را نمی فهمی می گویی سوال ساده و کودکانه در حالی که این فهم ساده شما و کودکانه شماست که فکر می کنید سوال من همان سوالات و شبهاتی است که بارها علما جواب داده اند نه خیر عالم دهر

    «اشتروا الضلاله بالهدى»
    آنان هدایت را دادند و گمراهى را خریدند. که معلوم مى‏شود انسان هدایتى فطرى داشته ولى آن را با گمراهى معاوضه کرده است.
    «نسوا اللّه»
    خدا را فراموش کردند. که بیانگر این مطلب است که اعتقاد به خدا وجود داشته ولى آنها فراموش کرده‏اند.

    خوب خیلی جالبه شما همان جواب من به خودتان را تکرار می کنید و فکر می کنید پساخ جدیدی داده اید
    شما گفتید مردم فهمشان تیز شده من هم گفتم اگر فهمشان تیز شده چرا طیب از خبیث را تشخیص نمی دهند چرا خیر را از شر تشخیص نمی دهند چرا حق را از باطل تشخیص نمی دهند مشایی می گوید مردم دیگر لازم نیست از پوسته اسلام به حقیقت برسند این یعنی اینکه مسیحی بودن مسلمان شدن می تواند به حقیقت برسد خوب من می پرسم اگر می تواند به حقیقت برسد پس چرا دست از مسیحیت بر نمی دارد؟مگر مسیحیت حق است که او هنوز برآن اصرار دارد در حالی که فهمش تیز شده؟
    این بنده بودم که به شما گفتم شهید مطهری فرموده اسلام برای بیدار کردن فطرتها آمده و پیامبر مذکر و تذکر دهنده برای بیدار کردن فطرتهاست بنده می گویم اگر این همه نحله و فرقه و غیره ایجاد شده در اثر تبعیت از هوای نفس و اغوای شیطان و چشم بستن بر فطرت چرا هنوز هم در دنیایی که مشایی می گوید مردمش فهمشان تیز شده باقی است؟
    مکاتب مادی مثل کمونیست و لیبرالیسم چون ظهور و بروز سیستماتیک پیدا کردند و در اداره ملتها ناموفق بوده اند شکست خوردند و مردم هم دیدن این مکاتب الحادی با فطرتشان سازگار نیست اما آیا همه مسیحیان و یهودیان هم پی برده اند که مسیحیت نیازهای فطری اینها را برطرف نمی کند؟مسیحیت در قرون وسطی شکست خورد در اداره مردمش چرا هنوز خیلی ها مسیحی هستند و بسیار سخت هم اعتقاد دارند؟
    بله عده ای هم مثل آنیلی با تحقیق و تفحص فهمیدند مسیحیت ارضا کننده نیست همین آنیلی با خواندن قرآن پی برد که آنچه به دنبالش است و مطابق فطرت اش است در قرآن است خوب من هم همین را می گویم که این قران است و اسلام است که می تواند فطرتها را سوق دهد به سوی حقیقت فطرت صرفی که بیدار باشد اما راه را نداند هرگز به حقیقت نمی رسد فرض کن همین آنیلی قرآن به دستش نمی رسید و اسلام را هم نمی شناخت اما فطرتش بیدار بود حال وضعش چه می شد جز سرگردانی و حیرانی؟آیا بدون اسلام به حقیقت می رسید؟اگر خودش بدون کمک و استعانت از اسلام به حقیقت می رسید که چرا مسلمان شد؟آیا صرف فهم ابتدائیات در حقیقت توسط فطرت انسان کامل می سازد؟ پس اینهمه احکام و قواعد اخلاقی در دین اسلام زائد است و عبث کافی بود یک کلام پیامبر خدا می گفت فطرتتان بیدار باشد همین برایتان بس است بقیه راه را خودتان بروید و به حقیقت برسید!!!!!!!
    تازه این در مورد آدمهای عادی است درباره عرفا و سیر و سلوکشان چه می گویید که با اینهمه سیر در آفاق و انفس می گویند هنوز به حقیقت نرسیده ایم
    در مورد خود پیامبر چه می گویید که فرمود : ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک

    خود جوبا خودت را می دهی و میگویی:کار حضرت مهدی همین تذکر است و تاز زمانی که مردم از همه نحله و فرقه ها خسته و گریزان نشده باشند نمی توانند فطرت را ببینند.

    خوب پس تا زمانی که حضرت نیاید مردم از فرقه ها و نحله خسته نخواهند شد یعنی به طور کامل چون اگر مردم از نحله ها می بریدند که دیگر امام زمان نیازی به احتجاج با کتاب آنها نداشت پس تا زمان ظهور این فرقه ها هستند و فهم مردم هم تیز نیست و نمی توانند فطرت را ببینند و این امام زمان است که باید بیاید تذکار دهد و فطرتها را بیدار کند اما این سخنان شما را با سخن مشایی چطور حل می کنید که در تناقض است؟
    مشایی می گوید مردم حتما نباید از پوسته اسلام به حقیقت برسند این یعنی اینکه مردم فهمشان تیز است و مسیحی با همان مسیحیتش به حقیقت می رسد خوب پس امام زمان چرا با یک مسیحی که با همان مسیحیت به حقیقت رسیده باید با کتاب مسیحیت با او احتجاج کند؟اصلا برای چه احتجاج کند مگر او به حقیقت نرسیده توسط همین کتاب مسیحیت؟اینها تضادها و تناقضات ادعاهای شماست

    گفتی :
    مضحک اینکه نوشته اید اگر فطرتها تیز شده اند چرا خودشان خبیث و طیب را تشخیص نمی دهند!! این خود خبیث و طیب ها هستند که باید راهشان را انتخاب کنند. حالا که دین واقعی عره شود البته طیبها خودشان جذب آن خواهند شد و خبیث ها هم خودشان از آن فرار خواهند کرد.اتفاقا خیلی خوب هم تشخیص می دهند. انتخاب مسیر وقتی که فطرت بیدار شده باشد کاملا آگاهانه است.

    مضحک اینکه شما آیه قرآن می آورید که لیمیز الله بعد می گویید این خود خبیث و طیب هستند که راهشان را باید جدا کنند. خوب اگر خوب تشخیص می دهند دیگر چه نیازی به تذکار و بیدار کردن فطرت توسط امام زمان؟شما می گویید مردم فهمشان تیز است و فطرتشان بیدار مشایی می گوید نیاز نیست از پوسته اسلام به حقیقت رسید شما می گویید فطرت بیدار باشد انتخاب کاملا آگاهانه است خوب نتیجه این چند جمله اینست که مسیحیان انتخابشان آگاهانه است و تشخیصشان درست و فطرتشان بیدار پس به حقیقت می رسند و نیازی نیست دنبال اسلام بروند و نیازی هم به تذکار امام زمان نیست خوب این یعنی صراطهای مستقیمی که سروش می گفت و عین پلورالیسم

    اما ما می گوییم فطرتها کاملا بیدار نیستند مردمی که مسیحی اند با عرضه اسلام فطرتشان بیدار می شود و حقیقت را در اسلام می یابند و به آن می گروند عرضه اسلام نوعی ذکار برای بیدار کردن فطرتهاست الان بشر چون به اسلام نرسیده بخاطر اینست که فهمش هنوز تیز نشده و نیازی های خودش را درسته که در مکاتب و نحله های دیگر پیدا نکرده اما هنزو به اسلام مراجعه نکرده که ببیند آیا سالام پاسخگو است یا نه باید نظر اسلام را هم بدانند همین که با اسلام آشنا شوند اگر فطرتشان ذره ای هم بیدار باشد و دنبال حقیقت حتما اسلام را تصدیق می کنند چون اسلام دین فطرت است این می شود رسیدن به حقیقت از راه اسلام یعنی از یک صراط مستقیم چون صراط دیگری وجود ندارد خیلی ها از همین راه اسلام به حقیقت رسیدند مثل شهید آنیلی پس این یعنی اسلامگرایی به پایان نرسیده و دورانش تازه آغاز شده کما اینکه در اروپا و آمریکا مسیحیان با خواندن چند آیه قرآن به فکر فرو می روند و فقط یک جرقه کافی است که انها را مسلمان کند منتها افرادی مثل مشایی سنگ اندازی میکنند و به بهانه طالبان همان عده را هم از اسلام می ترسانند اگر یک مسیحی تازه مسلمان شده بشنود یک مسئول مملکتی شیعه گفته اسلامگرایی به پایان رسیده و هرکسی در هر دینی بدون مسلمان شدن می تواند به حقیقت برسد چه می یگوید؟ در اسلام آوردن خودش که تازه مسلمان شده تردید نمی کند که اگر اینطور است خوب من بروم همان مس

  16. خوب من بروم همان مسیحی باقی بمانم چون خود مسلمانان برای رسیدن به حقیقت ادعایی ندارند اصلا این فرد که از مسیحیت خسته شده و نیازهای فطری اش توسط مسیحیت برآورده نشده نمی گوید ما از مسلمان شدیم که به حقیقت برسیم حالا اینها می گویند نیازی نبود مسلمان شوید تا به حقیقت برسید در اینصورت آن فرد مسیحی تازه مسلمان شده فکر نمی کند که اسلام هم با مسیحیت فرقی ندارد و مثل مسیحیت از اسلام هم زده شود چون اسلام هم نیازهای فطری اش را برآورده نمی کند مثل مسیحیت!!!!!!!

    گفتید :
    آری. فطرتها تیز شده است . مردم دارند می فهمند که این همه مکاتب و فرقه ها و نحله باطل است. برای همین است که ملتهایی که سالها خواب بودند ناگهان بیدار شده اند و در مقابل آنچه ظلم می دانند می ایستند.کی هزار سال قبل اینطور بود؟ یا اصلا صد سال قبل؟
    کدام یک از حوادث تاریخ ساز از بطن ملتها و نه گروهها و نحبگان و قدرتمداران بلند می شد؟ الان حتی قدرتمداران هم مجبورند برای رسیدن به اهداف خود ملت را به حرکت در آورند
    کی این قدر مردم دنیا تشنه شنیدن حرفهای جدید بودند؟
    بله. یک ملت و فقط یک ملت در این دنیا بوده است که در تاریخش حرکت های عظیم ملی در مفابل ظلم داشته است و قهرمانانش از میان مردم عادی بوده اند. فقط ایرانیان کاوه آهنگر داشته اند. فقط ایرانیان قیام های بزرگ مانویان و مزدکیان را دلشته اند که ولو غلط هم بود از دل مردمی جوشید که نمی خواستند بیش از این ظلم ساسانیان را تحمل کنند. تازه بعد از هزار و سیصد سال از مزدک شخصی مانند مارکس یا لنین در غرب امروز پیدا می شود.
    ما مدتها پیش از آن مراحل گذشته ایم.

    بردار مبارزه با ظلم که همه حقیقت نیست این یک ویژگی فطری است که در بشر نهاده شده تا ابزاری باشد برای رسیدن به حقیقت اما مگر هرکس از این ابزار فطری ظلم ستیزی استفاده کرد به حقیقت رسید؟
    مگر کاوه آهنگر و. مردم شوروی و انقلابیون فرانسه و همه کسانی که علیه ظلم مبارزه کردن به حقیقت رسیدند؟خودت می گویی تنها گروهی که در طول تاریخ با مبارزه به اسلام ناب (حالا شما اسمش را می گذاری به دروغ مکتب ایران) دست یافت ملت ایران بود من از شما می پرسم فرق ملت ایران با سایر ملتها در مبارزه با ظلم چه بود؟حتی فرق ملت ایران در سال ۵۷ ( از ۴۲ تا ۵۷ ) با مردم ایران در دوره های قبل از این تاریخ چه بود؟ ملت ایران در دوران معاصر اسلام ناب را که حقیقت است درک کردند از طریق اسلام ناب به حقیقت رسیدند و نیازهای فطری را در حکومت اسلامی دیدند
    مردم ایران با اسلامگرایی به حقیقت رسیدند عاشورا و کربلا فطرتهای ملت ایران را بیدار کرد مگر امام خمینی نفرمود ما هرچه داریم از محرم و صفر است؟مگر امام نفرمود انقلاب ما انفجار نور بود؟مکتب احمدی نژاد نگفت که مکتبی را که ما باید به دنیا عرضه کنیم مکتب حسین (ع) است؟
    بله جناب مسعود ملتهای دنیا تشنه اند تشنه حقیقت و این ملتها سیرآب نمی شوند مگر از طریق مکتب حسین(ع) مگر از طریق سوار شدن بر کشتی و سفینه النجات مگر حجا محمد اسماعیل دولابی نگفت کشتی امام حسین سریعترین کشتی برای به سعادت رساندن بشر است گفت کشتی سایر ائمه هم بشر را به سعادت می رساند اما کشتی حسین(ع) سریعتر است اما هرگز نگفت با کشتی مسیحیت و یهودیت هم می توان به سعادت و حقیقت رسید گفت باید سوار بر کشتی حسین شد یعنی باید حقیقت را در اسلام ناب دید غیر از این صراط صراط دیگری نیست دروغ محض است و گرنه همان پلورالیسمی است که مشایی گفت بشر فهمش تیز شده !!! کجا بشر فهمش تیز شده صرف اینکه با ظلم مبارزه می کنند؟پس چرا به حقیقت نمی رسند؟ فیدل کاسترو که مبارزه کرد موفق هم شد اما چه شد حقیقت؟به کدام حقیقت رسید؟ نه خیر خیلی ها مبارزه کردند اما متوقف شدند موتور محرکه اسلام را ندارند تا به حقیقت برسند

    گفتی :
    فقط ایرانیان قیام های بزرگ مانویان و مزدکیان را دلشته اند که ولو غلط هم بود از دل مردمی جوشید که نمی خواستند بیش از این ظلم ساسانیان را تحمل کنند. تازه بعد از هزار و سیصد سال از مزدک شخصی مانند مارکس یا لنین در غرب امروز پیدا می شود.
    ما مدتها پیش از آن مراحل گذشته ایم.

    خودت می گویی ولو غلط بود پس مبارزه با ظلم صرفا کافی برای رساندن بشر به حقیقت نیست چرا قیامهای مانویان و مزدکیان به حکومت حقه منجر نشد؟مگر حقیقت اسلام ناب را داشتند؟ تازه ملت ایران که در ۴۲ و ۵۷ اسلام ناب را داشتند هم تا زمانی که عاشورا فطرتشان را به جوش نیاورد انقلاب نکردند
    پس ما مدتها پیش هم مراحل بیداری کامل فطرت را طی نکرده بودیم فقط ذره ای از حداقل فطرت یعنی مبارزه با ظلم را بکار گرفتیم نه همه توانایی ها و قدرت فطرت را

    گفتی:
    بیش از همه البته متاسفم برای حرفهایی که در مورد اومانیسم نوشته اید. متاسفانه واضح است که از فلسفه و عرفان چیزی نمی دانید و دارید کورکورانه آن را تکفیر می کنید.

    شما که استاد فلسفه و عرفان هستید بفرمایید کدام تعریف من از اومانیست غلط است؟چرا از شریف زاده مایه می گذاری حرف خودت را بزن؟ شما که تعریف پلورالیسم را ناقص و پیش افتاده می دانی و نمی توانی ساده ترین شبهات سروش را بفهمی و امر بر خودت هم متشبه شده مدعی تعریف صحیح از اومانیست هستی؟خوب بفرما تعریف کن ببینم درک شما زا فلسفه و عرفان چقدر است؟
    حرف بنده این است که اومانیستها هم انسان را در عرض خدا نمی دانند و دلیل هم آوردم و توانایی نقدش را هم نداری و با گنده گویی می گویی متاسفم که حرفت اشتباه است خوب این که نشد دلیل و استدلال شما ثابت کن که مشایی خدا را در عرض انسان و بلعکس نمی داند
    سخنان شریف زاده را هم به موقع اش نقد می کنم و دلیل می آورم که چرا استدلال ایشان غلط است منتها اول شما حرف خودت را بزن و استدلال کن کما اینکه من هم قبل از حرف مصباح دلیل خودم را می آورم و بعد برای تائید سخنم به مصباح ارجاع می دهم چون یاد گرفته ام که دینم را به علما و فقها عرضه کنم و از صحتش مطمئن شوم نه اینکه مثل شما کورکورانه و بخاطر اسم و رسم کسی حرفهایش را متعصبانه قبول کنم و توانایی استدلال و دفاع را نداشته باشم

    اما اینکه گفتی:
    العبد رب و الرب عبد
    حالا بگویید این هم اومانیسم است!
    چیزی به نام وحدت وجود به گوشتان خورده است؟

    شما متاسفانه عرفان را غلط فهمیده ای وحدت وجود را غلط فهمیده ای
    العبد رب و الرب عبد به معنی هم عرض بودن انسان و خدا نیست بلکه حتی به معنی خالقیت انسان هم نیست
    انسان در عرفان ابن عربی مظهر اسماء الهی است اما اسما و صفات مراتبی دارد
    در مورد همین رب و عبد امام خمینی در شرح تعلیقه بر فصوص الحکم ابن عربی می گوید رب بعد از الوهیت است و شاهد را هم آیه الحمد الله رب العالمین می آورد و می گوید رب بعد از الوهیت آمده رب به معنی تربیت کردن اما الوهیت را کسی راه نیست در آن مقام وحدت وجود هم به معنی وحدت در ذات اقدس الهی نیست چه آنکه آنجا را هم هیچ مظهری از اسماء الهی نیست بلکه آنجا منشا اسما ء است نه وحدت مظاهر اسماء

    گفتی :
    آقای مصباح اسما و رسما خودش از معتقدین به این نظر است.
    متاسفانه آقای مصباح و شاگردانشان دارند چیزی را انکار می کنند که خودشان به درستی اش اطمینان دارند و حتی تدریسش می کنند. اما الان منفعت سیاسی اقتضا می کند مثل مخالفان عرفان حرف بزنند.

    بله آقای مصباح حکمت متعالیه را بهتر از شما می فهمد و بهتر از مهندستان و حتی شاگردان ایشان هم بهتر از شریف زاده این ها را می دانند و به همین خاطر متوجه مغالطه و اشتباهات شما می شوند نمونه اش همین وحدت وجود که العبد و الرب را گفتید ولی نمی دانید که منظور ابن عربی وحدت در ذات و اشتراک در خالقیت نیست منظور ابن عربی هم عرض بودن انسان و خدا نیست کما اینکه امام خمینی فرمود رب بعد از الوهیت است یعنی در طولش نه در عرضش شما هنوز خیلی مانده اینها را بفهمی توصیه می کنم عرفان و فلسفه را به هیچ وجه بدون استاد مسلط به این امور پی نگیرید حتما فلسفه و عرفان را نزد اساتید متبحر تلمذ کنید که خدای ناکرده با برداشت غلط از فصوص الحکم به کفر مبتلا نشوید اینطور نیست که هرکسی بگوید من فصوص خوانده ام و انسان همان خداست و خدا همان انسان و انسان تا صد سال دیگر انسان خلق می کند
    اینها برداشتهای سطحی و غلط ناشی از مطالعه سرخود و بدون تلمذ در نزد اساتید است

    زنده باد ولایت فقیه
    زنده باد ولایت فقیه
    و بازهم زنده باد ولایت فقیه
    اللهم احفظ سیدنا و قاءدنا الاامام خامنه ای مدظله العالی @};-@};-@};-

    • جناب محمد ۲۳۶
      خسته نباشید. اما نوشتید پس جوابتان را هم دریافت کنید. از یکسو همه نوع اتهام نفاق و انحراف و التقاط را به ما می چسبانید و از سوی دیگر خطاب ” برادر ” به کار می برید. نگارنده ذره ای صداقت را به هزار تعارف بی مایه و منافقانه ترجیح می دهد.
      اینکه در تمام نوشته های خود مرتبا تاکید می کنید که چقدر با سواد هستید و چقدر مباحثه داشته اید و…البته نشانه جالبی است. اما به هر حال به تک سخنان شما مجددا جواب می دهم. سعی می کنم قدری ساده تر بنویسم. چون ظاهرا شما متن های قبلی را اصلا نفهمیده اید.. این آخرین نوشته من است و دیگر هم ادامه نمی دهم. بلکه شما گمان کنید به هدفتان رسیده اید و ما کم آورده ایم.
      گذشته از مبالغی اتهام زنی که به خدا واگذارتان باید کرد ، نوشته اید:
      کدام فعل مسلمانان غیر از اسلام است؟مثلا خواندن نماز و گرفتن روزه به طور صحیح که فعل مسلمانان است جزیی از اسلام نیست؟
      من نمی دانم کجای نوشته های من برایتان ابهام دارد که ترجیح می دهید فرا فکنی کنید و به قول خودتان ادعا کنید چنان اسلام را تفسیر می کنید که احدی نکرده باشد!! سبحان الله از این همه غرور و نخوت.. نماز و روزه و.. دستور مستقیم خدا است و نه چیزی که مسلمانان از خود در آورده باشند. اساسا ربطی به نوشته های من ندارد. این دین خدا است و از روز اول همه انبیا هم نماز داشتند و هم روزه. گر چه مسلمان با افعال خود در همین دستورات هم دخل و تصرف کردند. عبارت ” به طور صحیح” را چه کسی باید تشخیص دهد؟
      . فعل مسلمانان که از اسلام نیست نماز تراویح است. فعل مسلمانان قمه زنی است. فعل مسلمانان کشیدن تماثیل است. فعل مسلمانان تخریب قبور است. فعل مسلمانان همین اختراع معاملات صوری به اسم فرار از ربا است . همه کارهایی که مسلمانها اختراع کردند. اینها را همه یک اسم دارد. بدعت در دین. همه هم حرام هستند. اما می بینید که بسیاری از فقها در گذشته ها حال بعضی از همین بدعتها را حلال شمردند. بلکه مسلمانهای امتهای گذشته هم بدعت وارد دین خدا کردند. مسلمانان امت قبلی هم بدعت رهبانیت را اختراع کردند.. همه این افعال هم بر اساس برداشتی بود که از اسلام داشتند. در حالی که ظاهرا همه مسلمان هستند. اما هر کدام فرقه شان اعمال خود را درست و اعمال دیگری را شرک یا تحجر می نامد.
      حالا از شما دوباره می پرسم، گر چه بارها پرسیده ام، این عبارت اسلامگرایی اصلا از کی به وجود آمد؟ چرا بوجود آمد ؟ در مقابله با چه چیزی به وجود آمد؟ آیا اصلا دین خدا یک ایسم بود که اسلامیسم را مسلمانان معرفی کردند و شما آن را اسلامگرایی ترجمه کردید؟ اگر بگویید یک ایسم بود که رسما دروغ گفته اید. اگر بگویید نبود بگویید از کی ایسم شد؟ اگر حالا ایسم شد چه مولفه هایی آن را از سایر ایسم ها جدا می کند؟
      آقای محترم! حتی همانهایی که این ادبیات و کلمات را به وجود آوردند و در دهان شما گذاشتند می فهمیدند که وقتی بین پیروان یکی از ایسم ها افتراق و اختلاف ایجاد شود باید اسم این ایسم را تغییر داد. لنین یک مارکسیست بود یا لنینیست؟ ترتسکیسم مارکسیسم بود یا منشویسم؟ من واقعا متاسفم اینقدر اسلام تحقیر کرده اید و حد ایسم معرفی کرده اید که الان باید آن را با ایسم ها مقایسه کنم. ایسم تهریف کردن برای دین خدا از روز اول یک انحراف بزرگ بود و یک بدعت زشت بود که با تقلید کورکورانه از غربیان بوجود آمد. اما حالا به هر دلیلی شما اصرار دارید که اسلامیسم هم یک ایسم است. بسیار خوب . آیا خمینی خمینیست است یا اسلامیست؟ آیا وهابیسم یک ایسم است یا اسلامیسم؟ کدام برداشت درست است؟ بسیار واضح است و هر کسی ذره ای انصاف داشته باشد می پذیرد که ایسم ها را باید جدا کرد. وقتی ایسم درست می کنید باید تا آخرش بایستید و مشخص کنید کدام ایسم را اسلامیسم می دانید. اگر چه باز هم به خاطر این طرز نوشتن احساس گناه می کنم.
      به من بگویید آیا آنچه تمدن اسلامی نامیده می شود ، آیا پیغمبری با مسجد گلی و کف خاکی داشت یا آن تمدن اسلامی است که نمایش ایا صوفیه و مسجد شیخ لطف الله و قصر الحمرا و آینه کاری و اسلیمی و..است؟ آیا پیامبر خدا که حتی از مسقف کردن مسجد ممانعت می کرد و تا زمان عثمان هم کسی جرات تغییر دادن در آن را نداشت تمدنش اسلامی بود یا ولیدبن عبدالملک با مسجد امویش؟ الان انصافا کدام در دنیا به عنوان تمدن اسلامی شناخته می شود؟
      آقای عزیز! تمدن اسلامی واقعی همان ده سال نبوت پیامبر در مدینه بود. این چیزی که اسمش تمدن اسلامی است در واقع تمدن مسلمانها است. ربطی به اسلام ندارد. این تمدن اسلامی فعل مسلمانها است و مملو از بدعت. اسلام دین خدا است و عین فطرت. اسلامگرایی اختراع مسلمانها است و وابسته به افعال آنها.نمی دانم اگر باز هم متوجه نشوید کی متوجه خواهید شد.
      برای همین مشایی می گوید اسلام واقعی دین ابدی است و تازه قرار است عرضه شود اسلامگرایی همین چیزی بود که دوره اش تمام شد البته کینه سیاسی مانع از پذیرفتن یک حرف کاملا حق و منطقی است.
      در ادامه نوشته اید “در صدر اسلام چون هنوز اسلام خیلی پا نگرفته بود و چنان قدرت و شکوفایی ای پیدا نکرده بود شبهات زیادی صورت می گرفت.. … خوب ته حرف شما به همین جا می رسد دیگر هرجا دیدیم از اسلام سواستفاده شد یا حتی خود مسلمانان با فعلشان در دین بدعت کردند ما هم سکوت کنیم و دم نزنیم و ان اصل اسلام را هم که مورد بدعت شده دیگر مطرح نکنیم!!!.” و مجددا بر اساس ذهنیات خود چیزهای زیادی را نوشته و حکم به محکومیت نگارنده داده اید.
      آقای محترم! واجبات اسلام ولو با توهین و تحقیر قابل تعطیل کردن نیست. ولو ریاست قوه قضاییه نامه به رهبری بنویسد و خواستار حذف قانون رجم بشود. اما حتی مستحبات اگر سبب رسیدن آسیب به دین یا بدنامی یک مسلمان بشود تعطیل کردنشان واجب است. ظاهرا بنا بر ادعای خودتان اطلاعات فقهی کافی دارید لذا وارد دلایل این موضوع نمی شوم. حالا چه رسد به یک ایسم و واژه ای که اختراع خود مسلمانها است و معنای بسیار بدی هم دارد. می خواهید تببینش کنید؟ نوع خاصی از آن را مد نظر دارید؟ خب تبینش کنید. چرا بر همان واژه غلط بزور اصرار می کنید؟ خود لنین هم می فهمید که برای متمایز کردن طرفداران خود باید از کلمه بلشویک به جای مارکسیست استفاده کند. جای تاسف است که شما ترجیح می دهید که با وجودی که می دانید طرفداران اسلامگرایی تمام تریبون های مسلمانان را در جهان به دست گرفته اند می خواهید همان کلمه آنها را تکرار کنید.
      آقای عزیز! جنگ نرم هم چیزی شبیه جنگ سخت است. چرا روزهای اول جنگ که می خواستیم با تانک مقابل تانک و هواپیما مقابل هواپیما به جنگ دشمن برویم شکست می خوردیم؟ چون جنگ کلاسیک محتاج توان نظامی و تدارکات مشابه است که ما نداشتیم. ما دیگر حمایتهای آمریکا را نداشتیم جنگ نرم هم همینطور است. قطعا توان رسانه ای و تبلیغاتی ما قابل مقایسه با اسلامگرایان نیست. تا شما بگویید اسلامگرا می شوید یکی از آنها و تا بیایید ثابت کنید که از آنها نیستید محو شده اید. من تشبه بقوم فهو منهم. در دنیایی که حکایتش همان حکایت شتری است که می گریخت و تا با روباه اشتباه نشود، این سخنان شما چه معنایی دارد؟ این تعاریف را شما در ذهن از تحجر دارید. با تعاریف همان اسلامگرایان اتفاقا ایرانیها مشرک و یهود امتند. آنها هم ما را عین کفر می دانند.
      اتفاقا این ماجرای راعنا دقیقا در زمان حکومت پیامبر صلی الله و علیه و آله در مدینه واقع شد. در مکه که پیامبر خطبه نمی خواند. بلکه راعنا را مسلمانان به کار می بردند. این حرف از خود مسلمانها بود. می شد نگویند و دستور رسید که نگویند. چرا خیال می کنید با مقایسه واجباتی مانند نماز و روزه و…و این قسم قیاس های مع الفارق راه نجاتی برای خود یافته اید؟ بگذار بگویم همان نماز هم اگر جایی باشیم که احتمال خطر دشمن برود می شود آن را تقیه خواند. بلکه واجب می شود. بنابر این حتی واجبات هم اگر باعث ایجاد خطر شوند دچار تغییر می شوند.
      آقای محترم! این ماجرا ربطی به تاویل و تنزیل ندارد اگر اهل انصاف بودید. نوشته اید :” تحجر یعنی ریختن خون زن و بچه بی گناه تحجر یعنی تجاوز به ناموس مسلمانان به اسم جهاد نکاح و ……. کجای اسلام اینها را تصدیق می کند؟حالا اگر اینها به اسم اسلام حکومت کنند و نام حکومتشان را هم بگذارند اسلام ما باید بگوییم دیگر حرفی از اسلام نزنید چون اسلام یعنی طالبان؟”.
      می شود بگویید کدام اسلام؟ اتفاقا آنها هم دقیقا بر اساس همان چیزی که اسلام می دانند حرفهایشان را توجیه و تفسیر می کنند. تمام فتاوایشان هم بر اساس همان قرآن و احادیثی است که دارند و جهت اطلاع شما اصلا هم خود را حنفی نمی دانند. خیلی صریح می گویند سلفی هستند و مبانی فقهیشان هم از احمد بن حنبل است. اتفاقا نتایجشان هم منطقی است. چون بر اساس ذهنیاتی که آنها از اعمال شیعه تببین می کنند البته شیعه مستحق همه این موارد که آنها می کنند هستند. این شما یید که تصور کرده اید وقتی می گویید اسلامگرایی می توانید ذهنیت خودتان را به دنیا منعکس کنید.
      اما خود اسلام اگر منحصر به طالبان بود آری.. در آن صورت باید ابتدا می کردیم به تبلیغ با نامی غیر از اسلام و سپس به افراد می گفتیم عقاید ما اسلام واقعی است. شرط آغاز هر تبلیغی ابتدا کردن بر یک نقطه مشترک است. نه نقطه افتراق. ببینید قرآن می خواهد اسلام را به یهود و نصاری معرفی کند ، اما از ابراهیم آغاز می کند. کسی که مورد تایید هر دو دو گروه است. پس می گوید ابراهیم مسلمان بود. بعد اضافه می کند که نزدیکترین امتها به ابراهیم همین پیامبر و پیروان او هستند . نه اینکه از همان اول بگوید اسلام یعنی دین محمد صلی الله و علیه و آله.
      اما خوشبختانه در دنیا نام اسلام با طالبان الان مساوی نیست. اسلام البته ویرایش های غربی و ترکی و.. هم فراوان دارد. بنا براین جای نگرانی نیست. اما اسلامگرایی الان مساوی طالبان است. ولو شما خوشتان نیاید.

      اما در مورد سید حسن نصر الله و شیخ الاسیر، البته چیزی که بلند است دیوار حاشا است. بسیار جالب است که تازه طلبکار هم هستید. در مورد لیبرال دموکراسی که ادعای خودتان است. اتفاقا سید حسن نصر الله هرگز واژه ای به نام مردمسالاری دینی را به کار نبرده است و هر چه گفته است همان دموکراسی بوده است!! چرا بدتان می آید از اینکه بگوییم با ملاک شما او لیبرال است؟ شمایی که بلدید کلمات را در سخنرانی ها بشمارید و افراد را اومانیست و لیبرال بنامید البته اگر یکبار وآژه دموکراسی یا لبنان را در سخنان نصر الله بشمارید متوجه منظورم می شوید. جالب است که الان همان شمایی که بر اساس نیت خوانی به افراد نسبت انحراف می دهید حالا یادتان آمده نباید نیت خوانی کرد!
      تمام حرف شیخ الاسیر این است که مسیحیان باید بر اساس کتاب خدا جزیه بپردازند و شرایط ذمه را رعایت کنند و اگر نکنند کافر حربی هستند و واجب القتل. چه رسد به آنکه در مجلس برای مسلمانها قانون وضع کنند. شما کجای این حرف را می توانید رد کنید؟ کجایش را خلاف نظرات خود می دانید؟ اتفاقا حضور نمایندگان اقلیت های دینی در مقام قانونگذار و عدم پرداخت جزیه و شرایط ذمه توسط آنان است که خلاف اسلام است. اگر می توانید بگویید شیخ الاسیر دارد خلاف اسلام می گوید.
      این شما بودید و همان فقهای مورد علاقه شما بودند که در ماجرای حجاب احمدی نژاد را تخطئه می کردند. قدری حیا و خجالت هم چیز خوبی است. صبر کنید تا ده سال بعد اقلا سخنان افرادی مانند آقای علم الهدی و سایر عزیزان جبهه پایداری را فراموش کنیم.. با ملاکهای شما نصر الله لیبرال است ولو بگوید سرباز امام خامنه ای است. اتفاقا تا این لحظه یکبار هم ادعای اسلامگرایی نکرده است!
      البته مجددا گریز زده اید -کاملا بی ربط – و باز هم سعی کرده اید نیت خوانی کنید که شما حرفتان حرف سروش است و… . اتفاقا حکومت های الان دنیا همه حکومت مسلمانان هستند. هیچ یک حکومت اسلامی نیستند. حتی خود جمهوری اسلامی هم ادعا ندارد و نخواهد داشت که حکومت اسلامی است. اما حکومت اسلامی واقعا وجود دارد و قرار است ولایت فقیه هم مسیری باشد برای حرکت به سوی آن. جالب است که می فهمید هر کاری مقدماتی دارد!! اما ظاهرا این مقدمات را اگر خود احمدی نژاد اجرا کند آنهم در این دنیایی که مملو از بد بینی نسبت به ایران و جمهوری اسلامی و خود اسلام است محکوم به انحراف می شود! اگر بگوید ابتدا معروف باید معروف شود و منکر باید منکر شود شیوخ شما از هر طرف بر او می تازند. چون شیوخ شما چنان در زندگی جنیتنی خود غرق شده اند و جز مریدان و باند و افراد خود کسی دیگر را نمی بینند و نظرات همه را فورا انکار و تکفیر می کنند.
      امام موسی صدر را هم نمی شناسید. البته واضح است که ایشان را نمی شناسید. فقط چون شنیده اید ایشان مورد حمایت امام خمینی و خامنه ای است وظیفه خود می دانید که او را هم اسلامگرا بنامید!!!!! ادعایی که هرگز او نداشت. بله. شما اگر ندانید اسم سخنران امام صدر است قطعا تحمل یکی از سخنرانی های ایشان را ندارید و می گویید پلورالیسم است. شما کجا تحمل ادبیات کسی را دارید که سخنانش مملو از واژه حقوق بشر و آزادی و برابری ادیان و تکریم انسان و… است؟ اگر کسی سخنران را نشاند قطعا خیال می کند این مشایی است که دارد حرف می زند. شما کجا شعار معروف «گفتگو، تفاهم و همزیستی»، صدر را تحمل می کنید؟ کجا باور می کنید که یک فقیه شیعه زیر مجسمه مصلوب شدن عیسی علیه السلام بنشیند و بگوید
      “ادیان یکى بودند، زیرا در خدمتِ هدفى واحد بودند: دعوت به سوى خدا و خدمتِ انسان. و این دو، نمودهاى حقیقتى یگانه‏اند. و آنگاه که ادیان در پى خدمت به خویشتن برآمدند میانشان اختلاف بروز کرد. توجه هر دینى به خود آن‏قدر زیاد شد که تقریبا به فراموشىِ هدفِ اصلى انجامید. اختلافات شدت گرفت و رنجهاى انسان فزونى یافت”.
      یا اینکه در مراسم اربعین دکتر شریعتی – همان منحرف بزرگ از نظر شیخ شما و منکر خاتمیت بازهم از نظر شیخ شما- بگوید “پیامبر کوشید به انسان بفهماند که او سرور مخلوقات و جانشین خداوند در زمین است”
      .
      کار به جایی می رسد که امام موسی صدر رسما از نویسنده سوری کمونیست کتاب «نقد الفکر الدینی» یعنی دکتر صادق جلال العظم در مقام هیات منصفه دفاع کرده و او راتبرئه می کند!! آنهم در مورد کتابی با آن شدت و حدت، که فکر دینی را نقد کرده بود و حتی برخی جاها به قرآن هم تعرض کرده بود و بعضی از معجزات انبیاء و قصص قرآنی را زیر سئوال برده بود.
      او کسی است که حتی علوی هایی را که اصلا منکر عبادت و نماز و روزه – یعنی ضروریات دین اسلام- هستند را شیعه می نامد! کاری که هیچ فقیه شیعه قبل از او انجام نداد.
      برای شناختن امام صدر کافی است که او از سر سختترین مدافعان شریعتی بود و شیخ شما کسی بود که مبارزه با شریعتی را حتی از مبارزه با شاه مهمتر می شمرد و یکصدم مبارزه ای با شریعتی کرد را با شاه نکرد!
      خیلی جالب می شود اگر سخنان امام صدر را و سخنان مشایی یا احمدی نژاد را با حذف نام نویسنده و تاریخ سخنرانی در مقابل امثال شما قرار دهیم و بخواهیم بگویید کدام از مشایی و کدام از امام صدر است. در واقع شدت آزاد اندیشی امام صدر به حدی است که حتی رادیو زمانه هم او را یکی از خودشان معرفی می کند!! و سخنانش را به حساب آشنایی او با دنیای غرب و دموکراسی می گذارد!البته جای تاسف است. تا زمانی که اسلام را قرار است آقای مصباح معرفی کند البته ضد انقلاب به فکر مصادره مردی مانند امام صدر هم خواهد بود.
      http://www.zamaaneh.com/seraj/2009/11/post_47.html
      بگذار صریحتر بگویم، از نظر شما و شیخ شما شخص سید علی خامنه ای هم یک لیبرال و پلورالیست است. البته الان که ناچارید جور دیگری حرف بزنید. اما بیایید و یک لحظه فرض کنید ایشان رهبر نبود و خود آقای مصباح رهبر بود. آیا باز هم از مردمسالاری دینی دفاع می کردید؟ آیا کسی را که رسما زبان فارسی را پر ظرفیت تر از عربی – زبان کتاب خدا و اهل بهشت – می داند مسلمان می دانستید؟ آیا کسی که می گوید تندیس زانو زدن والرین را در مقابل شاپور اول به عنوان نماد پیروزی بر غرب به دنیا معرفی کنید را قابل دفاع می دانستید؟ آیا کسی که رسما می گوید شهید مطهری در قضاوت برای دکتر شریعتی دچار مبالغه شده است را تحمل می کردید؟ آیا کسی که رسما حزب اللهی ها- یعنی همان سینه چاکان آقای مصباح – را مشابه اسفندیار شاهنامه می نامد به ناسیونالیسم متهم نمی کردید؟ آیا کسی که رسما بی حجاب را ناقص ظاهر می نامد زنده می گذاشتید؟ آیا کسی که کل موضوع سخنان مشایی در مورد مردم اسراییل را غلط اما جزیی و بی اهمیت و چیزی که به زبان کسی جاری شده دانست به حال خود رها می کردید؟ آیا کسی را که رسما برای بزرگترین خطر برای اسلام از نظر شما بیش از یک موضوع فرعی اهمیت قایل نیست را قابل احترام می دانستید؟ آیا کسی را رسما بر شرکت همه سلیقه در انتخابات اصرار دارد را بر آن آقایانی از همین الان می گویند هر نظری را که به شامه شان انحراف بیاید رد صلاحیت می کنند ترجیح می دادید؟ ظاهرا فقط اسلامگرایی را از ایشان شنیده اید آنهم با تعریف خاصی که فقط در مقابل جنبش هایی که اسما خود را اسلامگرا می دانستند به کار برد..
      آنچه بیش از همه نفرت انگیز است البته اختلاف عقیده شیوخ شما با افرادی نظیر امام خامنه ای و امام صدر نیست. اختلاف عقیده آنهم در میان علما کاملا قابل پذیرش و احترام است. آن چه شرم آور است این است که کسی مدعی شود حرف رهبری همین است که شیخ فلانی می گوید و آن وقت حرف آن آقا صد و هشتاد درجه علیه سخنان رهبری است و تازه ادعای حمایت از رهبری هم دارد. به این موضوع بعدا بیشتر می رسیم ان شاء الله. به عادت سفسطه بازان هم می رسیم..
      بعد از آن رسیده اید البته به موضوع آنچه بعد از ظهور رخ می دهید و به جای دادن هر پاسخ منطقی شاخ و شانه کشیده اید. آخر آقای محترم؛ شما فکر نکرده اید که لابد آن زمانی که حضرت علی علیه السلام بر اسبها زکات بست – دیده ام اخیرا عده ای به فکر توجیه افتاده اند و آن را مالیات نامیده اند!- کسی باید پیدا می شد و می گفت بدعت وارد دین کرده ای؟ آیا زمانی که دستور به ترک خضاب می داد آیا کسی نمی گفت این سنت پیغمبر است؟
      آقای محترم، حلال و حرام پیامبر البته تا روز قیامت سر جایش است. اما نه لزوما مصادیقش. بلکه حکمتهایش. ما نمی دانیم چرا گوشت سگ نجس است. اما اگر روزی حضرت مهدی گفت با فلان شرایط پاک است آن را رد نمی کنیم. حکم حرمت شطرنج از مسلمات و بینات قطعی در تمام احادیث وارد شده از رسول الله و ائمه هدی علیهم السلام است. اما امام خمینی می آید و صریحا حکم به حلیتش می دهد به شرط حذف قمار. بگذریم که شما با وجود آنکه بخش عمده ای از متن نوشته های خود را به تعریف و تمجید از شخص خودتان پرداخته اید، اما ظاهرا هنوز معنای حکم اولیه و ثانویه را هم نمی دانید. گر چه اختلافاتی در جزییات مربوط به حکم ثانویه در میان علما هست اما جهت اطلاع شما حکم ثانویه به طور کلی در حالت اضطرار, اکراه, مقدمیت و… بار می شود. هیچ از آنها هم در موضوعی مانند شطرنج وارد نیست. چون ادعا می کنید همه این چیزها را می دانید – گر چه برایم خلاف این واقعیت مسلم شده است- توضیح بیشتری نمی دهم. اما بدانید اولا رکعات نماز اتفاقا تغییر می کند حتی همین الان. در سفر. در جنگ و خوف و حتی جایی که کسی دارد غرق می شود و نماز قضا بر عهده دارد که در این حالت لابد می دانید تنها گفتن سه بار تکبیر برای ادای نمازش کافیست. بنابراین اینقدر با غرور ادعا نکنید. آری. ممکن است حتی تعداد رکعات عوض شود چنانچه در ابتدای اسلام همه نمازها دو رکعتی بودند. ممکن است برای برخی از اهالی زمین حکم روز حذف شود.ممکن است برای برخی ها ۱۷ رکعت دیگر واجب نباشد. مثلا شما تصور کرده اید که حتما ۱۷ رکعت نماز بر هر مسلمانی واجب است. اما قرآن می گوید أقم الصلاه لدلوک الشمس إلى غسق اللیل وقرآن الفجر. حالا یکی از کشورهای جنب قطبی می گوید ما در بعضی فصلها اصلا دلوک شمس و غسق لیل نداریم.مطمئن باشید دیگر حکمش ۱۷ رکعت نیست.گر چه علما تاکنون چنین فتوایی نداده اند.. شاید خیلی چیزهای دیگر هم تغییر کند. . البته شما همان بهتر که اسم این تغییرات را گندکاری بدانید.
      البته شما امکان وقوع را با قطعی بودن آن هر جا دلتان می خواهد یکی فرض می کنید. ما به طور قطع نمی دانیم کدام احکام در زمان حضرت مهدی تغییر خواهند کرد اما تغییر همان احکام اولیه هم ممکن است. مگر آنکه نص قرآن باشد. اما اینکه چه احکامی تغییر خواهند کرد را من نمی دانم. اما به یقین به گونه ای متفاوت خواهد بود که مردم آن را اسلام نمی دانند.
      اما باز هم اضافه کرده اید ” از کجا معلوم که تمام ادعاهای مشایی هم خلاف اسلام نباشد؟ااز کجا معلوم همه کافر نباشند و..” جواب این است که الله اعلم. اصلا قرار است بسیاری از اختلافات بشر تنها در قیامت حل شود
      إِلَى الله مَرْجِعُکُمْ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُون
      اما اینکه الان باید چه کار بکنیم، الان وظیفه داریم دقیقا به هر چیزی که تا الان می دانیم و به ما رسیده ات که درست را عمل کنیم.اما البته به قول خود علما الله اعلم. بلکه بگذارید بگویم عمل به همین چیزی که در دست ما است کافیست. بلکه به صراحت خدا حتی اگر یهود و نصاری به همان تورات و انجیلی که دارند عمل کنند سعادتمند خواهند شد.
      ولو أنهم أقاموا التوراه والإنجیل وما أنزل إلیهم من ربهم لأکلوا من فوقهم ومن تحت أرجلهم( سوره مائده آی ۶۶)
      جالب اینکه شخص علامه طباطبایی – این مرد حقیقتا آزاد اندیش- صریحا در تفسیر المیزان می گوید منظور از این آیه تورات و انجیل تحریف شده نیست!! و همیتن تورات و انجیل فعلی است که به آن دسترسی دارند ! لابد شما با این همه ادعای آشنایی با تفاسیر قطعا نظر ایشان را هم خوانده اید. البته اگر الان من آن را بنویسم می گویید پلورالیسم است!
      بله. ما به وظیفه خود عمل می کنیم. به همین چیزهایی که که تا الان از پیامبر و اهل بیت به دست ما رسیده است. اما آیا حقیقت ایمان همین حرفها است؟ البته نه.خدا را جز محمد و علی علیهما السلام و الصلوه نشناختند. این راهم بدانید که هدف از این اعمال رسیدن به اخلاص است والا بدون اخلاص پشیزی نمی ارزد. ببینید خدا به حاجیان در آیه ۳۷ سوره حج چه می گوید
      لن ینال الله لحومها ولا دماؤها ولکن یناله التقوی منکم کذلک سخرهالکم لتکبروا الله علی ماهدیکم وبشر المحسنین
      با این اخلاص خدا می گوید حتی اعمال راهبان مسیحی را – با اینکه بدعت است- به دلیل اخلاصشان در راه خدا می پذیرد:
      ثُمَّ قَفَّیْنَا عَلَى آثَارِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّیْنَا بِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَآتَیْنَاهُ الإِنجِیلَ وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَرَحْمَهً وَرَهْبَانِیَّهً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلاَّ ابْتِغَاء رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایَتِهَا فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ
      (سوره حدید آیه ۲۷)
      جالب اینکه خدا با اینکه رهبانیت را باطل می داند از قسیسین و رهبان به این شکل تجلیل می کند:
      …ولتجدن أقربهم موده للذین آمنوا الذین قالوا إنا نصارى ذلک بأن منهم قسیسین ورهبانا وأنهم لا یستکبرون (سوره مائده آیه ۸۲)

      این جا است که معلوم می شود آنچه مورد نظر و تایید خدا است اخلاص است و بس. وقتی خدا اعمال این راهبان را می پذیرد- با وجود غلط بودن- لازم نیست شما نگران باشید که آیا اعمال ما صد درصد درست است یانه. آری. بعد از ظهور چه بسا معلوم شود خیلی از این کارها اشتباه بوده است اما جای نگرانی نیست.
      سپس رفته اید سراغ سوره نصر و مجددا تاکید کرده اید بر اینکه تفاسیر چه گفته اند و شان نزولش چیست. آقای محترم، خیلی اشتباه است اگر گمان کرده اید آیات قرآن صرفا همین معنای ظاهری در لحظه شان نزول را دارند و قرار است معنایش همان باشد که در لحظه نزول عربهای همراه پیامبر متوجه می شدند. لابد این حدیث را از امام حسین حتما شنیده اید که
      کتاب اللّه عزوجل علی أربعه أشیاء: علی العباره و الاشاره و اللطایف و الحقایق. فالعباره للعوام و الاشاره للخواص و اللطائف للأولیاء و الحقایق للأنبیاء.
      مثلا یک معنای خیلی ساده بقیه الله خیرلکم ان کنتم مومنین همان باقیمانده سودی است که از بیع حاصل می شود. اما یک معنای خیلی بالاترش در مورد حجت خدا روی زمین است.
      در مورد فتح شما اشتباه کرده اید و حتی حضرت علامه طباطبایی و دیگران هم اشاره نکرده اند که خود خودا خطاب به اعراب می می گوید : قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم
      حالا این اعراب بعد از فتح ایمان آوردند؟ آیا هدف این بود که شهادتین بگویند و خلاص؟ آیا اینها ولو با تعریف شما اسلامگرا بودند؟ یا جان خود را نجات می دادند؟ آیا این حضرات همانها نبودند که چند سال بعد به پیامبران دروغین ملحق شدند؟ ضمنا یادگاری داشته باشید عباس عمومی پیامبر هم تطیر زد و این سوره را نشانه مرگ پیامبر شمرد. و طائرکم معکم ائن ذکرتم.او نباید این تطیر را می زد.
      آقای محترم! اولا جهت اطلاع شما کلمات قرآن کاملا به مربوط هستند. اصلا مبنای خود علامه طباطبایی در تفسیر آیه به آیه در ثابت ماندن معانی کلمات در آیات مختلف است. اما خوب اصلا شما فرض کنید این طور نیست و این آیه فقط مربوط به فتح مکه است. چه دردی از شما دوا می کند؟ چه ربطی به پایان اسلامگرایی زمان حضرت نوح دارد؟ چه ربطی به تمییز قبل از ظهور دارد؟ اتفاقا اگر این آیه فقط مربوط به فتح مکه باشد که به حال شما بدتر است چون معنایش است است که آن اسلامگرایی – با معنای مورد نظر شما – فقط مال آن برهه زمانی خاص بعد از فتح مکه بوده نه آلان! من را بگو که گمان می کردم قصد شما از استناد به سوره فتح توضیح اسلامگرایی در زمان فتح مهدی است!! ظاهرا خیلی سطحتان را بالاتر از چیزی که هستید فرض کرده بودم. حالا هر چه دوست دارید پرت و پلا بنویسید.
      از همه بدتر و کثیف تر همین است که در مقابل یک حرف صریح و صحیح تاویل مشتابه می گذارید. بله من نوشتم و به اعتقاد راسخ نوشتم که” تمام فقهایی که خونشان نهری خواهد شد البته جزو کافران هستند.کافرانی که البته اسم خود را مسلمان گذاشته اند”. اما این شمایید که با کمال پررویی نتیجه نمی گیرید که ” تمام فقهایی که خونشان نهری خواهد شد..” مجموعه همه فقهای شیعه هستند!!!! شاید هم شما واقعا فارسی نمی دانید والا همچین حرف مضحکی را نمی نوشتید. بله بخش عمده ای از فهایی شیعه جزو همانها هستند. اما همه شان؟مثل این است که بگویید همه افرادی که دزدی کردند مستحق حد هستند و شما نتیجه بگیرید پس همه افراد دزدند!!!!!
      (من دیگر واقعا برای خودم گاهی متاسف می شوم که چرا باید برای تربیت و توضیح به افرادی که ساده ترین جملات را نمی فهمند وقت بگذارم)
      بیشتردر این موضوع توضیح نمی دهم و فقط شما را به حساب روز قیامت حواله می دهم . بقیه چیزهایی هم که نوشته اید البته نشانه کمبود شخصیت است.
      این شمایید که از یک طرف می گویید فقها امناء الرسل و بعد از توضیحات البته حرفتان را ناچارید اصلاح کنید. بگذریم. من قصدم حمایت از شخص خودم نیست. پس هر چه دوست دارید بگویید..
      بعد رفته اید مجددا سراغ اسلامگرایی، تمسخر کرده اید و نوشته اید
      این نوشته های شما معنی اش جز اینست که اسلامگرایی از خبیثات است؟
      برای آخرین باز هم توضیح می دهم که اختراع عبارت” اسلامگرایی ” فعل مسلمانان است و هیچ ربطی هم به اسلام ندارد. شما اگر دوست دارید می توانید با تعریف خودتان به آن افرادی که در کشتی نوع بودند اسلامگرا بگویید. اما معنای لغوی این کلمه گرایش به اسلام است. این گرایش تمام شده بود. آنها که مومن بودند مومن بودند و آنها هم که کافر بودند که کافر ماندند و غرق شدند . نه کافری مسلمان شد و نه مسلمانی کافر و نه قرار بود از نسل آن کافران مومنی بیاید. ظاهرا تمام تفاسیر و احادیث و آیاتی هم نوشتم برای دیوار نوشته ام. شما می گویید یک تعریفی در ذهن خودتان دارید آنهم برای یک عبارت که خود مسلمانها اختراع کرده اند و بعد هم هر کس می گوید تعریف شما فقط منحصر به خودتان است نمی خواهید قبول کنید.
      من بر اساس همانچه اسمش گرایش به اسلام است و همان افرادی که خود را اسلامگرا معرفی می کنند به صراحت نمی گویم آری. بسیاری از اسلامگرایان از خبیث ترین خبیثان عالم هستند و عنوان اسلامگرایشان هم برای من ارزنی نمی ارزد. این کلمه خود دشمن اختراع کرده و خودش هم دارد با همه بلند گوها تبلیغ می کند. حالا شما می خواهید در زمین آنها با لباس و عبارات آنها بازی کنید به خودتان مربوط است. ما فرصت تبلیغ دین حق را با استفاده از عبارات که برای هر فطرتی یادآور تحجر و جنایت و خون و آتش است از دست نمی دهیم.
      بعد هم اینکه متاسفانه خیل الله را هرگز پیامبر و اهل بیت به کار نبردند. این کلمه هم مال همانها اسلامگرایان اموی است. حزب الله را هم ما جنبیدیم و همان اول انقلاب برای خودمان عنوانش را برداشتیم برای همین الان هیچ یک از گروههای وهابی نمی توانند خود را حزب الله بنامند. اما بالاغیرتا یک گروه شیعه می آید اسم خود را جند الله بگذارد؟ چرا اسم حزبتان را گروه فرقان نمی گذارید؟ اتفاقا معنای خوبی هم دارد و از اسامی قرآن است؟
      اصلا آیا تا حالا فکر کرده اید چرا شیعیان دیگر نامهایی مانند ابوبکر و عمر نمی گذارند در حالی که حتی حضرت علی میان فرزندانش نام عمر و عثمان داشت؟ چرا نام یزید نمی گذاریم وقتی حتی نام سه تن از شهدای کربلا یزید است؟ لابد شنیده اید – شما که ادعای مباحثه هم با مخالفان دارید- که چرا وهابی ها دایم می پرسند چرا اگر عثمان و عمر بد بودند خود علی بر فرزندانش این نام ها را می نهاد؟
      جوابشان هم این است که اصل نام های عمر و عثمان و ابوبکر و یزید و معاویه و… نامهای بدی نیستند و معانی خوبی دارند. لابد خودتان که می دانید. ثانیا این نامها در آن زمان یاد آور نام عثمان بن عفان یا نام عمر بن خطاب نبود و نامهایی رایج در میان عرب محسوب می شد. اصلا حضرت علی وقتی فرزند ام البنین را عثمان نامید فرمود عثمان نامیدمت به یاد برادرم عثمان بن مظعون رحمه الله علیه. اما بعد از یک سده از اسلام وقتی این نامها برای شیعه و مخصوصا شیعیان ایرانی یاد آور افراد خاصی بود. دیگر آن معنای اولیه . در همان زمان بنی امیه اعلام کرد نام علی غدقن و ممنوع است و اتفاقا شیعیان شروع کردند به گذاشتن نام علی. و نام سایر اهل بیت. الان دیگر نام عمر تنها یاد آور پسر خطاب است. پس هیچ شیعه ای آن را بر فرزندش نمی گذارد.
      به نظرتان چرا خود شما پیش قدم نمی شوید؟ اسم فرزندتان را بگذارید عثمان و هر که پرسید چرا بگویید به یاد عثمان بن مظعون! یا بگذارید یزید وبگویید به نام شهید کربلا یزید بن ثبیط عبسقی رحمت الله علیه. !!! خودتان خنده تان نمی گیرد؟ خوب این همین کاری است که دارید با نام اسلامگرا می کنید تازه نمی گویید دارید مقاومت هم می کنید!!! ادامه دهید! نام اسلامگرا الان برای همه مردم دنیا معنای دیگری دارد. این فقط یک نام است.
      بله. طراحی پرچی مانند سعودیها ولو با قصد دیگری باشد حرام است. برای همین هم ما در پرچممان عبارت صریح لااله الا الله و محمد رسول الله نداریم. و مستتر است .
      بعد گفته اید چرا از مواضع تهمت دوری نمی کند که اتقوا من مواضع التهم. بسیار خوب. اولا فرض کنید که همین است. یک برادر مسلمان شما از مواضع تهمت دوری نکرد. حالا وظیفه شما چیست؟ آیا حالا که به موضع تهمت گرفتار شد شرعا اجازه دارید به او تهمت بزنید؟ مگر آیات افک را نخواندید آقای بسیار علم و معلومات؟ ثانیا اگر قرار بود اجتنبوا من مواضع التهم یک حکم کلی باشد که اصلا همه اصلاحگران تاریخ باید از ترس اینکه تهمت می شنوند خفقان می گرفتند.همه شان وارد موضع تهمت شدند. خود رسول الله در موضع تهمت قرار گرفت که مجنون و دیوانه است به دلیل حالات نزول وحی. حضرت علی علیه السلام تهمت خورد که اهل مشورت نیست چون حاضر به پذیرش مشورت با طلحه و زبیر نبود. امام حسین علیه السلام تهمت خورد که چرا حج را در فصل حج رها کرد و صبر نکرد برای عرفه.. حضرت مریم تهمت خورد با آمدن عمدی بچه به دست در میان کاهنان. امام خمینی تهمت خورد که حرفهایش علیه اصلاحات ارضی به دلیل وابستگی به ملاکین است. شیخ فضل الله نوری در موضع تهمت خود را قرار داد چون رسما علیه مشروطیت و به طرفداری از شاه سخنرانی کرد و حتی درز ایام استبداد صغیر با کالسکه شاه در تهران جا به جا می شد. ( بروید تحقیق کنید) سید حسن نصر الله تهمت خورد چرا که دایم از سوریه و حکومتش حمایت می کند. الان هم مشایی تهمت می خورد چرا می خواهد اسلام را با زبانی متفاوت معرفی کند. بیشتر به این موضوع خواهیم رسید.. اگر شما راست می گویید و گرایش به اسلام دارید لازم نیست بروید نیت خوانی کنید که چرا مشایی خود را در موضع تهمت قرار می دهد. بروید برای خودتان شک کنید که چرا از تراشیدن هفتاد محمل حمل به صحت خودداری می کنید. آیا تاکنون تلاش کرده اید برای تراشیدن چنین توجیهاتی؟ ابدا. از همان لحظه اول بدترین حالت و احتمال را فرض کردید و بر همان اساسی افراد را محاکمه کردید. اختصاصی هم به مشایی دارد. شیخ مصباح به اعتراف خودش وقتی شریعتی به او می گوید سرش درد می کند و الان نمی تواند بحث کند این صحبت را به حساب دروغگویی شریعتی می گذارد و می گوید شب رفت حسینه ارشاد سخنرانی کرد!! هیچ کسی هم پیدا نمی شود از آقای مصباح بپرسد خودتان نشده چند ساعت سرتان درد بگیرد وبعد حالتان بهتر شود؟ اگر واقعا او دلسوز بود یا تقوا داشت باید می گفت بسیارز خوب می آییم برای عیادت. یا پس ان شاء الله وقت دیگری. اما هدف دلسوزی نیست. هدف تقوا هم نیست. هدف کودکانه ایشان این است که بگوید ها ببینید این هم سند درغگویی شریعتی و ترسو بودنش. بله عزیز. این اخلاق کثیف در خیلی از حوزویان وجود دارد ولو افراد بسیار عالم و بصیر و با صفایشان بی تقوا هستند.
      اما در مورد ابن عربی، بله. اتفاقا ما ناراحت نمی شدیم اگر کس دیگری غیر از مصباح مثل اخباریها موضع گیری می کرد. اما شما نوشته اید چگونه فعل ابن عربی را ب اسلامگرایی مقایسه نمی کنیم؟ آقای محترم، ما نگفتیم هر فعل مسلمانان باطل است. بلکه همین رایانه هم فعل انسانها است اما نمی خواهید بگویید چرا استفاده از آن را حرام نمی دانیم؟
      ما زمانی افعال را نادرست می دانیم که نتیجه منفی و به ضرر اسلام در پی داشته باشد. مثل همین اصرار بر نام غلط انداز اسلامگرایی. اما رفته اید سر وقت انسان کامل ابن عربی. و بعد هم نوشته اید ” انسان کامل ابن عربی با انسان کامل اومانیست فرق دارد”. همین جمله کافیست. شما نه ابن عربی را می شناسید و نه اومانیسم را. والا می دانستید که اساسا اومانیستها چیزی را به نام کمال قایل نیستند که به انسان کامل معتقد باشند. آنها اصلا به برتری فلان احساس انسان برا فلان غریزه اش اعتقاد ندارند. آنها هر چه میل و خواهش ها و نیازهای انسان باشد را مبنا و هدف غایی خود می دانند. این مساله بین تمام مکاتب اومانیستی مشترک است.
      بعد نوشته اید:” انسان کامل ابن عربی نمی گوید مثل مشایی که ما تا صد سال دیگر انسان خلق می کنیم این انسان اومانیست است که این حرف را می زند”.
      مشخصا ابن عربی خیلی بالاتر از این را می گوید. نمی گوید صد سال دیگر . می گوید همین الان هر چه بخواهد به صورت کن فیکون خلق می کند. حالا صبر می کنم تا محلش.
      بعد نوشته اید ماجرای حذیفه داستان سرایی است!! مثالی بود در مورد افرادی که نمی فهمند و عجله می کنند. در مثل هم مناقشه نیست. اما جالب است که خودتان قبول دارید که :” حذیفه هم می خواست عمر ار امتحان کند” اما بعد نتیجه می گیرید هر پس مشایی هم فقط حق دارد برای امتحان کردن افراد اینطور سخن بگوید!! حال آنکه قصد مشایی امتحان نبود. خیلی جدی می خواست پنجره تازه ای را برای بسیاری از مردم باز کند و جنگ نرم را پیش ببرد.. بعد هم نوشته اید و ادامه داده اید تا آنجا که ” رهبری هم حرف مشایی را نفهمیده!!!!!!!!!!!!!!استغفرالله…”
      اولا به فرض که مشایی دو پهلو حرف زد ، اصلا ضد رهبری حرف زد ، شما که ادعای اطاعت از رهبری را داری چرا این بحث ادامه می دهی؟ مگر رهبری تاکید نکرد که تمام شد و گذشت؟
      ثانیا: شما لازم نیست برای رهبری عصمتی را بتراشید که خودش هم به آن قایل نیست. بله. از نظر عقلی احتمال دارد که مشایی چیزی بگوید که رهبری نداند یا نفهمد. امام رضا با غلامش هم مشورت می کرد و غلام حیرت زده می گفت آخر مگر من در حد مشو.رت هستم؟ ایشان می گفت چه بسا چیزی به ذهن تو برسد که به نظر من نرسد! تازه این این معصوم و حجت خدا روی زمین است. رفتار شما از بت سازی هایتان کار منافقان است: إذا جاؤوک حیوک بما لم یحیک به الله. رهبری صراحتا از گناه و اشتباه خود در جمع معذرتخواهی و استغفار می کند و صراحتا می گوید اگر نظر کارشناسی کسی خلاف نظر من باش به معنای ضدیت با ولایت فقیه نیست. این ها را خطاب به بت سازها می گوید.
      ثالثا: اتفاقا رهبری کاملا به درستی منظور مشایی را فهمید و مشایی هم کاملا جواب صحیحی داد. آنکه نفهمید شما بودید. خواهش می کنم به کلمات رهبری عنایت کنید:” اینى که گفته شود ما با مردم اسرائیل هم مثل مردم دیگر دنیا دوستیم! این حرف درستى نیست؛ حرف غیرمنطقی‏ اى است…” . بله بدون شک سیاست جمهوری اسلامی نفی وجود کشور جعلی است. پس چرا رهبری در ادامه حضور کسی را که می خواهد با مردم اسرائیل دوستی کند را جزیی می خواند؟ مگر می شود مخالفت با اصول سیاست خارجی نظام جزیی باشد :” این را نباید وسیله‏ى التهاب قرار داد. من خواهش میکنم از همه، اینجور “مسائل کوچک” و “مسائل جزئى” را – حرفى که بر زبان کسى جارى میشود؛ ..” . پاسخ این مساله را باید در سیاست های امام خمینی و امام خامنه ای در تفکیک بین یهود و اسرائیل جستجو کرد. همین الان که من این مطالب را می نویسم رسانه های نظام و حتی رسانه المنار به شدت در صدد استفاده از شکاف های موجود بین ملت جعلی هستند، توضیح اینکه ما با یهودی دشمن نیستیم، نشان دادن راهپیمایی های گسترده اسرائیلی های ضد اسرائیل ( غیر ۱٫۵ میلیون اعراب اسرائیلی نظیر شیخ رائد صلاح در بین یهودیان ساکن سرزمین های اشغالی هم بحث های کلامی و اختلافی جدی در مورد مشروعیت رژیم اسرائیل در گرفته است) همه نشان می دهند ما لااقل با همه کسانی که امروز شناسنامه اسرائیلی دارند دشمنی نداریم. بخصوص سرمایه گذاری جدی نظام بر روی نسل های جدید اسرائیلی که اولا نقشی در اشغالگری پدرانشان نداشته اند و بیشترشان هم اعتقادی به آرمانهای صهیونیسم ندارند ، ثابت می کند که منشاء حرفهای مشایی و سخنان رهبری چه بوده است.. می ماند افرادی که از نسل اول هستند و آنها هم دو دسته اند یا آن افراد جهال و مستضعفی که واقعا باور کرده اند این همان ارض موعود و برایشان حلال است یا افرادی که به امید کار و اشتغال و مسکن در آنجا جمع شده اند. بله ، تاکتیک ما استفاده از روش موشک جواب موشک و کشاندن جنگ نرم به خیابانهای تل آویو است. منتهی مشایی نباید چنین سخنی را بر زبان می آورده است چرا که بازخورد این سخنان در ایران و سایر کشورهای اسلامی بسیار بد خواهد بود. بهتر است حرکت نظام با چراغ خاموش ادامه یابد. این است سر ” جزیی ” دانستن نظرات مشایی و این است راز ملاقات های متعدد رئیس جمهور با خاخامهای ضد صهیونیسم. خود صدا و سیمای ایران هم بارها چهره یک اسرائیلی یعنی ” مردخای وانانو” را به عنوان یک قهرمان به تصویر کشید تا معلوم شود به هر حال بین ظاهر و باطن تفاوت است. ناگفته نماند که این سیاستها کاملا مؤثر واقع شده اند. ضمنا صهیونیست های واقعی بسیاریشان اصلا شناسنامه اسرائیلی ندارند. فلسطین فقط برای آن یهودی های بدبختی بود که عملا برده و سرف صهیونیستها هستند. والا کسی که ثروت و خانه و زندگی در اروپا دارد برای زندگی در سرزمین موعود سر و دست نمی شکند. نجات انسانها هدف ما است و با محو اسرائیل هم فلسطینیان و هم یهودیان مهاجر نجات خواهند یافت. تاکی باید ما هدف جنگ نرم باشیم؟ چرا ما نباید جنک نرم را بین مردمی فاقد هویت بکشانیم؟ چرا فقط آنها باید از این ابزار استفاده کنند؟ به خاطر اینکه امثال شما تحملش را ندارید. شما گمان برده اید دشمن صهیونیستی معادل یهودیانی است که از اطراف و اکناف عالم در فلسطین جمع کرده اند و باورشان شده این سرزمین موعود موسی علیه السلام برای آنها است و یا از سر احتیاج و ناچاری به آژانس یهود جواب مثبت داده اند. در صورتی که اینها دشمن واقعی نیستند. اینها تنها سپر انسانی صهیونیسم هستند. صهیونیستهای واقعی اصلا اسراییلی نیستند. کدام یک از سرمایه داران بزرگ بنیانگذار اسراییل نظیر روچایلد ها و راکفلر ها و بانیان نوکیا و نستله اسراییلی هستند و حاضرند زندگی در اروپا را با زنگی در کنار صحرای نقو عوض کنند؟ ما به ذاته به این مردم دشمن نیستیم. اتفاقا هدف ما نجات و آگاهی دادن به آنها است. نجات از دست جلادانی که گرفتارشان هستند. این ماموریت جهانی ما است. ما فی نفسه همه انسانها را دوست داریم .اما متاسفانه آنکه روحیه عمر دارد کس دیگری است. رهبری البته روحیه ای علی وار دارد.
      بعد رفته اید سر متن آخر، آری. مبارزه با امثال شما تمام شدنی نیست. اگر تمام شدنی بود که دیگر نیازی به ظهور مهدی نبود. اما روده درازی کار شما و آغاز اتهام زنی ها هم با شما. پس حرفتان بیمورد است. این شمایید که مدتها است در سایتهای حامی دولت می گردید و کامتهای طولانی می گذارید و انواع اتهامات را می زنید ووقتی کسی نمی خواند و جوابتان را نمی دهد البته به حساب با سوادی خودتان می گذارید!!! البته مشرکین هم می توانستند فرض کند پیغمبر جواب ندارد که می گوید لاحجه بیننا و بینکم. بقیه آن چیزهایی هم که علیه شخص نگارنده نوشته را می گذارم اگر خواننده ای هست قضاوت کند.
      بعد مجددا ادعای دیگری کرده اید البته بی سند
      ” مگر همین مهندستان در جلسه هیات دولت نگفت ما امت اسلام نداریم….”. با عرض معذرت البینه علی المدعی. سند این حرفتان چیست؟ غیر از ادعای خود بی ریا؟ البته انتظار اینکه شما از خدا بترسید بکلی بیجا است. تازه به فرض هم که صحت می داشت، مگر در این داستان شما مشایی وقتی متوجه می شود حرفی غلط است بر ان اصرار می کند؟ مطمئن باشید دوستان شما جواب داشتند مثل همان داستان ساختگی بی ریا به طور منطقی جواب می دادند نه بر اساس آنکه مشایی احتمالا نظرش فلان است و بهمان وچنان نیتی دارد. پس باید با خطر محتمل مقابله کرد به این هم می رسیم.
      به من ارتباطی ندارد که پدر بزرگ شما چه کسی بوده است.ولی بهتان اطمینان می دهم که اگر از بلال هم امتحان می گرفتند در کنکور رد می شد. مطمئن باش سواد محمد ۲۳۶ از سواد ابوذر بیشتر است. مطمئن باش اویس قرنی اشارات و تنبیهات نخوانده بود. چیز آنها به اسلام جذب کرد؟ چه چیز از آنها مومنانی در نهایت اخلاص ساخت؟ آیا معلومات بود؟ آیا اطلاع از فلسفه و عرفان بود؟ آیا کفایه خوانده بودند؟ خیر. آنها خودشان را صاف کرده بود و دلشان را از غیر خدا. همین اویس قرنی حتی یکبار هم پیامبر را ندید و صدایش را هم نشنید. اما از شفعای بزرگ روز محشر است. او ایمان آورد حتی بی آنکه به او عرضه شود. این شمایید که در این ملاک های اعتباری دنیا گیر افتادید و خیال کرده اید سعادت به این چیزها است. چه بسیار افراد درس نخوانده که فقط با صاف کردن خودشان به دریایی از معارف رسیدند. هر کس خودش را چهل روز برای خدا خالص کند و فقط واجبات را انجام دهد و همه محرمات را ترک کند به حکمت نائل می شود. هیچ شرطی هم ندارد که حتی با سواد باشد! این غرور را کنار بگذارید. گر چه کنار نخواهید گذاشت.
      شما دچار بد دردی شده اید. همان دردی که اهل سنت به آن دچارند. وقتی به یکی از آنها ایراد بگیری که چرا ابوبکر فلان کرد و عمر فلان ، برایتان دهها روایت از فضایل آن افراد می گویند. همه اش هم دروغ نیست. برایتان از ثانی اثنین می گویند و برایتان از ماجرای ازدواج ام کلثوم می گویند – و به فرض صحت- می پندارند که توجیهی برای همه مظالم عمر است. تنها هدف جلوگیری از نقد عمر است البته با چسباندن او به یک شخص دیگر. کسی از نفس عمل او سوال نمی کند.
      حالا شما هم گمان کرده اید با چسباندن آقای مصباح به رهبری می توانید از او بت بسازید. و جلوی هر نوع نقد را به سخنان و رفتار ایشان بگیرید. جالب اینکه این رفتار همه شما است. با تمام حامیان آقای مصباح که حرف می زنم همین را می گویند. بدون استنثنا. درست شبیه حامیان هاشمی. همان که هیچ کس برای رهبری جز هاشمی نمی شد. یا منتظری که ح

    • یا منتظری که حاصل عمر امام خمینی بود ..
      فرض کنیم همین است که آقای مصباح می گوید. احمدی نژاد و یا آدمهایش بزرگترین خطر برای اسلام هستند. آیا براستی چنین انحراف بزرگی در اسلام ممکن رخ بدهد و رهبری آن را موضوع فرعی بداند؟ ممکن باز هم بگوید دشمن شما که شیطان اکبر نیست؟ این همه اصرار برای رعایت انصاف و عدم تندروی در قضاوتها خطاب به چه کسی بود؟ العیاذ بالله رهبری از شناختن خیر و شر خودش عاجز است و یا نیاز به سخنگو دارد؟ چرا در جمع دانشجویان رهبری گفت:« من استالین نیستم که یک عده را بیاورم حرفهایم را تئوریزه کنند؟» حرفی که البته حتی در سایت خود رهبری هم سانسورش کردند. چه کسانی از ایشان استالین می سازند؟
      چه کسانی با کمال وقاحت خود را عقیه تئوریک = دایه مهربانتر از مادر معرفی می کنند؟
      http://www.daypress.ir/fa/pages/?cid=43604
      چرا رهبری باید بگوید :«مبادا کسى تصور کند که رهبرى یک نظرى دارد که برخلاف آنچه که به عنوان نظر رسمى مطرح میشود، در خفا به بعضى از خواص و خلّصین، آن نظر را منتقل میکند که اجراء کنند؛ مطلقاً چنین چیزى نیست. اگر کسى چنین تصور کند، تصور خطائى است؛ اگر نسبت بدهد، گناه کبیره‌اى انجام داده. نظرات و مواضع رهبرى همینى است که صریحاً اعلام میشود؛ همینى است که من صریحاً اعلام میکنم…»
      آیا مواضع قاطع رهبری در مقابل انحرافات دولت اصلاحات و سازندگی را یادشان نیست؟ آیا رهبری با احمدی نژاد تعارف دارد؟ به هیچ وجه. همین که می بیند یک کاری خلاف شرع است و ممکن است الگو برداری شود همان را بلافاصله می کوبد.
      غیر از این نیست که رهبری به هیچ وجه برداشت آقای مصباح را در خصوص دولت قبول ندارد همانطور که در مورد شریعتی هم نظرات ایشان را قبول ندارد. منتها جای حیرت است که آقای مصباح دایم سخن از اطاعت از رهبری می گوید خودش صد و هشتاد درجه برعکس را عمل می کند. مگر رهبری نگفت هر کس از امروز تا انتخابات فضا را ملتهب کند خیانت کرده است؟ گیرم و سلم که احمدی نژاد خیانت کرد و مرتکب خلاف شرع شد. تکلیف سخنان همین آقای مصباح در دانشگاه شریف چیست؟ وقتی سخنان مستند احمدی نژاد به علت عدم اثبات در دادگاه و دفاع متهم خلاف شرع است تکلیف این بصیرت پراکنی های شیخ شما چیست؟ آیا رهبری راضی بود که یک نفر را بهایی و حجتیه ای و فراماسونر و جادوگر و ضد دین و بزرگترین دشمن اسلام و.. بنامید؟
      امام سجاد علیه السلام پس از بازگشت از سفر شام فرمود بخدا اگر جدمان رسول خدا دستور به آزار و اذیت ما داده بود بیش از این بر ماستم نمی رفت حال آنکه بر حفظ حرمت ما بسیار تاکید شده است. نمی دانم اگر رهبری دستور داده بود بروید و این جریان انحرافی را افشا کنید و آبرویش را ببرید و هر چه دلتان خواست متهمش کنید دیگر چه کاری بیش از این از شما و شیختان و افرادی مانند لنکرانی ساخته بود.. حال آنکه دستورات رهبری بسیاری واضح هستند.
      لابد به جای هر پاسخی خواهید گفت که رهبری گفته اند آقای مصباح بصیرت دارد و علم و صفا. یا جای آقای مطهری را گرفته است. با این حساب رهبر می خواهیم چکار؟ آقای مصباح دیگر چک سفید امضایی گرفته که هر کاری می خواهد بکند. ظاهرا یادتان رفتند که اگر به این تعاریف است منتظری حاصل عمر امام خمینی بود. هیچ کس برای رهبری هاشمی نمی شد و همین دولت منحرف به عقیده شما همین امسال آنهمه مدال احیای ارزشهای انقلاب و اسلام را دریافت نمی کرد.
      بله رهبری کلماتش را بسیار با دقت انتخاب می کند. مگر صفا و علم و بصیرت که تقوا و اخلاق می آورد؟ عمرو عاص بصیر ترین مرد روزگار خودش بود که بیشترین تحریکات را علیه عثمان به راه انداخت از مسببان اصلی قتل وی شد. آن دانشمند با صفایی که لشکری را متوقف می کرد تامبادا آشیانه جفتی پرنده را در سر راهشان تخریب کنند همین عمروعاص بود. اما امان از وقتی که دستش در دولت علی به جایی بند شد و آرزوهایشان را پس از مدتی برباد رفته دید.. ..آری. جهاد بر علیه عثمان حتما معنایش داشتن تقوا نیست.
      آقای مصباح عزیز همان شخصی است که آنقدر که با شریعتی مبارزه کرد با خود شاه نکرد! او همان کسی است که حتی با سر همین قضیه با شهید بهشتی هم دچار تضاد شد و مدرسه حقانی را به حالت قهر ترک کرد. آقای همان مصباح همان کسی است که در اوج اصرار رهبری بر مردمسالاری دینی می گفت در اسلام فقط خداسالاری داریم و مردمسالاری با اسلام نمی خواند. حالا هم شما بگیر دولت پست و منحرف و گناهکار و.. آیا بخدا این کارهای آقای مصباح مورد رضایت رهبری است؟ این چه وضعی است که ایشان دایم ادعای ولایت و اطاعت از رهبری می کند و خودش صد و هشتاد درجه برعکس عمل می کند…؟
      آیا ایشان واقعا قصدشان آکاه سازی و روشنگری است؟ پس این سخنان رهبری خطاب به کیست؟«
      یک مسئله این است که اگر یک کسى یک حرف غلطى زد، آیا کسى باید به او جواب بدهد یا نه؟ خب، بله معلوم است. جواب دادن به حرف غلط، شیوه‌ى خودش را دارد، راه خودش را دارد، کار خاص خودش است. یک وقت هست که حالا که کسى یک حرف غلطى زد، ما بیائیم مثلاً صدجا این حرف غلط را تابلو کنیم، شعار کنیم که آقا، فلانى این حرف غلط را زد، تا همه بدانند. این است که اشتباه است، خطاست. من با حرکت روشنگرانه از سوى هر کسى، از سوى هر نهادى، هیچ مخالفتى ندارم، بلکه علاقه‌مندم و معتقدم به مسئله‌ى تبیین. یعنى اصلاً جزو راهبردهاى اساسى کار ما از اول، مسئله‌ى تبیین بوده است. تبیین لازم است؛ اما این معنایش این نیست که ما به اختلافات درونى، هى دامن بزنیم. مراقب باشید. این را همه باید مراقب باشند؛ …. نباید بگذاریم این نقطه ضعف ادامه پیدا کند یا افزایش پیدا کند. اینها را باید توجه داشت. حرکت، حرکت متین، مستدل و مستند باشد. اگر کسانى اختلاف‌نظرهائى دارند، با استدلال بیان کنند. عرض کردم، من معتقد به تبیین هستم. در دوران مبارزات هم، اختلاف ما با چپی‌ها و مارکسیست‌هائى که آن وقت مبارزه میکردند، سر همین بود که ما میگفتیم باید تبیین کرد، آنها به تبیین اعتقاد نداشتند؛ یک چیز دیگرى میگفتند، یک تفسیر دیگرى داشتند. کار انقلاب از اساس با تبیین، روشنگرى، بیان منطقى، مستدل و دور از هو و جنجال بود. اگر هو و جنجال وارد شد، حرف منطقى را هم خراب خواهد کرد. ممکن است چهار نفر جذب شوند، اما چهار نفر آدم هوشمندتر دفع میشوند. این، حرف ماست؛ این، عرض ماست.»
      فکر می کنید این جملات خطاب به کی بود؟
      «اگر به نام عدالت‌خواهى و به نام انقلابیگرى، اخلاق را زیر پا بگذاریم، ضرر کرده‌ایم؛ از خط امام منحرف شده‌ایم. اگر به نام انقلابیگرى، به نام عدالت‌خواهى، به برادران خودمان، به مردم مؤمن، به کسانى که از لحاظ فکرى با ما مخالفند، اما میدانیم که به اصل نظام اعتقاد دارند، به اسلام اعتقاد دارند، اهانت کردیم، آنها را مورد ایذاء و آزار قرار دادیم، از خط امام منحرف شده‌ایم. اگر بخواهیم به نام انقلابیگرى و رفتار انقلابى، امنیت را از بخشى از مردم جامعه و کشورمان سلب کنیم، از خط امام منحرف شده‌ایم. در کشور آراء و عقاید مختلفى وجود دارد. اگر چنانچه یک عنوان مجرمانه‌اى بر یک حرکتى، بر یک حرفى منطبق شود، این عنوان مجرمانه البته قابل تعقیب است؛ دستگاه‌هاى موظف باید تعقیب کنند و میکنند؛ اما اگر عنوان مجرمانه‌اى نباشد، کسى است که نمیخواهد براندازى کند، نمیخواهد خیانت کند، نمیخواهد دستور دشمن را در کشور اجرا کند، اما با سلیقه‌ى سیاسى ما، با مذاق سیاسى ما مخالف است، ما نمیتوانیم امنیت را از او دریغ بداریم، عدالت را دریغ بداریم؛ «و لایجرمنّکم شنئان قوم على الّا تعدلوا». قرآن به ما دستور میدهد و میگوید: مخالفت شما با یک قومى، موجب نشود که عدالت را فرو بگذارید و فراموش کنید. «اعدلوا»؛ حتّى در مورد مخالف هم عدالت به خرج دهید. «هو اقرب للتّقوى»؛ این عدالت، نزدیکتر به تقواست. مبادا خیال کنید تقوا این است که انسان مخالف خودش را زیر پا له کند؛ نه، عدالت ورزیدن با تقوا موافق است. همه هوشیار باشیم، همه بیدار باشیم. این بُعد هم نباید ابعاد دیگر را در سایه قرار بدهد.
      ۱۳۹۰/۰۳/۱۴»
      یا فقط موسوی مخاطب این جملات است؟ «
      امام خامنه ای :رئیس جمهور را خرافاتى، رمال، از این نسبت‌هاى خجالت‌آور دادند؛ اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا گذاشتند. ۱۳۸۸/۰۳/۲۹»
      سوال:.چگونه ایشان دربرابرخطرناکترین جریان درطول تاریخ اسلام کلمه فرعی را به کار می ببرند و چرا این مساله اینقدر برای آقای مصباح مهم است؟
      آنچه هم در مورد عمروعاص نوشتم بی کم و کاست صحیح بود. قدری به خود زحمت دهید و تاریخ اسلام و اعلام را مطالعه نمایید. عمرو عاص بصیرت و علم و صفا را داشت اما تقوا نداشت. اتفاقا تمام کلاهبرداران چهار ره استانبول هم خیلی بچه های باصفایی هستند.
      رهبری حتی نظرات شهید مطهری اصلی در باره دکتر شریعتی را مبالغه آمیز می دانند. چه رسد به کسی که قرار است جای آن شهید را پر کند! مراجعه کنید به :
      http://yassefid74.blogfa.com/category/82
      و یا این کتاب کامل:
      http://dl.irpdf.com/ebooks/Part21/www.irpdf.com(7104).pdf
      مطالب رهبری و نظرات منصفانه و کاملا منطقی و مستدل ایشان را بخوانید:
      http://khomeynism.persianblog.ir/post/659
      http://iusnews.ir/?pageid=153669

      گفتم که آقای مصباح تقوا و انصافشان به در جه ای است که می گوید شریعتی با من قرار مباحقه داشت و نیامد و گفت سرم درد می کند اما همان شب به حسینه ارشاد رفت و سخنرانی کرد!! و نتیجه می گیرد شریعتی فرار کرد!!
      http://www.rajanews.com/detail.asp?id=91110
      اینجا باید از آقای مصباح سوال کرد آیا واقعا نشده خودشان در طول عمرشان چند ساعتی دچار سردرد شوند و بعد حالشان بهبود یابد؟ این چه استدلالی است؟ اگر واقعا اقای مصباح دلشان برای اسلام می سوخت می گفت اشکالی ندارد اصلا برای عیادت خدمت می رسیم و یا وقت دیگری را تعیین می کرد. اما ایشان دنبال دلسوزی نیست. دنبال تکفیر است و دنبال بهانه برای فرار از تکلیف. دنبال این همه قضیه را پیراهن عثمان کند و آن را نشانه فرار شریعتی بنامد! امان از این همه بی تقوایی.
      مگر شهید بهشتی منحرف و ضد دین بود که این طور با آقای مصیاح برخورد کرد:
      http://www.shafaf.ir/fa/pages/?cid=11710
      http://www.sarihnews.com/siyasi/1865-1391-06-31-12-11-33
      http://files.beheshti.org/pdf/shariati.pdf
      شهید بهشتی می گوید:
      «.موضع من در برابر دکتر شریعتی و کارهای او موضع بهره برداری صحیح است، نه لگدکوب کردن ، نه لجن مال کردن و نه ستایش کردن و بالابردن. بلکه حسن استفاده از سرمایه ای در خدمت هدفی ، با روشنگریِ بدون کمترین محافظه کاری برای تمام نقطه های ضعف او… من با صراحت به جناب آقای مصباح اعلام کردم ، جناب آقای مصباح ! اجمالا به شما بگویم ، من در برابر دکتر شریعتی نقد سالم و سازنده خواهم داشت…
      جناب آقای مصباح در بحثی که با ایشان کردم فرمودند من به عنوان اتمام حجت می گویم . گفتم برادر، اتمام حجت چیست؟! قبل از اتمام حجت، هدایت مطرح است. اگر هدایت آسیب دید چه اتمام حجّتی؟ من به عنوان یک فرد کارشناس این فن می گویم. اگر قرار است در روحانیت کسی به عنوان صاحب نظر در مسائل مربوط به نسل جوانِ درس خوانده در ارتباط با مذهب نام برده شود ، لااقل من که یکی از آنها هستم. عمرم را در این راه گذراندم. من به عنوان کارشناس صاحبنظر این فن می گویم این خطرناک است. “اتمام حجت” چیست ؟! می گویم این، تمام رشته های این سی- چهل سال را پنبه می کند. اتمام حجّت یعنی چه؟ چه کسی گفته است اگر ما با بیان روشنگر ، نقطه های انحرافی را بیان کنیم کافی نیست ؟ طول می کشد؟ طول بکشد. کار مفیدِ طولانی بهتر است یا کار پر خطر فوری؟ کدام یک؟ »
      حالا دعوا سر چیست؟ سر مساله خاتمیت. آقای مصباح الا و لابد اصرار دارد که شریعتی منکر خاتمیت شده است!!!!
      حالا خداوکیلی شریعتی منکر خاتمیت بود؟ به نظر شما پاسخ آقای مصباح به شهید بهشتی چه بود؟ بله. به جای کمترین گوش کردن به حرف منطقی شهید بهشتیِ؛ مدرسه حقانی را ترک کردند و موسسه در راه حق را بوجود آوردند که هنوز باقیست.
      حالا مضحک اینکه رجانیوز بزور تلاش می کند این واقعیت را انکار کند. چطوری؟ مطابق معمول شما توجیه کند که نه بهشتی و مصیاح دوستان قدیمی بودند و اشتراک عمقی داشته اند!! به عبارت دیگر همان که سنی ها می گویند که علی و عمر دوست بودند این شیعه ها دارند شورش را در می آورند!!! مثلا این لینکها
      rajanews.com/detail.asp?id=137943
      http://www.rajanews.com/detail.asp?id=138261
      متاسفانه اتهام شیختان به بهایی گریی احمدی نژاد یا مشایی – فرقی نمی کند- بقدری ناشیانه و شرم آور بود که سایت خود آقای مصباح آن جملات را سانسور کرد!! چرا؟ چون گاف به این بزرگی از یک علامه واقعا مسخره است که نداند اصلا بهایی ها معتقد به دنیا وطنی هستند و وجود وطن را انکار می کنند!! (مثل عقیده بعضیها!! من حفر بسرا لاخیه وقع فیه!!!)
      http://mshali.blogfa.com/post-223.aspx
      حالا اصلا اینها هیچ. اصلا احمدی نژاد را گیرم و سلم که بنی صدر است و ضد و دشمن خونی رهبری. کدام یک از این نسبتها را بهشتی و همراهانش به بنی صدر زدند تا مثلا افشگری کرده باشند؟ اصلا این ها هیچ، فرضا احمدی نژاد دشمن رهبری است و خواسته رهبری هم این است که از اساس موضوع حاکمیت دوگانه انکار شود. باز هم وظیفه شیخ شما این است که این موضوع را انکار کند نه اینکه بر بهیب آتش بدمد. اصلا فرض کن احمدی نژاد اشعث بن قیس است و شیخ شما مالک اشتر!! با این تقاصیل آیا علی اجازه داد آبروی اشعث را ببرند؟ آیا مالک ها و عمارها علیه اشعث افشاگری را راه انداختند؟ آیا او را بزرگترین خطر برای اسلام اعلام کردند؟
      وای بر شما. علی بهتر از هر کسی می دانست که ابن ملجم کیست و چه خیالی دارد. به او گفت من را نکش. من مستحث قتل نیستم. ابن ملجم گفت که تو که اینقدر مطمئن هستی من قاتل تو هستم بگو من را بکشند یا زندانی کنند یا از شهر بیرون کنند. اما امام گفت من هیچ کدام از این دستورات را نمی توانم بدهم چرا که تو هنوز جرمی مرتکب نشده ای. این است فرق کسی که امامو به قول خودش محتمل خطرناک سخنانی می گوید که معنایی جز مباح کردن خون و مال افراد ندارد. علی کجا شیخ شما کجا.
      می دانید رفتار شما و شیخ شما شبیه کیست؟ دقیقا شبیه آمریکا و اسراییل. آنها معتقدند احتمالا ایران بزرگترین خطر و احتم است و یقین دارد به خیانت یک نفر با آن کسی که بر اساس مسوعات یک در میلیون الا دروع می گوید و احتمالا به فکر ساختن بمب اتمی است و احتمالا قصد دارد با آنها یهودیها را بکشد!! پس از همین الان باید محاصره و تحریم و مجازات شود چون احتمالا خیلی خطرناک است!!! جالا بگویید این جمله رهبری خطاب به کیست:
      آیا فقط خطاب به موسوی است؟
      «شما که با همان نگاه و احساسات رژیم صهیونیستی ولو با ادبیات دیگر جلوی جمهوری اسلامی می ایستید و با همان منطق امریکا با نظام اسلامی عمل می کنید پس چه فرقی با رژیم صهیونیستی و امریکا دارید؟
      … عده ای از این طرف می افتند و با دشمن هم، معامله دوست می کنند و عده ای دیگر از آن طرف می افتند و با اندک اختلافی، دوست را دشمن تصور می کنند. …البته ممکن است اختلافات، عمیق و بزرگ هم باشد اما در هیچ حال نباید دوست را به جای دشمن گرفت.»
      ۱۳۹۱/۰۷/۲۴
      آری. جالب است که خودتان معترفید خواسته رهبری چیست اما درست عکس را عمل می کنید و اسمش را هم روشنگری گذاشته اید!! نه برادر ساده لوح من. این راه به جهنم می رود که شما می روید.
      یادتان آمد از سخنان رهبری بنویسد. خوشحالم که محبور شدید دقت کنید.. به من بگویید ببین اگر براستی یکی از سلایق بزرگترین خطر برای اسلام است چگونه رهبری می گوید: همه سلیقه ها باید در انتخابات حضور یابند؟
      شک نکن که اگر اسلام این دینی است که تو داری و مصباح دارد من به این کافرم. دینی همه نوع نیرنگ و شانتاژ و تهمت و توطئه را مجاز می داند برای رسیدن به هدف و تازه می گوید به طور خصوصی از رهبری اجازه دارد! آری. خیلی چیزها را باید بشنوید. ما دایم تحمل کرده ایم و شما یکطرفه نوشته اید اما دیگر تمام شد.
      بعد نوشته ای ” برفرض که مجسمه هرکول در ایران هست خوب آنهم گناه است حرام است”. البته که قطعا هست. خوب شما باشی چه کار می کنی؟ تشریف می بری با بمب خرابش می کنی؟ اتفاقا آقای هاشمی خودش از آن پرده برداری کرد و علما جیک هم نزدند انهم در دوره حمایت از هاشمی و دشمن هاشمی دشمن پیغمبر است. نمی خواهید بروید روی تصاویر حرمسراهای صفوی را گل بگیرید؟ اینها جزیی از تاریخ ایران است. تازه جهت اطلاعتان ما معابد هندو و بودایی هم در ایران با آثارش داریم. جهت اطلاع شما ما مثل آن افرادی که معتقدند باید بسته به نیاز سیاسی بخشهایی از تاریخ را انکار کرد و دور ریخت نیستیم. بله این مجسمه ها هم هستند. شما بگویید دیوار کوتاه گیر آورده اید و چون احمدی نژاد بی پناه است البته صدایتان را بلند می کنید. حالا علما اگر راست می گویند اول بساط قلیان را در بیوت خودشان و بساط تریاک را در خود حوزه ها جمع کنند. دروغ نگویید. اگر لازم شود با اسم می گوییم. البته یک دروغ دیگر گفته اید که دو مجسمه را اختصاصا از یونان خریده بوده اند و… ظاهرا دیگر مشاعرتان هم کار نمی کند. یونانیان یک زمانی کل ایران را تصرف کردند و اتفاقا این آثار هم ثمره کار همان دوره است. گر چه بعد از اسلام از این دست کارها کم نداریم. اصلا خود دیوان شعرای ما مملو است از مطالب +۱۸ سال . نمی خواهید بگویید سعدی و مثنوی و خیام و.. را هم باید انتشارش را ممنوع کرد؟ اصلا آنها خوانده اید؟ فقط یاد دو تا مجسمه در مکزیک هستید؟ مشخصا صداقت ندارید. اگر داشتید همینجا خواستار ممیزی در مثنوی می شدید و راهتان را تا مکزیک دور نمی کردید.
      بعد رفته اید سراغ ماجرای هدیه تهرانی. چه خوب کردید که گرفتی وچقدر زیبا نتیجه گرفته اید که مردم آثار توحیدی هدیه تهرانی را به خاطر مشایی نخریدند!! لابد کسانی که معمولا گالری های نقاشی می روند از همین بچه حزب اللهی وفادار آقای مصباح بودند و نگران اسلام!! بله. نخریدند. اما دقیقا به خاطر همینکه آن کارها را مشایی از آن تعریف کرده بود. نخریدند برای آنکه گالری نقاشی بروها از همان تیپ های شمال شهری هستند که بشدت کینه احمدی نژاد را دارند.
      اصلا چرا فکر نکردید که حتی وظیفه داریم که اگر کفار یا مسلمانان سست ایمانی هستند که با مادیات به اسلام متمایل می شوند آنها را جذب کنیو ولو با خرج پول. بخوانید ببینید پیامبر “اکیدر” حاکم دومه الجندل را چگونه به اسلام جذب کرد. یا ببینید چگونه غنایم جنگ حنین را به همان تازه مسلمانان مکه نظیر سهیل بن عمرو و ابوسفیان و دیگران داد و به انصار مدینه نداد. حتی انصار اعتراض کردند که پیامبر آن خطبه معروف را برای انصار خواندند که ” ای انصار آیا راضی نیستید مردم گوسفند و شتر برای خود ببرند و شما رسول خدا را برای خود ببرید”. .. بروید حتما این ماجرا را بخوانید. جالب اینکه در همان وقت یک نفر از همفکران شما یعنی ذوالخویصره تمیمی از راه رسید گفت ای محمد عدالت کن! تو در عدالت به یکسو رفته ای! و پیامبر فرمود اگر من عدالت نکنم چه کسی عدالت خواهد کرد ؟ و بعد به مسملمان فرمودند این مرد به زودی با ژرف نگری از دین خارج می شود و پیروانی خواهد یافت و این فرمایش پیامبر تحقق یافت و این مرد سرکرده خوارج کوفه در زمان امیرالمومنین شد.
      اینها ایراد می گیرند که چرا مشایی به هدیه تهرانی پول داده است؟ من می گویم این امر واجب شرعی حکومت اسلامی است. مولفه بین قلوبهم برای این افراد واجب است. به راستی اگر اینها بخشش های پیامبر به ابوسفیان و معاویه را می دیدند چه می گفتند؟ البته در دوران فقر شیعه مدتها بود که این عمل به این واجب متروک شده بود و همه یادشان رفته بود که اسلام دست بده هم دارد برای جذب مسلمانانی که اسما مسلمان هستند. گر چه نتیجه اش دست ما نیست. حالا شما اگر دوست دارید اسمش را بگذارید دفتر و دستک. این هم البته هزینه ای برای احیای یک فریضه. کجا امثال بازرگان و خاتمی سعی کردند حتی ذره ای از این جاذبه حقیقی اسلام استفاده کنند؟ خاتمی کجا سعی کرد هنرمندان را به حج بفرستد بنشیند و از اسلام برایشان بگوید و یا تلاش کند بفهمد چرا طیف هنرمندان عملا از سوی قشر متشرع دفع می شوند؟ تاکنون جز برخورد دفعی و یا یا برخورد که می گوید باید اهل هنر را به حال خود رها کرد هیچ کس کار دیگری نکرده بود. برخورد مشایی شباهت عحیبی به روحانی فیلم رسوایی دارد. بله این طرز برخورد هزینه هم دارد.
      اما بسیار مبهوت استدلال جالب شما شدم. اول می گویید مشایی هم ناسیونالیست و هم پلورالیست است. بعد می گوییم آخر اینکه نمی شود؟ شما مجددا می گویید اتفاقا این تناقض هم به خاطر این است که او هم ناسیونالیست است و هم پلورالیست!! و بعد می کشانید حرف را که بله اینها در خودشان تناقض دارند و… انصافا طیب الله انفاسکم. به عبارت دیگر دانی کف دست از چه بیموست؟ زیرا کف دست مو ندارد! و اینطوری خیلی راحت از فرض به فرض رسیده و اسمش را هم استدلال می گذارید!! عینا همانطور که همزمان هم او را بهایی می نامید و هم حجتیه ای!! خودتان تهمت می زنید و بعد همین تهمت را سند خودش اعلام می کنید!! من واقعا دیگر نمی دانم در این مورد چه باید به شما بگویم. فقط یاد استدلال قاضی ایجی افتادم که که می گفت چرا افکار شیعیان در باب لزوم عصمت امام بدعت است. او هم می گوید دلیل بدعت آمیز بودن حرف شیعه این است که است ابوبکر عصمت نداشت در حالی که او امام بود!!
      آقای محترم، من دیگر شما را در این مدت شناخته ام. شما آنقدر از خود متشکر هستید که حتی دیگر نیازی نمی بینید چیزی به نام منطق را رعایت کنید. آره. همین است که شما می گویید! البته در مورد اعتقاد پلورالیستی شیخ و ارادتش به همه گروههای اصولگرا که لابد نیازی نبوده توضیح دهید.
      البته ظاهرا ترجیح می دهید به جای پاسخ از خودتان تعریف کنید و از حماسه هایتان بگویید و اینکه خیلی بلدید. اما ببخشید تمام انواع پلورالیسم های دینی و علمی و سیاسی و فلسفی دقیقا به همان تعریفی که نوشتم مبنی بر حقانیت همه نقاط افتراق ختم می شود. اتفاقا اگر اهلش بودید می دانستید که تمام اشکال و تعاریف پلورالیستی به چیزی جز حقانیت همه و یا حقانیت هیچ کس ختم نمی شود. شما هر چه می خواهید با باد کردن خودتان سعی کنید مخاطب را بترسانید. اینطوری که آخرش می ترکید.
      بعد هم مجددا سعی کرده اید در حمایت از آقای مصباح هر چه می توانید شعار بدهید. اشکالی هم ندارد ندارد الا اینکه اولا تا به حال اتفاق نیفتاده که در طول تاریخ جبهه حق از گفتن جملاتی مانند اینکه :” آن زمان که امثال شرف زاده و دیگران داشتند مقدمات و صرف و نحو می خواندند مصباح تیشه به ریشه کتابهای سروش می زد..” استفاده کنند. این ادبیات که همان ادبیات هاشمی است. بدون سر سوزنی تفاوت. آن زمان که شما دنیا نیامده بودید ما زندان بودیم! آقای محترم، همینکه برای حمایت از شیختان از چنین منطقی استفاده می کنید برای ما کافیست!. ثانیا : البته برای دانشمندی مثل شما با آن همه تعریفی که از خودتان کرده اید درست نیست که من مثال بزنم از ماجرای قبض و بسط تئوریک شریعت. البته من با سروش مخالفم اما آن بحث کاملا مستقلی را می طلبد – گر چه شما البته دوست دارید هر اسمی می خواهید بگذارید- اما نیازی نیست خیلی راه دوره برویم شمایی که ظاهرا با فیزیک هم آشنایی دارید فقط به بحث ناسازگاریهای ظواهر قرآن با علم بشری و بحث استراق سمع شیاطین و شهاب سنگها اشاره می کنم . شما که استاد هستید البته جواب های اساتید خود و نظرات سروش را می دانید. پاسخ هایی نظیر اینکه وقتی علم با قرآن سازگار نیست نباید در تفسیر استفاده شود ( پاسخ آقای مصباح را حتما ببینید البته اگر بشود اسمش را پاسخ گذاشت) نتیجه بدیهی این حرف این است که اساسا در قرآن نباید تدبر کرد. چون علم انسان هیچ وقت به علم خدا نمی رسد. تازه سروش هیچ، همین سال گذشته دیدیم شاگردان عزیز ایشان چقدر خوب در مقابل نصیری از اصل شرعی بودن آموزش فلسفه دفاع کردند!! بگذریم. بحث من سروش نیست. همین قدر که در عین بی اطلاعی از ماجرای این مباحث یکسره شعار می دهید کافیست. همان قدر هم که همفکران شما سروش را تا حد مرگ کتک زدند و بهانه کافی برای فرار از مناظره به او دادند باز هم باید از همفکران شما تشکر کرد. مگر اینکه نخواهید قبول کنید که آن افرادی که سروش را زدند متاثر از سخنان آقای مصباح بودند.
      بعد نوشته اید “مگر آیت الله نخودکی از همین فقهای رایج نبود؟مگر آیت الله بهجت از همین فقهای رایج نبود”!!!
      خیر!! آنها به هیچ وجه آن مقامات را از میان درسهای حوزه و علوم حوزوی کسب نکردند. آنها هر به دست آوردند ثمره سلوک خودشان بود. از همان راههایی که امثال ملا قلی جولا رفتند. حتما شما او را می شناسید.. به قول شیخ بهایی
      علم رسمی سر بسر قیل است و قال نه از او کیفیتی حاصل نه حال
      خیالتان راحت باشد کسی از فقه خواندن و فقیه شدن به آن کرامات نمی رسد. اما از اخلاص چرا. آنهم فقیه و غیر فقیه ندارد. به قول امام خمینی ملا شدن چه مشکل، آدم شدن محاله!!
      بعد هم البته یک چیزهایی نوشته ای که :” طی الارض اینها به اذن خدا و توسط خداست و دست خودشان نیست حتی خودشان نمی دانند که چه زمانی باید به نزد حضرت بروند..!!!” اذن خدا را که اصلا نفهمیده ای. خیال می کنی العیاذ بالله یعنی اینکه از آن افراد سلب اختیار شده ناگهان به سوی مکه ربوده می شوند!! بگذار بگویم من که الان داریم می نویسم همین هم به اذن خدا است و اگر شمر هم سر امام حسین را برید به اذن خدا بود و اگر پیغمبر هم تیر می انداخت به اذن خدا و بلکه عین فعل خدا بود که ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی. البته فکر نمی کنم با رویه ای که دارید تواضعی به خرج دهید و مجددا بروید مطالعه ای در رابطه اختیار و لاموثر فی الوجود الی الله بنمایید و البته هرگز نخورد آب زمینی که بلند است.
      اما این یادگاری را داشته باشید که علامه مجلسی از مفضل بن عمر نقل کرده است که امام صادق علیه السلام فرمودند: « گویا قائم را بر منبر کوفه می بینم در حالی که گرد او را به شمار یاران پیامبر (ص) در جنگ بدر، سیصد و سیزده نفر فراگرفته اند. آنها صاحبان پرچم ها و حکمروایان خداوند بر مردم اند. آنگاه از میان قبایش کتابی ممهور به مهری طلایی را که از پیمان های پیامبر (ص) است بیرون خواهد آورد. در آن هنگام آنها همچون گوسفندان از نزد او می گریزند و جز یک وزیر و یازده نقیب باقی نمی ماند.همان طور که (همین مقدار) برای موسی (ع) باقی ماند. آنها در زمین می گردند اما راهی جز بازگشت به سوی او نمی یابند، پس به سوی او باز می گردند و من به آن سخنی که قائم به آنها می گوید و آنها به سبب آن ( آزمایش می شوند) آگاهم.» (بحارالانوار، ج۵۲،ص۳۲۶)
      آقای عزیز! اتفاقا یاران امام زمان هم امتحان می شوند و می رود دنیا را می گردند تا مطمئن شوند مهدی همین است الا دوازده نفر. پس کمی در ادعاهایتان فکر کنید.
      بعد رفته اید سر وقت مسیحیت و نتیجه گرفته اید که دین خدا نیست و لابد اعمال آن مسیحیان هم باطل است. قدری را در ابتدای بحث و از زبان علامه طباطبایی چوابتان را دادم.
      تازه علاوه بر آن آیاتی که در بخشهایی ابتدایی این نوشته بدان اشاره کردم از اقامه تورات و انجیل یا حتی ئذیرش اعمال رهابان واقعی، مگر سوره بروج را نخوانده ای؟ ماجرای اصحاب اخدود را؟ آنها مسیحیان نجران بودند که در حدود صد سال قبل از عام الفیل توسط حبشی ها مسیحی شدند و همه معتقد به تثلیث.. بعد هم با پیغمبر قصد مباهله داشتند. همین نجرانیها بودند. ذرعه بن تبان (ذونواس) پادشاه یهودی شده حمیر آنها را به آتش می انداخت.. اما خدا آنها را مومن حساب می کند:
      و ما نقموا منهم الا ان یومنوا بالله العزیز الحمید
      اصلا ابرهه را پادشاه حبشه فرستاد و ذنواس را کشت و بعد از آن تا چند سالی یمن در تصرف حبشه بود و بعد رفتن سیف بن ذی یزن به ایران و تقاضا از انوشیروان برای حمله به بمن و..http://www.hawzah.net/Per/E/TarDefa.asp?URL=/Per/E/do.asp?a=ECCAAA1.HTM
      اما غرض اینکه مومن کسی است که به آن چه می داند و اعتقاد دارد ایمان داشته باشد. برای همین مومن در بین مسلمانها خیلی کم است. اما در بین امتهای قبل مومن خیلی زیاد بود.
      ممکن است یک کسی مثل آدم های بیسواد خودمان اطلاعات کمی داشته باشد و به همانها عمل کند و ممکن واقعی شود و ممکن است یک علامه با هزار ادعا به یک هزارم آنچه می داند عمل نکند و جهنمی شود. اصحاب اخدود هم نمونه واقعی مومن بودند و شهید هستند اگر چه اعتقادشان لزوما درست نبود.
      برای همین خدا می گوید هر کس ایمان بیاورد و عمل صالحی را انجام دهد خدا پاداش او را را خواهد داد:
      ان الذین آمنوا والذین هادوا و النصاری و الصابین من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم ولاهم یحزنون” (بقره: ۶۲)
      مسلمان و مسیحی و یهودی و صابی ! من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا
      اصلا صابی ها نبوت را به معنایی که ما می گوییم قبول ندارند.
      پس ایمان غیر از آن چیزی است که به امروز به آن دین اسلام می گویند. اسلام یعنی تسلیم در مقابل فطرت. همین است که خدا می گوید من یتبع غیر الإسلام دینا فلن یقبل منه وهو فالآخره من الخاسرین.
      خدا که حرفهایش متناقض نیست. شما اسلام را اشتباه معنا کرده اید.
      شما دیگر جور مسلمانی هستید که می نویسید :” فطرت در ادیان ساختگی و منحرف شده تبدیل به چیز دیگری شده دیگر فطرت نیست بلکه حالت مسخ شده فطرت است…” اصلا اگر فطرت قابل مسخ و حذف و تغییر باشد دیگر فطرت نیست. آری. فطرت گاهی فراموش می شود. اما به هیچ وجه تغییر نمی کند. مسخره تر از این هم نمی شود که شما فطرت را قابل دخل و تصرف می دانید و آن وقت دم از ببرسی فصوص و انسان کامل و.. هم می زنید!!!
      اگر فطرت قابل تغییر بود که اصلا تذکر به فطرت بی معنا بود.
      بعد هم مجددا رفتید سر وقت شهید آنیلی و نتیجه گرفته اید که موج اسلامگرایی فراگیر است!!!!! اولا این موج بازگشت و بیداری فطرت است که فراگیر است. این موج تمییز است که که در آخرین لحظات خود است. مردم دنیا دارند این عطش را حس می کنند و آن را می خواهند فرو بنشاند. برای همین هم جذب ویکا و بودیسم و عرفانهای سرخپوستی و.. می شوند. البته عده ای هم مسلمان می شوند. عده ای از این مسلمانها هم اسلامگرا می شوند!! اما آیا اینها به دین واقعی جذب شدند ؟ آیا با موج سنگین تبلغ اسلام نفتی به اسلام واقعی کشیده شدند؟ افرادی هم که جزو طیب ها البته فطرتا حق دارند که به سوی اسلام نیایند. چون اسلام و اسلامگرایی را همیشه برایشان یکی معرفی کرده اند
      سپس مقایسه کرده اید با چاوز! البته خودتان می دانید و چاوز در قیامت که ادعا کردید مسلمان نشده. من که باور نمی کنم یک مسیحی بگوید برای کشور من مبلغ شیعه بفرستید. همانطور اصرار سنی ها در مورد کافر بودن ابوطالب را باور نمی کنم. اما فرض کن که مسیحی بوده است. بر اساس همان توضیحات قبل خیالت راحت باشد جایش در بهشت است. امام صادق علیه السلام صراحتا می گوید هر کس در انتظار بمیرد شهید است؟(بحارالانوار جلد ۴۲ صفحه ۱۲۶) اگر منظور منتظر واقعی است منتظر واقعی کیست؟ لابد کسی که این همه سال مشغول مبارزه با ظلم است و زندان و آخرش هم به سرطان او را می کشند منتظر نیست اما بعضی ها با صرف ادعا منتظر می شوند؟ حالا آنها هیچ. رهبری که خودت قبولش داری حتی کشته های مسیحی اجباری و سرباز وظیفه های ارمنی را شهید می داند و صریحا هم این را می گوید. کدام ادعا بزرگتر است؟
      اما در مورد فتنه لابد حضرتعالی که قرآن خوانده اید. این آیه مربوط به کیست؟
      وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْنَاکَ إِلاَّ فِتْنَهً لِلنَّاسِ وَالشَّجَرَهَ الْمَلْعُونَهَ فِی الْقُرْآَنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیَاناً کَبِیرا
      لابد می دانید که مربوط به بنی امیه است. پس چرا خود پیغمبر قاتلوهم حتى لا تکون فتنه ویکون الدین کله لله
      را در مورد بنی امیه اجرا نکرد؟ آیا از فتنه آنان بی خبر بود؟ بنده خدا! همین آیه هم اتفاقا مربوط به ظهور است. زمانی که طیب های بنی امیه از خبیث هایشان ممتاز شده باشند. در زمان پیغمبر هنوز کسانی مل معاویه بن یزید و عمر بن عبدالعزیز در اصلاب بنی امیه بوند و کشتنشان ممکن نبود. به همان دلایلی که نوشتم. حکم به قتال هم غیر از حکم به دفاع است. بله دفاع واجب است و این راهم بدانید که برای ما داستن اینکه چه کسی در طلبش مومن است یا کافر مهم نیست. در جنگ صفین روزی مالک اشتر که دوشا دوش امام می جنگید از ایشان پرسید چرا با اینکه با هم می جنگیم تعداد کشته های به دست من از کشته ای به دست شما بیشتر ست و امام فرمود چون من به کسانی که در صلبشان مومن است تنها زخم می زنم و نمی کشمشان اما تو همه را می کشی. هر دو هم بر اساس علم خود به وظیفه شان عمل می کردند. پس اگر ما جنگ کردیم برای ما چنان شرطی نیست اما اگر امام آمد و یاران با علم الکتابش هم آمدند جز خبیث هایی که نسلشان تا قیامت خبیث است را نخواهند کشت.
      نوشته اید که ” چون بعد از تمییز دین خود به خود تماما برای خدا می گردد و نیازی به قتال نیست!!!!” همچنین اضافه کرده اید که :” د من برخلاف شما می گویم که تمییز وقتی رخ می دهد که ظهور اتفاق بیوفتد یعنی تمییز شرط ظهور نیست بلکه ظهور شرط تمییز است به بیان واضحتر تمییز نتیجه ظهور است و ظهور رخ می دهد تا تمییز واقع شود..”!!!
      ظاهرا اولین بار است که با نوشته های من کلمه تمییز و قواعد آن به گوشتان خورده است والا این چیزها را نمی نوشتید. خوب وقت بگذارید بروید از دوتا از همان شیوخی که قبولشان دارید سوال کنید. اصلا تمییز را نفهمیده اید. بعد از تمییز طیب ها از خبیث ها جدا می شوند اما دین تازه باید به آنها عرضه شود. نه این که خود تمییز دیانت را می آورد . آن وقت که است طیب ها فورا ایمان می آورند و خبیث ها هم فورا با آن می جنگند. یک حساب دو دوتا چارتای ساده است. اگر امام بیاید و تازه بخواهد صبر کند که تا چند نسل بگذرد که خبیث ها از طیب ها ممتاز شود با کی می خواهد در این مدت بجنگند؟ بله. امام که ظهور می کند همانطور که شنیده افراد زیادی مانند اکثر مسیحیان فورا به ایشان ایمان می آورند و اتفاقا اکثر مسلمانان با ایشان می جنگند و اتفاقا از خود شیعه ها هم با ایشان می جنگند. با اینکه اسمشان مسلمان است. اما مومن نیستندو چه بسا یک مسیحی مومن باشذد و یک مسلمان منافق . امام می رود به قسطنطنیه – ظاهرا منظور بلاد روم است- و آنجا مردم مسیحی تا امام را می بینند دنبالش می روند.
      بعد هم نوشته ای که “ما این روایات و خراج شدن کافر از صلب مومن و برعکس چه ربطی به پایان اسلامگرایی دارد؟”
      اگر واقعا نمی فهمی دیگر از من کاری ساخته نیست. شما از یک طرف می گویی اسلامگرایی حق همین است که در ذهن شما است و با آنچه در عالم خارح است فرق دارد. بعد ما می گوییم بسیار خوب همین مومنین واقعی از کفار واقعی جدا می شوند یعنی دیگر از مومن کافر و از کافر مومن نخواهد آمد. یعنی نه آنها جذب به اینطرف می شود نه اینها به آنطرف. خوب حالا کدام اسلامگرایی وجود دارد؟ گرایش به اسلام یعنی از سمت کفر به اسلام و از حکومت کفر به حکومت اسلامی.. این دیگر وجود ندارد. البته شما نمی فهمید و ترجیح می دهید بگویید همان مومنها خودشان اسلامگرا هستند!!! از چه چیزی به اسلام گرایش می یابند؟ آنها دیگر به مقصد یعنی اسلام رسیده اند. جای دیگری نمی روند!!! مشخص است است که به معنای کلمات کاری ندارید می گویید بگذارید ما بر چسب خودمان را بچسبانیم!!
      اضافه کرده ای:
      حتی خود مشایی هم نگفته بودند اسلامگرایی ایران همان مکتب ایران است اصلا این اسلامگرایی ایران از کجا آمده؟!!!!
      ببخشید. این برداشت من حرف از خود مشایی بود. مشایی گفت” برداشت ما از حقیقت اسلام و حقیقت ایران مکتب ایران است.” اتفاقا با تعریف شما که اسلام و اسلامگرایی را یکی می دانید این عبارت را ساختم. چرا بدتان آمد؟. قطعا نمی دانید اما در همان سخنرانی مشایی گفت که این” همان مکتب علی و مکتب پهلوانی است” البته این قسمتهایش را نشنیده اید. چون کیهان به مصلحت خودش نمی دانست اصل این سخنان را منتشر کند. خوب شما به جای اینهمه فحاشی به مشایی یکبار حرفهایش را بخوانید ببینید آیا چیز خلافی در آن است؟ دو کلمه حرف می زنید ده تا فحش می دهید! به کدامش جواب دهم؟
      http://leylan.blogfa.com/post-306.aspx
      جهت اطلاع شما رهبری هم استفاده از کلمه مکتب اسلام را ترک کرد چون معنایش را می داند. بلکه گفت مکتب امام . تا آن را از مکتب اسلام واضح کند. حیف که موسوی و خاتمی خطشان را خط امام می دانند! همانطور که خودتان اذعان دارید پهلوی ها هم مدعی ایران بودند! مراجعه کنید به همان سخنان رهبری در چهارده خرداد سال ۹۰٫ بیانات مهمی هم در خصوص مردمسالاری دارد!
      بعد هم در تلاش برای دفاع از نظرات آقای مصباح برای که با نظراتش هم تشیع را تحریف کرد و هم رهبری را ، از خطبه شقشقیه استفاده کرده اید و حرفهای خودم را تکرار می کنید!! خوب آقای عزیزکجای معنای حضور الحاضر اکثریت مردم است؟ از کجایش در آوردید این معنا که مقبولیت عام ایجاد شده بود؟ اگر هر کسی طرفدارهایش بزند در خانه اش مثلا صد نفر خانه را پر کنند می شود مقبولیت!؟
      مقبولیت مورد نظر آقای مصباح یک اصطلاح غلط است. اصلا جایی هم در ادبیات امام خمینی ندارد. شما بهتر است برای دفاع از حرفهای آقای مصباح به نظرات خود ایشان استناد کنید نه به امام خمینی. فعلا روی حرف من آقای مصباح است و سخنان ایشان در باب مقبولیت. سخنان امام خمینی هم فقط مربوط به حضور حاضر است. هیچ جا نمی گوید من نماینده اکثریت مردم ایرانم. با اینکه هست. منظور از ملت هم همان افرادی هستند که در صحنه هستند و در حال جانفشانی. اتفاقا خودش همیشه متعرض آن طبقات و افرادی است که با انقلاب نیستند. اما کاری هم باهاشان نداریم. حقوق شهروندیشان هم محفوظ است ولو برایشان مقبولیت نداشته باشیم.
      نوشته اید “شما هنوز فرق شرط قیام را با امکان برقراری حکومت را نمی دانید”.
      خوب بیایید فرض کنید که امام مقبول نیست. و تنها عده ای مثلا صد نفر از افراد مورد اعتماد و وفادار را دارد. با این حساب شرط قیام محقق است. حالا قیام کنیم که چه شود؟ بر ضد حکومتی که برای اکثریت مردم مقبول است قیام کنیم که چه را نشان دهیم؟ قدری فکر کنید. این اتفاق عینا در زمان امام حسین افتاد. حالا فرض کن – فرض محال که محال نیست- آن ۷۲ دو نفر آن سی هزار تن را شکست می دادند و کوفه را می گرفتند. آیا نمی گویید امام حسین چون مقبولیت نداشت باید می گفت امکان حکومت ندارد ببخشید مزاحمتان شدم؟ این حرفها که آقای مصباح می زند واقعا از اختراعات خودش است. اصلا هدف قیام برای تشکیل حکومت است. نشد شهادت. اما هدف از اول تنها شهادت نیست. رهبری هم اتفاقات در همین خصوص بیانات مبسوطی دارند:
      http://shabshekan110.blogfa.com/post-128.aspx

      بعد هم که طیب الله! مدعی نقد افکار سروش و مخالف سر سخت پلورالیسم کارش می رسد به تکرار حرف های کفرآمیز خاتمی!!!آن وقت ادعای اسلامگرایی و مباحثه هم که الا ماشاءالله دارد:
      “در این مواردی که ذکر کردید اینها شرط قیام است برای تشکیل حکومت در مورد امام حسین که اصلا هدف اولش از قیام اصلاح دین پیامبر بود و در اولویت بعدی تشکیل حکومت که آنهم وسیله ای بود برای اصلاح دین ”
      خدا لعنت کند گوینده این حرف را. چقدر خوب است که ذات خودتان را نشان می دهید. امام حسین گفت :” طلب اصلاح فی امت جدی” العیاذ الله اگر گفته ” فی دین جدی” که اصلا خونش هدر بود و حق با یزید بود!!! دین پیغمبر را احیا باید کرد نه اصلاح !! اتفاقا خاتمی همین جمله را در تبلیغات ۷۶ گفت. اتفاقا خود آقای مصباح هم از همان هایی بود که در مقابل این حرف دادش در آمد.
      اما اگر هدف اصلاح امت پیامبر بود باید این اصلاح را چگونه انجام می داد وقتی حکومت خودش مردم را به خلاف می برد؟ بله. باید قیام می کرد. نتیجه قیام فرق بر قضیه بود. یا متنجر به پیروزی می و تشکیل حکومت یا شکست ظاهری و شهادت و رساندن پیام قیام با شهادت. اما وقتی است که حضور حاضر محقق شود.
      اصلا هدف انبیا و ائمه از تشکیل حکومت اصلاح نفوس انسانها و شکوفا کردن استعدادهای فطرت های آنها است. این معنای مردمسالاری دینی است. ایی که مردم خودشان انتخاب نکنند و خود انسان آگاهانه تصمیم نگیرد پذیرش ولایت را هیچ چیز قابل تحمیل نیست. هدف حکومت اصلاح مردم است . اگر هدف صرف حکومت بود که امام علی با قدرت عادی یک نفره خودش قادر بود خیلی کارها بکند. چه رسد به ولایت تکوینی اش. امام حسین که سه بار به طور قطع از تصرف ولایتی خود در حادثه کربلا استفاده کرد( تصرف با زدن شمشیر به زمین و جاری شدن چشمه موقف به عنوان آخرین آب؛ تصرف در قلب حضرت زینب که بعد از آن هیچ گریه ای از زینب در تواریخ ثبت نشده است و بعد هم تصرف در در دست و بازوی کسانی که بر دهان یا بر طبلها می زدند تا سخنان امام شنیده نشود) امام کاری کرد که برای مدتی همه ناچار به شنیدن سخنان ایشان شوند نباشد کسی در انتهای لشکر بگوید من به خاطر سر و صدای جلوتری ها صدای امام را نشنیدم و گمراه شدم. اما مثل یک مرد عادی جنگید و شهید شد. در حالی که نه مقبولیتی در کار بود و نه رای مردمی. ” انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فردی”.
      باید انسانها- نه لزوما اکثریت انسانها- خودشان رشد کنند و انتخاب کننده به سوی امام بیایند. الامام کالکعبه یزار و لا یزور. اما همینکه آن عده کافی از مردم جذب شدند امام باید قیام کند با هدف تشکیل حکومت یا یا شهید می شود. اما این مساله بکلی با داشتن مقبولیت عام و بند کردن دموکراسی به دین و آن چیزی که آقای مصباح می گوید فرق دارد.
      این که مردمی به خاطر برپایی حکومت حق و اقامه عدالت به ولایت آگاهانه تمسک کنند خیلی با آن رای دادن ها که مردم چون مثلا فلان منفعت سیاسی یا اقتصادی را در رای فلانی تشخیص دهند متفاوت است. همینکه امام صادق به تعداد آن بزغاله ها شیعه داشته باشد باید قیام کند. اگر امام حسین احیانا موفق می شد و کوفه را هم می گرفت تازه مشکلاتش شروع می شد. با بقیه شهرها چه کار می کرد؟ به جنگشان نمی رفت؟ به آنها هم می گفت نامه بنویسید تا سراغتان بیایم تا برایتان مقبولیت داشته باشم؟ مردم مدینه اصلا همه شان با امام علی بیعت کردند. مردم بصره با طلحه و زبیر بیعت کردند. با تعریف آقای مصباح امام علی در بصره مقبولیت ندارد! پس نباید حکومت کند بر آن شهر.
      این تحریفات وحشتناک که دارد در شیعه وارد می شود درست نقطه مقابل تعریف ولایت است. آقاتی مصباح مردمسالاری را از غرب وام می گیرد و بعد به دین پیوندش می زند!! این عین بدعتگذاری در دین است. آیه سوره حدید و جمله امام علی هم ربطی به این حرف دارد و ظاهرا فقط خواسته اید آیه و حدیثی هم نوشته باشید.
      بعد اضافه کرده اید :” در مورد ۳۱۳ سیزده نفر هم اینها شرط قیام هستند نه شرط تشکیل حکومت جهانی..” کار که به این در جه از تحریف که بکشد این حرفها هم نوشته می شود. بنا بر این با توضیحات آقای مصباح باید آن سیصد و سیزده نفر رای گیری کنند در میان مردم دنیا و ببینند آیا امکانش هستندکه حکومت تشکیل بشود یا نه!!! اگر نه قیام را بگویید به تاخیر اندازند چون امام مقبول نیست!! اصلا می چه می نویسید؟ حالا امام زمان آمد و قیام کرد و بعد دید مقبول نیست! خیر امام قیام می کند و مردم هم یا طیب هستند که به او می پیوندند که اقلیت اند یا خبیث اند که همیشه اکثریت اند و هم از دم تیغ می گذرند. هیچ جای بحث دیگری هم نیست.
      بعد مجددا رفته اید سر وقت فطرت و تمییز و نوشته که ” خوب من می پرسم اگر می تواند به حقیقت برسد پس چرا دست از مسیحیت بر نمی دارد؟مگر مسیحیت حق است که او هنوز برآن اصرار دارد در حالی که فهمش تیز شده؟”
      اگر چه بارها جواب دادم اما مجددا یادآوری می کنم که چون هنوز اسلام واقعی را ندیده است. اشکال در ما ها است و اسلامی که داریم معرفی می کنیم. نه آن بنده خدا. او الان فهمیده نیازش به معنویت و عدالت را. اما آن چیزی که ما داریم به او می دهیم که دین واقعی نیست. خودمان هم می دانیم و گفتم که دین واقعی نزد امام است. خودتان دارید از یک طرف می نویسید حضرت مسیح می آید تا مسیحیان ایمان بیاورند و بعد هم می گویید فهمشان تیز نشده!! خوب پس چرا خود مسلمانها که به قول شما مسلمانند و فطرتهایشان بیدار است با دیدن مهدی او را تکفیر می کنند! همین شیعه ها او را جادوگر می نامند.
      نوشته اید ” مسیحیت در قرون وسطی شکست خورد در اداره مردمش چرا هنوز خیلی ها مسیحی هستند و بسیار سخت هم اعتقاد دارند؟” .
      شکست و پیروزی به چیست؟
      این هم تعبیر شما است. با همین تعبیر اسلام هم در هزار و چهارصد سال شکست خورد و کار مسلمانان به اینجا کشید که می بینید. پس چرا مسلمانها هنوز مسلمانند!! جالب اینکه همین سوال را یک اروپایی می پرسید و می گف

    • جالب اینکه همین سوال را یک اروپایی می پرسید و می گفت شما که می بینید شکست خورده است و دیگر توانایی پاسخ دادن به نیازهای بشر امروز را ندارد چرا مسیحی یا هندو نمی شوید!!!!
      بعد نوشته اید ” فرض کن همین آنیلی قرآن به دستش نمی رسید و اسلام را هم نمی شناخت اما فطرتش بیدار بود حال وضعش چه می شد جز سرگردانی و حیرانی..”
      بحمدالله در دوره ای هستیم که این بیداری فطرتها مقارن است با در دسترس بودن قرآن برای همه. اما همین قرآن می گوید:” وننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمه للمؤمنین ولا یزید الظالمین إلا خسارا”
      همین قرآن به یک طیب برسد مسلمان می شود به یک خبیث برسد مسلمان باشد کافر می شود. مگر کم هستند افرادی که از اسلام با خواندن قرآن بر می گردند؟ چشمتان را باز کنید و ببینید اینهمه هشدار های رهبری برای کلیساهای خانگی در چه مورد است. فطرت ها بیدا شده اند. طیب ها جدا شده اند. اما خبیث هم هم جدا می شوند. می بینید شیعه هایی را که دارند وهابی می شوند و وهابی هایی که شبعه می شوند. ظاهرا هر دو هم به قرآن دسترسی دارند اما طیب دارد از بیث جدا می شود.
      “تازه این در مورد آدمهای عادی است درباره عرفا و سیر و سلوکشان چه می گویید که با اینهمه سیر در آفاق و انفس می گویند هنوز به حقیقت نرسیده ایم..”
      چرا مغالطه می کنید؟ آن اینکه کسی به حقیقت خدا برسد چه کار دارد به اینکه کسی به این حقیقت برسد که راهش تاکنون باطل بوده و دچار یقظه شود؟ اگر مردم زمان حضرت مهدی هنوز امیدوار باشند به کسی غیر امام می تواند نجاتشان و همچنان به نحله و فرقه دیگری امیدوار باشند که ظهور برای چیست؟ بعدا کسی می تواند مدعی شود که اگ فلانی آمده بود چه بسا بهتر از امام زمان عمل می کرد! امام زمانی می آید که همه مدعیان امتحان خود را پس داده و رفوزه شده باشند.
      بعد می نویسید:” این امام زمان است که باید بیاید تذکار دهد و فطرتها را بیدار کند اما این سخنان شما را با سخن مشایی چطور حل می کنید که در تناقض است؟”
      کدام تناقض مرد حسابی؟ امام زمان تذکر می دهند و فطرتها بیدار هستند که می پذیرند. دیگر از وقت از خواب بیدار کردن نیست. یا آگاهانه می روند به سمت بدی یا آگاهانه می روند به سمت خوبی.اگر بیدار نبودند که مثل همه انبیای قبلی که تذکر می دادند تذکرشان بی نتیجه می ماند. فطرت که بیدار باشد با یک اشاره می شود سلمان یا ابوذر ..
      نوشته ای “خوب پس امام زمان چرا با یک مسیحی که با همان مسیحیت به حقیقت رسیده باید با کتاب مسیحیت با او احتجاج کند؟اصلا برای چه احتجاج کند مگر او به حقیقت نرسیده توسط همین کتاب مسیحیت؟اینها تضادها و تناقضات ادعاهای شماست”
      پس ما الان خودمان چگونه نشانه های نبوت پیامبر خاتم از روی همین تورات و انجیل فعلی استخراج می کنیم؟ مگر از پیامبر یا امام رضا و احتجاجاتشان با اهل کتاب بی خبرید؟ شما دارید رسما مغالطه می کنید و می نویسید” مگر او به حقیقت نرسیده توسط همین کتاب مسیحیت”. ابدا. همان طور که مسلمانها هم به مقام انسان نرسیده است از روی قرآن. بلکه از دنیای خارج متاثر شده اند و حس می کنند آن چه این دینها و فرقه ها می گویند حقیقت نیست و برای همین است که مرتب به ایسم ها و ادیان و عرفانهای مختلف چنگ می زنند.مگر خود قرآن بدون امام واقعا برای رسیدن بشر به هدف خلقت کافی نیست. مثل آنها مثل آدمی است که از کشتی به آب آفتاده و به هر تخته پاره ای چنگ اما نکته مهم این است که حقیقتی را دریافته است و آن اینکه دارد غرق می شود و محتاج تکیه گاه و نجات است. یا مانند بچه ای که دیگر هر چه به او پستانک داده اند رد می کند و فهمیده باید دنبال چیز دیگری بگردد. این را می گوییم بیدار شدن فطرتها. آن آدمی که متوجه نیست دارد غرق می شود می رود و خفه می شود. آن بچه ای که به پستانک راصی می شود دچار سوء تغذیه می شود. نمی دانم چه چیز این نوشته برایتان اینقدر صعب و سخت است که به نظرتان تناقض می آید؟ بله. فطرت شما بیدار نشده است.
      باز هم ادامه داده اید”خوب نتیجه این چند جمله اینست که مسیحیان انتخابشان آگاهانه است و تشخیصشان درست و فطرتشان بیدار پس به حقیقت می رسند و نیازی نیست دنبال اسلام بروند و نیازی هم به تذکار امام زمان نیست خوب این یعنی صراطهای مستقیمی که سروش می گفت و عین پلورالیسم”
      رسما می بافید. مگر این مسیحیان دین را انتخاب کرده اند؟ مگر آن را کنار اسلام واقعی مقایسه کرده اند؟ اتفاقا آنچه بیداری مسیحیان است همین است که می بینید دیگر به مسیحیت اکتفا نمی کنند و دنبال سوسیالیسم می روند!! تمام نتیجه گیرهای بعیدیتان هم روی همین ذهنیت غلط است که تصور می کنید ما می گویید این مسیحیت حق است!! خیر. آنچه در این مسیحیت حکم خدا است حق است و نه بیشتر. البته جهت اطلاعتان خدا می گوید مسیحیان و یهودیان به همان چه دارند عمل کنند سعادتمند می شوند . صراط مستقیم اخلاص در راه خدا است. به قول ابو سعید ابوالاخیر هر کس یکقدم جلوتر بیاید.. این آیات را از سوره مائده بخوانید:
      ۴۳- و کیف یحکمونک و عندهم التوریه فیها حکم الله ثم یتولون من بعد ذلک و ما أولئک بالمؤمنین
      ۴۴- إنا أنزلنا التوریه فیها هدى و نور یحکم بها النبیون الذین أسلموا للذین هادوا و الربانیون و الاحبار بما استحفظوا من کتاب الله و کانوا علیه شهداء فلا تخشوا الناس و اخشون و لا تشتروا بایاتى ثمنا قلیلا و من لم یحکم بما أنزل الله فأولئک هم الکافرون
      ۴۵- و کتبنا علیهم فیها أن النفس بالنفس و العین بالعین و الانف بالانف و الاذن بالاذن و السن بالسن و الجروح قصاص فمن تصدق به فهو کفاره له و من لم یحکم بما أنزل الله فأولئک هم الظالمون
      ۴۶- و قفینا على اثارهم بعیسى ابن مریم مصدقا لما بین یدیه من التوریه و اتیناه الانجیل فیه هدى و نور و مصدقا لما بین یدیه من التوریه و هدى و موعظه للمتقین
      ۴۷- و لیحکم أهل الانجیل بما أنزل الله فیه و من لم یحکم بما أنزل الله فأولئک هم الفاسقون
      شما که ظاهرا تفسیر علامه طباطبایی را قبول دارید خودتان تفسیر ایشان را در مورد معنای اسلام و کفرببینید:
      http://www.aviny.com/quran/almizan/jeld-5/mizan-14.aspx
      تازه اینها ادعای خود اسلام است در مورد مسیحیان و یهودیان.
      بعد از آنهم پر کرده نوشته را از شعارها که مرم ما با اسلام به حقیقت رسیدند و دیگران نمی رسند و…
      می دانید اشکال کار شما چیست؟ شما نه اسلام می شناسید و نه صراط مستقیم را.
      اسلام تسلیم در مقابل فطرت است. یک مسیحی مثل سن فرانسیسکین بنابر گفته های قرآن مسلمان است و بسیاری از مسلمانان رسمی در واقع کافرند. آن قسیس آدم می شود می رسد به جایی که دیگر پرنده ها از او فرار نمی کنند و می بینند که آدم است. کاری که از ائمه هم سراغ دارید در برخورد با حیوانات. اما آیا مسلمانها به اینجا می رسند. حتما شما باید همان اول همان تفسیر المیزان را بخوانید. صراط مستقیم اخلاص در راه خدا است . نه یکسری ظواهر خشک که هر کس انجام دهد نجات یابد. نمی دانید که اگر کسی تمام روزها روزه باشد و همه شبها را عبادت کند اما محبت علی را نداشته باشد جهنمی است؟ چون این ظاهرا نشانه ای است برای تقدیم اخلاص و نشانه حقیقت بندگی. نه خود صراط. بله. آن مسیحی چه بسا بسیار به صراط نزدیکتر باشد.
      بر اساس نوشته های شما لابد خود پیغمبر خدا هم باید بر دین آخرین پیامبر قبلی و مسیحی می بود!! اما نبود. اتفاقا آنها هیچ محذوریتی نداشتند از اینکه خود را مسیحی بنامند. اما صریحا عبدالمطلب می گفت انا علی دین ابراهیم. آنها هرگز با سایر مسیحیان و یا کلیسا و… کاری نداشتند اتفاقا بنا بر استدلالات شما که ظواهر را ملاک می دانید مطلقا هیچ از ظواهر مسیحیت را انجام نمی دادند. شما سلمان را ببینید. او هم موحد بود اما رسما مسیحی هم بود و به طور قطع آخرین وصی حضرت عیسی علیه السلام بود. اصلا عربهای آن زمان اطلاعات تاریخی نداشتند که بدانند که ابراهیم فرقش با عیسی چیست:
      و قالوا کونوا هودا او نصرى تهتدوا قل بل مله ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین ( ۱۳۵ بقره) و بعد اضافه می کند
      صبغه الله و من اءحسن من اللّه صبغه و نحن له عابدون (آیه ۱۳۸ سوره بقره)
      همه چیز بند همین صبغه الله است.
      اتفافا خدا می گوید اگر یهود و نصری به همان تورات و انجیل عمل کنند سعادتمند می شوند مجددا آیه را می نویسم:
      و لو انهم اقاموا التوریه و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم منهم امه مقتصده و کثیر منهم ساء ما یعلمون( آیه ۶۶ سوره مائده)
      ( تفسیر بسیار زیبای علامه طباطبایی از این آیه را حتما بخواند، ایشان ابتدا توضیح می دهند که برخی می گویند قرآن نسخ تورات و انجیل است اما خود ایشان نتیجه متفاوتی می گیرند. ما راستش را بگویم گمان می کردم علامه طباطبایی بگوید منظور همان تورات و انجیل قبل از تعریف یا گم شدن است اما ببینید این مرد حقیقتا آزاد اندیش چه می گوید:
      http://www.aviny.com/quran/almizan/jeld-6/mizan-02.aspx)

      لازم نیست ما از خدا خداتر شویم. خدا می گوید اعمال مسیحی و یهودی و صابی را هم قبول می کند. بنابراین لازم نیست زور بزنیم بگوییم اسلام واقعی همین دینی است که ما مدعی آن هستیم بگوییم: و من یتبع غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه. اسلام را دارید اشتباه معنا می کنید ( من خودم این معنا را از آیه الله تسخیری یاد گرفتم سالها پیش وقتی که ایشان با حضور آقای کاردان در تلویزیون داشتند در حضور یک اسقف و یک خاخام و یک موبد از معنای اسلام می گفتند)
      اسلام معنایش تسلیم در برابر فطرت و یقین به صحت عمل در راه خدا است.
      بعد نوشته اید
      “بردار مبارزه با ظلم که همه حقیقت نیست این یک ویژگی فطری است که در بشر نهاده شده تا ابزاری باشد برای رسیدن به حقیقت اما مگر هرکس از این ابزار فطری ظلم ستیزی استفاده کرد به حقیقت رسید؟”
      آقای محترم این یک قدم به جلو است. یقظه. عدم راضی شدن به زندگی حیوانی و تحت ستم است. حالا ستم نفس خود یا ستم دیگران. آمادگی است برای شنیدن حرفهای جدید و برای پذیرش حقیقت.
      آن مردمی که در تیسفون به روی عربها نان و خرما تعارف می کردند مردمان غیر ایرانی یا خائن نبودند. اینها در چند سیال قبل از آن سپاه روم را که پس از شکست نهایی خسرو پرویز بر مدائن چیره شده بودند با پرتاب خشت از سر خانه ها و جنگ تن به تن از شهر بیرون کردند. اما اصلا چنین مقاومتی را در مقابل اعراب نکردند. چرا ؟چون فطرتشان بیدار بود. آماده شنیدن حرفهای تازه بودند. اما همینکه این اعراب قدری پیش رفتند و معلوم شد همین ها هم ضد فطرت هستند و ادعای اسلامشان قلابی است شروع به مقاومت کردند. از فتح بی دردسر تیسفون تا محاصره یکساله اصفهان و تا چهاربار دست به دست شدن و مقاومت مردمی در بخارا به دلیل همین موضوع بود. مردم متوجه شدند که ادعای عربها با عملشان فرق دارد.
      جهت اطلاع شما علامه محمد رضا حکیمی نامه ای برای کاسترو فرستاد و در آن اهداف عداتخواهانه شیعه را شرح داد. کاسترو هم در جوابش نوشت پس من هم یک شیعه هستم. بله. شاید نه به صورت که شما می گویید.
      آری. مکتب امام حسین. مکتب علی و مکتب پهلوانی. همه این ها را مشایی گفت شما فقط مکتب ایرانش را شنیدید . دیگر ادامه نمی دهم.
      اما در مورد اومانیسم! تمام دعوای ما سر معنای انسان است. متاسفانه تعریف شما از انسان دقیقا همان تعریف سکولار غربیها است. البته با این تعریف شما انسان و خدا دو قطب متضاد هستند. شما به خیال خودتان قطب خدایش را گرفته اید و اومانیستها قطب انسانش را و هر دو هم در اشتباهید. اما در تعریف احمدی نژاد و مشایی – همان تعریف ابن عربی که اتفاقا ادعا می کنید می دانید – انسان تجلی همه صفات خدا است و فطرت انسان عین اسلام است. اما تا زمانی که شما می خواهید از تعاریف به عاریت گرفته از سکولاریسم در مورد چنین حرفهایی قضاوت کنید البته به چنین نتایجی هم می رسید.
      ظاهرا حرفهای آقای شریف زاده هم خیلی بهتان برخورده است! اتفاقا با آن چه از شما فهمیدم و نوشتید یقین کردم همان حرفها برایتان کافیست. خلاصه اش همان اش همان پاراگراف کوتاه قبل است و همین کافی بود برای شما. نوشته اید” حرف بنده این است که اومانیستها هم انسان را در عرض خدا نمی دانند”. لابد شما با این همه ادعای مباحثه می دانید و نیازی به تذکر نیست که می دانید اومانیست یا به طور کلی منکر خدا هستند یا خدا و انسان را دو موجود جداگانه از هم تعریف می کنند. تمام کاری که یک اومانیست می کند اصالت دادن به اراده انسان به طور مجزا یا عرض اراده خدا است. البته اگر خدا را انکار نکند. شما دقت نمی کنید که یک اومانیست می گوید انسان اما انسان شناسی اش با سگ شناسی هیج فرقی ندارد. همه چیزی که تعریف می کند جسم است. اراده انسان تنها برای تامین غرایز و عواطف خود انسان تعریف می شود . یک اومانیست اگر هم تن به قانون و مشارکت با دیگر انسانها می دهد باز هم برای منعت خودش است. شما همین تعریف را برای انسان می پذیرد و بعد در ذهن خودتان حکم می کنید که همه . از جمله احمدی نژاد و مشایی هم همین تعریف از انسان را در ذهن دارند. البته آن وقت وظیفه خود می دانید که از قطب خدا در مقابل قطب انسان دفاع کنید!!
      در اومانیسم آزادی به صورت محدود و بر اساس خط کشی از روی منافع انسانها و بین آنها تعریف می شود و همین جامعه مدنی و تعاریف کنونی حقوق بشری ر ایجاد می کند. در اسلام و بهتر بگویم عرفان، حتی همان اوپانیشادهای هندوان ، انسان دارای آزادی مطلق است و انسان کامل انسان با آزادی مطلق است
      غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
      البته تعریف آزادی هم در ذهن شما از همان تعاریف اومانیستی است والا هیچ اومانیستی تاکنون نگفته آزادی مطلق است!
      این خصوصیت مخصوص انسان است. در واقع دلیل اصلی خلقت انسان این بود که ظرف وجودی محمد و آل محمد در سایر موجودات نظیر جنیان – که آنها هم مختارند – نبود.
      البته شما متوجه نیستید که اگر سجود جز به خدا جایز نیست چرا آدم مورد سجود همه ملائکه واقع شد؟
      راستی تصور شما از روح چیست؟
      خودتان خواستید یک چیزهایی را بشنوید. پس تحملش را داشته باشید. بگذارید برگردیم به همان چیزی که از اول مطرح کردید. خلقت به دست انسان آری یا نه؟ اذن خدا چیست؟ بگذارید از همان حرفهایی شروع کنیم که مدعی هستید می فهمید. بله، چه ساد می نویسد، قطعا ربوبیت بعد از الوهیت است. برای همین امام علی علیه السلام می گوید «نزلونا عن الالوهیه و قولوا فینا ما شئتم»
      حاالا مقام خلق جز صفات ربوبیت است یا الوهیت ؟ آیا الوهیت با ربوبیت یکی است؟ اصلا رب یعنی چه ؟ فرقش با اله چیست ؟شما که خودتان با این همه ادعا می دانید. چرا منصور حلاج گفت انا الحق اما نگفت انا الله.
      روح خودش از امر رب است نه از الوهیت :« قل الروح من امر ربی»
      بله. انسان در مقام ربوبیت است. بلکه اصلا دلیل خلقت آدم ربوبیت او است و دلیل سجده ملائکه هم به ربوبیت انسان کامل بود.. این است معنی حرف ابن عربی. وقتی عبد رب شد ، همان است که همه افعال و اراده اش عین اراده خدا است خود علت می شود معلول و معلول همان علت. این است معنای معراج
      ثمَّ دَنَا فَتَدَلی‏(۸) فَکانَ قَاب قَوْسینِ أَوْ أَدْنی‏(۹) فَأَوْحَی إِلی عَبْدِهِ مَا أَوْحَی‏(۱۰)
      این نزدیکی در راتبه است والا خدا جسم نیست. جایی که تنها فاصله میان ربوبیت و الوهیت باقی می ماند.این است دلیل آنکه ابن عربی هم گفت العبد رب اما نگفت العبد الله( العیاذ بالله)
      روح در همه اشیا است. اگر چیزی فاقد بود خدا نمی گفت یسبح له ما فی السموات و ما فی الارض. حالا اگر مجموعه ای از این اتمها و ملوکلوها و ذارات دیگر که هم روح دارند آمدند و شدند نطفه انسان، آیا روح دارند؟ آری. شروع می کنند به تکثیر می رسند به چهار ماهگی. آیا الان روح انسانی و دمیده شدنش العیاذ بالله مثل بادکنک است که در آن بشود دمید؟ شما که ظاهرا خیلی از فلسفه صداریی اطلاع دارید و دم از حکمت متعالیه می زنید می دانید که روح انسانی از جسم این بوجود می آید نه از خارج جسم به آن حلول کند که آن تناسخ است و باطل. اگر همین روند را انسانی انجام بدهد البته روح مجددا به همین شکل به رسیدن به مرحله انسان از آن متولد خواهد شد.
      آن انسان دانه می کارد به اذن خدا درو می کند و آنکه از گل پرنده می سازد هم به اذن خدا آن را پرواز می دهد. به قول دیگر همه امور عالم معجزه است. تنها برخی از آنها برای ما عادی شده است و برخی عادی نیست. برای انسان ها خیلی سخت بود که بپذیرند مقام خودشان. باورشان نمی شد که کسی با جسم انسان پیغمبر باشد. تمام دعوای آنها با پیامبر این بود که می گفتند تو هم بشری ما منند ما هستی و جواب می شنیدند که آری. من هم بشری مثل شما هستم. آنچه اینان نفهمیده بودند ارزش مقام انسان بود. همان جمله امام صدر در اربعین شریعتی. برگردید و بخوانید. انسانها باورشان نمی شد که روزی پرواز کنند. یا در خلقت موجودات دست ببرند. فکر می کردند این کارها دخالت در کار خدا است و نشدنی. اما شد. تا شما نشسته و اید و باز هم می گویید نشدنی است البته خلقت انسان به دست انسان را خواهید دید. بله می دانم خواهید گفت:
      یا ایها الذین الناس ضرب مثل فاستمعوا له انَّ الذین یدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا ولو اجتمعوا له وان یسلبهم الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب
      اما این استفاده از امرالله، دون الله نیست. خلقت همین رایانه هم دون الله ممکن نبود. این هم برای خودش روح دارد. همه این این افعال هم به اذن خدا است. اگر جز این بود که همه توسلات ما شرکت بکم. بکم فتح الله و بکم یختم و بکم ینزل الغیث و بکم یمسک السماء…
      انسان آیا اراده اش چیزی ممتاز از اراده خدا است؟ اگر باشد که شرک است. لاموثر فی الوجود الا الله.اگر نیست پس عین اراده رب است. و ما تشاوون الا ان یشاء الله رب العالمین. پس چگونه ما اختیار داریم؟ این اختیار چگونه است نسبتش با علم خدا چگونه است و…لابد که شما خودتان می دانید!
      تا اینجا هم به اندازه کافی قطعا من را تکفیر کرده اید. و می دانم مجددا من را بیسواد و کافر و … خواهید منامید. اشکالی ندارد. بزرگ می شوید بعدها به همین حرفها نزد استادیتان می رسید ان شاء الله. برای همین پیشتر نمی روم. اینقدر بدانید که آقای مصباح و شاگردانشان به حقانیت احمدی نژاد یقین دارند. اگر نداشتند در طی این هشت سال یکی از شاگردانشان به جای اینهمه تهمت زنی و از پس خود ذهنیت تراشیدن، قطعا جواب فلسفی و عرفانی صریحی به کل این سخنان می داد. . خود را خلاص می کرد. اما امان از وقتی علم با تقوا همراه نباشد. توصیه کردید بی استاد فصوص نخوان!!! و من به تو توصیه می کنم بی استاد مهذب فصوص نخوان. استاد اول باید خودش را خالی کرده باشد.

      آنچه کاملا مسلم غرور حیرت انگیز شما است که بزرگترین مانع بر سر پذیرش هر حقیقتی است.
      از این به بعد هر پاسخی بدهید معذورم. فرض کنید که من دیگر جواب ندارم.

  17. سلام آقا حامد: @};-
    در روز ۱۸ مرداد ۱۳۸۴ مسعود دهنمکی ، نامه ای به دکتر احمدی نژاد می نویسد. نامه ای که مناسب حال این روزهای دکتر است. فارغ از تأیید یا عدم تأیید همه آراء وی ، فکر می کنم متن نامه برای دوستان جالب باشد . گزیده ای از اون نامه تو سایت هم حجره گذاشتم. @};-
    http://hamhojre.ir/

    • سلام علیکم
      تا جایی که خبر دارم، یک مطلب نیست و متاسفانه عنوان و تاریخ آن مطالب را به خاطر ندارم. اگر شد ان شاءالله ازشون می پرسم و بهتون لینکهاشو میدم.

  18. برادر عزیز آقا حامد سلام.
    در لینک های سمت چپ دو مطلب زیر را دیدم:
    ۱- عضو شورای نگهبان در دیدار با اعضای حزب موتلفه: ما اگر بوی انحراف از کسی احساس کنیم شبهه‌ای نداشته باشید که او را رد صلاحیت خواهیم کرد.
    ۲- دیدار جوانان استان سمنان و رئیس جمهوری.

    در اولی عضوی از شورای نگهبان که باید مرجع بی طرف باشد، به عنوان سخنگوی یک جناح از مردم می خواهد که به جامعتین و یزدی و مهدوی کنی مراجعه کند و برای منحرفین خط و نشان می کشد. البته مدافعین او می گویند که او به عنوان عضو جامعه مدرسین این حرف ها را زده و نه عضو شورا ولی بدیهی است که این استدلال بی پایه است.
    در دومی احمدی نژاد در کنار مشایی پرچم ایران را که سمبل انتخاباتی دوره قبل از خود بود مثل یک میتینگ تبلیغاتی برای مردم تکان می دهد، صحنه ای که بعید می دانم در سفرهای استانی دیگر به این شکا تکرار شده باشد.

    شما را فردی با وجدان و شرافتمند می دانم و از شما می خواهم وجدانا به دو سوال زیر پاسخ دهید:
    ۱- حرف های کعبی نمونه کامل عدم بی طرفی شورای نگهبان است و خلاف قانون. آیا مشابه این کارها در سال ۸۸ از طرف اعضای شورای نگهبان درمورد احمدی نژاد نشده بود؟ اگر آری، او به عنوان رییس جمهور و مجری قانون اساسی چه عکس العملی نشان داده بود؟
    ۲- اگر در سال ۸۴ خاتمی ۲ ماه قبل از انتخابات به سفر استانی می رفت و شبیه کاری که احمدی نژاد و مشایی در سمنان کرده اند می کرد، شما چه قضاوتی می کردید؟

    من به انصاف، وجدان و شرافت شما اعتقاد دارم.

    • سلام
      مقایسه سال ۱۳۹۱ و سال ۱۳۸۸ و ۱۳۸۴ را مقایسه دقیقی نمی دانم. به هر حال در سالهای ۱۳۸۴، حداقل سه کاندیدا از جناح خاتمی (کروبی، معین، مهر علیزاده) و در سال ۱۳۸۸، دو کاندیدای اصلاح طلب (موسوی و کروبی) از فیلتر شورای نگهبان گذشتند. الان در اینکه دکتر الهام هم از فیلتر شورای نگهبان رد شود، شک و شبهه است چه رسد به مشایی. به عبارت دیگر، اولین باری است که گویا قرار است از دولت مستقر و مجری انتخابات، کاندیدایی یا لااقل کاندیدای قدری در انتخابات نباشد. در چنین شرایطی، چنین مقایسه هایی، دقیق نیست.
      ولی تا حدی قبول دارم که احمدی نژاد و خیلی از ما، داریم تاوان یک سری از اشتباهات و اغماضهای سابقمان را پس می دهیم.

      • آخه این چه جوابیه مردحسابی؟
        شما بگو این اقداماتی که دو عنصر اصلی جریان انحرافی در سفر استانی به سمنان انجام دادند، تبلیغات انتخاباتی بود یا نه؟
        هر چند جواب این سوال برای همه واضح است؟

        • جناب علی آقا سلام
          لطفا برو کارهایی که در بهار ۸۸ قبل از شروع تبلیغات توسط ارگان هایی مثل ائمه جمعه و سپاه و بسیج و رسانه ملی و … به نفع احمدی نژاد انجام می شد را بررسی کن و به من بگو چرا اونوقت به این کارها اعتراض نکردی و حالا داری به احمدی نژاد اعتراض می کنی؟

  19. سلام؛
    به نظرم شماره امروز کیهان(۲۴ فروردین ۱۳۹۲) رو باید گذاشت ویژه نامه تخریب و لجن مال کردن دولت.
    با چه رویی شریعتمداری انقد واسه خودش نوشابه باز می کنه. مطلب آخر همین تیتر. شاید می خواسته به خودش دست مریزاد بگه.
    خود گوید و خود خندد ….

    http://www.kayhan.ir/920124/10.HTM#other1404

  20. http://khabarfarsi.com/n/4930599/%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%B1_%D8%A7%D9%88_%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C_%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85_%D9%88_%D8%A8%DB%8C_%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D8%AA

    اینهم از افاضات جناب باهنر. در جواب به ایشون باید گفت احمدی نژاد بی ثبات است یا شما که ۴ سال پیش اینهمه از او حمایت میکردید و رییس جمهور برتر میدانستید و حالا دارید اینطور توهین آمیز و دور از انصاف او را میکوبید و تحقیر میکنید؟
    ضمنا آقا حامد نمیدونم چرا لینکی که در باره بهشتی گذاشتم رو تایید نکردی؟ من فکر میکنم نباید ازواقعیات تلخ فرار کرد. من دوران افسردگی رو طی کردم . دیگه بسمه. با واقعیات تلخ کنار اومدم.

    • البته من دوران افسردگیم رو طی نکردم ولی مدتها است با این واقعیات کنار اومدم. لینک مربوط به ستار بهشتی را هم از ترس پرونده سازی و فیلترینگ و امثالهم تایید نکردم نه اینکه از مواجهه با واقعیت واهمه داشته باشم. ضمنا در سال ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ هم احمدی نژاد کاندیدای مطلوب حضرات نبود. الان دارند صرفا درونیات ۸ ساله خود را افشا می کنند. نه اینکه تغییر نظر داده باشند.

  21. حکایتی برای عبرت مدعیان ارتباط با امام زمان(عج)
    علامه جعفری می گفتند تو یکی از زیارتام که مشهد رفته بودم به امام رضا گفتم «یا امام رضا دلم میخواد تو این زیارت خودمو از نظر تو بشناسم که چه جوری منو می بینی نشونه شم این باشه که تا وارد صحنت شدم از اولین حرف اولین کسی که با من حرف می زنه من پیامتو بگیرم» گفتند وارد صحن که شدم خانممو گم کردم. اینور بگرد، اونور بگرد، یه دفه دیدم داره میره خودمو رسوندم بهش و از پشت سر صداش زدم که کجایی؟ روشو که برگردوند دیدم زن من نیست بلافاصله بهم گفت: «خیلی خری». حالا منم مات شده بودم که امام رضا عجب رک حرف میزنه. زنه دید انگار دست بردار نیستم دارم نگاش می کنم گفتش «نه فقط خودت پدر و مادر و جدو آبادتم
    خرند».
    علامه میگن این داستانو برا شهید مطهری تعریف کردم تا ۲۰ دقیقه می خندید.

    پی نوشت برای انحرافی ها- خاطره عزیز ، لطیف و صادقانه است؛ حال، مقایسه کنید با گزافه گو هایی که معاذالله خدا ، پیامبر ، ائمه و به ویژه امضای امام زمان را در “جیب” بغل خود دارند وپیوسته به معجزه … ، طلا ، مس می کنند ! و
    چه به تکرار

    • برادر عزیز، مگر در دعای عدیله نخوانده اید «و بیمینه رزق الوری»؟ من هم شغل و رزق و روزی ام را از امام زمان دارم، چه برسد به جناب ملک زاده. بروید نگاه خودتان را درست کنید عزیز من.

        • شما به من نشون بده کسی ادعای ارتباط با امام زمان کرده است، من نوکر شما هم هستم. اینکه روزی و شغلمان را از امام زمان بدانیم، چه ارتباطی دارد به ادعای ارتباط؟

          • داوود احمدی نژاد با تشبیه جریان انحرافی به گروه طالبان و بیان این که جریان انحرافی اسم امام زمان(عج) می‌خواهند ولایت‌زدایی کنند و خوارج نیز چنین بودند و می‌گفتند ما از قرآن حکم را استخراج می‌کنیم و نیازی به امام نداریم، گفت: اینکه امام زمان سر سفره ما باشد یا بالعکس دو مطلب کاملاً متفاوت هستند؛ اگر ما سر سفره ایشان باشیم امام زمان(عج) مرشد و ما مرید خواهیم بود و گرنه باید جایمان را عوض کنیم، پیچیدگی جریان انحرافی همین جاست.

          • احمدی نژاد:
            لیدر ‌جریان انحرافی اصلاً اصل ولایت را قبول ندارد و ادعا می‌کند ‌امام زمان (عج) پای سفره ماست و او ما را هدایت می‌کند؛ یعنی ‌همانطور که ‌خوارج نهروانی ‌در زمان امیرالمؤمنین (عج) می‌گفتند ‌ما مستقیم از خدا دستور می‌گیرم و کاری به ‌علی (ع) نداریم، ‌‌جریان انحرافی هم همین ادعا را دارد که ما مستقیم به امام زمان متصل هستیم و نیازی به ولی‌فقیه نداریم.

  22. سلام
    http://www.asriran.com/fa/news/266543/نظر-پناهیان-درباره-نامزد-اصلح-کسی-به-آقا-نزدیک-تر-است-از-ایشان-بیشتر-سمت-گرفته-و-با-ایشان-بیشتر-کار-کرده-است
    حجه الاسلام علیرضا پناهیان در حاشیه همایش حماسه سازان انقلاب اسلامی در پاسخ به سوال خبرنگاران حمایت خود از ابوترابی را تکذیب کرد.
    وی افزود: نظر من روی کسی است که به آقا نزدیک تر است.
    وی در جواب سوال مجدد خبرنگاران گفت: مشخص است که کسی به آقا نزدیک تر است از ایشان بیشتر سمت گرفته و با ایشان بیشتر کار کرده است.
    با این حساب ، خالد ابن ولید ویاجارود ابن داود و ابن مرجانه که حکم از پیامبر و امام علی گرفته اند باید در مقابل اویس قرنی کم بیاره ؟ با این منطق هیچ کسی مثل هاشمی بصورت متناوب حکم از امام و رهبری نداشته ، چرا از او در سال ۸۴ حمایت نکردید !!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<