سالهای روزمرگی

از نکات جالب مملکت داری و سیاست در سالهای اخیر ایران این است که به موازات شیوع و افزایش آگاهی و اطلاع رسانی در مورد معضلات امروز و پیش روی کشور همچون بحران آب، آلودگی هوا، بیکاری و… مطلقا هیچ برنامه ای در سطح ملی، حتی در حد شعار و حرف برای اصلاح این مشکلات مطرح نیست و پیگیری نمی شود. فقط و فقط روزمرگی.

مغالطات ویرانگر – ۲

در کنار سوءاستفاده از قاعده لطف در نظریه سیاسی، یکی از مغالطه هایی که سیاست را در ایران دهه های اخیر، به شدت مسموم کرده است، مغالطه “چونکه حریفمان بد است، پس ما خوبیم” است.
در آموزه های دینی، دعاهایی همچون “اللهم اشغل الظالمین بالظالمین” (که بیانگر امکان ظالم بودن دو طرف یک نزاع هستند) و آیه ای همچون “و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بین اخویکم” (که امکان مومن بودن دو طرف یک مبارزه را نشان می دهد) حاکی از این هستند که وقتی یک طرف منازعه ای، فرد، جریان، گروه یا سیستمی شقی و ظالم و باطل است، الزاما طرف مقابل، بر حق نیست. همچنانکه اگر یک طرف منازعه ای، جریانی بر حق بود، الزاما آنکه با او مقابله می کند، منافق یا باطل نیست.

بالشخصه، اگر گهگاه از این انگاره در احتجاج سیاسی استفاده کرده ام در مقام خلع سلاح حریف با استفاده از روش خود او بوده ام و البته از اشتباه هم بری نبوده ام و نیستم.
به هر حال در ادامه، به برخی از موارد متعدد منازعاتی اشاره می کنم که باطل بودن و ظالم بودن یک طرف آنها به معنی مشروعیت و بر حق بودن طرف مقابل آنها نبوده است. گرچه بسیار محتمل است، یک یا هر دو طرف این منازعات در زمان خودشان، از این مغالطه استفاده کرده باشند:

– منازعه خوارج و بنی امیه
– جنگهای بنی امیه با امپراتوری روم
– جنگ بنی عباس و بنی امیه
– منازعه خوارج و بنی عباس
– جنگهای بنی عباس با امپراتوری روم
– جنگهای صلیبی بین بنی عباس و اروپاییان
– نبرد همزمان هیتلر با اردوگاه کمونیسم و سرمایه داری (آمریکا، انگلیس، شوروی و…)
– رقابت و منازعه آمریکا و شوروی در دوران جنگ سرد
– حمله نظامی آمریکا به خمرهای سرخ و نبرد خمرهای سرخ با دولت وابسته به آمریکا در کامبوج
– درگیریهای گوناگون بین رژیم صدام و رژیم صهیونیستی (حمله رژیم صهیونیستی به نیروگاه اتمی اوزیراک یا موشکباران تل آویو توسط صدام و…)
– نبرد سلفیها و تکفیریها با صربها در بوسنی و هرزگوین
– جنگ صربها و آمریکا
– جنگ آمریکا و متحدان شرقی و غربی اش با صدام که به خلع صدام از قدرت و اعدام او انجامید
– اتحاد شرق و غرب در درگیری با القاعده که به کشته شدن اسامه بن لادن انجامید
– حمله داعش به دفتر روزنامه هتاک شارلی ابدو و…

از این نمونه ها فراوانند و خودتان می توانید این لیست را کامل کنید.

در مورد دانکرک

دیشب فرصتی دست داد تا برخی از نقدها به فیلم دانکرک، آخرین ساخته کریستوفر نولان را بخوانم. تقریبا همه نقدها منفی بودند و البته به نظرم آمد این منفی بودن از روی مد و جوزدگی و ژست است. مثل اکثر اوقات، خواندن نقد فیلم، آزارم داد.
وجه مشترک همه نقدها برگشت آنها به تعریف ذاتگرایانه از سینما و قوانینی بود که شامل و ابدی انگاشته شده اند و راستش نمی دانم مبنای این انگاره ها چیست.
مثلا اینکه ذات سینما، تصویر است و صدا اصالتی ندارد از کجا می آید و چرا باید حکم وحی منزل را پیدا کند؟ انگار بگویی موسیقی فقط موسیقی بیکلام است و تمام موسیقیهای با کلام را از دایره موسیقی خارج کنی.
اینکه سینما باید قصه گو باشد تا مخاطب عام را جذب کند از کجا می آید؟ چرا باید به عنوان قانون لایتغیر در ارزیابی یک فیلم از این حکم استفاده شود؟ تو گویی کسی بگوید فقط موسیقی پاپ، موسیقی است!
چه کسی گفته فیلم الزاما باید قهرمان محور باشد؟ و اگر گفته چرا باید به چشم قانون آن هم قانون ابدی به حرف او نگریست؟ مثلا آیا در موسیقی با کلام، الزاما باید یک خواننده داشته باشیم و موسیقیهایی که کلام آنها را گروه کر یا گروه سرود می خوانند از دایره موسیقی خارج هستند؟
یا فرض کنید کسی بگوید تدوین یک فیلم باید تداومی و کلاسیک و خطی باشد. انگار که کسی بگوید فقط موسیقی سنتی، موسیقی است.
راستش را بخواهید همیشه به دخیل کردن این قانونها در نقد و تحلیل یک فیلم به چشم ادا نگریسته ام.
وقتی کسی ملزم باشد به جای ۳، ۴ خط، یکی دو صفحه و بیشتر در مورد یک فیلم بنویسد ناچار است به این قوانین چنگ بیندازد. وقتی کسی آشنایی با سینما را فضیلت بداند و بخواهد فضیلتش را به رخ بکشد نیز وضع همینگونه است.
“دانکرک” به نظر من فیلم خوبی بود. موسیقی فیلم به تقویت حس فیلم کمک کرده بود و از قضا چیزی سوار شده بر فیلم هم نبود. اساسا تدوین فیلم در بسیاری سکانسها ریتمیک بود و از این رو موسیقی با فیلم در هم تنیده شده بود.
کارگردانی فیلم خیلی به چشم می آمد. اشکالش چیست؟ واقعا اینکه بیننده از قاب بندیها و فضای بصری فیلم لذت ببرد و مقهور آن شود چه اشکالی دارد؟
قهرمان فیلم به جای یک نفر چند نیمه قهرمان به اضافه “مردم” بودند. اشکالش چیست؟ ضمن اینکه انصافا و مثلا آیا خلبان حاضر در فیلم با آن حس و حال عجیب و دوست داشتنی اش، مشخصات یک قهرمان را نداشت؟
در جایی کسی نوشته بود که فیلم اشاره ای به ذات پلید جنگ نداشت. چگونه و مثلا، هیولاشدن ناگزیر سربازها و ارتشیها در اولویت دادن نیروهای انگلیسی به نیروهای متحد فرانسوی در زمان فرار به چشم این ناقد محترم نیامده است؟ یا خشن شدن سرباز نجات یافته ای که به خاطر اصرار بر فرار، نوجوانی را که ناجی اش بود می کشد؟ یا سوار نکردن همه مغروقها به قایق نجات و پس زدن دیگر مغروقها پس از تکمیل ظرفیت قایق و از این قبیل صحنه ها؟
از همین رو آیا حق ندارم نقد منفی به فیلم دانکرک را مد و ادا بدانم؟
خلاصه کنم، دانکرک فیلمی با فیلمبرداری قوی و قاب بندی های چشم نواز و حاشیه صوتی لذتبخش بود و اگر هم قهرمان محور و قصه گو نبود، حس و حال شاعرانه خوبی داشت. فیلمی که ارزش دیدن داشت.

#فیلم
#سینما

بازخوانی / نامه انقلابیها به رهبر وقت انقلاب

بازخوانی

گلایه نامه رهبر فعلی انقلاب، شهید بهشتی و شهید باهنر خطاب به امام خمینی در مورد بیت امام و منسوبان ایشان:

http://www.imam-khomeini.ir/fa/c78_60879/10243_==_F_NewsKindIDInvalid/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85

مهر تایید انحراف یابان بر نامه ۳۰ بهمن احمدی نژاد به رهبری

در پی نامه چند روز پیش صدها نفر از فعالان دانشگاهی و حوزوی به رهبری (نامه ۸۰۰ نفره ای که به دلیل تعداد امضاهای اولیه اش به نامه ۳۰۰ نفره مشهور شده است)، مدعیان مبارزه با انحراف، واکنشهای غیظ آلودی به این نامه و نویسندگان آن نشان می دهند که این واکشنها بیش از هرچیز صحت بخشهایی از نامه ۳۰ بهمن ۹۶ احمدی نژاد به رهبری را آشکار می کند.
حضرات حتی نتوانستند در این روزها به صورت ظاهری هم که شده خویشتنداری کنند تا صحت نامه ای که آن را سیاهنمایی معرفی کردند روشن نشود.
در ادامه بخشهایی از آن نامه احمدی نژاد را می خوانیم:

“به بهانه احتمال سوء‌استفاده دشمن و یا تضعیف نظام، با هر نوع نقد، اعتراض، ارائه اندیشه جدید و یا طرح مسائل و تبیین ضعف‌ها و اشکالات در سطوح مختلف برخورد شده و می شود.
حتی نقد به یک رفتار غلط و یا ظلم آشکار و سوء استفاده از منابع عمومی یا تصمیمات کلان نادرست، به توهین به مقامات یا اقدام علیه نظام و همراهی با دشمن، تعبیر شده و با برخوردهای تند امنیتی و قضایی مواجه می شود.
مردم برای انجام هر کار و یا اظهار نظر باید روزانه و به کرات پایبندی خود به جمهوری اسلامی و اصول آن را اثبات کنند و اصل برائت و اصول متعدد در حقوق اساسی مردم مندرج در قانون اساسی متروک مانده است.
…متاسفانه مشی برخی از مسئولان و ماموران ذیربط، سوء‌استفاده از وجود دشمن در توجیه ضعف‌ها، کاستی ها و عملکردهای بد و در نتیجه ضربه زدن به ملت و کشور بوده است.
این تلقی که هر چه دشمن می گوید غلط است و باید به عکس آن عمل شود، یا اینکه دشمن با هر کاری مخالفت کرد لزوماً آن کار درست است، نه تنها منجر به توجیه بسیاری از ضعف ها و ناکارآمدی ها شده است، بلکه در برخی موارد مانند اقدامات قضایی، اعمال کاملاً خلاف قانون اساسی و علیه حقوق مردم و ظلم ها و اجحافات گسترده، به عنوان روش اسلامی، مورد تقدیر قرار گرفته و بعضاً مایه مباهات خوانده شده است.
آیا فاجعه ای بزرگتر از این ممکن است اتفاق بیفتد؟
مگر نه اینکه باید رفتارها با معیار حق و قانون اساسی و خواست و رضایت مردم سنجیده شود.
با انگ تضعیف نظام، هر نقد و اندیشه ای که مخالف نظر حاکمان به نظر می رسد، طرد و منکوب گردیده و به تبع آن اشکالات انباشته شده است.
در برابر هر پیشنهاد اصلاحی مقاومت جدی صورت گرفته و می گیرد.
وقتی کسی سخن از آزادی به زبان می آورد، به غرب‌گرایی و ضدیت با اسلام و انقلاب و طرفداری از لاابالی‌گری متهم می گردد.
هرگاه کسی از عدالت سخن بگوید به ضدیت با ولایت فقیه متهم می شود.
و وقتی کسی از ایران صحبت کند متهم به انحراف می گردد.
مگر دشمنی دشمنان بشریت می تواند به تنهایی سند اثبات صلاحیت و حقانیت و خوب بودن کسی یا مجموعه ای باشد؟
به طور مثال آمریکا و شوروی سابق با هم دشمن بودند و هر دو نیز ناحق و بد بودند.
سال هاست ادعا می شود که چون هیات حاکمه آمریکا، یعنی بدترین موجودات روی زمین، با ما دشمنی می کنند، پس ما خوب هستیم. معلوم است که این اندیشه و سیاست، ناقص، غیر منطقی و غیر قابل استناد است و ما را به اشتباه می اندازد و وضع همین می شود که می بینیم.
همه باید با معیارهای مورد قبول مردم، حقانیت و درست بودن اقدامات و سیاست های خود را به اثبات برسانند، نه اینکه دائماً و صرفاً مخالفت دشمن را ملاک حقانیت خود تصور و اعلام و بر آن اساس عمل نمایند.
به لحاظ منطقی این احتمال وجود دارد که یک مجموعه بدترین دشمنان را داشته باشد و خود نیز اصلاً خوب نباشد یا حتی بدتر باشد…
ظاهراً هرگونه مطالبه و سخن گفتن از ده ها آرمان بلند انسانی و الهی انقلاب، تحت این عنوان که همه آنها با وجود ولایت فقیه قابل تامین و تحقق است به کناری نهاده شده‌اند و ولایت فقیه تنها ارزش اصیل معرفی می شود، اما هم زمان مطالبه و صحبت کردن از هر یک از آن ارزش ها و آرمانها تحت عنوان ضدیت با ولایت فقیه مورد هجوم و برخورد قرار می گیرد.
با این تناقض چه باید کرد؟
مگر قرار نبود که نظام ولایت فقیه همین آرمانها و حقوق و مطالبات بر حق و تاریخی مردم را برآورده سازد و مگر نه اینکه چون ولی فقیه در انجام این رسالت، صالح تشخیص داده شده بر مسند نشسته است؟
یک جوان و یا فرد ایرانی چگونه و از کدام مرجع باید این حقوق و آرمانها را مطالبه کند که به ضدیت با ولایت فقیه و انقلاب و یا اقدام علیه نظام متهم و محکوم نشود؟
ظاهراً از دید بعضی، انقلاب و قانون اساسی یک تعهد یک طرفه از جانب مردم است به‌طوری که باید فداکاری، حمایت و تحمل کنند و افرادی را بر منصب بنشانند، اما طرف مقابل هیچ تعهدی ندارند و در حالیکه به لحاظ منطقی و عقلانی کشور را به ضعیف ترین شکل اداره می نمایند، بر سر ملت منت نیز بگذارند.” (بخشهایی از نامه ۳۰ بهمن ۹۶ احمدی نژاد به رهبری)

در مورد انیمیشن فیلشاه

انیمیشن فیلشاه، انیمیشن خوبی بود. از نظر بصری، در حد انیمیشنهای روز و مشهور دنیا بود. در سالن سینما به صدای واکنشهای بچه هایی که تماشاگر فیلم بودند دقت می کردم. از فیلم خوششان آمده بود و جذبش شده بودند.
اگر در خانه، کودک بالاتر از ۷، ۸ سال دارید، توصیه می کنم حتما با او به سینما بروید و فیلشاه را ببینید.
البته در فیلم، دو سه مورد پرش وجود داشت که ذهن مخاطب را آشفته می کرد و نفهمیدم از فیلمنامه بود یا تدوین یا حذف بخشهایی از فیلم. (بد شدن شادفیل، شخصیت اول انیمیشن هم قدری سریع و ناگهانی رخ داد و به اصطلاح در نیامده بود. کلا سیر وقایع، در اواخر فیلم سریعتر و خلاصه تر از حد مطلوب بود. شباهت ظاهری فیلها به هم که تشخیص آنها از یکدیگر را سخت می کرد نیز قدری گیج کننده بود) اما فیلشاه در کل فیلم خوب و قابل توصیه ای است.

#فیلم
#سینما

فرار به جلوی نئوشیخیها و نئوبابیهای کپی کار

عجبا! در زمانه ای که با خطر تبدیل شدن ولایت فقیه به بابیت و شیخیگری جدید مواجه هستیم و جهاد بزرگ، حفظ ولایت فقیه از این دگردیسی خطرناک است، دست اندرکاران و پادوهای همین دگردیسی، با فرار به جلو، دیگران را به بابیت متهم می کنند!
جالب است که اینان در شهرداری مشهد در مورد فردوسی، ایده های همان کسانی را که به بابیت متهمشان می کنند، عینا کپ زدند و با کپی کاری شان سالها پز هم دادند و به روی مبارکشان هم نیاوردند.

در ستایش نیروهای سمپات و غیرتشکیلاتی در یک جریان سیاسی

در تکمیل یادداشتی که مدتی پیش در لزوم تشکیلات یافتن نیروهای آرمانخواه و شرایط و لوازم آن نوشتم، یادداشت زیر را در تجلیل از نیروهای غیرحزبی، غیرتشکیلاتی و غیر رسمی اما هوادار یک جریان سیاسی و بیان برکتهای به رسمیت شناختن چنین نیروهایی در یک جریان سیاسی می نویسم.
***
۱- پیشرو بودن، خط شکنی و جاده صاف کنی سمپاتها:

– نیروهای سمپات، چون خود را به طور کامل، سرسپرده رهبری یا کادر رهبری جریان سیاسی نمی دانند، راحتی بیشتری در بیان نظرات سیاسی شان دارند. نظراتی که خیلی وقتها در زمان بیانشان، با مخالفت نیروهای تشکیلاتی مواجه می شوند. اما چند ماه بعد یا چند سال بعد دیده می شود که نیروهای تشکیلاتی جریان دارند همان نظرات سمپاتها را بیان می کنند؛ در بعضی مواقع حتی تندتر از خود سمپاتها.
شاید تشکیلاتیها بگویند سمپاتها زمان ناشناس و عجول بوده اند [سمپاتها هم می توانند بگویند تشکیلاتیها پسدان یا دیرفهم هستند و نوشدارویشان بعد از مرگ سهراب رسیده] اما از حیثی دیگر می توان گفت تنها پس از تابوشکنیهای مکرر سمپاتها در ناخوداگاه تشکیلاتیها بوده است که با اختلاف فازی چند ماهه یا چند ساله و با لکنتی کمتر، تشکیلاتیها می توانند امروز نظراتی را بیان کنند که زمانی شاذ و تابو به نظر می آمدند.

در بیشتر مواقع، می توان مواضع آینده یک جریان سیاسی را در مواضع امروز سمپاتهای غیر تشکیلاتی آن دید.

۲- به رسمیت شناختن سمپاتها، نشانه آزادمنشی یک جریان

به رسمیت شناختن و تحمل سمپاتها توسط نیروهای تشکیلاتی یک جریان، به آن جریان جلوه ای دموکراتیک، آزادمنش و پویا می دهد.
جریان آزادیخواهی که سمپاتهایش را به رسمیت می شناسد و طرد نمی کند، در برابر توتالیترهایی که با آنها مبارزه می کند، می تواند نمونه های متعدد نیروهای سمپاتش را به رخ بکشد که به راحتی و بدون طرد شدن، رهبری یا کادر رهبری جریان را نقد یا استیضاح می کنند.
در چنین جریانی به رسمیت شناخته شدن و تحمل سمپاتها، سند پایبندی آن جریان به ادعاها و شعارهای آزادیخواهانه اش و امتیاز آن جریان نسبت به دیگر جریانهایی است که از هوادارانشان صرفا تعبد می خواهند.

۳- بالا بردن قدرت چانه زنی:

مواضع به ظاهر تند و خارج از چهارچوب سمپاتها، گاهی اوقات می تواند قدرت چانه زنی کادر رهبری را بالا ببرد. کادر رهبری یک جریان به درستی می تواند ادعا کند اگر من در منازعات سیاسی از حدی کوتاهتر بیایم و امتیازی نگیرم، آن بخش از هوادارانم را که مطیع من نیستند از دست می دهم و آنها یا سرخورده می شوند یا طغیان خودسرانه و خارج از کنترل من خواهند داشت که مسئولیتش هم با من نیست چون سمپات، ذاتا در کنترل رهبر سیاسی نیست.

۴- مصونیت بخشی به رهبران در برابر خطر خودمحوری و خودبینی

تجربیات متعدد تاریخی نشان داده است، رهبرانی که به صورت مداوم، مکرر و روزمره فقط با تایید، مدح، تمجید و اطاعت بی چون و چرای اطرافیان و هوادارانشان مواجه بوده اند، گرچه در ابتدا پاک و باتقوی نیز بوده اند، به مرور، نامحسوس و ناخودآگاه به اشخاصی خودمحور، خودبزرگ بین در تصمیمها و مشورت ناپذیر (و طبعا ضربه پذیر) تبدیل شده اند. وجود هوادارانی که در عین هواداری، زبان صریح و بعضا گزنده دارند، نعمت مغتننمی است که از چنین تغییر تلخی در رهبران آرمانخواه جلوگیری می کند.

۵- انداختن مسئولیت کارهای مطلوب اما با ریسک بالا به گردن سمپاتها

سمپاتهایی که بارها نشان داده اند (مثلا با ابراز انتقادهایشان از کادر رهبری جریان) وابستگی صد در صد تشکیلاتی به جریان ندارند، خیلی اوقات می توانند مواضعی را بیان کنند که رهبر، کادر رهبری یا نیروهای تشکیلاتی جریان، به خاطر جایگاه، ملاحظات یا مسئولیتهایی که دارند نمی توانند آنها را بیان کنند (یا حتی ظاهرا وانمود کنند با این مواضع مخالفند) اما در دل دوست دارند آنها را بیان کنند. با بیان چنین مواضعی از تریبونهای غیررسمی جریان که دست سمپاتها است، هم این مواضع بیان شده اند هم مسئولیت و دردسر اعلام آنها به دوش نیروهای تشکیلاتی جریان نیفتاده است.

سئوالی از جوانان آرمانخواه احمدی نژادی

اگر خدای نکرده احمدی نژاد، محصور شود، زندانی شود یا از دنیا برود، چه برنامه ای برای فعالیت اجتماعی و سیاسی و به عبارت دیگر چگونه تلاشی برای بهتر کردن آینده کشورتان دارید؟ احتمالا فقط و فقط روضه خوانی و مویه برای احمدی نژاد؟
باور کنید اگر تا به حال جواب خوب و درستی برای این سئوال می داشتیم یا از این به بعد داشته باشیم، همین الان و بعدها به خود احمدی نژاد هم بهتر می توانیم کمک کنیم و اساسا تصور حصر یا زندانی شدن او هم محلی نداشت. اگر همه ما به این سئوال و جواب آن فکر کرده بودیم به احتمال زیاد، هزینه زندانی شدن مشایی و دیگران هم اینقدر پایین نبود.

ماهی قرمزهای پنج ساله من

اسفند ۹۱، پنج سال پیش، دو ماهی قرمز به ما هدیه داده شد. من هم که دیدم ناخواسته این موجودات زنده نصیب ما شده اند تصمیم گرفتم تلاش کنم عمر طولانی تری داشته باشند و شکر خدا تا الان هر دوشان زنده هستند. همین ماهی هایی که اگر تا آخر تابستان زنده نگهشان دارید فکر می کنید شاهکار کرده اید! 😊
عمر ماهی قرمز، اصلا شش ماه و یکسال نیست و برای چنین عمر کوتاهی به دنیا نیامده است.

اینها واجبات نگهداری ماهی است:

– برای هر ماهی، حداقل ۵ لیتر آب (معادل ۲۰ لیوان) لازم است.

– ماهی، “باید” روزی حداقل دو و حداکثر سه نوبت تغذیه شود. البته به میزانی که رنگ آب محل زندگی اش تغییر نکند. (هر وعده به میزانی که نهایتا تا ۵ دقیقه تمام غذا را بخورد.) اشکالی ندارد در زمان سفر رفتنتان چنین برنامه ای به هم بخورد ولی اگر خواستید به مسافرت بروید به کسی بسپرید حداقل یک روز در میان و نهایتا دو روز در میان به آنها غذا بدهد.

– یک سوم تا نیمی از آب ماهی، باید هفته ای یک بار عوض شود. فاصله کمتر، استرس ماهیها را زیاد می کند و فاصله بیشتر، اکسیژن آب را کم و نیترات سمی حاصل از مدفوع ها را زیاد می کند.

– در هنگام تعویض آب، باید از روشی استفاده کنید که آرامش ماهیها کمترین میزان تلاطم را پیدا کند. (اینکه ماهی چند ثانیه از آب خارج شود، یا بدنش به ظرف و لبه های آن برخورد کند و…
اشتباه است.)

– آب تازه قبل از اضافه شدن به محل زندگی ماهی، باید ۲۴ ساعت در معرض هوا باشد تا کلر آن بپرد.

این هم از مستحاب موکد نگهداری ماهی است:

– آن یک سوم تا نیمی از آبی را که هر هفته از ظرف ماهی خارج می کنید و آب جدید جای آن می ریزید باید به وسیله سیفون (که در آکواریوم فروشیها با قیمت ارزانی قابل تهیه است) از ته ظرف ماهی برداشته شود نه از روی ظرف. چنین کاری باعث می شود مدفوع جمع شده در ته ظرف که برای ماهیها به شدت سمی است از ظرف خارج شود.
اگر حوصله سیفون کردن هفتگی ندارید، مجبورید ماهی یک بار کل آب ماهیها را عوض کنید که البته به دلیل استرس احتمالا کشنده و بیماری زایی که به ماهی ها تحمیل می کند، روش قابل توصیه ای نیست. اما از عوض نشدن طولانی مدت آب ماهیها بهتر است.

– پمپ فیلتر دار و حباب سازی برای ظرف ماهیها تهیه و تعبیه کنید که هم آب ماهیها را تمیزتر نگه دارد، هم از کاهش میزان اکسیژن مخلوط با آب که مورد نیاز ماهی است جلوگیری کند.

مستحبات نگهداری ماهی قرمز:

– دماسنج و بخاری مخصوص آکواریوم در ظرف ماهیها بگذارید و دمای ظرف را کنترل کنید. مناسبترین دما برای زندگی ماهی قرمزها ۲۷- ۲۸ درجه سانتیگراد است. آب سرد، مستعد رشد و حیات انگلهای بیماری زا برای ماهی است.

– هر چند وقت یکبار قطره ویتامین مخصوص ماهی در آب ماهیها بریزید.

و حرف آخر اینکه اگر حوصله انجام همه واجباتی را که گفتم ندارید، ماهی قرمز نخرید.

لاتاری

چند شب پیش لاتاری را دیدم و پسندیدم. تنها نکته ای که برایم محل شبهه شد این بود که آدمی مثل سیدمحمود رضوی، چطور می تواند تهیه کننده فیلمی با چنین مضمونی باشد. فیلم آشکارا در تقابل بین مصلحت گرایی و حقیقت گرایی، تماما جانب احقاق حق را می گیرد.
شاید تحلیل برخی دوستان درست باشد که این فرایند، نتیجه زرنگی مهدویان بوده است.
اگر حوصله اش بود در مورد لاتاری خواهم نوشت.