بخوان برای سرطان

گیتارها شاید بشکنند
و دست هایی که آنقدر نواختند تا کودتا شکست بخورد
و حتی بوته های ذرت و نیشکر
تو اما نمی شکنی
دخترک خردسال، کنار گوشت زمزمه کرد
تو نمی شکنی هوگوی عزیز
که برابرم خم شدی
برابر چهره های آفتاب سوخته
آفتاب نمی شکند
که عاشق کلاه حصیری های ماست
بخوان هوگو
بخوان که امروز بیش از هر زمانی روز توست
بخوان برای سرطان
که کنارت نشست و گفت میدانم خیابان ها دوباره پر می شوند
گیتارها دوباره می نوازند
و کودتا باز شکست می خورد
بخوان برای سرطان
که میدانست شکست خورده
وقتی تو دوباره برافراشته شدی
تو پرچم بولیوار
تو آخرین آه در سینه «چه»
در سینه هایی که رد تازیانه را
به ارث برده اند
بخوان هوگوی عزیز

(۱۶ اسفند ۱۳۹۱)

3 دیدگاه در “بخوان برای سرطان

  1. کاش بعضی ها هم مثل تو جرات مبارزه با امپریالیسم رو داشتند.
    انگار جسم تو هم جرات مبارزه نداشت.
    ولی تو در قلب ها می مانی.

  2. بعضی ها فکر میکنند خودشون مسلمونن اما چاوز از همه ما مرد تر مسلمون تربوده و هست. چرا؟ چون در بیخ گوشه آمریکا علنا با استکبار جهانی مبارزه میکرد نه مثل ما در ناز و نعمت دلمون نمیاد به استکبار حرف بزنیم تازه بعضی وقتا تعریف هم میکنیم.
    چاوز جان جایت خیلی خیلی خالی است.
    برادر در سایه سار ولایت امام خامنه ای پیروز سربلند باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

:D :) :( :o :? 8) :lol: :P :wink: :-* =(( :-& @};- :-S >:) :x :(( :-x :| :-<