عوامل انگلستان در بانک مرکزی ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی

اولین جلسه حلقه مطالعاتی، «توحید و عدالت»، دوشنبه هفته گذشته، ۱۰ تیر برگزار شد. یکی از نکات جالبی که جناب داوری در این جلسه به آن اشاره کرد، نفوذ انگلستان در سیستم بانکداری ایران از بدو تاسیس آن بود که به گفته ایشان این نفوذ متاسفانه کم و بیش بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم ادامه پیدا کرده است و در این مورد اشاره کردند به اسنادِ محرمانه بریتانیا که بعد از ۳۰ سال از قید محرمانه خارج شده اند و جناب «مجید تفرشی»، پژوهشگر ایرانی در وبلاگ خود آنها را منتشر می کند.

در این مورد، در وبلاگ مجید تفرشی، در میان گزارشهایی که از اسناد آزاد شده سال ۱۹۸۱ میلادی (۱۳۶۰ شمسی) منتشر شده است، این دو نمونه را دیدم که در ادامه می خوانید:

مورد اول:

«ایان مکردی دبیر اول اقتصادی دفتر حفاظت منافع بریتانیا در تهران …. در یک گزارش اقتصادی… به تاریخ ۳۱ جولای (۱۹۸۱) / نهم مرداد (۱۳۶۰) به بررسی وضعیت صنعت نفت ایران پرداخت.» او در این گزارش می نویسد:
«[محمد] غرضی [وزیر نفت] مدعی است که ظرفیت تولید ایران هشت میلیون بشکه در روز است. این ممکن است قبل از انقلاب درست بوده باشد، ولی اکنون به شدت اغراق آمیز است. تخمین‌ها متفاوتند ولی باور عمومی ناظران داخلی این است که ظرفیت کنونی [نفت خام ایران] بیشتر از سه میلیون بشکه در روز نیست. همکار ترک من گفته که بر اساس تجربه شرکت نفت ترکیه، تجهیزات جزیره خارک قادر به تحمل بیش از یک و نیم میلیون بشکه در روز نیست. این مساله به دلایل مختلفی از جمله خرابی‌های جنگ و فقدان تعمیر و نگهداری بستگی دارد. یک خبررسان در بانک مرکزی اخیرا میزان سه میلیون بشکه در روز را تایید کرد.»

مورد دوم:

«یکی از معاونان بانک مرکزی ایران، روز ۱۹ سپتامبر (۱۹۸۱)/ ۲۸ شهریور (۱۳۶۰) در دیداری با مکردی به طور “بسیار محرمانه” به او گفت که از دکتر حسین نمازی وزیر اقتصاد و دارایی شنیده که ایران قرار است بهای نفت سبک خود را از ۳۷ دلار به ۳۴ دلار کاهش دهد. این موضوع دست کم از دو کانال ایرانی دیگر، یکی در تهران و دیگری در لندن به اطلاع دیپلماتهای بریتانیایی رسیده بود.»

(منبع: وبلاگ دیروز و امروز / مجید تفرشی)

پی نوشت۱: در کمال تاسف، فایل صوتی که توسط ما از جلسه اول حلقه مطالعاتی ضبط شده است، به دلیل مشکل دستگاه ضبط کننده، قابل استفاده نیست. از دوست دیگری که در جلسه گذشته، صدای این جلسه را ضبط کرد درخواست می کنم، دوشنبه این هفته لطف کنند و فایل ضبط شده را در اختیار ما قرار بدهند.

پی نوشت۲: جلسات «حلقه مطالعاتی توحید و عدالت»، دوشنبه هر هفته ساعت ۱۶ تا ۱۸ برگزار می شود و محل برگزاری آن به طور موقت، طبقه دوم ساختمان روزنامه شهروند است. در این جلسات تا ۹ هفته آینده کتاب «نظریه های اقتصاد سیاسی»، نشر ثالث مورد بررسی قرار می گیرد و حضور برای عموم در آنها آزاد است.

58 دیدگاه در “عوامل انگلستان در بانک مرکزی ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی

  1. سلام

    من به دلیل عدم دسترسی به فیلتر شکن قادر نبودم به این وبلاگ سر بزنم و الان که سر زدم متوجه شدم دوستان بسیاری ذیل نظر من در پست قبلی، پاسخ هایی دادند. خواستم جواب شون رو همونجا بدم اما بعید می دونم که ببینند و بخونند/ برای همین اینجا در یک حالت کلی به همه منتقدین جواب خواهم داد.

    بنده مخالف همه سیاست های خارجی احمدی نژاد نیستم. یعنی مثل خیلی ها، همه کارهایی که احمدی نژاد انجام داد رو بد نمی دونم. اما انفعال دستگاه دیپلماسی ایران در مقایسه با حداقل سیاست خارجی در دولت نهم ، واقعا مشهوده و بعید می دونم هیچ انسان آزاده ای این موضوع رو رد کنه. برای من خیلی جالب بود که بعد از افتضاح سنگال و عزل متکی، احمدی نژاد آدمی رو وزیر امورخارجه اش بذاره که نه سنخیتی با سیاست خارجی احمدی نژاد داشت و نه توانایی این کار رو…. حتی سابقه و مدرک تحصیلی مرتبطی هم نداشت.

    شاید برای کسانی که نمی دونند جالب باشه که بدونند صالحی امضا کننده پروتکل الحاقی بود و کسی بود که در تعلیغ غنی سازی اورانیوم در ایران و سیاست های کاملا منفعلانه حسن روحانی در مذاکرات هسته ای نقش مستقیم داشت. صالحی وابستگی معنا داری به حلقه نیویورک در وزارت خارجه داره و خصوصیاتی داره که نمی تونست گزینه مناسبی برای سیاست خارجی ایران باشه. به نظرم انتخاب صالحی کاملا به ضرر کشور و شخص احمدی نژاد بود اما خب چون این آدم ذاتا غلام حلقه به گوش هست و قبول کرد زیر پرچم مشایی چهل ضرب سینه بزنه ، در یک رفت و برگشت قابل تامل شد وزیر امور خارجه احمدی نژاد.

    البته این انتخاب معانی دیگری هم داشت. یکی از دلایل اصلی این انتخاب تغییر رویکرد هسته ای احمدی نژاد در سه سال گذشته بود. تغییری که موجب شد احمدی نژادی که روزی سردار هسته ای بود و سر هیچ یک از مفاد برنامه هسته ای ایران کوتاه نمی اومد، از مدیریت این موضوع مهم کنار گذاشته بشه.

    اما دونستن چند نمونه از اظهارنظرات و اقدامات جناب صالحی در وزارت خارجه برای دوستانی که ندونسته و بدون توجه به اصل موضوع، صرفا به خاطر احمدی نژادی بودن شون از صالحی حمایت کردند و به بنده تاختند بد نیست:

    ۱٫ حضور در مراسم ختم پادشاه عربستان و تا کمر خم شدن برای ولیعهد ضد ایرانی اش. این اتفاق زمانی افتاد که رفتار دولت عربستان با ایران در بدترین وضعیتش در سالهای اخیر بود و ایران عربستان در موضع جنگ پنهانی در سوریه و بحرین بودند. صالحی در این سفر برای دولت آل سعود آرزوی توفیق روز افزون کرد و به دیدار سعود ال فیصل در بیمارستان رفت. البته شاید برای دوستانی که ذوب در احمدی نژاد هستند و هر عملی که از او و دولتی ها سر بزند رو حق مطلق و کار درست می پندارند این اقدام ، خیلی انسان دوستانه و در راستای منافع ملی جلوه کنه. بنده هم مخالف حضور وزیر خارجه در چنین اجلاس ها و دیدار با چنین افرادی نیستم. اما موضع یک وزیر امور خارجه انقلابی نباید این باشه که در مقابل دشمن خونی اش تا کمر دولا بشه و برای آل سعود فاسد آرزوی توفیق روز افزون کنه. یک سیاستمدار انقلابی در این گونه همایشات و دیدارها از موضع بالا با رقیب خودش برخورد می کنه و با روحیه ای مقتدر و طلبکارانه حرف میزنه نه انفعالی. رفتاری که احمدی نژاد در ۴ سال اولش داشت و همه هم به او افتخار می کردیم.

    ۲٫ صالحی در سفر دیگری به عربستان در اجلاس مکه حضور یافت و در دیداری که با احتمالا صعود الفیصل داشت گفت “اینجا خانه من است و من در اینجا احساس آرامش می کنم.”.. جالبه که همین آقای سعود بعد از این دیدار گفته که ایران دنبال بمب اتم هست و باید جزایر سه گانه رو برگردونه!

    ۳٫ صالحی از ماه های ابتدایی جنگ در سوریه و تا هفته های های اخیر حاضر به حضور در سوریه نمی شد. در یک جمعی اظهار داشت: در کشوری که خون بی گناهان توسط دولتش ریخته می شود نخواهم رفت! البته ایشان به دنبال حل دیپلماتیک مسئله سوریه بودند اما از همین تهران به دنبال مدیریت بحران بودند!!!!!!. ناگفته نماند که سفرهای چند جانبه ای هم داشتند اما حاضر به حضور در سوریه نبود! حال شما این موضع انقلابی!!!! وزیر امورخارجه یک رئیس جمهور انقلابی را تفسیر کنید و نتیجه بگیرید. بماند که این عزیز انقلابی ما و دیگر سران دولت، عملکرد سپاه در سوریه را به شدت نفی می کردند و آن را عاملی برای تشنج آفرینی در سوریه می پنداشتند. به واقع اگه حضور سپاه و کمک این نهاد به ارتش سوریه نبود امروز اوضاع این کشور چگونه بود؟ دوستانی که فقط یک خط در خصوص امنیت ملی شرایط ایجاد این امنیت مطالعه کردند می دونند که حضور ایران در سوریه و موفقیت بشار در مقابل تروریست های بین المللی چه تاثیر مستقیمی بر روی امنیت کشور داره

    ۴٫ دیدار با وزیر امورخارجه بحرین در سازمان ملل در بدترین شرایط ممکن. یعنی در شرایطی که دولت بحرین با همکاری دولت عربستان مشغول سرکوب شیعیان بحرین بود جناب صالحی، وزیر امورخارجه بحرین را در آغوش گرفته و کر کر می خندید! دو طرف در این دیدار دستاوردهای زیادی داشتد که امروز در بحرین مشاهده می کنید!!!!

    ۵٫ دیدار با جان هیک وزیر خارجه انگلیس در افغانستان به درخواست صالحی و بدون هماهنگی با کمیسیون امنیت ملی مجلس. این دیدار چند ماه پس از بستن سفارت دو کشور انجام شد. البته صالحی ماموریتش را از کسی دریافت کرد که خواهان از سر گیری روابط با انگلیس بوده و هست. حال بیابید فرد مجهول را.

    و………..

    حال دوستان اهل منطق و عقلانیت و استدلال بگویند که این آدم لیاقت وزیر امورخارجه ایران را داشت یا خیر! ایا این روش مدیریت سیاست خارجی کشوری مثل ایران منفعلانه هست یا خیر؟ اگر این نوع مدیریت در زمان فردی غیر از احمدی نژاد رخ می داد دوستان چه برداشتی می کردند و چه موضعی می گرفتند؟ جالبه که بدونید صالحی از گزینه های مطرح وزارت خارجه یا سازمان انرژی اتمی دولت حسن روحانی هم هست!

    یاعلی

    • خوب است این چیزها را می دانید. سخنان موافقان و مخالفان صالحی را رای اعتماد گرفتنش از مجلس هشتم مرور کنید تا ببینید چرا صریحا از تریبون مجلس گفتند ” صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت!”. تازه فهمیده اید؟
      هنوز نمی خواهید بفهمید چرا احمدی نژاد به کادر وزارتخانه ها اعتماد نمی کرد؟ آیا گفتگوی آصفی را با ایسنا نخواندید؟ اینها هستند دیپلماتهای ما. تازه صالحی از خوبهای آن ها است! البته آدم های خوب هم داریم. اما آدم حسابی ها که توان لابی کردن و رای اعتماد گرفتن از مجلس را ندارند!
      نمی بینید چرا رسما مجلس ده سال سابقه در وزارت خانه را شرط وزارت می کند؟ اما امام علی علیه السلام به مالک اشتر چه فرمان داد؟ ” وزرای تو نباید همان وزرای ستمگران باشند”.
      بله. آن وقت احمدی نژاد باید بگردد کسی را پیدا کند که هم فاسد نباشد و هم بتواند رای بیاورد! چیزی در حکم کیمیا. مخصوصا در مورد وزارت نفت فکر کنید.

      احمدی نژاد معدود دیپلماتهای سالم و سازش ناپذیر وزارتخارجه را مامور پستهای فوق العاده حساسی کرد که محتاج گرفتن رای اعتماد به مجلس نباشند. مانند جلیلی که او را دبیر شورای امنیت کرد و سلطانیه که او را به وین فرستاد.

      راستی شما از صالحی نوشتید! بگذارید من هم از متکی بنویسم. تا ببینید تفاوت دیپلماتی که از مجلس می تواند رای اعتماد بگیرد با کسی که نمی تواند رای اعتماد بگیرد چیست:
      در تمام دنیا می گویند بچه به بابایش باید برود. اما در ایران ظاهرا بعضی
      ها می گویند بابا باید به بچه برود!! برای همین کسی نمی گوید وزیر خارجه باید زیر دست رییس جمهور کار کند! بلکه نتیجه می گیرند که رییس جمهور باید سیستهای وزیر خارجه را بپذیرد! و از همه بامزه تر اینکه سخنان صریح رهبری را که خطاب به متکی بود صد و هشتاد درجه وارونه کرده و می گویند
      منظور از موازی کاری در دیپلماسی یعنی اینکه رییس جمهور نباید در کار وزیر خارجه دخالت کند!! خوب این هم وقتی آب سربالا می رود.
      اما می خواهید بدانید موازی کاری یعنی چه؟ موازی کاری یعنی اینکه
      اتحادیه اروپا تقاضا کند مذاکره کننده ایران به جای سعید جلیلی جناب متکی باشد و بگوید تا جلیلی سخنگوی ایران است احتمال دستیابی به هر نوع موفقیت صفر است.
      می خواهید بدانید موازی کاری یعنی چه؟ یعنی اینکه آقای سلطانیه در اعلام مواضع اصولی جمهوری اسلامی اعلام کند تشکیل بانک جهانی سوخت هسته ای یعنی ایجاد رسمی آپارتاید هسته ای و ما با این بانک مخالفیم. اما همان روز جناب متکی بیاید و بگوید ما خودمان تولید کننده سوخت هسته ای هستیم و می خواهیم عضو این بانک باشیم! ( یکی را تو ده راه نمی دادند سراغ خانه کدخدا را می گرفت) آیا می دانید چه آبروریزی این سخنان برای ما در جنبش نم درست کرد و مجددا سلطانیه بیچاره مجبور شد مواضع قبلی را با شدت و غلظت تکرار کند؟
      می دانید موازی کاری یعنی چه؟ یعنی همه عالم و آدم بفهمند وزارت خارجه ایران با رئیس جمهورش همراهی نمی کند و همین
      دانشجویان محترم از رئیس جمهور بپرسند چرا وظایف وزارت خارجه عملا بر دوش شما است. بگذریم. متکی از ثانیه ای که برکنار شد شد لایق و محبوب و انقلابی !
      شاید بد نباشد مجددا اسرار عزل متکی را از سلطانیه بپرسید. او خواهد
      گفت که چگونه متکی در تمام این مدت در جهت عکس سیاست های اصلی نظام گام بر داشت. قطعا ماجرای مضحک بانک سوخت و قطع رابطه با گامبیا اسرار زیادی را در خود نهفته دارند. راستی همان دوره متکی از بس ایشان با عرضه بودند
      آن افتضاح به بار آمد و گامبیا که دوست نزدیک ما بود رابطه اش را با ما
      قطع کرد و نیجریه هم سفیرش را خواست. اخبار آن کشتی کذایی را می دانید؟ اتفاقا متکی با علم به عزل قریب الوقوع و برای بهره برداری به آن سفر مضحک به سنگال رفت تا یا رئیس جمهور را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد یا از عزل فرار کند. اما احمدی نژاد انصافا نشان داد که ترس را کشته است.
      همان نقطه او را بر کنار کرد. راستی شما فکر نکردید که که چرا یک وزیر که این همه ضد دولت است در دولت مانده است؟ می دانید چه کسانی وی را به احمدی نژاد تحمیل کرده بودند؟ البته بهانه خوب این است که همه چیز را به اسم مشایی تمام کرد و از زیر بار افتضاحات دیپلماتیک شانه خالی نمود.

      بگذریم از ماجرای قطع رابطه با مغرب به بهانه – یه به دلیل واقعی- کمک سفارت ایران به شورشیان این کشور ، تازه یک هفته بعد از قطع رابطه هنوز متکی قطع رابطه با مغرب را تکذیب می کرد!
      بله متکی وزیر احمدی نژاد نبود. وزیر سپاه بود. مسوول انجام معاملات
      تسلیحاتی آنهم از طریق اسکله های غیر قانونی که از همان زمان هم سپاه
      دشمن خونی احمدی نژاد شد. اشکال کار احمدی نژاد این است که نمی خواهد برای دفاع از خودش حرفی بزند
      که حلاف امنیت ملی است. متکی را برکنار می کند ولو به قیمت متهم شدن خودش و افکار عمومی را هم بی جواب می گذارد. متاسفانه احمدی نژاد ساکت خواهد ماند. متکی هم آزاد است که هر داستانی خواست سر هم کند.

      • سلام

        چرا می زنی به جدول؟ من چی گفتم تو چی جواب دادی؟ کی از متکی حمایت و تعریف کرد؟ اتفاقا همه دستاوردهای خارجی احمدی نژاد که بنده و شما اون زمان بهش افتخار می کردیم در زمان وزارت همین متکی صورت گرفت.

        از روز اول ریاست جمهوری احمدی نژاد تا الان شماها عادت داشتید که هر وزیری که بدترین عملکرد رو داشت اما هنوز تو دولت بود رو در حد خدا می بردید بالا اما به محض اینکه از دولت کنار گذاشته میشد در حد شیطان تکفیرش می کردید. نمونه اش خانم دستجردی که تا چندماه قبل از اخراجش نمره اش ۲۰ بود اما… یا آدمهایی مثل متکی و صفار و لنکرانی و چه و چه.

        شماها منتقدین احمدی نژاد رو به بی وجدانی و بی ایمانی و عدم صداقت و… متهم می کنید اما به خودتون که رسید صد برابر بدتر از ما می شید.

        در مورد شرایط جدید انتخاب وزار هم یه بار دیگه نظرت رو بخون ببین چی نوشتی؟ مجلس شرط تجربه و شایسته سالاری رو مطرح کرده اما شما دم از نامه امام علی ع میزنی که وزرای تو نباید از وزرای ستمگران باشند. خب اگه ملاک اینطوری باشه و همه افرادی که در دولتهای گذشته کار کردند ستمگر اند، خب اولین و تازه ترین ستمگران که همین دولت کریمه احمدی نژاد و اعوان و انصارش هستند! این چه منطقیه واقعا؟

        دو رویی را هم که به حد رساندید. چطور تا دیروز جلیلی ضعیف ترین و بی خاصیت ترین کاندیدا در بین ۸ نامزد انتخابات بود اما الان شده از معدود دیپلماتهای سالم و سازش ناپذیر؟ تا دیروز از غرضی و قالیباف و روحانی و عارف بدتر بود امروز از همه سالم تر شده؟

        ضمنا شمایی که به تک تک سخنان ائمه و تاریخ اسلام و قبل از اسلام و این ور اسلام و اون ور اسلام آشنایی دارید، میشه بفرمائید حضرت امیر ع در خصوص برخورد با کارگزاران متخلف و مفسد حکومتش چه دستوری دادند؟ چرا شما این حدیث ارزشمند رو در دولت احمدی نژاد و در برخوردش با حلقه یک اطرافیانش تطبیق نمی دید؟ چرا نمی گید که بقایی و ملک زاده و فقیه و از همه مهمتر مشایی و… تا خرخره تو فساد غلط می خوردند و نهادهای امنیتی با سند و مدرک متقن این موضوع رو پیش رئیس جمهور بردند اما ایشون در پاسخ گفتند اول برید فلانی رو بگیرید بعد بیاید با اینها برخورد کنید! واقعا این روش حکومت داری اسلامیه؟ بعد بیاد به این متخلفین اونقدر پست ومقام بده که مصونیت و حساسیت سیاسی پیدا کنند تا دولت نظام نتونه باهاشون برخورد کنه! من نمی گم لاریجانی ها و قالیباف ها و هاشمی چی ها و حتی پایداری چی ها سالم و بدون تخلف اند اما واقعا انتظار از رئیس جمهوری که ادعای پاکی و صداقت و فسادستیزی و از همه مهمتر امام زمانی بودنش گوش در و دیوار رو هم کر کرده باید روش مدیریتش این باشه؟

        به خدا قسم اگه احمدی نژاد اجازه می داد به مفاسد اون چند نفری که عر

        • عرض کردم رسیدگی میشد و می فهمید که چه مارهای خوش خط و خالی دورش رو گرفتند و از آستینش دارند ارتزاق می کنند و خودش خبر نداره. اگه احمدی نژاد این جرثومه ها رو از پیرامونش حذف می کرد فکر می کردید به این فلاکت بیافته که هرجا میره با لعن و نفرین ازش یاد می کنند و منسوبین به او در هر عنوانی که باشند مفتضحانه شکست می خورند. نمونه هاش هم سفرهای استانی اخیر، هشتادم و صدم شدن شیخ الاسلام و خواهر احمدی نژاد و .. واقعا حق احمدی نژاد این بود به نظر شما؟

          من اینجا روضه زیاد خوندم و توهین هم زیاد شنیدم و مهم هم نیست برام. فقط خواستم بدونی و بدونید که اگه فکر کردید این راهی که احمدی نژاد رفت و شماها هم دنبالش راه افتادید و اون رو الگو و قطب خودتون قرار دادید، پاک ترین و سالم ترین و امام زمانی ترین راهه ، کاملا اشتباه می کنید. میدونمم که حرف منو قبول نمی کنید ولی مطمئنم در آینده خیلی چیزا خواهید دید که به حرف امروز من می رسید. فقط کافیه به فسادهای بقایی رسیدگی بشه و حکم این آدم اعلام بشه، مطمئن باشید برا اثبات فساد هفت پشت این جریان کافیه. هرچند اون زمان هم شما توجیه می کنید که بازوی احمدی نژاد رو میخواستند قطع کنند تا ۴ سال دیگه نیاد و چه می دونم هدف اصلی احمدی نژاد بود نه بقایی و قوه قضائیه خودش مفسده و چی و چی .. اما مطمئنا تو جمع بندی نهایی به جاهای جالبی خواهید رسید.

          (وسط تایپ نظر قبلی دستم خود به اینتر و نظر ناخواسته تایید شد. اگه غلط املایی و جمله بندی نامناسب داره به این دلیله)

          یاعلی

          • من که تصمیم داشتم با شما بحث نکنم و سعی می کنم به تصمیمم پایبند باشم ولی به نظرم میاد شما زیاد از حد اراجیف بولتنها و حرفهای در گوشی خاله زنکهای سیاسی رو جدی می گیری. مواظب آخرتت باش.

          • مشخص است کی به جدول زده است!
            احتمالا آقای طنز سیاسی دچار فراموشی شده و انتقادات سنگین همه رسانه ها از سیاستهای دیپلماسی ایران در دوره متکی را فراموش کرده اند. یا قطع رابطه های پی در پی را. تمام دستاوردهای سیاسی احمدی نژاد وابسته به شخص خودش بود، همان چیزی که آقای متکی آن را موازی کاری می دانست ولاغیر.

            عصبانیت طنز سیاسی هم در مورد اشاره به جلیلی مشخص است. از شدت خشم حتی دقت نکرد کسی ادعا نکرده جلیلی یک فرد مبتکر یا خلاق یا دارای جاذبه است. او حد حرف زدن را بلد نیست. اما سالم است. این “سالم”بودن جلیلی چیزی نیست کسی کسی آن را رد کند. اگر چه سالم بودن برای رای آوردن کافی نیست. جلیلی میوه نرسیده کج و کوله و بد طعمی است که البته کرم خورده و گندیده نیست. این را همه ما قبول داریم. برای همین بود که مجلسیان و اهالی لابی از او بدشان می آمد. برای همین زاکانی پست و باند به اصطلاح حماسه سازان در یک الک دولک بازی سیاسی او را فروختند.

            سوم اینکه بیاید حرفهای بامزه و خاله زنکی – به تعبیر جالب حامد فتاحی- طنز سیاسی را باور کنیم. که اطرافیان احمدی نژاد فاسدند و او اجازه برخورد با آنها را نمی دهد! جالب اینکه رییس ق ق هم همین را می گوید!
            چیزی که برای هر دستگاه قضایی حکم ناموس را دارد این است بر اساس عدالت و بدون هیچ تاثیر پذیری و انحراف از مسیر حق عمل کند. حتی در مواردی و کشورهایی کهنظام های قضایی دچار فساد می شوند، باز هم اصرار دستگاه قضایی بر این است که سالم است و بدون تاثیر پذیری عمل می کند.
            حالا یک سوال : در ممکلتی که بالاترین مقام حقوقی آن رسما اعلام می کند ” ما تاثیر پذیر هستیم و زیر فشار احمدی نژاد کوتاه می آییم و امکان برخورد نداریم” چه خبر است؟
            چقدر باید مساله تاثیر پذیری در این دستگاه و برخوردهای مصلحتی! عادی شده باشد و قبح آن را ریخته باشد که آقای رییس نه تنها در پی انکار آن نیست بلکه صراحتا آن را اعلام می کند!!
            حکایت همان حکایت مرحومه زلیخا است که ابتدا مراوده با یوسف را انکار می کرد اما وقتی پرده عفتش درید علنا و در حضور همه زنان مصر رسوایی خود را اعلام کرد.
            آن وقت شما به این سازمان اعتماد می کنید؟ از کجا معلوم اتفاقا همین حرفهایی که در مورد احمدی نژاد می زند از سر همان مصلحت نباشد؟
            همان مصلحتی که باعث شد هیچ برخوردی با فتنه گران ۸۸ را بر نتابد! آیا آنهم زیر فشار احمدی نژاد بود؟ نه. بگویید اگر موسوی به دادگاه می رفت احتمالا چند نفر را نام می برد که به او تبریک گفته بوده اند و لهذا به مصلحت نبود این دادگاه. همان مصلحتی که باعث می شود چند نفر اعدام شوند در حالی که به قول همان رییس محترم “می شد اعدامشان نکرد اما اعدامشان کردیم تا مایه عبرت شوند!!!!” . این اسلام است!

            آقای طنز سیاسی! بس این همه فضاحت. چگونه شما بعد از این همه غور در اخبار سیاسی نفهمیدید که خطاب به احمدی نژاد به قانون نبود بلکه به رسانه ها بودو ترتیب شرم آوری که ابتدا حسین شریعتمداری رذل و باند جهان و الف یک نفر را متهم می کنند و هزار جور پرونده برایش می سازند. بعد یک عده آن فرد را دستگیر می کنند و چند هفته به زندان انفرادی می برند که از او تحقیق کنند ! بی هیچ مستمسک قانونی و هیچ تفهیم اتهامی. بعد هم بی سر و صدا و بعد از آنکه او را بی آبرو کردند ولش می کنند. عین ماجرای ملکزاده که احدی نپرسید چگونه رهبری برای کسی که هنوز محکوم نشده حکم عفو می دهد؟
            بله. باید برای این قانون شکنی قانون دادنان قانون شکن شکن خط قرمزی کشید.
            چه جالب بود اعتراف آقای ترقی که ” رفتند و گرفتند اما چیزی در نیامد”. اما خاله زنکها البته نمی فهمند. چون کیهان هرگز تاکنون عذر خواهی نکرده است. نه از اینکه کردان را ذزد کرسنت نامید. نه از اینکه مدعی شد مشروب سرو کرده اند. نه از دروغهایی که در مورد فتنه جریان انحرافی نوشت و.. نه.. اا چرا این آقایان اینطوری هستند؟
            این آقایان معتد به مباهته هستند و با وجود این بدعت شرم آور قطعا وهابی ها با جهاد النکاحشان پیش آنها روسفیدند.
            آقای طنز سیاسی! برو در مورد مباهته تحقیق کن. آن وقت می فهمی راز اینهمه اتهامی که به دولت احمدی نژاد می زدند چه بود.

            متاسفانه چون طنز سیاسی نمی داند یا وانمود می کند که نمی داند مباهته چیست دایم به خودش و دیگران وعده می دهد که منتظر باشید ! بالاخره یک روز تهمتهای ما راست در خواهد آمد!!!
            و لحظه ای نمی اندیشد که اگر قصاص قبل تحقق جنایت و مکافات قبل از اثبات جرم جایز بود قطعا آن کسی که اینها ادعای ولایتش را دارند قدر بود کسی را که قاتل خودش می دانست مجازات کند یا حداقل او را بی آبرو کند.
            اما برایم خیلی جالب است ، در این مملکت بعضی افراد حتی اتگر دادگاهی شوند و مجرم شناخته شوند می گویند اسمشان را نبرید! آبرویشان را حفظ کنید! خانواده هایشان گناهی ندارند! اما برخیهای دیگر هم هستند که مجزات می شود آبرویشان می رود فرزندانشان سقط می شوند … فقط به خاطر جرمی که حدس زده می شد مرتکب شده باشد!!!!!
            درست شبیه ایران که به اتهام احتمالی قصد ساختن بمب اتمی دارد مجازات می شود! آنا هم درست شبیه طنز سیاسی می گویند چرا ایران دور تاسیسات نظامیش خط قرمز کشیده و اجازه بازدید نمی دهد!!
            پایدار باشید صهیونیستهای حزب اللهی.

          • جناب طنز سیاسى با اینکه توصیه شده با آدماى جاهل نباید بحث کرد ولى یه سؤال،سیستمى که براى رییس جمهور احضاریه دادکاه میفرسته جرا به فساد بقایى وبقیه کسایى که شما مدنظرتونه رسیدکى نمیکنه؟ ازشون می ترسن یا باهاشون تعارف میکنن؟ خدا به همه ما یه ذره عقل وبصیرت و فهم بده و مریضی هاى روحى وروانى همه رو شفا بده

    • سلام. به دلایلی به این نتیجه رسیدم که زود است مطرح کردن اون موضوع. در مورد سئوال دیگرتان هم نگران نباشید، اگر برنامه ای بود اطلاع رسانی خواهد شد.

  2. سلام

    منم منظورم شما نبودی و نیستی. چون گوش شماها هم سالهاست از اراجیف پره..

    اگه روزی برای من اثبات شد که حرفهای امثال داوری که تو ایام دانشجوییش کمپین حقوق بشر شیرین عبادی رو راه انداخته بود و بعد رفیق شیش ابوالفضل فاتح تو ایسنا شد و زیر بیرق خاتمی سینه میزد و بعد از پیروزی احمدی نژاد یکهو شد دشمن اصلاحاتی ها و کیهان نویس شد و بعد که از اونجا اخراجش کردند شد مشایی چی و الانم تو شهروند داره برا حسن روحانی پالس مثبت می فرسته و… ارزشش بیشتر از این بولتن هاست (البته ما که دسترسی نداریم. شما ادعا کردی) حتما مثل شما لباس انحرافیون رو به تن می کنم و با شماها هم سفره میشم و از همه تون هم معذرت خواهی خواهم کرد.

    نمی دونم با این نظر.. آینده من در این وبلاگ چه خواهد شد، ولی حاضرم با شما در هرزمینه ای که دوست داشتی بحث و مناظره کنم تا ببینیم کی باید به فکر عاقبت و آخرتش باشه. بهتره یه بار امتحان کنی. برای شما و خیلی از مخاطبینت بد نیست. یعنی تجربه خوبیه.

    یاعلی

    • سلام
      نه واقعا معلومه علاقه زیادی به مباحث خاله زنکهای سیاسی داری. همین یه کامنتت خوب نشون میده این قضیه رو.

      • تو هم معلومه سرت رو تا ناف کردی زیر برف آقا حامد. هرچی بر خلاف میلتونه که میشه حرفهای خاله زنکی.

        • خوب وقتی من میدونم این حرفایی که در مورد داوری زده بعضیش مطلقا اراجیفه و بعضی دیگرش هم برمیگردد به تحلیل اشتباه، برای چی نباید چنین قضاوتی بکنم؟

      • سلام
        به درخواست یکی از عزیزان، برای اینکه خوانندگان کامنت جناب طنز سیاسی دچار شبهه نشوند به نکاتی در مورد آقای عبدالرضا داوری اشاره می کنم تا سیه رو شود هر که در او غش باشد:
        سال فارغ التحصیلی جناب داوری سال ۱۳۷۵ است و شیرین عبادی سال ۱۳۸۲ جایزه نوبل گرفت. بنابراین آقای داوری چگونه می توانسته است در دوران دانشجویی، کمپین شیرین عبادی راه بیندازد؟ ضمن اینکه از ایشان سطری نوشته در مطبوعات یا اینترنت نمی توانید ارائه بدهید که در حمایت از شیرین عبادی باشد، اما در انتقاد از عبادی، نوشته هایی از ایشان موجود است.
        ابوالفضل فاتح هم زمانی نماد انقلابی گری در دانشگاهها بود و دوستی جناب داوری با ایشان هم تا سال ۱۳۷۹ بوده است و بعد از آن، این دوستی به هم خورده است. جناب داوری همه جا اعلام کرده است که در سال ۱۳۷۶ به خاتمی رای داده است و این رای ایشان، امری مخفی نیست و دلیل آن هم این بوده که آقای داوری تصور می کرده است ناطق نوری، راه رفسنجانی را ادامه می دهد، اما خاتمی اینگونه نیست. جناب داوری هم در همان اوایل از رای خود برمی گردد. به خصوص پس از مصاحبه کریستین امانپور با خاتمی در شبکه سی.ان.ان در همان اوایل دولت خاتمی. اینگونه نیست که ایشان در سال ۱۳۸۴ و با پایان دولت خاتمی، منتقد اصلاحات و دولت خاتمی و رفسنجانی شده باشند. ایشان در سال ۱۳۸۰ هم به رقیب خاتمی یعنی احمد توکلی رای داده اند و مطالب ایشان در نقد خاتمی و هاشمی و دولت اصلاحات و جریان حامی آن که قبل از سال ۱۳۸۴ نوشته و منتشر شده اند، در وبلاگ ایشان موجود است.
        ایشان تا به حال سمتهایی داشته است که احتیاج به تایید وزارت اطلاعات داشته اند. مثل قائم مقام خبرگزاری جمهوری اسلامی و مدیرکلی در وزارت کشور که بعید است وزارت اطلاعات، یک طرفدار شیرین عبادی را برای چنین سمتهایی تایید کند.

        • یک پیشنهاد دوستانه دارم البته شما خودتان استاد هستید و امیدوارم جسارت بنده را ببخشید
          فکر می کنم بهتر است در دام این بحث های پوچ و انحرافی گرفتار نشوید به نظر می رسد افرادی مثل ایشان اهداف دیگری را دنبال می کنند و از اینکه ذهن و وقت افراد را مشغول به موهومات خودشان کنند لذت می برند. به هر حال مواضع ایشان بر همگان روشن شده است با این حال اصرار دارند در کامنت های طولانی شان به زور دیدگاه هایشان را در مطالب شما بگنجانند.

          • بنظرم بحث و تضارب باید باشه.در این بستره که گفتمانها ارزش و اصالت خودشونو نشون میدن و سره از ناسره جدا میشه

    • با سلام

      هیچ موجود زنده ای بدون تغییر رشد نمیکند. من خودم ار دوازده سیزده سالگی و با شنیدن بحث بزرگترها با مارکسیسم آشنا شدم و تا شاید تا سال اول و دوم دانشگاه هم باور میکردم تنها راه رهائی تیپا خورده های همیشه تاریخ مارکسیسم است. ولی مثل میلیونها خیلی متوجه خدشه ها و از آن مهمتر تناقصهای مارکسیسم شدم. وقتی زمزمه های انقلاب شروع شد, همه جا بودم و حتی آینده ام را که بنظر خیلیها روشن بود, فدای اعتقاداتم کردم. وقتی از هواپیما پیاده شدم, زانو زدم و زمین میهنم را بوسیدم. اما مثل میلیونها ایرانی خیلی زود امیدم به یاُس تبدیل شد. وقتی خاتمی آمد, با شنیدن وعده هایش به آینده خوشبین شدم و ختی در ترم بعدی به او راُی دادم. ولی وعده ها عملی نشد. در مقاله ای, دلایل سرخوردگی خودم و ایرانیان بیشمار را بر شمردم (گرچه سردبیر روزنامه یک مقدار شر و ور به آن اضافه کرده بود.) ضمناُ من هم شیرین عبادی را تحسین کردم. گدشته اش را نمیدانستم ولی اعتراض او را به قتلهای زنجیره ای و شکنجه زن آن زندانی که بوسیله مو بر از بین رفت بحق میدانستم. ولی وقتی زد و بند او را با ضد انقلابهای شناخته شده دیدم, فهمیدم قلابی بود. دیگر از همه نا امید شده بودم ولی یک لحظه هم فکر نکردم و نکرده ام که انقلاب اشتباه بود. تا اینکه احمدی نژاد آمد. من او را نمیشناختم ولی از عکس العمل به اصطلاح اپوزیسیون و رسانه های خارجی فهمیدم که باید چیزی در این مرد بوده باشد که ناگهان شاهچیها, مجاهدین, جبهه ملی, گروههای گوناگون پنج شش عضوی کمونیستی و… که تا دو سه ماه قبل از انتخاب احمدی نژاد به خون هم تشنه بودند, شروع بفرستادن پیغامهای عاشقانه به هم کردند و یک صدا فریاد متحجر, ضد زن, ضد آزادی و چی و چی بلند کردند و مثل آن اصولگرای! معمم, او را به هر جیز تشبیه کردند. هر چه میگذشت به عظمت روح او بیشتر پی میبردم و حالا بیشتر از همیشه. و میدانم در آخرین لحظات زندگیم هم “خطوط مهربان زیر چشمانش” جلو چشمم خواهد بود. معتقدم که ایران و جهان, نه رئیس جمهوری مثل او دیده و نه خواهد دید. اما “بوی گل را از چه جوئئم, از گلاب” (انشاءالله به آن روز خواهیم رسید.)

      راستی, چه داوری را از کیهان بیرون کرده باشد, چه خودش بیرون آمده باشد, در اینکه رشد فکری او بودن با شریعتمداری را غیر ممکن کرده بود , شکی نیست.

      • خیلی خوب نوشتید خانم محترم. به خصوص قسمت “میدانم در آخرین لحظات زندگیم هم “خطوط مهربان زیر چشمانش” جلو چشمم خواهد بود.” شک ندارم اگر فقط چند نفر مانند احمدی نژاد در این دنیا زندگی می کردند می توانستند بهشت دنیا را به هم عصرانشان هدیه کنند. حیف که همیشه تک ستاره بوده اند و قدرت نیز در دست دیگران.

      • جناب سحر۲
        حالات بزرگواران مثل شما و آقای جعفری رو که مشاهده میکنم،یاد این جمله نغض “استاد احسان یار شاطر” میفتم که اخیرا گفتند:
        «وطن من آنجایی است که بتوانم برای” ایران” کاری بکنم!»
        شاید امثال شما و آقای جعفری ازآن دسته ای بودید که به شکل فوق برای ایران( که در کلام استاد، همان جهان است) ، مفیدتر واقع میشدید.
        چیزی مثل روشی که بزرگانی مثل پرفسور سمیعی پیشه کردند.
        جسارت نباشد البته.
        ارادتنمند.

          • آقای فتاحی!
            ۱-جسارتا شما به گوینده توجه کردی نه به گفته.
            ۲- تشفی آتش کدام شهوت میتونه یه پیرمرد ۹۲ ساله رو وادار به انجام روزی چند ساعت کار کنه؟!
            ۳- از نظر من ایشان در حوزه کاری خودشان
            “استاد بزرگ” است. شما چند نفر دیگر با میزان و عمق دانش ایشان در حوزه ایران شناسی سراغ دارید؟ تازه اگر تنها معیار میزان عمر صرف شده در این راه باشه.
            ایشان لااقل در مقام یک دانشمند قابل احترامند.
            ۴- عجیبه که انگیزه و نیت مبهم یک مستشرق از کشوری استعمارگر اینقدر محل مناقشه نیست که برخی اهل علم ایرانی.
            چه طور وقتی برخی صهیونیست ها با بزرگی از تاریخ ایران یاد
            میکنند کسی ناراحت نمیشه ولی یک ایرانی ولو با مرام بهایی نمیتونه حتی دوست دار ایران باشه؟

            ۵- شما که حالا بهتر از من درباره فرآیند لجن مال کردن یک شخصیت و منفور تاریخ کردنش میدونید.
            تجربه پیش روی احمدی نژاد، بسیاری از پرده ها رو درید برای ما.
            زمانش رسیده تا من و شمای عوام زاده ای که تحت نظم جمهوری اسلامی رشد کردیم ازخودمون بپرسیم؛ حقیقتا چه میزان از دانسته هامون راسته و چقدرش دروغ.
            آخه داریم میبینیم چه طور تو روز روشن به مردم می قبولونند که ماست سفید نیست و سیاهه!

          • جل الخالق…
            جهت استحضار جناب یوهاها! بزرگترین جایی که ما مچ آقای مصباح یزدی را گرفتیم همان ادعایشان در مورد بهایی ها بود.
            آری. بهایی وطن ندارد. اصلا تعلق خاطر داشتن به وطن از نظر بهایی گناه است. گر چه همواره ادعا شده است که یارشاطر دلبستگی به بهاییت هم ندارد!
            .اتفاقا پاسخ واضح یارشاطر برای کسانی که قدری اطلاع از فرقه بهاییت دارند بسیار معنا دار است.
            برای ایران چه باید کرد؟ چه کاری از این بهتر که تاریخ ایران را بگونه ای معرفی کنیم که غربیها مایلند فرزندان ایران آنطور کشورشان و تاریخش را بشناسند. چه کاری از این بزرگتر؟ خیال کرده اید واقعا بنیاد علوم انسانی آمریکا واقعا عاشق چشم و ابروی تاریخ و تمدن ایران است یا طالب رضای خدا است که سالهاست است بی هیچ چشمداشتی (!) دارد ایرانیکا را حمایت مالی می کند؟

            کافیست سری به ایرانیکا بزنید. هم در مورد سقوط ساسانیان و هم در مورد مشروطه و هم در مورد جنبش بابیت! قطعا “اعتدال” را خواهید دید!!
            من می بینم که این دارند تاریخ را برای ما می نویسند. همانطور که تاریخ هولوکاست را در لباس تحقیق و پژوهش علمی نوشتند.
            بیهوده نیست که یارشاطر صراحتا می گوید به ایران باز نخواهد گشت.

            آقای حامد فتاحی، یک جای کار می لنگد. مخصوصا با تجلیل از این آدم. لازم نیست حتما به گفته های برنامه هویت اعتماد کنیم تا به یارشاطر شک کنیم. کافیست تنها به بحث منبع حمایتهای مالی از ایرانیکا فکر کنیم.
            ما باید از مقام تحقیق و پژوهش حمایت کنیم. این بحثی نیست. اما به شرطی که پژوهشهایش مانند پژوهشهای مرکز پژوهشهای مجلس، سفارشی نباشد.
            بعید نیست که در صد سال آینده همین کتاب را به عنوان تنها تاریخ واقعی به ایرانیان معرفی کنند.

          • جنا ب مسعود!
            هر چند خوشحال شدم که این بار قبل از حرف زدن یک مقدار مطالعه کردید و حداقل سری به ویکی پدیا زدید
            اما لزومی به بحث ایجابی در این مورد با شما نمیبینم چون ؛
            اولا شما مخاطب بنده نبودید در این مورد و خوب نیست آدم خودش را نخود هر آشی بکند.
            ثانیا جسارتا مواردی را که در نطراتتان به عنوان مصداق امور ذکر میکنید بعضا انقدر پرت از موضوع است که آدم را ناگزیر از واکنشی البته بی حاصل میکند.
            اینکه شما از کامنت بنده تایید بهاییت را برداشت کرده اید و ماجرای آقای مصباح را پیش کشیده اید دیگر مشکل شماست که به انگشت مینگرید و نه به جایی که اشاره میکند
            خلاصه اینکه؛ این سبک نظر نوشتن جایگاهش سایت هایی مثل فردا و تابناک و مشرق و بقیه جاهایی که یک عده جوگیر در آنها جمع شده اند می باشد نه آرمانشهر.

            ثالثا؛ کسی که “برنامه ی هویت” (که در واقع چیز جز بعد رسانه ای و تبلیغی پروژه حذف بزرگان صاحب اندیشه متفاوت با حکومت ِمانده در وطن، که با قتل های زنجیره ای تکمیل شد، نبود) و آقا زادگان نظم حاکم مثل “مهدی خزعلی “فتنه گر!” و شریعتمداری “تکفیری!” را که عوامل ظاهری تولیدش بودند،همچنان مرجع بداند؛ از نظر من فرسنگ ها از زمان و واقعیت دور افتاده است. بعد از این همه رسوایی های که در این ۸ سال از این افراد دیدیم.لذا چه جای بحث؟!
            رابعا:
            از نظر من مقایسه کردن امثال استاد یارشاطر بهایی که در خارج است و “لااقل دغدغه تحریف تاریخ ایران را دارد!” با کسانی که بر سر سفره فرهنگ و تاریخ این ملت نشسته اند و از مواهبش ارتزاق میکنند اما کاری که برای این تاریخ نمیکنند هیچ بلکه ساده لوح هایشان با کمال وقاحت اعلام میکنند این ملت هویت تاریخی ندارد و اجداد آنها آتش پرست بودند و زیرک تر هایشان هم باطنا با آنها موافقند ولی در ظاهر جور دیگری رفتار مکینند؛
            مقایسه نیست که توهینی بی شرمانه است.
            به قول دکتر اسماعیل خویی در سروده شان:
            “ای در حق فرهنگ هنرپرور ایران/
            اکرام عمر دیدم و اکرام شما نه!”

            خامسا: بنده ایرانیکای تحریفی اما علمی و روشمندی راکه یارشاطر به خاطرش از عمر و ثروت شخصی اش هم مایه گذاشته بارها بر تاریخ سازی های ناشیانه و قلدرمآبانه امثال “سید حمید روحانی” و ده ها مرکز آشکار و پنهان دیگر که وظیفه جعل و دست کاری در تاریخ را با پررویی و از بیت المال ایرانیان مسلمان دنبال میکنند ترجیح میدهم.
            پایان.

          • من هم خوشحالم که یوهاها هیچ تمایلی به خواندن اصل کامنتها ندارد و چند کلمه را می بیند و فورا کامنت می نویسد! والا نمی نوشت مرجع شما همان هویت است! چون نوشته بودم « لازم نیست حتما به گفته های برنامه هویت اعتماد کنیم تا به یارشاطر شک کنیم.»
            مضافا بر اینکه هویت مجموعه ای از اطلاعات راست و دروغ بود نه اینکه همه اش دروغ باشد. درک راست و دروغش با مخاطبی است که قدری می اندیشد. و دنبال سینه زدن زیر علم این و آن نیست.

            به هر حال کسی که ترجیح می دهد از بغض سید حمید روحانی ؛ احسان یارشاطر را انتخاب کند درست شبیه کسی است که از بغض وهابیون دست دوستی با جرج بوش می دهد و نمی فهمد اینها پشت و روی یک سکه اند.
            متاسفانه این بغض عمرو عاص باعث شده است که عده ای حکم بر مظلومیت عثمان بدهند. برایشان بی نهایت متاسفم و در مورد ادامه این رویه خطرناک هشدار می دهم.
            هیچ منطقی جز احساس بعض و عداوت و گزاره پوچ و غلط « دشمن دشمن من دوست من است» پشت نظرات این افراد نیست.
            من نه با یارشاطر هستم و نه با حسن حمید روحانی. شما هم هر طور دوست دارید قضاوت کنید و اتهام بزنید.

          • ولی اینکه دشمن دشمن، دوست آدم است در نهج البلاغه هم هست. البته مصداقش در اینجا نیست به نظرم.

          • بنده نوشتم؛
            « کسی که برنامه هویت را “همچنان” مرجع بداند»
            نه اینی که شما به بنده منتسب کرده اید؛
            «مرجع شما “همان” برنامه هویت است»

            اگر تفاوت این دو جمله برای شما مشخص نیست، باز هم مشکل شماست و کاری از من برنمی آید!

            ای بابا! باز هم ربط دادن گوزن و شقایق!
            ببینید! “مثال” در مقام تشبیه ، به سان قیفی است که برای ریختن و جادادن یک مفهوم بسیط تر در ذهن استفاده میشود. لذا کلا و به هیچ عنوان به طور کامل افاده معنی نمیکند.حال اگر در انتخاب همان مثال و مصداق هم دقت نشود که دیگر فاتحه.
            قبلا هم گفته ام، یکی از مواردی که رنجم میدهد همین استفاده از تمثیل های دینی و صدر اسلامی به صورت فله ای و ناآگاهانه و البته نابجا در کلام برخی دوستان است.
            اشتباه نشود! بنده مشکلی با اصل مطلب ندارم ،ولی مورد استفاده اش مهم است.
            البته دلیل دیگر اعراض بنده از این نوع سخنوری این است که این دقیقا یکی ازابزارهایی است که ستیهندگان با احمدی نژاد، بهترینش را دارند و بهتر از هرکسی راه استفاده اش را بلدند.
            همین است که احمدی و مشایی خصوصا از یک جایی به بعد سعی در خلق “عالم زبانی” خاص خود کردند. خصوصا در حوزه “مهدویت، موعود و انسان کامل”
            که ستون فقرات اندیشه طرف مقابل بود.
            ضمنا آن گزاره ای که شما پوچش خواندید سخن حضرت امیر(ع) است در نهج البلاغه؛ که باز -چنان که جناب فتاحی هم اشاره کردند- در انتخاب مصداق اشتباه کرده اید.
            اما در مورد برنامه هویت نه به خود این برنامه، بلکه به راهبرد اصلی که از ابتدا برای حذف صاحبان و پیشرو های فکری علمی و عملی – که به دلیل شان و جایگاه حرفه ایشان اصولا و هیچ رقمه در قالب
            “اصل متابعت” نمیگنجیدند- در همه عرصه ها از حوزه علوم انسانی بگیر تا ارتش دنبال شده و میشود.

            در میان کسانی که در برنامه هویت پنبه شان زده شد، عده ای اصلا کنش گر سیاسی به معنای مرسوم آن نبودند. البته صاحب اندیشه به معنای مطلق کلمه و تولید کننده آن بودند.

            اصلن خود احمدی نژاد هم مشکل اصلیش این بود که حرفی والاتر و متعالی تر از گقتمانی که همواره خواسته خودش را به عنوان حرف آخر و پرفکت، تبلیغ و تحمیل کند داشت.
            مثل این مورد که برخی بزرگان و قتی در مورد تمدن اسلامی صحبت میکردند گریزی به حکومت بنی العباس و دوران تسلط بر اروپا و آندلس میزدند و در این جهت به آن استناد میکردند.
            اما احمدی نژاد صراحتا گفت:
            “من از علما عذر می خواهم چون من اعتقاد ندارم که در آندلس تمدن اسلامی برپا شده است، زیرا اگر تمدن اسلامی برپا شده بود دیگر این تمدن از بین نمی رفت. مگر می شود کسی طعم واقعی تمدن اسلامی را با روح خود بچشد سپس سراغ چیزهای دیگر برود.”
            پی نوشت:
            زمانی که آقای فتاحی در مورد ماسون بودن زرین کوب مینوشت و ما میخواندیم؛ فکرش را هم نمیکردیم که همان طیفی که برنامه هویت را ساختند روزی احمدی نژاد را هم با همان چوب بنوازند!این هم از عبرتهای تاریخ است.
            منظورم این نیست که زرین کوب ماسون نبود. منظورم این است که حالا معلوم شده هدف اصلی،حذف بوده و نه آگاهی بخشی.

        • با سلام

          جناب یوهاها

          هزاران دانشجو ی ایرانی مثل من در همه جای دنیا هر آنچه که از دستشان بر می آمد برای تحقق انقلاب سهم کوچک خود را به نمایش گذاشتند. در باره پروفسور سمیعی,چیز زیادی نمیدانم جز اینکه جراح مغز و اعصاب بسیار ماهری است. اما دکتر یار شاطر, هنوز نامه اش را دارم (اگر مدیر محترم وبلاگ مایل باشند یک کپی از آن را برایشان مبفرستم) و جوابهائی را که به دو سه بار تلفن ایشان داده ام, یادم است.

          من فکر میکنم بهترین راه را انتخاب را کردم. شنیدن کی بود مانند دیدن؟

        • فقط میخواستم بگویم
          ۱٫
          بنده مطالبی از استاد یارشاطر آموخته ام (در مبحث تاریخ اساطیر هندی و ایرانی اتیمولوژی و …) که بدون تدقیقات ایشان امکانش فراهم نمی بود
          ۲٫
          بهترین دیسکورس برای حاکم کردن باطل دیسکورس های سلبی است، بخوبی میفهمم که چرا با وجود تلفات بسیار سنگین خداوند متعال صلاح ندیدند خاک ایران سالهای سال وجبی گسترش بیابد
          ۳٫
          بهایی بودن با بهائیت متفاوت است
          شرمم میشود که خیل مورچگان را چنین قضاوت کنم تا آدمیان را به حسب فریبخوردن
          ۴٫ تاریخ ایشان بسیار خواندنی است
          برای ادراک حال بهایی ها همین اشارت کفایت میکند که اجداد ایشان را انگلستان فریفت به بزک کردن چهره ی بعضی به سیمای نبوی

          ۵٫
          همین حکایت برای هرکس که حق را به افراد بشناسد برقرار است، این قیاس به نفس ام المعارفیست برای خودش(نظری به حال روز ما کفایت میکند تا ببینیم چقدر گرفتاریم و دیگران را گرفتار می پنداریم)

      • سلام
        فراموش کردم از این کامنت زیبایتان تشکر کنم که سطور نهایی اش گریه ام انداخت. ممنون «سحر ۲» گرامی.

      • خانم سحر۲ !

        شما که اینهمه اشتباه کردید و آنها را ردیف میکنید از کجا معلوم باز اشتباه نکرده باشید؟

        سال ۷۶ به ری شهری ، ۸۰ به توکلی و سه بار هم به احمدینژاد و بار چهارم به جلیلی رای دادم و همه اش هم درست بوده!

        • شما چقدر شبیه منید. من هم سال ۷۶ به ری شهری، ۸۰ به توکلی و سه بار به احمدی نژاد رای داده ام. تفاوتمون در اینه که من در سال ۹۲ به هیچ کس رای ندادم. :)

  3. بنام حق متعال. سلام علیکم و رحمه الله
    حقیر تعجب میکنم چرا وبلاگ نویسای احمدی نژادی و کلاً حزب اللهی پستهاشون رو با نام خدا شروع نمیکنن. پیامبر عزیز اسلام(صل الله علیه وآله و سلٌم) فرمودند : “کل امر ذی بال لم یبدأ ببسم الله الرحمن الرحیم فهو ابتر”.
    اما بعد؛ حتی اگه این گزارشها درست باشه – نباید فراموش کرد که این اسناد رو بالاخره خود انگلیسیها منتشر کردن و در مورد دشمن هم که اصل بر دروغگویی و دشمنی هستش مگر عکسش ثابت بشه -، بازم نمیتونه اثبات کنه که انگلیسیها تو تصمیم گیری ها و تصمیم سازی های سیستم بانکی ما دخالت داشتن. نهایتش ثابت میکنه که اونها تو سیستم بانکی ما ستون پنجم داشتن که البته احتمالش کم نیست.

  4. متکی، صالحی، کارای اقتصادی سپاه و . . . همه سر جاشون هستن. همانطوری که تا الان بودن. اونایی که دندون تیز کرده بودند حالا گوشت آماده با بهترین کیفیت افتاده دستشون.
    بجا قانع کردن همدیگر (البته بیان خیلی حرفها مفیده) بریم دنبال پیگیری کارهایی که دارن یه عده انجام میدن تا مشکلات بعدی رو هم بندازن گردن دکتر.بیاید باهم یه کاری بکنیم (ازگفتن عمومیش معذورم). . .
    دیگه بعد از ۸سال ریز شدن توی همه مسائل باید بدونیم چه کاری در چه زمانی باید انجام بدیم.
    ممنون

  5. سلام
    با توجه به کامنت جناب “ایرانی”، من فکر می کنم اتفاقا بحث ها و شنیدن پاسخ ها، بسیار مفید هست. ولو از جانب مخالفین.
    جناب آقای فتاحی، خواستم بابت ایجاد این فضا ازتون تشکر کنم.
    ممنون.

  6. زیباترین دختر سال ایتالیا عاشق احمدی نژاد شد
    قدس آنلاین: دختر زیبا روی ایتالیایی با نام سیلویا والریا گفت: می خواهم با احمدی نژاد رییس جمهوری ایران ازدواج کنم. احمدی نژاد چیز کمی نیست، گفتنی است سیلویا در دو سال قبل کاندید زیباترین دختر سال ایتالیا شده بود.
    نویسنده ایتالیایی این کتاب در گفت وگو با خبرگزاری رسمی ایتالیا (آنسا) گفت: احمدی نژاد تنهامرد روی زمین است، چرا که او هزاران فرسنگ به دور از هر نوع مد، پوچی و خودبینی است.

    • سلام
      بعضی از مطالب هست که آدم هرچی فکر می کنه چطوری بهشون جواب بده، می بینه آنقدر چگالی اراجیف گویی و بی انصافی در آنها بالا است که ارزش وقت گذاشتن برای جواب مفصل ندارند. ناچار به جمله نغز دکتر در این موارد روی می آورد: «آب رو بریز اونجایی که سوخته!» دیروز هم که این لجن نامه را از جعفریان در سایت فردا خواندم، همین جمله را برایشان نوشتم: «آب را بریزید همانجایی که سوخته.» واقعا این اراجیف بیشتر از این جمله، ارزشی برای جواب دادن ندارند.

  7. با سلام

    جناب ناشناس, میدانستم یکی این سوال را خواهد کرد. جواب من این است:

    اولاُ انسانی به عظمت امام خمینی گفتند که در فلان مورد اشتباه کردند (شاید اگر الان در قید حیات بودند, به یکی دو اشتباه هم اشاره میکردند.) حالا من که کسی نیستم. مهم آن است که ۱٫ آدم آنقدر شهامت اخلاقی داشته باشد که به اشتباه خود اعتراف کند. ۲٫ از اشتباهات خود درس بگیرد.

    بالاخره چند کلاس درس خواندن دایره دید آدم را تا حدی بزرگتر میکند (حالا افراد مختلف, بسته به طبیعت و طینت و نیتشان, از این دایره بزرگتر چه استفاده ای میکنند, موضوع دیگری است. ممکن است آن را در خدمت ولو کوچک بشری بکار برد یا “دزد با چراغ” شود.) دیدن و یا مطالعه در باره جوامع مختلف و مقایسه آنها هم باعث برداشت مثبت یا منفی شخص از آن جوامع و مردمشان میشود و در دیدگاهش تغییراتی میدهد, بخصوص که رشته تحصیلی ای که انتخاب کرده بودم, نیاز به مطالعه نسبتاُ وسیعی از بعضی علوم انسانی داشت.

    اما از همه اینها مهمتر, آشنا شدن با دو نفر از افراد خانواده ای که در آن وارد شدم, بود. در باره پاکی, پاکدستی, صفای روح و رفتار مومنانهء این دو بزرگوار هر چه بگویم, بسیار کم گفته ام. فقط نمونه ای عرض میکنم. با اینکه خانمهای هر دو خانواده محجبه بودند, من بیحجاب را با لطف و احترام پذیرفتند. این دو انسان آزاد اندیش کسی را بخاطر نقایص بشری ملامت نمیکردند که هیچ, مستقیماُ نصیحت هم نمیکردند بلکه با ظرافت بی نظیری آدم را به فکر کردن و خویشکاوی وا میداشتند. به حرفهای من که هنوز حال و هوای مارکسیستی داشت, گوش میدادند و آنجا که قابل تاُیید بینظر میرسید, تکذیب نمیکردند. اگر در باره اشتباهات کسی صحبت میشد, هر دو, علی الخصوص بزرگ خانواده, میگفت “البته انسان اول باید عیب خود را ببیند.”

    بر گردیم بر سر موضوع تغییر نظر در باره دکتر. او که دریای دانش در همه علوم انسانی و ورای آن است, او که آزاده است و افتاده, او که یکی از والاترین نمونه های بشریت در عدالت طلبی و فهرمان نستوه رهروی خلیفه خدا بسوی هدف نهائی هستی است, او که نیکیهای آن دو مومن واقعی را سامان یافته, سازمان یافته و در گستره جهانی در برابر چشمان من, و بینندگان بسیار قوی چشمتر از من, قرار داده است, … اگر نظر من در باره آن دو انسان والا عوض شود, در باره دکتر–این اسوهء از هر چه نیکی در جهان–هم عوض خواهد شد! من سر انجام, سراینده سرود آزادگی و آرمانخواهی انسان را یافته ام.

    بس غریبی, بس غریبی, بس غریب
    از کجائی, از کجائی, از کجا؟
    با که می باشی و همراز تو کیست؟
    با خدائی, با خدائی, با خدا.

    ضمناُ لازم میدانم از فرصت استفاده کنم و از اینکه از بسیاری از دوستان احمدی نژادی درسهای زیادی آموخته ام, شکر گزاری کنم.

  8. سلام

    گیرم که همه این چیزایی که شما گفتید درست و من همه اش رو قبول می کنم. دوستی ایشون با علی افشاری و فعالیت های ایشون در ستاد کاندیدای اصلاح طلب در سال ۸۴ و بقیه چیزها هم مطمئنا همه اش توجیه دارد و ایشان هم بلد است چطور توجیه کند. جالبه که رای دادن به خاتمی اگر توسط داوری انجام گیرد خیلی هم خوب و معقول است اما اگر روح الله حسینیان در سال ۷۶ به خاتمی رای داده باشد گناه کبیره کرده است. از لجن پراکنی و سیاه نمایی برخی ها!!!!!!! در خصوص رای حسینیان به خاتمی در سال ۷۶ که بگذریم (چون من اطمینان دارم این کار کاملا با تقوا و اذن الهی صورت گرفت!)، من یک سوال دارم که می پرسم و والسلام.

    جناب داوری در وبلاگ خودشان نوشتند
    “دانش آموخته دکترای مهندسی مکانیک + دانش آموخته دکترای اقتصاد از دانشگاه کارلینس نیویورک” …. این ادعا که سند اش خدشه ای ندارد، درست؟

    بنده از آقای داوری سوال دارم که :

    ۱) چطور ایشان دو مدرک دکتری که یکی از آنها هم رشته غیر تخصصی ایشان بود را هم زمان یا یکی پس از دیگری ، یکی در داخل کشور و یکی را در آن سر دنیا کسب کردند. شما بهتر از من می دانید که کسب مدرک دکتری حداقل حداقل ۴ سال زمان کامل نیاز دارد. دانشجو در این چهار سال کاملا وقت اش پر است و زمانی برای انجام کار دیگری ندارد. فرض می گیریم که ایشان اصلا مجازی درس خوانده و اصلا سر کلاس درس هم ننشسته تا وقت اش گرفته نشود (البته مکانیک گرایش نانو تکنولوژی را بعید می دانم اینگونه باشد). خواهش بنده این است که ایشان زمان دقیق اخذ این دو مدرک را اعلام بفرمایند و سپس اعلام کنند که در زمانی که مشغول به تحصیل در مقطع دکتری بودند (دقیقا در همین ۸ سال) در چه پست های مدیریتی مشغول به کار بودند؟

    به بیان ساده من می خواهم بدانم ایشان چه نابغه ای است که هم زمان هم دکتری دانشگاه تهران یا نیویورک می خواند و هم مدیریت کلان می کند.

    ۲٫ به دلیل بی سوادی این جانب ، بنده هرچه گشتم نتوانستم مدارک ایشان را از دو دانشگاهی که عنوان کردند پیگیری نموده و ادعای ایشان را مبنی بر فارغ التحصیل بودن در این دو دانشگاه راستی آزمایی کنم. اگر دکتر بزرگوار لطف کنند و تصویر دو مدرک تحصیلی شان یا لینک دریافت این دو مدرک در دو دانشگاه را در اینجا قرار دهند تا بنده بی سواد و دوستان دیگر مشاهده کنند ممنون می شوم

    قسم می خورم که اگر ایشان این موضوع را اثبات کردند رسما از ایشان عذر خواهی می نمایم.

    یاعلی

    • سلام
      ببین جناب!
      وقتی آدم با یکی محشور باشه، همین میشه دیگه. حتی اگر در لابلای اراجیفتان انتقادی جدی از او داشته باشید، شنیده نمی شود. اینقدر بزرگترهای شما در مورد مشایی، مزخرف منتشر کردند که احمدی نژادی که او را خوب می شناخت، از کنار هر انتقاد احتمالا درستی در مورد او با پوزخند گذشت. خدا رو شکر تو این مدت اینقدر با آقای داوری محشور بوده ام که طرفم را خوب شناخته باشم.
      آقای داوری در سال ۱۳۸۴، در آزمون دکترای مهندسی مکانیک گرایش نانو تکنولوژی، با رتبه اول قبول شده است. در وبلاگشان هم نوشته اند “دانش آموخته دکتری مهندسی مکانیک” چون در حال حاضر مدرکشان در این رشته “دانشوری دکترا” (پایان دوره آموزش دکتری و امتحان جامع) است نه دکترا. چون هنوز رساله دکترایشان نهایی نشده است. موضوع رساله شان هم “استفاده از نانو سیالات در سیستم خنک کاری وسائط نقلیه سنگین” است. مدرک دکترای اقتصادشان را هم از دانشگاه کارلینس نیویورک به صورت از راه دور (Distance learning) اخذ کرده اند.
      در مورد رابطه ایشان با علی افشاری هم لازم است بدانید وقتی در سال ۱۳۷۵ بچه های امیرکبیر پشت سر “ابراهیم یزدی” نماز خواندند ایشان در حد دست به یقه شدن با افشاری دعوا کرده اند. به عنوان نمونه ای دیگر، وقتی در سال ۱۳۷۹ افشاری در دفتر تحکیم وحدت تز عبور از خاتمی را ارائه کرد، ایشان در پاسخ به او مقاله مفصلی با عنوان “عبور از خاتمی مقدمه عبور از قانون اساسی” نوشتند که در روزنامه جمهور اسلامی منتشر شده است.
      در انتخابات سال ۱۳۸۴ هم ایشان در ستاد اصلاح طلبان نبوده اند. ایشان به جهت ارتباط نزدیک کاری در حوزه دانشجویی با سردار طلایی از سال ۱۳۸۲، در دور اول انتخابات سال ۱۳۸۴ عضو کمیته دانشگاهیان ستاد قالیباف بوده اند و در دور دوم این انتخابات هم به احمدی نژاد رای داده اند.
      به نظرم بد نیست در آرشیو وبلاگ ایشان چرخی بزنید تا موضع ایشان را در مورد اصلاح طلبان و خاتمی و رفسنجانی، در مطالبی که قبل از ۱۳۸۴ در مطبوعات وقت نوشته اند ببینید. به عنوان نمونه این مطلب که در شهریور ۱۳۷۸ در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شده است:
      http://www.turbulence.blogfa.com/post-5.aspx
      راستی بد نیست از سردار بصیرت، حاج حسین شریعتمداری بپرسید اگر ایشان چنین کسی بوده است که شما می گویید در روزنامه کیهان چگونه سرمقاله می نوشته است.
      ضمنا از آنجا که برای وقتم ارزش قائلم و برای جواب دادن به شبهه پراکنی شما در مورد ایشان، دیگر نمی خواهم وقت بگذارم، دیگر کامنتی از شما را در مورد سابقه آقای داوری منتشر نخواهم کرد.

  9. سلام
    @};- مشائی دوره رسوائی فرا رسیده @};-

    http://www.entekhab.ir/fa/news/120216

    مهدی هاشمی رفسنجانی نزد آقای علم الهدی رفته و از وی خواسته تا وقتی قرار دهد تا توضیحاتی به وی ارائه کند. وی در پاسخ ابتدا اعلام آمادگی می کند :lol: که خود به دیدار مهدی هاشمی برود، >:)
    مهدی هاشمی با اشاره به مطالبی که علم الهدی در سخنرانی ها و مصاحبه های خود علیه وی گفته بود، توضیحاتی درباره تهمت های وارده به خود و پاسخ آنها بیان می کند و امام جمعه مشهد هم بیان آنها را ناشی از اطلاعات غلطی دانسته که به وی داده شده بود
    —————————–
    مشایی @};- تصریح کرد:
    “تمام دولت‌ها در سال آخر کارشان چوب می‌خورند و مورد هجمه قرار می‌گیرند”، عده‌ای دیدند نمی‌توانند احمدی‌نژاد را با چوب‌های قدیمی دولت‌های قبلی بزنند و به همین دلیل شروع به تخریب و ترسیم چهره‌های مخوف کردند و انواع تهمت ها و نسبت ها اعم از منافق، صهیونیست، ارتباط با بودا و غیره را به ما نسبت دادند و دیگر چیزی باقی نماند که به ما نگفته باشند. این روش کار، حذفی است و اگر در کوتاه مدت یک نفر با این روش حذف شد که هیچ، ولی امان از زمانی که حذف نشود؛ چراکه مانند موجی است که برمی‌گردد و رسوا می‌کند.

    الان دوره رسوایی فرا رسیده است و هرچه جلوتر می‌رویم، دیگر من نباید حرف بزنم بلکه افرادی هستند که باید از ترس، پشت دیگران خود را مخفی کنند. هر کسی به حقیقت نزدیک شود، خوشبو می‌شود و هرکس از آن دور شود، بد بو می‌شود. ما باید مزاجمان، مزاجی باشد که هیچ کس نتواند یک چیز بدبو را به عنوان عطر به ما قالب کند.

    • سلام
      وَ ما اَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اَنْ
      و اگر نبود عهدى که خداوند از دانشمندان گرفته
      لایُقارُّوا عَلى کِظَّهِ ظالِم وَ لاسَغَبِ مَظْلُوم، لاََلْقَیْتُ حَبْلَها عَلى
      که در برابر شکمبارگى هیچ ستمگر و گرسنگى هیچ مظلومى سکوت ننمایند، دهنه شتر حکومت را بر
      ————————-
      فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِی قُلُوبِهِمْ إِلَى یوْمِ یلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا کَانُوا یکْذِبُونَ(التوبه/۷۷)
      این عمل، (روح) نفاق را، تا روزی که خدا را ملاقات کنند، در دلهایشان برقرار ساخت. این بخاطر آن است که از پیمان الهی تخلف جستند؛ و بخاطر آن است که دروغ می‌گفتند.
      أَلَمْ یعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُیوبِ(التوبه/۷۸)
      آیا نمی‌دانستند که خداوند، اسرار و سخنان درگوشی آنها را می‌داند؛ و خداوند دانای همه غیبها است؟!
      الَّذِینَ یلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ وَالَّذِینَ لَا یجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَیسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ(التوبه/۷۹)
      آنهایی که از مؤمنان اطاعت کار، در صدقاتشان عیبجویی می‌کنند، و کسانی را که جز به مقدار توانائی خود دسترسی ندارند، مسخره می‌نمایند، خدا آنها را مسخره می‌کند؛ و برای آنها عذاب دردناکی است!
      اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّهً فَلَنْ یغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاللَّهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ(التوبه/۸۰)
      چه برای آنها استغفار کنی، و چه نکنی، (حتی) اگر هفتاد بار برای آنها استغفار کنی، هرگز خدا آنها را نمی‌آمرزد! چرا که خدا و پیامبرش را انکار کردند؛ و خداوند جمعیت فاسقان را هدایت نمی‌کند!
      فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَکَرِهُوا أَنْ یجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَالُوا لَا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کَانُوا یفْقَهُونَ(التوبه/۸۱)
      تخلف‌جویان (از جنگ تبوک،) از مخالفت با رسول خدا خوشحال شدند؛ و کراهت داشتند که با اموال و جانهای خود، در راه خدا جهاد کنند؛ و گفتند: «در این گرما، حرکت نکنید!» بگو: «آتش دوزخ از این هم گرمتر است!» اگر می‌دانستند!
      فَلْیضْحَکُوا قَلِیلًا وَلْیبْکُوا کَثِیرًا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یکْسِبُونَ(التوبه/۸۲)
      از این‌رو آنها باید کمتر بخندند و بسیار بگریند! (چرا که آتش جهنم در انتظارشان است) این، جزای کارهایی است که انجام می‌دادند!
      فَإِنْ رَجَعَکَ اللَّهُ إِلَى طَائِفَهٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِی أَبَدًا وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِی عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّهٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِینَ(التوبه/۸۳)
      هرگاه خداوند تو را بسوی گروهی از آنان بازگرداند، و از تو اجازه خروج بخواهند، بگو: «هیچ گاه با من خارج نخواهید شد! و هرگز همراه من، با دشمنی نخواهید جنگید! شما نخستین بار به کناره‌گیری راضی شدید، اکنون نیز با متخلفان بمانید!»
      وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ(التوبه/۸۴)
      هرگز بر مرده هیچ یک از آنان، نماز نخوان! و بر کنار قبرش، نایست! چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند؛ و در حالی که فاسق بودند از دنیا رفتند!
      وَلَا تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ أَنْ یعَذِّبَهُمْ بِهَا فِی الدُّنْیا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ(التوبه/۸۵)
      مبادا اموال و فرزندانشان، مایه شگفتی تو گردد! خدا می‌خواهد آنها را به این وسیله در دنیا عذاب کند، و جانشان برآید در حالی که کافرند!
      ———————-
      وَاللّهِ مَنْ
      به خدا قسم خوار و ذلیل کسى است که شما به یاریش
      نَصَرْتُمُوهُ. وَ مَنْ رَمى بِکُمْ فَقَدْ رَمى بِاَفْوَقَ ناصِل. اِنَّکُمْ وَاللّهِ لَکَثیرٌ
      برخیزید. و آن که به وسیله شما به سوى دشمن تیر بیندازد با تیر شکسته بى پیکان تیراندازى کرده. سوگند به خدا

      شما در عرصه هاى آرام فراوانید، ولى زیر پرچم هاى جهاد اندک. من آنچه که شما را اصلاح و

      کجى هایتان را مستقیم مى نماید مى دانم، ولى هرگز با تباه کردن خود شما را اصلاح نمى کنم.

      خداوند رویتان را خوار، و نصیبتان را تباه گرداند. آنچنان که باطل را مى شناسید
      کَمَعْرِفَتِکُمُ الْباطِلَ، وَلا تُبْطِلُونَ الْباطِلَ کَاِبْطالِکُمُ الْحَقَّ!
      معرفت به حق ندارید، و آنچنان که حق را باطل مى کنید باطل را نابود نمى نمایید!

  10. آقا یک پیشنهاد دارم! با توجه به مصادف بودن روز تحویل دولت با ماه مبارک رمضان آن‌هایی که تهران هستند بروند و دکتر را از نهاد ریاست جمهوری تا درب منزلشان بدرقه کنند و آن‌هایی هم در شهرستانند با تجمع در میدان‌های اصلی شهرشان ضمن حمایت از دولت آقای روحانی به آقای احمدی‌نژاد خداقوت بگویند!
    نظرتان چیست؟

  11. سلام. حالا مونده تا نفوذی های جاهای دیگه مثل… مشخص بشن.
    مطلب کوتاهی هم در مورد “چرخش دولت و فرصتی برای شناسایی نفاق خودی ها” نوشتم که خوشحال میشم بخونی. یا علی

    • سلام علیکم
      برادر کاش یه تیتر دیگه برای مطلبت انتخاب می کردی، ما که به سختی کامنتت رو تایید کردیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<