نمونه ای از سیاست خاورمیانه ای استعمار در خاورمیانه

الکساندر هیگ وزیر امور خارجه آمریکا در ملاقات آریل شارون (وزیر دفاع وقت رژیم صهیونیستی) با وی در آمریکا در ماه می سال ۱۹۸۲، چند بار تکرار کرد که سیاست ایالات متحده در جنگ عراق و ایران این است که هیچیک از طرفین پیروز نشوند.
(رجوع کنید به اندرو و لسلی کاکبورن، «ارتباط خطرناک»، ترجمه محسن اشرفی، انتشارات اطلاعات، چاپ اول: ۱۳۷۱، صفحه ۵۱۳)
***
«خواست آمریکا در مورد جنگ عراق با ایران برای هر دو طرف، “نه پیروزی، نه شکست” بود.
بر اساس این سیاست، هنگامی که به نظر می رسید ایران در میدان های جنگ با شکست روبه رو شده است، با فروش اسلحه از جانب […] به ایران و تقویت رژیم اسلامی موافقت می کرد.»

(کنت آر. تیمرمن، «سوداگری مرگ» – The Death Lobby – ترجمه احمد تدین، موسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ اول: ۱۳۷۳، صفحه ۱۹۲)
توضیح: لازم به اشاره است که موضوع اصلی کتاب تیمرمن، تجهیز صدام توسط غرب و آمریکا برای مقابله با خطر انقلاب اسلامی است اما در قسمتهایی از کتابش به نحوه اجرای سیاست فوق الذکر (جلوگیری از پیروزی یکی از دو طرف) هم پرداخته است.
***
«من نقشه ای فراهم ساختم که مسیرهای جدیدا پیشنهاد شده برای احداث خطوط لوله جدید [صادرات نفت عراق از طریق عربستان] را نشان می داد و نموداری هم درست کردم که احتمال و شانس یک نفت کش را برای عبور سالم از خلیج فارس بررسی می کرد. در این هنگام این شانس حدود ۳۰ درصد بود. سیاست این بود که چنانچه این شانس به بالاتر از ۴۸ درصد می رسید موساد اطلاع دادن موقعیت نفت کش های هر یک از طرفین درگیری [ایران و عراق] را به دیگری آغاز می کرد. یک نفر را در لندن داشتیم که به سفارت هر دو طرف دعوا تلفن می کرد و با گرفتن ژست طرفداری هر یک از آنان اطلاعات را رد می کرد. هر دو طرف خواستار دیدن وی و پرداخت حق الزحمه اش بودند زیرا اطلاعات بسیار ذی قیمتی به آنها می داد. اما وی همیشه اظهار می داشت این کار را نه به خاطر پول، بلکه به خاطر میهن دوستی انجام می دهد. اجازه می دادیم بسیاری از نفت کش های دو طرف به سلامت بگذرند، اما به هنگام ضرورت کاری می کردیم که طرفین محل نفتکش یکدیگر را تشخیص داده و آنرا هدف قرار دهند. به این ترتیب تنور جنگ را گرم نگه می داشتیم. تا وقتی طرفین مشغول جنگ با یکدیگر بودند کسی به سراغ ما نمی آمد.»
(صفحه های ۱۷۶ و ۱۷۷ از ترجمه فارسی By Way Of Deception – «راه نیرنگ» – نوشته ویکتور استروفسکی – Victor Ostrovsky – مامور اطلاعاتی سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی، موساد که در سال ۱۹۹۰ در آمریکا منتشر شده است و چاپ اول ترجمه فارسی آن که محسن اشرفی آن را انجام داده در سال ۱۳۷۰ توسط انتشارات اطلاعات منتشر شده است.)
***
پی نوشت: از نظر برخی انحراف یابان، پرداختن به قضیه مک فارلین وقتی چماقی علیه رفسنجانی و روحانی باشد، ثواب و واجب و هنگامی که در تایید یکی از دیدگاههای احمدی نژاد (تمایل استکبار به شعله ور بودن جنگ در خاورمیانه و تضعیف دو طرف هر درگیری در این منطقه) باشد حرام و ضدانقلابی و  تقدس زدایی از دفاع مقدس است.

استناد به مطالب آرمانشهر در کتابی با موضوع مک فارلین

در این وبلاگ، به تناوب، مطالبی در مورد ماجرای مک فارلین منتشر شده است که بعضا اختصاصی بودند و در جای دیگری منتشر نشده بودند.
«حسن عباسی» چند ماه پیش، در پی دادگاه خود که به تبرئه اش انجامید، کتاب (یا جزوه مانندی) در مورد ماجرای مک فارلین در فضای مجازی منتشر کرد که بسیاری از استنادات آن، پستهای آرمانشهر و نقل کامل آنها بودند. گفته می شود این کتاب (با عنوان تماس) برای انتشار به صورت کاغذی، مجوز نگرفته است. در آن زمان، دامین آرمانشهر، معلق بود و نتوانستم به متن این کتاب لینک بدهم. حالا برای تکمیل سری مطالبی که در مورد ماجرای مک فارلین منتشر شده است، به کتاب لینک می دهم:

تماس (یک پروژه ناتمام)

برای مطالعه سایر مطالب آرمانشهر با موضوع مک فارلین (ایران کنترا)، برچسب «ماجرای مک فارلین» در پای همین پست را کلیک کنید.

سه نکته در مورد مصاحبه جدید رفسنجانی با موضوع ماجرای مک فارلین

در سالروز ورود هیئت امریکایی – اسرائیلی به ریاست «رابرت مک فارلین» (مشاور امنیت ملی رونالد ریگان»، رئیس جمهوری وقت ایالات متحده) به ایران، ۴ خرداد، روزنامه شرق مصاحبه جدیدی با اکبر هاشمی رفسنجانی در مورد این ماجرا منتشر کرده است. در مورد محتوای این مصاحبه که متن کامل آن را می توانید در آدرس زیر بخوانید، سه نکته را لازم به تذکر می بینم:

http://www.sharghdaily.ir/News/63916/

۱- تلاش برای انکار یا کمرنگ نشان دادن تعامل با اسرائیلیها

آقای رفسنجانی در قسمتی از مصاحبه گفته است:

«یک‌بار موشک‌هایی آوردند که آقای روحانی به فرودگاه رفت و دید، چون آقای روحانی معاون من در قرارگاه بود. ایشان رفت دید و گفت اینها مارک اسرائیلی دارد. در همان‌جا آنها را نگاه داشتیم که هواپیمایی آمد و آنها را برد و عوضش را آورد، یعنی تا این حد حساس بودیم که پای اسرائیلی‌ها در میان نباشد.»

ماجرای برگشت دادن موشکهایی که آرم اسرائیلی داشته اند، ادعایی است که ایشان و سایر راویان رسمی ماجرای مک فارلین بارها آن را نقل کرده اند و البته ادعایی مطابق با واقع است. اما وقتی همه واقعیت گفته نشود، تاکید مکرر بر تکه ای از آن، رنگ دیگری به خود می گیرد.
آنچه شمار قابل توجهی از اسناد رسمی منتشر شده در آمریکا آن را تایید می کنند این است که ماجرایی که در ایران به ماجرای مک فارلین مشهور شده است، اساسا و متاسفانه در دل معامله های مکرر سلاح بین ایران و رژیم صهیونیستی رخ داده است. معاملاتی که با توجه به زشت بودن صورت گرفتن آنها، مساله مذاکره و معامله با آمریکاییها یا سفر هیئتی آمریکایی به ایران در برابر آنها در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد. تا حدی که به نظر نگارنده، عنوان «ماجرای مک فارلین» برای این ماجرا، عنوانی انحرافی است.
فاجعه اصلی که سعی می شود به انحاء مختلف کتمان و انکار شود، خرید مکرر و مستقیم سلاح از رژیم صهیونیستی توسط مدیران وقت جنگ در بازه قابل توجهی از زمان بوده است نه سفر مشاور امنیت ملی آمریکا به ایران. با این تفاوت که در ماجرای مورد علاقه راویان رسمی این ماجرا که در مصاحبه با روزنامه شرق هم دوباره به آن اشاره شده است، اسرائیلی ها بر خلاف محموله های بدون نشان قبلی، این بار سلاحهایی با مارک اسرائیلی ارسال کرده بودند که طبعا ارسال چنین سلاحهای نشانداری به جبهه ها ممکن نبوده است و از این رو استثنائا این محموله برگشت داده می شود.
راویان رسمی ماجرای مک فارلین، برگشت دادن این محموله را به حساسیت خود در مورد عدم معامله با اسرائیل نسبت می دهند در صورتیکه متاسفانه باید گفت بر اساس اسناد موجود، حساسیت وجود داشته است، اما این حساسیت صرفا در مورد «لو نرفتن» معامله با اسرائیل بوده است نه اصل معامله با اسرائیل. چرا که محموله های دیگری از سلاحهای خریداری شده از رژیم صهیونیستی هم در کار بوده اند که نشان اسرائیلی نداشته اند و عودت هم داده نشده اند. به عبارت دیگر جناب رفسنجانی در نقل در ماجرای مذکور، روغن ریخته را نذر امامزاده کرده اند.
در اینجا برای پرهیز از طولانی شدن مطلب، صرفا به اسامی برخی اسرائیلیهای سابقه دار، پرنفوذ و و بعضا نشانداری که درگیر این معاملات بوده اند اشاره می کنم و امید دارم که خوانندگان این یادداشت خودشان برای تحقیق در این مورد وقت بگذارند: «دیوید کیمچ» (David Kimche)،  «یعقوب نیمرودی» (Yaakov Nimrodi)، «آدولف الشویمر» (Adolph Al Schwimmer)، «امیرام نیر» (Amiram Nir) و «آری بن مناشه» (Ari Ben-Menashe)
جالب اینجا است که سوای اسناد رسمی دولت آمریکا که در گزارش ۵۵۰ صفحه ای کمیسیون تاور منتشر شده اند و در آنها به معاملات اسلحه بین ایرانیها و اسرائیل و جزئیات برخی آنها تصریح شده است، فی المثل یعقوب نیمرودی، در سال ۲۰۰۴ میلادی (۱۳۸۳ شمسی)، کتاب خاطرات خود در مورد این ماجرا را در سرزمینهای اشغالی و به زبان عبری منتشر کرده است که ترجمه انگلیسی عنوان آن Irangate: A Hope Shattered (ایران گیت؛ امید شکست خورده) است. روزنامه صهیونیستی هاآرتص در تاریخ ۲۰ می ۲۰۰۴ در یادداشتی این کتاب را معرفی کرده است که در آرشیو انگلیسی این روزنامه قابل مطالعه است. نکته جالب دیگر این است که با وجود اهمیت شخصیت نیمرودی و مقالات و یادداشتهای پرشماری که به زبان فارسی در مورد سوابق او در ایران قبل از انقلاب منتشر شده اند، بنده به زبان فارسی هیچ متنی را نیافتم که به خاطرات منتشر شده او در سال ۱۳۸۳ شمسی با موضوع ماجرای به اصطلاح مک فارلین اشاره کرده باشد.

۲- اطلاع یا بی اطلاعی امام خمینی از مذاکرات و معاملات

رفسنجانی در قسمت دیگری از مصاحبه تازه خود با شرق گفته است:
«من هم در جلسه سران مطرح کردم. احمدآقا هم بود که با امام هم مطرح کرد. امام هم گفتند: اقدام کنید تا هرچه نیاز جنگ است، بگیرید و ما مخالفتی نداریم. جنگ ما در رأس امور است.
یعنی همه در جریان بودیم. ما به‌عنوان رئیس مجلس، رئیس‌جمهور، رئیس قوه‌قضائیه، نخست‌وزیر و حاج‌احمدآقا اطلاع داشتیم و امام هم با واسطه در جریان بودند. اگر اتفاقی می‌افتاد، خودمان می‌رفتیم و به امام توضیح می‌دادیم.»

شواهد و قرائنی هستند که ادعای جناب رفسنجانی در مورد مطلع بودن امام خمینی از ماجرا، به وقت خودش و به شکل کامل را مخدوش می کنند. مثلا:

– در گزارش کمیسیون تاور، بارها و بارها تصریح شده است مذاکره و معامله با طرف ایرانی دو هدف داشته است:
۱) ایران بعد از خمینی (که از نظر آمریکاییها امام خمینی تندرو محسوب می شده است) و آغاز تعامل با میانه روهای حاضر در کادر رهبری ایران، برای همکاری با آنها در ایران بعد از خمینی.
۲) آزادسازی گروگانهای آمریکایی و اروپایی در لبنان

طبعا وقتی مذاکرات، این دو هدف را در کنار هم داشته اند، معقول به نظر نمی رسد که امام خمینی، اطلاع به موقع و اشراف قابل توجهی در مورد آنها داشته اند. شاید یکی از دلایلی که راویان رسمی ماجرا در ایران، تنها به هدف دوم آمریکاییها از این مذاکرات اشاره می کنند همین باشد.

– امام خمینی برخورد بسیار تندی با کسانی که در آن دوره پیگیر و مدعی معامله تسلیحاتی بین ایران و رژیم صهیونیستی بودند داشتند که به نظر می آید حاکی از قانع شدن ایشان توسط مدیران وقت جنگ در مورد کذب بودن این ادعاها بوده است. این برخورد تند، خود می تواند نشانگر بی اطلاع ماندن امام از همه ابعاد ماجرا، علی رغم ادعای جناب رفسنجانی باشد.

۳- برای چه چیزی می جنگیده ایم؟

و اما آخرین نکته ای که همیشه در تامل بر ماجرای به اصطلاح مک فارلین، ذهن نگارنده را مشغول می کند این است که اگر بنا بوده است برای جنگ با صدام، اینقدر در مضیقه بیفتیم و کارمان به جایی برسد که از آمریکا و اسرائیل سلاح تهیه کنیم، اساسا به چه علت به جنگ با رژیم صدام ادامه می داده ایم؟ آیا دچار تناقض و نقض غرض نشده بودیم؟ آیا شیوه مناسبی بر اداره جنگ حاکم بوده است که برای مقابله با ارتش به قول خودمان «بعثی – صهیونیستی صدام» و برای تحقق شعارِ در آن زمان پرنفوذِ «راه قدس از کربلا می گذرد» روی به خرید اسلحه از آمریکا و اسرائیل آوردیم؟ اگر نگاه واقعی مدیران وقت جنگ، به جنگ اینقدر غیرقدسی، سکولار، رئال و غیرآرمانی بوده است، بسیج نیروهای مردمی به جبهه ها با شعارهای قدسی و عاشورایی و آرمانی، چه وجهی داشته است و خرج کردن از این شعارها چه لزومی داشته است؟

سه نکته در مورد مصاحبه تازه رفسنجانی با موضوع ماجرای مک فارلین

در سالروز ورود هیئت امریکایی – اسرائیلی به ریاست «رابرت مک فارلین» (مشاور امنیت ملی رونالد ریگان»، رئیس جمهوری وقت ایالات متحده) به ایران، ۴ خرداد، روزنامه شرق مصاحبه جدیدی با اکبر هاشمی رفسنجانی در مورد این ماجرا منتشر کرده است. در مورد محتوای این مصاحبه که متن کامل آن را می توانید در آدرس زیر بخوانید، سه نکته را لازم به تذکر می بینم:
http://www.sharghdaily.ir/News/63916/

آقای رفسنجانی در قسمتی از مصاحبه گفته است:
«یک‌بار موشک‌هایی آوردند که آقای روحانی به فرودگاه رفت و دید، چون آقای روحانی معاون من در قرارگاه بود. ایشان رفت دید و گفت اینها مارک اسرائیلی دارد. در همان‌جا آنها را نگاه داشتیم که هواپیمایی آمد و آنها را برد و عوضش را آورد، یعنی تا این حد حساس بودیم که پای اسرائیلی‌ها در میان نباشد.»

ماجرای برگشت دادن موشکهایی که آرم اسرائیلی داشته اند، ادعایی است که ایشان و سایر راویان رسمی ماجرای مک فارلین بارها آن را نقل کرده اند و البته ادعایی مطابق با واقع است. اما وقتی همه واقعیت گفته نشود، تاکید مکرر بر تکه ای از آن، رنگ دیگری به خود می گیرد.
آنچه شمار قابل توجهی از اسناد رسمی منتشر شده در آمریکا آن را تایید می کنند این است که ماجرایی که به ماجرای مک فارلین مشهور شده است، اساسا و متاسفانه در دل معامله های مکرر سلاح بین ایران و رژیم صهیونیستی رخ داده است. تا حدی که به نظر نگارنده، عنوان «ماجرای مک فارلین» برای این ماجرا، عنوانی انحرافی است.
فاجعه اصلی که سعی می شود به انحاء مختلف کتمان و انکار شود، خرید مکرر و مستقیم سلاح از رژیم صهیونیستی توسط مدیران وقت جنگ در مقطع قابل توجهی از زمان بوده است نه سفر مشاور امنیت ملی آمریکا به ایران. با این تفاوت که در ماجرای مورد علاقه راویان رسمی این ماجرا که در مصاحبه با روزنامه شرق هم دوباره به آن اشاره شده است، اسرائیلی ها بر خلاف محموله های ارسالی قبلی، سلاحهایی با مارک اسرائیلی ارسال می کنند که طبعا ارسال چنین سلاحهای نشانداری به جبهه ها ممکن نبوده است و از این رو استثنائا این محموله برگشت داده می شود.
راویان رسمی ماجرای مک فارلین، برگشت دادن این محموله را به حساسیت خود در مورد عدم معامله با اسرائیل نسبت می دهند در صورتیکه متاسفانه باید گفت بر اساس اسناد موجود، حساسیت وجود داشته است، اما این حساسیت صرفا در مورد «لو نرفتن» معامله با اسرائیل بوده است نه اصل معامله با اسرائیل. چرا که محموله های دیگری از سلاحهای خریداری شده از رژیم صهیونیستی هم در کار بوده اند که نشان اسرائیلی نداشته اند اما عودت داده نشده اند. به عبارت دیگر در ماجرای مذکور، روغن ریخته، نذر امامزاده شده است.
در اینجا برای پرهیز از طولانی شدن مطلب، صرفا به اسامی اسرائیلیهای سابقه دار، پرنفوذ و نشانداری که درگیر این معاملات بوده اند  اشاره می کنم و امید دارم که خوانندگان این یادداشت خودشان برای تحقیق در این مورد وقت بگذارند: «دیوید کیمچ» (David Kimche)،  «یعقوب نیمرودی» (Yaakov Nimrodi)، «آدولف الشویمر» (Adolph Al Schwimmer) , «امیرام نیر» (Amiram Nir).
جالب اینجا است که سوای اسناد رسمی دولت آمریکا که در گزارش ۵۵۰ صفحه ای کمیسیون تاور منتشر شده اند و در آنها به معاملات اسلحه بین ایرانیها و اسرائیل و جزئیات برخی آنها تصریح شده است، فی المثل یعقوب نیمرودی، در سال ۲۰۰۴ میلادی (۱۳۸۳ شمسی)، کتاب خاطرات خود در مورد این ماجرا را در سرزمینهای اشغالی و به زبان عبری منتشر کرده است که ترجمه انگلیسی عنوان آن Irangate: A Hope Shattered (ایران گیت؛ امید شکست خورده) است. روزنامه صهیونیستی هاآرتص در تاریخ ۲۰ می ۲۰۰۴ در یادداشتی این کتاب را معرفی کرده است که در آرشیو انگلیسی این روزنامه قابل مطالعه است. نکته جالب دیگر این است که با وجود اهمیت شخصیت نیمرودی و مقالات و یادداشتهای پرشماری که به زبان فارسی در مورد سوابق او در ایران قبل از انقلاب منتشر شده اند، بنده به زبان فارسی هیچ متنی را نیافتم که به خاطرات منتشر شده او در سال ۱۳۸۳ شمسی با موضوع ماجرای به اصطلاح مک فارلین اشاره کرده باشد.

رفسنجانی در قسمت دیگری از مصاحبه تازه خود با شرق گفته است:
«من هم در جلسه سران مطرح کردم. احمدآقا هم بود که با امام هم مطرح کرد. امام هم گفتند: اقدام کنید تا هرچه نیاز جنگ است، بگیرید و ما مخالفتی نداریم. جنگ ما در رأس امور است.
یعنی همه در جریان بودیم. ما به‌عنوان رئیس مجلس، رئیس‌جمهور، رئیس قوه‌قضائیه، نخست‌وزیر و حاج‌احمدآقا اطلاع داشتیم و امام هم با واسطه در جریان بودند. اگر اتفاقی می‌افتاد، خودمان می‌رفتیم و به امام توضیح می‌دادیم.»

شواهد و قرائنی هستند که ادعای جناب رفسنجانی در مورد مطلع بودن امام خمینی از ماجرا، به وقت خودش و به شکل کامل را مخدوش می کنند. مثلا:

– در گزارش کمیسیون تاور، بارها و بارها تصریح شده است مذاکره با طرف ایرانی دو هدف داشته است:
۱) ایران بعد از خمینی که از نظر آمریکاییها تندرو محسوب می شده است و آغاز تعامل با میانه روها در کادر رهبری ایران، برای همکاری با آنها در ایران بعد از خمینی.
۲) آزادسازی گروگانهای آمریکایی و اروپایی در لبنان

طبعا وقتی مذاکرات، این دو هدف را در کنار هم داشته اند، معقول به نظر نمی رسد که امام خمینی، اطلاع به موقع و اشراف قابل توجهی در مورد آنها داشته اند. شاید یکی از دلایلی که راویان رسمی ماجرا در ایران، تنها به هدف دوم آمریکاییها از این مذاکرات اشاره می کنند همین باشد.

– امام خمینی برخورد بسیار تندی با کسانی که در آن دوره پیگیر و مدعی معامله تسلیحاتی بین ایران و رژیم صهیونیستی بودند داشتند که به نظر می آید حاکی از قانع شدن ایشان توسط مدیران وقت جنگ در مورد کذب بودن این ادعاها بوده است. این برخورد تند، خود می تواند نشانگر بی اطلاع ماندن امام از همه ابعاد ماجرا، علی رغم ادعای جناب رفسنجانی باشد.

و اما آخرین نکته ای که همیشه در تامل بر ماجرای به اصطلاح مک فارلین، ذهن بنده را مشغول می کند این است که اگر بنا بوده است برای جنگ با صدام، اینقدر در مضیقه بیفتیم و کارمان به جایی برسد که از آمریکا و اسرائیل سلاح تهیه کنیم، اساسا به چه علت به جنگ با رژیم صدام ادامه می داده ایم؟ آیا شیوه مناسبی بر اداره جنگ حاکم بوده است که برای مقابله با ارتش به قول خودمان «بعثی – صهیونیستی صدام» و برای تحقق شعارِ در آن زمان پرنفوذِ «راه قدس از کربلا می گذرد» روی به خرید اسلحه از آمریکا و اسرائیل آوردیم؟

 

آمریکاییها چه کسی را در نیمه دهه ۱۳۶۰ به عنوان طرف مذاکره مخفی خود می شناختند

اختصاصی آرمانشهر

نه رهبر، نه رئیس جمهور، نه نخست وزیر، نه وزیر امور خارجه وقت ایران.
گزارش کمیسیون تاور، منتشر شده در اسفند ۱۳۶۵، صفحه ۱۱۹:

برش جالب توجهی از سند رسمی دولت آمریکا

اختصاصی آرمانشهر

از صفحه ۳۱ گزارش کمیسیون تاور، منتشر شده در اسفند ۱۳۶۵ شمسی:

ترجمه:
«آقای کیمچه در ۹ نوامبر ۱۹۸۵ (۱۸ آبان ۱۳۶۴) با آقای مک فارلین و سرهنگ نورث ملاقات کرد. جان مک ماهون، قائم مقام رئیس سیا به هیئت تحقیق گفت که آقای مک فارلین در ۱۴ نوامبر با او صحبت کرده است. آقای مک فارلین به آقای مک ماهون گفته است که آقای کیمچه اظهار کرده بود اسرائیلی ها طرح ریزی کرده اند تا مقداری سلاح برای اعتدال گرایان در ایران تامین کنند؛ کسانی که مخالف خمینی هستند.»

توضیح:
منظور از «کیمچه»، که در برخی منابع فارسی، کیمخی هم نوشته شده، «دیوید کیمچه» است که در آن زمان مدیر کل وزارت امور خارجه رژیم صهیونیستی بوده است. او قبل از این سمت، قائم مقام رئیس موساد بوده است.

منظور از تامین سلاح در متن فوق، سلاحی است که در جنگ با عراق به مصرف برسد و طبعا منظور از اعتدال گرایان، اعتدال گرایانی هستند که در مدیریت جنگ، مشارکت داشتند.

پی نوشت:
ان شاءالله اگر مجالی بود در آینده و به تدریج، برش های دیگری از این سند را در آرمانشهر منتشر خواهیم کرد.

نام طرف اسرائیلی در سند رسمی دولت آمریکا + سند (اختصاصی آرمانشهر)

در گزارش روزنامه یدیعوت آحارونوت از دیدار مورد ادعای این روزنامه در هتل پاریزین پاریس در ۸ شهریور ۱۳۶۵ که در پست قبلی به آن اشاره شد، نام طرف اسرائیلی، «امیرام نیر» (Ammiram Nir) است:


صرفا محض اطلاع و بدون هیچ قضاوتی لازم به اشاره است که در سند رسمی و ۵۵۰ صفحه ای دولت آمریکا، مشهور به گزارش «کمیسیون تاور» (Tower Commission) که در اسفند ۱۳۶۵ و به صورت کثیرالانتشار در آمریکا منتشر شده است نام یکی از اسرائیلیهای حاضر در مذاکرات مخفی و چند ماهه ایران و آمریکا (که احتمالا در پوشش آمریکایی در مذاکرات حاضر می شده اند)، مشهور به ماجرای مک فارلین (یا ایران – کنترا)، همین نام است که بارها در این ۵۵۰ صفحه از او یاد شده است. در ادامه صرفا دو مورد که به صورت تصادفی انتخاب شده اند را می بینید:

پی نوشت۱: تاکنون در چند منبع منتشر شده فارسی و داخلی به نام «امیرام نیر» اسرائیلی در مذاکرات مک فارلین اشاره شده است. در یادداشت بالا صرفا به نام او توجه داده ایم، اما تصاویر سندها اختصاصی هستند. از دوستی که مدتی پیش با زحمت فراوان، توانست متن کامل گزارش کمیسیون تاور را تهیه کند و در اختیار ما بگذارد تشکر می کنم.

پی نوشت۲: مطالب منتشر شده در مورد «ماجرای مک فارلین» را که در آرمانشهر منتشر شده است در آدرس زیر می توانید مطالعه کنید:

http://www.armanha.tk/?tag=mcfarlane

روایت حسن عباسی از دیدار یکی از مقامات با نماینده رژیم صهیونیستی در سال ۱۳۶۵ + مطلب تکمیلی

آرمانشهر: با تذکر این نکته که به نظر بنده، جناب حسن عباسی سئوالات مطرح شده در سخنرانی خود را به جای جناب روحانی، باید از دیگران و از جمله مسئولیت دهندگان به ایشان و تشخیص دهندگان صلاحیت ایشان برای این مسئولیتها از سال ۱۳۶۵ تاکنون بپرسند، متن زیر را که گزارشی از یکی از سخنرانی های جدید حسن عباسی است، صرفا جهت اطلاع بازنشر می کنم. مطالب مرتبط با موضوع سخنرانی عباسی را هم در برچسب «ماجرای مک فارلین» که در پایین همین پست آمده است می توانید بخوانید:

«حسن عباسی در برنامه ای که انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر [در ۲۵ فروردین ۱۳۹۴] برگزار کرد، از خبری پرده برداشت که حاکی از جلسه محرمانه حسن روحانی با مقامات اسرائیل است. حسن عباسی در این نشست گفت: در سال ۱۳۶۵ یعنی دو سال مانده به آخر جنگ در هتل پاریزین پاریس جلسه ای برگزار می شود. دو نفر از ایران از مجلس شورای اسلامی وقت و یک نفر ظاهرا آمریکایی که اخیرا معلوم شده مشاور ضد تروریسم نخست وزیر وقت اسرائیل بوده، جلسه ای برگزار می کنند.

عباسی در سخنان خود اشاره نمی کند که یکی از این افراد ایرانی حسن روحانی رئیس جمهور فعلی کشور است، اما در تصویری که [از سایت اینترنتی روزنامه یدیعوت آحارانوت] در این جلسه بر روی پرده آمفی تئاتر منتشر می شود آمده که حسن روحانی در آن جلسه از انعطاف بیش از حد غرب در مقابل امام خمینی شکایت می کند. عباسی در ادامه افزود: ابتدا خبر این جلسه در روزنامه های اسرائیلی به زبان عبری منتشر می شود و سال گذشته بعد از ۲۷ سال، اسرائیلی ها این مسئله را به زبان انگلیسی منتشر می کنند. سوال من این است که چطور به این مذاکرات هسته ای اعتماد کنیم؟! با توجه به این ادعایی که در این سند شده است چه طور به مذاکرات فعلی اعتماد کنیم؟

وی ادامه داد: به نظر من اسرائیلی ها می خواستند دولت ما را زمین بزنند. می خواستند دولت ما را مسئله دار کنند. لذا ما نسبت به این مسئله تردید داریم. دولت موضع خود نسبت به این مسئله را روشن کند. آیا این نشست آن روز برگزار شده است یا خیر؟! در ۱۳۶۵ در هتل پاریزین پاریس مقامات دولت جمهوری اسلامی با اسرائیلی ها دیدار داشته اند یا خیر؟! چشم بیدار انقلاب مگر باید خواب باشد که دشمن سر این انقلاب را زیر آب ببرد؛ این انقلاب دستاورد عمل انبیاء و ائمه است. دولت رسما بیانیه بدهد و مشخص کند که این اجلاس در شهر پاریس در اواخر دوران دفاع مقدس برگزار شده یا نه؟! چه میزان حرف هایی که اینجا علیه امام زده شده، واقعیت دارد؟!

این کارشناس مسائل استراتژیک ادامه داد: اگر این گزارشی که اسرائیلی ها منتشر کردند حتی یک درصد صحت داشته باشد، دولت باید مشخص کند که مذاکره کنندگان چه نسبتی با این قضیه دارند؟! حرف هایی که ۲۷ سال پیش با اسرائیلی ها در مورد امام و انقلاب و اعتدال گرایی زده شده، چه معنایی دارد؟ امیدواریم دولت تکذیب کند. دولت محترم لطفا این مطالبی که اسرائیلی ها منتشر کرده اند و ما معتقدیم از خباثت و شیطنت آنهاست را برای تثبیت دلهای مردم و برای اینکه نگران و دلواپس نباشیم تکذیب کند!

لینک دانلود فیلم بخش مربوط از سخنرانی حسن عباسی: http://armanclip.blog.ir/post/48»

منبع: صفحه KEIVAN EBRAHIMI در گوگل پلاس

توضیحات تکمیلی آرمانشهر:

۱) بر اساس ادعای روزنامه یدیعوت آحارانوت این دیدار در تاریخ ۳۰ آگوست ۱۹۸۶ مطابق با ۸ شهریور ۱۳۶۵ صورت گرفته است. این روزنامه می نویسد گزارش تفصیلی این دیدار را هشت سال بعد از آن، در سال ۱۹۹۴ میلادی مطابق با ۱۳۷۳ شمسی منتشر کرده بود و انتشار این گزارش بعد از رئیس جمهور شدن روحانی، بازنشر گزارش سال ۱۹۹۴ این روزنامه است. در این گزارش از حسن روحانی با عنوان «دست راست هاشمی رفسنجانی» یاد شده است. روحانی بر اساس این گزارش از طرف مذاکره خود می خواهد که این دیدار محرمانه بماند و به آنها می گوید نماینده حکومت نیست و آنچه می گوید، مطالبی است که رفسنجانی از او خواسته است که مطرح کند. یکی از محورهای سخنان روحانی در این دیدار، تاکید بر جداسازی جریان سیاسی متبوعش از خط امام خمینی و برائت از ایشان است. ضمنا بر اساس این گزارش، روحانی در این دیدار بر اساس گفته منوچهر قربانی فر (واسطه این دیدار) تصور می کرده است که طرف مقابل او یک مامور امنیتی دولت آمریکا است نه یک اسرائیلی.

۲) مطلب جدید وبلاگ: نام طرف اسرائیلی در سند رسمی دولت آمریکا + سند (اختصاصی آرمانشهر)

خلاصه ای کمتر دیده شده از گزارش آمریکاییها در مورد ماجرای مک فارلین

پس از مصاحبه مفصل «آیت الله سیدمحمد خامنه ای» با شماره هفت ماهنامه رمز عبور، به نظر می رسد پس از ۲۸ سال زمان آن فرا رسیده، اطلاعاتی که برخلاف یا مکمل روایتهای رسمی، یک طرفه و ناقص از ماجرای «مک فارلین» هستند نیز منتشر شوند و بیشتر از قبل مورد توجه قرار بگیرند.

اگر نگوییم مهمترین، به طور قطع یکی از مهمترین منابع در این مورد، گزارش چند صد صفحه ای «کمیسیون تاور» (Tower Commission) است. کمیسیونی که در نوامبر سال ۱۹۸۶ (آذر سال ۱۳۶۵) به دستور رونالد ریگان، رئیس جمهور وقت آمریکا تشکیل شد. اعضای اصلی این کمیته حقیقت یاب، سه نفر به نامهای جان تاور (John Tower عضو مجلس سنای آمریکا)، برنت اسکوکرافت (Brent Scowcroft مشاور امنیت ملی رئیس جمهور آمریکا در دولتهای فورد و بوش پدر) و ادموند ماسکی (Edmund Muskie وزیر خارجه آمریکا در دولت کارتر) بودند. گزارش این کمیسیون در فوریه ۱۹۸۷ (اسفند ۱۳۶۵) در آمریکا منتشر شد.

در ایران تا جایی که خبر دارم و در کمال تعجب (شاید هم تعجب نداشته باشد!)، ترجمه کاملی از این گزارش منتشر نشده است. همچنین تا جایی که خبر دارم مفصل ترین روایتی که از گزارش کمیسیون تاور منتشر شده است و البته تقریبا دیده نشده است، جزوه ای است با عنوان «بررسی و تحلیل گزارش کمیسیون تاور» که در تیرماه ۱۳۶۶ منتشر شده و عبارت است از متن پیاده شده و خلاصه شده سخنرانی «ابراهیم یزدی» (اولین وزیر خارجه جمهوری اسلامی) در تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۶۶ در مورد این گزارش.

احتمال می دهم با جستجوی اینترنتی، متن انگلیسی و کامل گزارش تاور، قابل دستیابی باشد که امیدوارم کسانی پیدا شوند و آن را ترجمه و منتشر کنند. با این حال از آنجا که در حال حاضر، مفصل ترین متن فارسی موجود در مورد این گزارش، سخنرانی «ابراهیم یزدی» است، مناسب دیدم متن پیاده و خلاصه شده سخنرانی او را در قالب فایل پی.دی.اف برای کسانی که آن را نخوانده اند منتشر کنم. فقط قبل از انتشار این جزوه، تذکر نکات زیر را لازم می دانم:

۱- به قول معصوم و البته عقل سلیم: «انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال» (بنگر که حرف چیست نه اینکه گوینده اش چه کسی است.)

۲- سخنرانی ابراهیم یزدی، طبعا ترکیبی از اطلاعات و تحلیل است. خواننده می تواند در حین خواندن چنین متنی، اطلاعات ارائه شده را از تحلیل ها تفکیک کند. هدف بنده هم از بازنشر این جزوه، اطلاعات ارائه شده در آن است، نه تحلیلهای ارائه شده در آن.

۳- روشن است که بازنشر این متن به معنی تایید تمام اطلاعات و تحلیل های ارائه شده در آن و نیز بری دانستن گوینده آن از اشتباه و تبرئه او از برخی سوابق سیاسی اش نیست.

۴- از طنزها و عبرتهای روزگار این است که ابراهیم یزدی و هاشمی رفسنجانی با گذشت سالیان، به وحدت سیاسی رسیده اند. بنابراین هواداران جناب رفسنجانی به جای هیاهو و مظلوم نمایی احتمالی که وا انقلابا که از سخنرانی ابراهیم یزدی برای تخریب هاشمی رفسنجانی یا حسن روحانی استفاده شده است، بهتر است چاره ای برای هم سخنی و هم نظری فعلی این اشخاص بیندیشند.

۵- روشن است که اگر روایت کاملتری از گزارش کمیسیون تاور سراغ داشتم، آن را به جای گزارش جناب «ابراهیم یزدی» منتشر یا معرفی می کردم. همچنانکه ان شاءالله در آینده چنین خواهم کرد.

۶- این جزوه مدتها پیش، حداقل در یک سایت اینترنتی نزدیک به ابراهیم یزدی منتشر شده بود، گرچه در حال حاضر در این سایت و گویا به طور کلی در اینترنت، در دسترس نیست.

۷- لازم به اشاره است که رئیس وقت کمیسیون سیاست خارجی مجلس که در این متن به او اشاره شده است، «حسن روحانی» بوده است.

و اما: متن ۲۱ صفحه ای جزوه «بررسی و تحلیل گزارش کمیسیون تاور»

لینک مرتبط:

نامه سرگشاده حمیدرضا نقاشیان به حسین شریعتمداری: با معصوم جلوه دادن امام، گناه دیگران را نپوشانیم

پاسخ دفتر آیت الله سیدمحمد خامنه ای به حسین شریعتمداری: باز هم طبق عادت پا را از گلیم خود فراتر گذاشتید

مقاله جالب توجهی از تحلیلگر مشهور آمریکایی در سال ۱۳۶۶ در مورد رفسنجانی + مطلب تکمیلی

انتشارات جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۲، کتاب جالب توجهی منتشر کرده است با عنوان «نگاهی به هشت سال جنگ تبلیغاتی». کتاب، مدتهاست نایاب شده است و اگر اشتباه نکنم و تا جایی که خاطرم هست، انتشارش در همان زمان با اگر و اماهایی همراه بوده و کتاب توسط خود ناشر از مراکز توزیع کتاب جمع آوری شده و …

بعد از مصاحبه اخیر آیت الله «سیدمحمد خامنه ای» با نشریه «رمز عبور»، به یادم افتاد که در این کتاب به صورت پراکنده مطالبی در مورد ماجرای «مک فارلین» خوانده بودم. امشب در حین تورق کتاب، بخشی از مقاله خانم «رابین رایت»، تحلیل گر مشهور آمریکایی که در سال ۱۳۶۶ در روزنامه «کریستین ساینس مانیتور»، منتشر شده و در  کتاب مذکور نقل شده است، توجهم را جلب کرد که بدون هیچ قضاوتی آن را در اینجا باز نشر می کنم:

«دو رویداد اخیر به تشریح عملکرد غیر معمول حلقه رهبری ایران و پایداری قدرت رفسنجانی – که محتمل ترین رهبر فاز بعدی ایران تلقی می شود – کمک می کند. نخست انحلال حزب مسلط جمهوری اسلامی در ماه ژوئن گذشته بود که رفسنجانی و خامنه ای بنیانگذار آن بودند. در سالهای اخیر، آقای خامنه ای تشکیلات حزب را به پایگاهی برای حمایت خویش بدل کرده بود، در حالی که جناح بندیها، حزب جمهوری اسلامی را دچار تفرقه می کرد. آقای رفسنجانی و دیگران با اظهار اینکه باید از اختلافات پرهیز کرد و اینکه حزب به هدف خود که بسیج مردم در پی انقلاب سال ۱۹۷۹ بود، دست یافته، حرکتی را برای انحلال آن آغاز کردند. نتیجه در نهایت کشیده شدن فرش از زیر پای رئیس جمهور [آقای خامنه ای] بود.

رویداد دوم، محاکمه مهدی هاشمی، دستیار آیت الله منتظری، جانشین برگزیده [امام] خمینی و دیگر رقیب رفسنجانی بود. دستگیری مهدی هاشمی در میانه ماجرای معاملات پنهانی اسلحه با آمریکا، همچنین به منزله فرستادن علایمی حساس به ایالات متحده دایر بر این بود که ایران به حمایت از تروریسم پایان می دهد؛ زیرا به گفته منابع اطلاعاتی، مهدی هاشمی سرکرده گروهی از افراطیهای مرتبط با بمب گذاریها و اقدامات تروریستی در خاورمیانه به شمار می رفت.»

(«نگاهی به هشت سال جنگ تبلیغاتی»، انتشارات جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران، سال ۱۳۷۲ به نقل از رادیو آمریکا، ۱۱ شهریور ۱۳۶۶)

مطلب تکمیلی: یکی از خوانندگان وبلاگ زحمت کشیده اند و آدرس و متن کامل مقاله رابین رایت را در آرشیو اینترنتی روزنامه کریستین ساینس مانیتور پیدا کرده اند. این مقاله در شماره ۲۷ آگوست ۱۹۸۷ (۵ شهریور ۱۳۶۶ شمسی) روزنامه مذکور منتشر شده است. متن انگلیسی و کامل آن را در این آدرس می توانید ببینید:

http://www.csmonitor.com/1987/0827/oali.html

مصاحبه مهم سیدمحمد خامنه ای در مورد ماجرای مک فارلین، رفسنجانی و امام خمینی

آرمانشهر: آیت الله «سیدمحمد خامنه ای»، عضو مجلس خبرگان اولین قانون اساسی جمهوری اسلامی و نماینده مردم مشهد در دوره های اول و دوم مجلس شورای اسلامی بوده است. او که پیش از پیروزی انقلاب در کنار تحصیل و تدریس حوزوی، وکیل پایه یک دادگستری بوده و در آن زمان وکالت بسیاری از مبارزان سیاسی را به عهده می گرفته است، سابقه مجروحیت در تروری نافرجام به تاریخ ۲۰ دی ۱۳۶۰ را نیز دارد. سید محمد خامنه ای برادر رهبر فعلی انقلاب است.

هفته نامه «رمز عبور» (که فعلا به صورت ماهنامه منتشر می شود) در شماره هفتم خود (آذر ۱۳۹۳)، مصاحبه مفصلی با محمد خامنه ای انجام داده و او در این مصاحبه سخنان صریح و کم سابقه ای در مورد «قضیه مک فارلین» در دهه ۱۳۶۰ بیان کرده است. جالب اینجا است که سایت خاص «فارس نیوز» هم با وجود مطالب آن چنانی که در این مصاحبه مطرح شده است (همچون مطرح شدن تلویحی فریب خوردن امام خمینی از رفسنجانی در ماجرای مک فارلین)، متن کامل آن را منتشر کرده است. با توجه به اهمیت این مصاحبه، مناسب دیدم که متن آن را عینا در وبلاگم ذخیره و منتشر کنم. در ادامه متن کامل مصاحبه را می خوانید.

***

«مقدمه رمز عبور: تپه‌های سرسبز عباس آباد و دفتر بنیاد حکمت اسلامی صدرا در یک صبح بارانی پاییزی فضای خوبی برای یک گفت‌وگوی آرام با آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای می‌ساخت اما پس از چند دقیقه گفت‌وگو دریافتم که در حال تجربه یکی از جنجالی‌ترین مصاحبه‌هایم هستم. بااقتداری که به نظر می‌رسید خانوادگی باشد، به سؤالاتی که پیشتر برایش فرستاده بودیم، پاسخ می‌داد و ما حیرت‌زده از این همه سخنان قاطع، صریح و مستدل!

این گفت‌وگو پس از آن انجام شد که «رمز عبور» در شماره‌های پیشین اش، روایتی شنیده نشده از وقایع سیاسی دهه ۶۰ ارائه داد و این روایت مورد توجه آیت‌الله سیدمحمد خامنه‌ای قرار گرفته بود.

وی پس از پیگیری‌های فراوان، راضی به مصاحبه شد و تأکید داشت که این اظهارات را نه از منظر سیاسی، بلکه به دلیل ثبت آن در تاریخ و ضرورت ارائه نسخه‌ای واقعی و شفاف از حوادث آن روزها، بیان می‌دارد.

آیت‌الله تأکید می‌کند حرف‌ها و مستندات بسیار دیگری نیز دارد که اگر ضرورت ایجاب کند، آنها را نیز بازگو خواهد کرد.

رمز عبور: ریشه‌های تمایل باند آقای هاشمی رفسنجانی برای ارتباط با امریکا از ابتدای پیروزی انقلاب چه بود؟

سیدمحمد خامنه ای: این موضوع ریشه عمیقی دارد و به نگاه آمریکا به نظام و انقلاب اسلامی برمی‌گردد، وقوع انقلاب اسلامی ایران برای غرب استکباری واقعه باورنکردنی و سنگین و گیج‌کننده بود. آمریکا به سبب سیاست غلط، نزدیک بین و عجولی که دارد بلافاصله برای براندازی انقلاب و نظام دست به کار شد. اول طرح کودتای ۲۲ بهمن ۵۷ بود که عمل نکرد. بعد از آن بر سیاست مقابله سریع و نابودکننده انقلاب را پیش گرفت تا قبل از آن که موج انقلاب اسلامی ایران به ملل دیگر برسد آن را کسب کنند و مثل مصر چند سال گذشته، آن را به حال اول و بدتر از آن درآورند.

پس از آنکه با عنایت الهی طرح های آمریکا با شکست روبه رو شد، امید به نفوذی‌های خود در ایران بستند که بیشتر آنها در آن زمان در نهضت آزادی و جبهه ملی بودند. هوشیاری امام و عزم ملت مسلمان ایران باعث شد که گرچه قدری دیر شده بود ولی امام خمینی ره مهدی بازرگان را به کناری بگذارد و نهضت آزادی را که برای اسارت دوباره ملت نقشه ریخته بود، ابطال و برکنار کند.

امید بعد آمریکا به منافقین و بنی صدر بود که آنهم به شکست انجامید. در این بین و در تمام مدت، توجه اتاق فکر سیاست خارجی آمریکا و گروه صهیونیستی پشت سر آن، به راه دیگری هم بود، اول آنکه اگر شد امام را مستقیم یا غیر مستقیم از بین ببرند و شخصی مناسب و مورد قبول خود را نصب کنند و از آن راه به تدریج انقلاب را به تحلیل ببرند و ساقط کنند و اگر نشد با توجه به بیماری قلبی امام و امکان وقوع رحلت امام با صبر و تأمل به فکر جانشین امام باشند.

این فکر از اول انقلاب هم وجود داشت و شهید کردن شهید مطهری بر همین اساس بود چون به طور طبیعی همه آگاهان می‌دانستند که جانشین امام یا شهید مطهری یا آقای منتظری و یا آقای بهشتی است و دشمن فکر می‌کرد در صورتی که راهی با توافق با آنها پیدا نشود باید آنها را از سر راه برداشت، پس از شهادت استاد مطهری نگاه به سمت این ۲ نفر دیگر رفت. آقای منتظری شخصاً دست دوستی با آمریکا نمی‌داد ولی در اطراف او کسانی بودند که با ساواک سابقه همکاری داشتند و به آمریکا ندای همکاری داده بودند.

مرحوم شهید بهشتی هم با وجود تمامیت‌خواهی باز مردی دشوار و علی رغم ظاهری لیبرالیستی، متدین و به انقلاب وفادار بود. و خودش را به غرب نمی‌فروخت و شهادت او نشان داد که اولاً از همکاری با وی مأیوس بودند ثانیاً مانع توجه و کار کردن آنها روی دیگران از جمله شیخ اکبر هاشمی می‌شد که آمریکا در گوشه چشم او را هم نامزد کرده بود و بخوبی نقاط ضعف او را می‌دانست. بنابراین گزینه مورد نظر فقط هاشمی [رفسنجانی] و بیت مرحوم منتظری بود.

چون آمریکا طبق معمول همواره بیش از یک گزینه و نامزد را در نظر می‌گیرد و مستقلاً و بدون اطلاع دیگری روی او مطالعه می‌کند، همانطور که امروز هم یکی از دلایل وقوع سفر مک‌فارلین به ایران و میهمان هاشمی [رفسنجانی] شدن او و بعد از آن افشای آن توسط بیت منتظری همین رقابت پنهانی بیت منتظری و حواشی هاشمی [رفسنجانی] بر سر تماس و معامله و حتی قرارداد با آمریکا و اقمار او بود. یعنی سفر مک فارلین را بیت منتظری، قاپیدن آمریکا توسط رقیب می‌دانستند و لذا پته [سیدمهدی] هاشمی [برادر داماد آیت الله منتظری، شخص ذی نفوذ در بیت ایشان و مسئول وقت واحد نهضت های آزادیبخش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی] را بر آب زدند تا به تصور آنها از طرف امام مطرود و منزوی و حتی محاکمه و رسوا شود و خودشان در مقام طرف معامله با آمریکا باقی بمانند.

بخت با هاشمی [رفسنجانی] یار بود که چند نفر نماینده وطن‌دوست احساس مسئولیت کردند و تن به قضا دادند و سؤال خود را مطرح کردند و با یک توطئه همه‌جانبه بلایی که رسیده بود از سر هاشمی [رفسنجانی] گذشت و به آن چند نماینده مظلوم خورد و سیدمهدی هاشمی هم سرش را بر سر این قمار از دست داد و توسط گروه رقیب به محاکمه و اعدام سپرده شد.

رمز عبور: چرا مک فارلین و هیأت همراه به تهران سفر کردند، تحلیل آمریکایی‌ها از این سفر چه بود؟

سیدمحمد خامنه ای: باند هاشمی [رفسنجانی] از مدت‌ها پیش با آمریکا ارتباط داشتند مثلاً کنگرلو مشاور سیاسی میرحسین یکی از آنها بود. اقوام نزدیک هاشمی [رفسنجانی] هم به اروپا در رفت و آمد بودند. اصل ارتباط هاشمی [رفسنجانی] و اطرافیانش با آمریکا از چند طریق بود، اولاً ساواکی فراری محکوم به اعدامی، قربانی‌فر، که نقش دلال اسلحه را بازی می‌کرد و طرف سازمانی او همان مشاور موسوی بود، دوم برادرزاده هاشمی [رفسنجانی] که به بهانه تهیه اسلحه با قربانی‌فر آشنایی پیدا کرده بود و مورد توجه آمریکایی‌ها و امید آنها به وساطت مستقیم قرار گرفته بود.

نهایتاً پس از مطالعات و بررسی‌هایی که دو طرف ایرانی و آمریکایی درباره نوعی توافق برای مدیریت آینده کشور کرده بودند، اصل توافق نهایی را که مهمترین قسمت روابط مذکور بود به همان ملاقات معروف مک فارلین معاون رئیس جمهور آمریکا با شخص اکبر هاشمی موکول کرده و برنامه سفر کاملاً محرمانه را تدوین و هتل اقامتگاه و امور امنیتی هم پیش‌بینی شده بود تمام این اقدامات از لحاظ ظاهری و به اصطلاح فیزیکی در پوشش معامله اسلحه و آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در لبنان بود ولی عمق قضیه سری بود و فقط چند نفر اطلاع داشتند.

تحلیل آمریکایی تثبیت آینده نفوذشان در ایران و به تحلیل بردن تدریجی نظام اسلامی و انقلابی بود و با این سفر می‌خواستند به موضع مطمئنی برسند.

در واقع ملاقات مهم و محرمانه مک فارلین، برای محکم‌کاری و قرارداد رسمی با طرف ایرانی بود و شاید به نظر آنها بیت منتظری مهره سوخته‌ای بود و گزینه هاشمی [رفسنجانی] قطعی و تمام شده به نظرشان می‌رسید. هاشمی [رفسنجانی] در ایران هم اطرافی یا اطرافیانی داشت که این ارتباط را در رقابت با بیت منتظری تقویت و تسریع می‌کردند و در مذاکرات تهران او را مترجم فیمابین معروف کردند و ارتباط او با ساواک در عراق را بیت منتظری قبلاً منتشر کرده و مدرک آن بطور گسترده در مجلس شورای اسلامی پخش کرده بودند که گویا با حمایت جریان رئیس مجلس ماست مالی شد.

موضوع اصلی ملاقات مک فارلین و ریسک سفر او که اگر کشف می‌شد کاخ سفید و حزب متبوع رئیس‌جمهور آمریکا ریگان را سخت در فشار قرار می‌داد، موضوع حفظ آینده ایران بعد از امام موضوعی فوق سری بود که باید کاملاً محرمانه میماند و جز اصحاب سر، باید حتی کنگره آمریکا و همه مقامات ایرانی ـ چه رسد به مجلس و امام ـ هم بویی نمی‌بردند.

در صورت قطعی شدن پیمان فیمابین، جان امام هم بیشتر به خطر می‌افتاد چون ممکن بود آمریکا عجولانه دست به جنایت دیگری بزند، همانطور که طرح ترور امام توسط قطب‌زاده یکی از آنها توطئه‌ها و از قرار شنیده‌ها ـ اصرار منافق نفوذی در ریاست جمهوری زمان مرحوم رجائی به نام کشمیری برای بردن کیف محرمانه به همراهی رجایی به ملاقات امام ـ که آقای سیداحمد خمینی اجازه بردن کیف بدون بازدید را نداده و جان امام را حفظ کرده بود ـ توطئه دیگر بود.

به هرحال، این ملاقات‌ها کاملاً حساب شده و امنیتی بود، مک فارلین با گذرنامه ایرلندی و با نام دروغی به ایران آمده بود. برای آنکه سفر او کشف نشود، به کمک یکی از همدستان آنها در سپاه آن روزگار، او را بدون عبور از گذرگاه‌های رسمی مستقیماً به هتل برده بودند، بدون آنکه کسی حتی مأمورین حساس دولتی متوجه شوند.

پس از یک جلسه مقدماتی، قاعدتاً خود هاشمی [رفسنجانی] وارد مذاکره شده بود چون مسلماً شخص دوم آمریکا حاضر نبود پیام و هدایای خود را به کس دیگری غیر از مقام بالا رئیس مجلس بدهد گر چه به دروغ این ملاقات را منکر شدند و گفتند که مک فارلین از اینکه با مقامات عالیه روبرو نشده عصبانی بوده. ولی خود هاشمی [رفسنجانی] در جلسه غیر رسمی مجلس که ضبط شده پس از بروز فضاحت موضوع هرگز نگفت که ملاقاتی نکرده است بلکه گفت: حیف نگذاشتند که کار به آخر برسد چون این کار یک «فتح‌الفتوح» بود. اما به دروغ به امام وانمود کردند که مک فارلین بدون اطلاع دادن به ایرانی‌ها سرخود و محرمانه به ایران آمده و هتل گرفته و آرزوی ملاقات با هاشمی [رفسنجانی] را داشته ولی حسرت آن را به دلش گذاشته‌اند و ناامید از ایران رفته که ادعایی نامعقول و غیر قابل قبول بود.

به امام وانمود کردند که این هیأت بلندپایه آمریکایی خودسرانه و بدون اطلاع مقامات ایرانی به فرودگاه تهران و سپس هتل آمده‌اند و گذرنامه تقلبی داشته‌اند و حال آنکه در گزارش‌ها و مصاحبه‌های بعدی هاشمی [رفسنجانی] و هیأت مربوط ایرانی با تمام تناقض‌هایی که در گفتارشان هست، به این موضوع اقرار دارند که حداقل از یک سال پیش ازآن یعنی در سال ۱۳۶۴ این روابط برقرار بوده و ایرانی‌ها از خصوصیات سفر و حتی ساعت ورود آنها و اسامی واقعی افراد آمریکایی- اسرائیلی مطلع بوده‌اند و ساعت شماری می‌کرده‌اند. علم و اطلاع هیأت ایرانی به جعل گذرنامه و اقدام قضایی و جزایی نشدن مجرمین، گناه دیگر هیأت ایرانی است جرم جعل چند سال زندانی دارد. سعی و تلاش برای فریب امام و به اصطلاح قانونی «گزارش خلاف» دادن مأمور دولتی هم جرم است که بایستی دنبال می‌شد.

چه نیازی بود که شخص دوم آمریکا با آن همه ذلت و ترس و نگرانی و گذرنامه مجعول به تهران بیاید. دولت آمریکا با زیرکی برای پنهان کردن اصل منظور از سفر که نوعی توافق سیاسی برای رهبری پس از امام بود به سرعت خودش موضوع کونتراها را مطرح کرد تا مهره‌های آینده سوخته نشوند و فقط موضوع یک تخلف از ناحیه کاخ سفید در برابر کنگره باشد و با مختصر مجازات سیاسی فراموش شود. و به همین دلیل بود که مک فارلین در برابر محاکمه در استیضاح خود در کنگره از ارائه مدارک مذاکره خودداری کرد و گویا به دروغ مدعی شده بود که مدارک از بین برده شده، و حتی تظاهر به خودکشی کرد. اما اصل قضیه دلالی سیاسی و مهره‌سازی برای آینده جمهوری اسلامی ایران تمام نشد و شکل عوض کرد.

از جمله اطرافیان هاشمی [رفسنجانی] او را به سمت ریاست جمهوری سوق دادند تا یک پله به رهبر شدن نزدیکتر شود و ضمناً مقدمات یک توافق قطعی را فراهم کنند، البته آمریکا از خامی و بی‌تجربگی طرف ایرانی استفاده‌های موردی هم می‌کرد از جمله آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در لبنان. طی ریاست جمهوری هم زمزمه مادام‌العمر کردن ریاست جمهوری برای هاشمی  هم شروع شد که با هوشیاری مقام معظم رهبری توطئه خنثی شد.

ریاست جمهوری هاشمی مقدمه‌ای برای هماهنگ‌سازی امور و زمینه‌سازی برای ایجاد پایگاه قدرت و خیز به سمت آرزوی دیرینه پس از فوت امام بود ولی قدری دیر شده بود و با حکمت و عنایت الهی و با تصمیم و رأی ناگهانی و تقریباً بی‌مقدمه مجلس خبرگان رهبری، آقای خامنه‌ای انتخاب شد و کار از کار گذشت و توطئه آمریکایی به راه دیگری افتاد که نمونه آن فتنه‌های سال‌های ۷۸ و ۸۸ است و این حکایت همچنان باقی است.

سفر مک فارلین و هیأت مرکب آمریکایی- اسرائیلی به ایران کاملاً مخفی بود و کشف آن جرم بزرگی در چشم امام و مردم به حساب می‌آید و شاید اکبر هاشمی را برای همیشه از اهدافش دور می‌کرد به همین دلیل طبق اظهار خود هاشمی فقط چند نفر آن را می‌دانستد که یکی از آنها کنگرلو مشاور سیاسی نخست وزیر موسوی بود گرچه به احتمالی خود موسوی در جریان نبود. البته بعد از رسوایی به سرعت به یکی دو نفر سربسته و تحت عنوان کشف راهی جدید برای تهیه اسلحه مطالبی گفته بودند تا ادعا کنند که موضوع سری نبوده ولی با وجود این، وقتی ما از وزیر خارجه به طور خصوصی پرسیدیم که آیا از این سفر سری اطلاع داشته؟ جواب داد که به هیچ وجه اطلاع نداشته است.

یعنی شخصی غیر مسئول در روابط خارجی دست به ریسک بزرگی برای ایجاد رابطه صمیمی و خودمانی با دشمن انقلاب زده بود که مسئول‌ترین مقام‌های جمهوری اسلامی ایران از آن مطلقاً خبری نداشت و این اهمیت سری و محرمانه‌بودن آن را می‌رساند و علت سری بودن آن هم معلوم بود.

رمز عبور: چرا باند مهدی هاشمی معدوم ماجرای سفر مک فارلین را افشا کرد؟

سیدمحمد خامنه ای: به علت افشاگری سید مهدی هاشمی اشاره کردم و نتیجه تعارض و جنگ پنهانی بیت آقای منتظری و باند اکبر هاشمی رفسنجانی و لو رفتن سفر مک فارلین به طرفیت هاشمی [رفسنجانی] که از طرف سیدمهدی هاشمی انجام شده بود، انتقام از او به صورت به میان کشیدن پرونده سیدمهدی و محاکمه و اعدام او بود که نوعی زخم چشم و قدرت‌نمایی هم محسوب می‌شود، بعلاوه خود بیت آقای منتظری را از دور سیاست خارج می‌کرد.

روابط سری و نزاع اخیر این دو باند سابقه زیادی داشت. در اوایل که قرار جانشینی آقای منتظری در میان بود باند هاشمی [رفسنجانی] و افرادی در جماران طمع داشتند که به این وسیله به اهدافشان برسند و با نام منتظری و رهبری او نفوذ و جایگاه خود را حفظ کنند ولی پس از مدتی متوجه شدند که سیدمهدی هاشمی و باند بیت منتظری حصاری دور او کشیده‌اند و کسی را در آن مجموعه راه نخواهند داد، وضع برگشت و حمله به سیدمهدی هاشمی شروع شد و موضوع قتل و شهادت مرحوم شمس آبادی و نگهداری اسلحه قاچاق و مانند اینها را مطرح کردند و با وسایطی مؤثر منتظری را بوسیله امام از قائم مقامی عزل و بیت او را زیر نظر قرار دادند، تا قدرت پس از امام دست آنها نیفتد و آن را در دست بگیرند.

رمز عبور: شما از چه زمانی وارد این مسأله شدید و زمانی که ۸ نماینده از آقای ولایتی سوال پرسیدند چه اطلاعاتی داشتند؟ دلیل سخنان امام خمینی که منجر به پس گرفتن سوالات شد، چه بود؟

سیدمحمد خامنه ای: من در آن ایام به حوزه انتخابیه خودم رفته بودم وقتی برگشتم این موضوع را شنیدم. ابتدا باور نمی‌کردم که چنین کار مهم خودسرانه‌ای بدون اذن امام و اطلاع افراد مسئول انجام شده باشد گر چه از مهمل‌کاری و بی‌منطقی طرف ایرانی عامل آن خبر داشتم. بلافاصله به تحقیق پرداختم و موضوع مسلم شد بیشتر نمایندگان دلسوز هم ناراحت بودند ولی اقدامی نکرده بودند.

من شخصا طبق وظیفه خودم نامه‌ای با طرح یک سؤال کلی به وزیر خارجه نوشتم دو نفر از دوستان هم مایل به امضا شدند. این موضوع باعث دستپاچگی رئیس مجلس و باند او شده بودند و با مشورت کسانی در جماران و دولت، توطئه‌ای کردند و سؤالاتی را که امام را عصبانی و ناراحت می‌کردند تهیه و به زور و اصرار برای امضا به دست افرادی داده بودند که به هشت نفر معروف شدند. پیش من هم آوردند من قبول نکردم که آن را امضا کنم ولی خیلی اصرار کردند که شما فقط یک امضا دارید اینجا ۷ امضا هست همه را یک کاسه بکنید بهتر است. از دو نفر دیگر هم امضا گرفته بودند. من در آن شدت ناراحتی که از آن موضوع داشتم که در واقع افتضاح ایران بود نه آمریکا ولی آن را وارونه جلوه دادند قهراً امضا کردم و به دام آنها افتادم. شیاطین بلافاصله آن را به ضمیمه پیش فرض‌های دیگری، در موقع حساسی به امام دادند و حضرت امام را با این روش، عصبانی کردند و امام هم در یک سخنرانی به امضا کننده‌ها حمله شدید کردند و کار آنها را بدتر از کار اسرائیل دانستند.

وقتی من سخنرانی امام را شنیدم در منزل بودم بجای آنکه ناراحت شوم ،سجده شکر بجا آوردم و گفتم خدا را شکر که امام بار مسئولیت را بعد از این از دوش ما برداشت. ابتدا تصمیم گرفتم که از مجلس استعفا دهم ولی دیدم توهین به امام است و دلم راضی نشد. یکی از دوستان امضاکننده خیلی نگران به منزل ما آمد و پرسید که من چه خواهم کرد آیا صلاح هست به مجلس برویم یا نه؟

من به او آرامش دادم و گفتم ما کار درستی کرده‌ایم و نگرانی ندارد من روز مقرر به مجلس خواهم رفت. ولی با وجود شهامتی که این کار در آن جو شدید می‌خواست من راحت بودم گر چه حتی احتمال می‌دادم که در مجلس اولین فرد پاسداری که به محض ورود، اسلحه به روی من خواهد کشید.

عجیب این بود که همه پاسداران و حتی مستخدمان مجلس آن روز بطور بی‌سابقه‌ای با لبخند و شوخی و احوالپرسی با من روبرو شدند و حتی یکی از افراد هیچ وقت جواب سلام مرا نمی‌داد آن روز با روی خوش خودش به سلام مبادرت کرد و این وضع عجیب خیلی معنی داشت و بعدها هم برخی از خواص و عوام به امام نکاتی را گفته و حرف‌هایی زده بودند.

از قضا آن روز در صحن مجلس طرح سؤال از قوه قضائیه مطرح بود و من یکی از سخنرانان و اولین سخنران موافق طرح بودم. منشی وقتی طرح را مطرح کرد و گفت آقای خامنه‌ای موافق اول صحبت کنند، رئیس مجلس که شاید باور نمی‌کرد من در مجلس آن روز شرکت کنم و مرا هم ندیده بود، گفت: آقای خامنه‌ای نیامده! منشی گفت: ایشان حضور دارند و من مشغول دفاع از طرح شدم.

هاشمی در این باره در سایت شخصی خودش با عبارت تحقیر‌آمیزی نوشته که آن روز «محمد خامنه‌ای» بدون آقا و سید و القاب رایج، خیلی ترسیده بود! گوینده این ادعا باید اینقدر شعور داشته باشد که کسی که ترسیده باشد آن گونه اول وقت به مجلس نمی‌آید و اولین نفر از طرحی که عنوان خطرناک «سؤال از قوه قضائیه» را دارد، دفاع نمی‌کند.

من آن روز چند بار وسوسه شدم گله‌ای از حضرت امام بکنم که شما خودتان به ما درس دادید که هر متهم فرضی حق دارد که پاسخ و دفاعش را در محکمه بگوید و بقول فقها «الغایب علی حجته» پس چرا از ما نپرسیده ما را محکوم کردید و یا قصه دزدی را بگویم که از دیوار منزل کسی افتاده بود و پایش شکسته بود از صاحب خانه به دادگاه شکایت کرده بود که چرا دیوار بلندی ساخته؟ و عجیب آنکه دادگاه صاحبخانه را محکوم کرد نه دزد را ولی صبورانه گذشتم.

دلیل آنکه سؤالی را پس گرفتیم هم، نوعی احترام به اعتراض حضرت امام بود و هم نشان دادن مظلومیت این ۸ نفر که با وجود ابراز غیرت ملی و اسلامی و انجام وظیفه در قالب قانون اساسی و قوانین دیگر، برای کار درستی که انجام داده بودند محکوم می‌شدند و شخص خاطی که دستش را بر خلاف قانون پنهانی در دست دشمن گذاشته بود از خطر مجازات فرار می‌کرد.

شنیدم بعدها افراد محترمی از حوزه و از بازار تهران به امام اعتراض کرده بودند و ایشان قول داده بود جبران کند. توده مردم هم هر جا به ما می‌رسیدند در مساجد و نماز جمعه به ما دلداری می‌دادند و ابراز حمایت می‌کردند، هیچکس جز معدود مزدوران هاشمی [رفسنجانی] و خط نحس آنها به ما ۸ نفر توهین نکرد و هدف آنها نه فقط ۸ نفر بلکه به جناح معروف به ۹۹ نفر مخالف موسوی بود و حتی کار به حمله به روزنامه رسالت و بازاریان رسید. همیشه تهمت طرفداری از مالکین و خوانین به این جماعت می‌زدند.

غیر از این فشار مصنوعی فحاشان باند هاشمی [رفسنجانی] و موسوی و امثال آنها، هیچ فشاری به ما نرسید بلکه همان طور که گفتم جو سیاسی جامعه همه به نفع ما و خط امام بود و خط چپ که ادعای مخالفت با آمریکا و لیبرال‌ها را داشتند، مفتضح شده بودند که در جناح طرفداران آمریکا قرار گرفتهاند و به دروغ شعار می‌دهند.

رمز عبور: اگر صلاح میدانید درباره ماجرای ۹۹ نفر و رای منفی‌تان به نخست‌وزیری میرحسین موسوی هم بفرمایید.

سیدمحمد خامنه ای: درباره ماجرای ۹۹ نفر نماینده مجلس که به نخست وزیری میرحسین موسوی در دور دوم نخست وزیریش رأی ندادند من قبلاً مطالبی گفته‌ام، حاصل موضوع این بود که رئیس جمهور وقت آقای خامنه‌ای با آن که در دوره اول ریاست قوه مجریه خود با علاقه و اصرار میرحسین موسوی را برای نخست وزیری انتخاب کرده بود ولی در دو سال اخیر آن دوره حرکات و اقداماتی سیاسی و اجتماعی و اداری از طرف موسوی پدید آمد که رئیس جمهور وقت احساس خطر برای نظام کرده و اندک اندک به این نتیجه رسیده بود که در دوره دوم او را انتخاب نکنند. موسوی با هاشمی [رفسنجانی] و بخش‌هایی از جماران از جمله فرزند امام ارتباطاتی مستقیم و مؤثر ایجاد کرده بود و به محض اطلاع از نظر آقای خامنه‌ای به آنها متوسل شده بود که امام را واسطه قرار دهند و در نتیجه امام خمینی بدون آنکه دستور و امر شرعی یا قانونی بکند، برای حفظ مصلحت فرضی اظهار میل کرده بودند که موسوی بماند، گفته شد که به امام گفته بودند اگر موسوی نخست‌وزیر نشود در جبهه جنگ خلل وارد می‌شود و مدافعان جنگ طرفدار موسوی هستند.

از این تمایل اخلاقی امام، غوغایی بزرگ بر پا کردند و در مجلس اقلیت طرفدار هاشمی [رفسنجانی] و موسوی آن را چماقی ساختند تا نمایندگان را مرعوب کنند. عده‌ای از نمایندگان واقعاً به عدم صداقت و صلاحیت میرحسین موسوی و دروغ بودن تأثیر او در جبهه جنگ و روحیه سربازان علم داشتند، عده‌ای هم مردد شده بودند. نتیجه تردیدهای نمایندگان این شد که عده‌ای، ۹۹ نفر وظیفه خود را در این دانستند که به وی رأی ندهند با آنکه مرید و عاشق امام بودند ولی فریب اطرافیان و طرفداران موسوی را هم می‌دانستند.

خود من تا صبح روز رأی‌گیری در یک بن‌بست و برسر یک دو راهی قرار گرفته بودم از طرفی حقیقت امر و دروغی را که به امام گفته بودند می‌دانستم و از طرفی چهره امام در برابرم مجسم می‌شد و دلم بر مظلومیت او می‌سوخت و جرات به رأی مخالفت پیدا نمی‌کردم. اما اول صبح قبل از حرکت از منزل به خودم جنبیدم و تصمیم گرفتم دل یکدله کنم مخصوصاً عده زیادی از نمایندگان درباره رأیی که می‌خواستند بدهند همیشه با من مشورت می‌کردند و من باید برای آنها جواب داشتم، این بود که قرآن را برداشتم و استخاره کردم و جواب عجیبی آمد که تکلیف مرا روشن کرد. آخر آیه آمده بود که «حُرمت ذلک علی المؤمنین!»

وقتی به مجلس وارد شدم بسیاری از نمایندگان که از نظر و رأی من پرسش می‌کردند گفتم که قطعاً رأی نخواهم داد، نتیجه رأی مجلس امضای نخست وزیری میرحسین موسوی شد منهای ۹۹ نفر که رأی نداده بودند و بعدها هم امام با هوشیاری به عمق قضایا پی برده بود و شخص رئیس جمهور آقای خامنه‌ای هم بعدها گفته بود که ایشان هم نفر صدم بوده است.

انتخاب میرحسین در دوره دوم وزر و وبالی است که دامن همه را گرفت و ضایعات و صدماتی داشت که ظاهراً هنوز درباره آن چیزی نوشته نشده و یکی از سیئات هاشمی [رفسنجانی] هم شمرده می‌شود، و یک نمونه و مصداق آن تحمیل پذیرش قطعنامه ضد جنگ به امام و امت و کمک به صدام و به سیاست آمریکا بود.

رمز عبور: تحلیل کلان شما از این ماجرا پس از گذشت نزدیک به ۳۰ سال چیست و آیا ماجرای مک فارلین برای امروز، مخصوصاً اکنون که درگیر مذاکرات هسته ای هستیم درسی دارد؟

سیدمحمد خامنه ای: ماجرای ارتباط به ظاهر کاخ سفید با باند هاشمی [رفسنجانی] ، در واقع فقط ارتباط رئیس جمهور وقت آمریکا با ایرانی‌ها نبود بلکه حکومت در سایه و مدیران سیاست آمریکا که بیشترشان صهیونیست هستند دنبال آن بودند و هستند. یعنی با تغییر رئیس جمهوری آمریکا، آن سیاست از بین نرفت و به صورت‌های مختلف، از جمله کارگزاران ـ اصلاح‌طلبان و امثال آنها ـ خودش را نشان داد و فتنه ۸۸ و فتنه آزمایشی سال ۷۸ هم از جلوه‌های همان سیاست بوده است.

طرح مسأله خرید اسلحه از آمریکا، برای اداره جنگ یکی از سیاست‌های طرف ایرانی بود و مسأله کمک به کونتراهای ضد ساندنیست از سیاست‌های طرف آمریکایی و هر دو هدف اصلی مشترک را در پوشش قابل قبول و باورکردنی این دو بهانه دنبال می‌‌کردند.

دلایل و قراینی بر این حقیقت همیشه وجود داشته و گاه گاه تکرار می‌شود. حضور فعال و به اصطلاح تکیه‌گاه شدن هاشمی در همه وقایعی مثل فتنه سال ۸۸ و قبل از آن و عدم انصراف او از پیگیری رسیدن به رهبری نظام و دفاع از اهداف و منافع آمریکا در نقل قول‌های دروغ از امام و اصرارهای چند ساله او در اتمام جنگ و باصطلاح نوشاندن جام زهر قطعنامه منحوس به امام و دیگر گفته‌ها و مصاحبه‌های مشابه دیگر و مخصوصاً روابط مستحکم دیپلماتیک و سیاسی با سعودی‌های خصم لدود ایران و شیعه، همه قراین و دلایلی عقل پسند بر وجود رابطه پنهانی و اصرار آمریکا بر به قدرت رساندن این شخص است.

این ماجرای به ظاهر شکست‌خورده و فراموش شده، یک برنامه و سیاست دائمی آمریکاست و در هر مقطعی به صورتی خاص ظاهر و عمل می‌شود و در ایران هم از طرف افراد سست عنصر و وطن فروش همیشه استعداد همبستگی با آمریکا وجود داشته و خواهد داشت، بنابراین در همه مقاطع سیاسی باید منتظر نوعی نزدیکی با آمریکا و خیانت به ضرر ملت و نظام از طرف برخی افراد طرفدار تماس با آمریکا بود.

لینک این مصاحبه در سایت فارس نیوز: +

لینکهای مرتبط از آرشیو همین وبلاگ:

شجره خبیثه ۲۸ ساله (۶ مهر ۱۳۹۲)
کلید (۹ مهر ۱۳۹۲)

کلید

یک نکته جالب:
کم و بیش می دانیم چهره کلیدیِ ایرانیِ دخیل در افتضاح ۱۹ ماهه مک فارلین چه کسی بوده است. اما نکته جالب این است که در یکی از سفرهای مک فارلین به ایران، وی دو هدیه برای مسئولان ایرانی به همراه داشته است: انجیلی با دستنوشته رونالد ریگان، رئیس جمهوری وقت آمریکا و دیگری کیکی که به شکل «کلید» تهیه شده بود.

یک منبع به عنوان نمونه: en.wikipedia.org/wiki/Iran%E2%80%93Contra_affair

با تشکر از کامنت گذار بزرگواری که بنده را به این نکته توجه دادند.

پی نوشت: بنده که هرچه فکر می کنم نمی توانم منطق تایید صلاحیت حسن روحانی با سوابقی که می دانیم و رد صلاحیت مشایی را بفهمم. باز اگر هر دو رد صلاحیت شده بودند یا هر دو تایید صلاحیت شده بودند، مساله اینقدر غامض نبود.

لینکهای مرتبط و روزانه:
روایت شماره جدید فارین پالیسی از گوشه ای از نقش حسن روحانی در ماجرای ۱۹ ماهه مک فارلین
ادامه جلسات حلقه مطالعاتی توحید و عدالت با حضور دکتر داوری از سه شنبه ۹ مهر
دکتر کوچکزاده: بالاخره ما تو این ۱۰ سال گذشته عقب رفتیم یا جلو؟!
وزیر امور خارجه روسیه: می‌خواهم کمی از اسرار را فاش کنم، خلع سلاح شیمیایی سوریه طرح ایران بود
اخراج دیپلماتهای آمریکایی از ونزوئلا