داستان قطارها

قطار به ایستگاه نزدیک می شود.
آن گوشه نشسته ای و من هنوز دنبال بهانه ای برای هم صحبت شدن با تو ام.
از قطار پیاده می شویم و هر کدام در شلوغی ایستگاه گم می شویم.

3 دیدگاه در “داستان قطارها

  1. بازپینگ: قیصرِ عشق | آرمانشهر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<